تبليغاتX
پیک دوستی

پیک دوستی

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم



آيت الله جواد تبريزي در سال 1305 شمسي در شهرستان تبريز در خانواده‌اي مذهبي چشم به جهان گشود.وی پس از فراگیری دروس اولیه در سال 1327 شمسى شهر تبريز را ترك نمود و وارد حوزه علميه قم شد. ايشان در قم دوره سطح را به پايان برده و در اوج شكوفايى علم و فقاهت و غناى حوزه وارد درس خارج اساتيدى همچون مرحوم آيت الله العظمى سيد محمّد حجت و مرحوم آيت الله العظمى بروجردى (قدس الله اسرارهما) شدند و همزمان با آن مشغول تدريس كتب سطح نيز گرديدند. اين افاده و استفاده 5 سال يعنى تا سال 1332 شمسى طول كشيد. در طول اين مدت، 4 سال نزد آيت الله رضى زنوزى تبريزى استفاده كامل نمودند و در نزد مرحوم آيت الله العظمى بروجردى در فقه و اصول بهره لازم را بردند و موفقيت ايشان تا جايى بود كه استادشان مرحوم بروجردى (قدس سره) ايشان را به عنوان ممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند.

آيت الله العظمى تبريزى بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علميه مقدسه قم، در سال 1332 شمسى جهت ادامه تحصيلات به نجف اشرف عزيمت نمود و در محضر درس اساتيد برجسته و عاليمقام آن زمان حاضر شده و به خوشه چينى پرداخت. اما عمدتاً از افاضات مرحوم آيت الله حاج سيد عبدالهادى شيرازى (رحمه الله) و مرحوم آيت الله العظمى خوئى (رحمه الله) استفاده كرد

آيت الله تبريزى (دام عزه) را می توان يكى از شاگردان برجسته و مبرز مرحوم آيت الله العظمى خوئى (رحمه الله) به حساب آورد كه هميشه مورد عنايت و توجه خاص استادش بود .

آيت الله حاج شيخ جواد تبريزى (ره) پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال و جدّى در حوزه مقدس نجف اشرف، سرانجام در سال 1355 شمسى به هنگام مراجعت از زيارت سيد الشهداء حسين بن على (عليهما السلام) به سمت نجف، توسط رژيم بعث عراق دستگير و به ايران فرستاده شد و پس از ورود به ايران، مجدداً به حوزه علميه قم مشرف و فعاليتهاى خود را از سر گرفت.

 ايشان در طول ساليان دراز تدريس، هزاران طلبه فاضل را به جامعه اسلامي تحويل داده و در طول اين مدت حوزه درس ايشان يكي از شلوغ‌ترين حوزه‌هاي درسي بود.

http://www.baztab.ir/news/53553.php

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21:41  توسط رضا  | 

۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۵

 

خبر درگذشت آیت الله صالحی نجف آبادی برای اهل فرهنگ و نخبگان اندیشه ی دینی بسیار تلخ و سخت بود. شاید بسیاری از مخاطبان این نوشته از کسی که یک روزی در این کشور جنجالی ترین نظریات را در حوزه ی دین و با هدف عقل گرایی تاریخی ارائه می کرد، چیزی ندانند. حق هم دارند. در این سه دهه ی بعد از انقلاب در رسانه های رسمی جایی برای طرح اندیشه های عمیق صالحی نجف آبادی وجود نداشت و در سطح عمومی کسی حتی اسمی از او نشنیده بود. صالحی نجف آبادی در دهه ی پنجاه شمسی مشهور ترین نظریه پرداز در حوزه ی دین شد. استحکام مبانی فقه و اندیشه ی دینی او با جسارتی بی نظیر همراه شده بود و در مسائل مختلف دینی، به خصوص در تاریخ، نظریات متفاوتی ارائه کرد. معروف ترین کتابش "شهید جاوید" بود که یکی از کم نظیر ترین مخالفتهای بخش جدی حوزه ها و نویسندگان و متولیان سنتی دین را به دنبال داشت. وی در آن کتاب بسیاری از عقاید رایج در مورد قیام امام حسین علیه السلام را رد کرد و با توجه به تاریخ اثبات کرده بود که امام حسین علیه السلام برای برپایی حکومت به کربلا رفته است. جریانات روشنفکرتر، این نظریه را یک نظریه ی مترقی دانستند و به دنبال آن رفتند. از سوی دیگر مخالفت های بی سابقه ای در حوزه ی علمیه و مساجد به راه افتاد. ده ها کتاب که بسیاری از آن ها فحاشی بود علیه شهید جاوید نوشته شد. موج مخالفت با شهید جاوید به موج مخالفت با دکتر شریعتی گره خورد. شریعتی و شهید جاوید صالحی نجف آبادی در یک سو، و اندیشه ی مسلط بر حوزه ها و جریان سنتی در سوی دیگر بود. آیت الله منتظری هم که آن روزها – مثل این روزها – سمبل مقاومت و مبارزه و فقه مترقی بود و مکتب مبارزه ی آزادی خواهی امام را در ایران هدایت می کرد، به اتفاق آقای مشکینی برای کتاب شهید جاوید یادداشت تأیید آمیزی نوشتند که به عنوان تقریظ در ابتدای کتاب آمد.

کسانی که با امام و مبارزه با رژیم هم سر مخالفت داشتند، به بهانه ی کوبیدن آیت الله منتظری وارد صحنه ی مخالفت با شهید جاوید شدند و البته با انگیزه ی سیاسی. خدا رحمتش کند صالحی نجف آبادی را؛ آن وقت ها معروف بود که گفته است یک کتاب نوشته ام که بیش از ۴۰ کتاب ردیه علیه آن چاپ شده است.

او استاد بسیاری از شخصیت های بنام روحانی، من جمله هاشمی رفسنجانی بوده است. فقدان چنین اندیشه های جسور که به ندرت در حوزه ی اندیشه ی دینی ظاهر می شدند، یک ضایعه ی به معنای واقعی کلمه است. روحش شاد.

 http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146307792

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:20  توسط رضا  | 

ناصر مكارم شيرازي، عصر روز چهارشنبه، در ديدار جمعي از مربيان و دانش آموزان مدارس قم، نيروي انساني هر جامعه‌اي را سرمايه‌آن كشور دانست و اظهارداشت: اگر مسوولان آموزش و پرورش، نوجوانان را خوب تربيت كنند، همه ابعاد كشور درست خواهد شد.
وي، بزرگان در حوزه و ساير مراكز علمي را برخاسته از ميان نوجوانان و جوانان كشور عنوان كرد و ادامه داد: اگر نوجوان امروز درست تربيت شوند، فردا افرادي برجسته در علم، ادب، هنر، فقه، فلسفه، فناوري و مانند آن خواهند شد؛ ولي آنان امروز ناشناخته هستند.
استاد حوزه علميه قم ، در ادامه به بيان پيشينه علمي خود پرداخت و توضيح‌‏داد: بنده در سن هفده سالگي پدرم را از دست دادم؛ از دست دادن پدر گرچه در ظاهر خلأ بزرگي در زندگي من به وجود آورد؛ ولي سبب شد كه متكي به خودم باشم و خود را بسازم. البته بنده هم از اين فرصت حسن استفاده را بردم.
وي، اضافه كرد: در سن چهارده سالگي بودم كه رضاخان سقوط كرد و كشور آزاد شد. عالم بزرگي در شيراز بود به نام آيت الله سيد نور الدين حسيني. وي از فرصت به دست آمده براي احياي مدارس ديني در اين شهر استفاده كرد. چون رضاخان مدارس علميه را تعطيل كرد. او مي‌دانست روزي اسلام ريشه سلطنت را مي‌زند و البته درست هم پيش‌بيني كرده بود؛ زيرا در بهمن 57 اين اتفاق ميمون به وقوع پيوست.
مكارم شيرازي، ادامه داد: آيت الله سيد نورالدين حسيني رسماً اعلام كرد كه در پي احياي حوزه‌هاي علميه است. او گفت لازم نيست تمام وقت جوانان را به اين امر اختصاص دهيد؛ يك ساعت در روز هم درست طلبگي بخوانيد، كافي است. من هم به مدرسه‌خان كه محل تحصيل ملاصدرا بود، رفتم.
اين مرجع تقليد، ادامه داد: در آن روز نزديك به 500 نفر در اين مدرسه ‌نام‌نويسي كردند. در ميان اين افراد، كاسب، نوجوان، جوان و محصل به چشم مي‌خورد.
وي، با بيان اين كه وقتي درس ‌خواندن را آغاز كردم، احساسم اين بود كه گمشده‌اي داشته‌ام كه آن را پيدا كرده‌ام، بيان‌‏داشت: تعليمات ديني خيلي با روح من سازگار بود. در همان هنگام تابستان‌ها به مغازه پدرم كه جوراب‌سازي بود، مي‌رفتم. عالمي در شيراز بود كه نزد پدرم آمد و گفت چون پنج پسر داري يكي از آنان، يعني ناصر را به حوزه علميه بفرست تا تمام وقت مشغول تحصيل شود. پدرم هم پذيرفت و من درس ده ساله حوزه را چهار ساله در شيراز خواندم.
وي، اضافه‌‏كرد: سه سال در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل علوم ديني شدم و پس از آن در سن بيست و نه سالگي به حوزه علميه نجف رفتم. يك سال و نيم در نجف از محضر اساتيد و علماي بزرگواري تلمذ كردم و به ايران برگشتم. در سن بيست و چهار سالگي از علماي بزرگ نجف اجازه اجتهاد گرفتم.
مكارم شيرازي، نويسندگي را از دوران جواني مورد علاقه خود عنوان كرد و چنين گفت: جوانان ما دو چيز را بايد در زندگي ياد بگيرند؛ نخست نوشتن. يعني جوانان لازم است مقالات علمي، پژوهشي و ديني بخوانند و بنويسند. دوم سخنراني كه همان بيان خوب و يك رسالت است. امروز اين دو عامل ابزار مهمي است.
وي، افزود: در تابستان‌ها من كتاب مي‌نوشتم. يك بار كتابي در خصوص فلسفه ماركسيست نوشتم كه اعلام كردند كتاب سال شناخته شده است. تا امروز حدود يكصد و چهل كتاب به رشته تحرير در آورده‌ام. آن چيزي كه از ما باقي مانده كتاب‌هاي ما است. اگر كسي كوه علم باشد ولي قلم و بيان نداشته باشد ارزشي ندارد.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم در ادامه با بيان اين كه پيشنهاد شده جريان هولوكاست در كتاب‌هاي درسي گنجانده شود، خاطر نشان ساخت: اين امر بسيار مناسب و خوب است؛ زيرا غربي‌ها با جنجال و هياهو عقايد خود را در جهان تبليغ مي‌كنند تا ما عقب‌نشيني كنيم. ولي ما نبايد عقب برويم. اگر راست مي‌گويند اجازه بدهند روي آن بحث بشود. كجاي آن گناه است كه اگر كسي در اروپا حرفي بزند، حكمش زندان است. آبروي آزادي را با اين حرف‌هايشان بردند. خوب است ايران پيش قدم شود و كشورهاي ديگر اسلامي هم حركت كنند و اين سد و هياهوي غرب را بشكنند.
وي، اضافه كرد: غرب ‌با جنجال سازي جلو ابتكارات و پيشرفت افكار عمومي را مي‌گيرند. اميدوارم اين پيشنهاد مورد استقبال آموزش و پرورش قرار گيرد و در دانشگاه‌ها هم با برگزاري سمينارها و همايش‌ها روي آن بحث كنند. حتي دانشمندان يهودي را بياورند و مرعوب جنجال‌ها نشوند.
وی در پاسخ به سوالي در خصوص احساس وي از جايگاه علمي و معنوي خود، گفت: ممكن است هزاران يا ميليون‌ها نفر فتواي ما را عمل كنند. نتيجه آن اين است كه بايد خيلي در فتواها دقت شود كه خداي نكرده اشتباهي صورت نگيرد. بار سنگيني را بر دوش خودم احساس مي‌كنم و از خدا مي‌خواهم به ما توفيق دهد كه بتوانم اين بار را به مقصد برسانم.
وي، در مورد خاطرات و اقدامات صورت گرفته در دوران انقلاب اين گونه گفت: من در دوران انقلاب سه بار به چابهار، مهاباد و انارك نايين تبعيد شدم و سه بار هم در تهران، قم و شيراز به زندان رفتم. علتش هم اين بود كه من خودم اعلاميه مي‌نوشتم، غير از اين كه اعلاميه‌هاي ديگران را دست به دست مي‌بردم، ولي هيچ‌گاه نتوانستند جرم ما را ثابت كنند.
اين مرجع تقليد در پاسخ به سوالي مبني بر علت به تكليف رسيدن دختران و پسران در سن نه و پانزده سالگي، توضيح داد: در طبيعت ديده مي‌شود گياهاني كه از ساختمان لطيف‌تري برخوردار هستند، نمو آنها سريع‌تر است؛ ولي آنهايي كه ساختمان خشن‌تري دارند، نموشان آهسته‌تر است. دختران رشد جسمي و روحي‌شان سريع‌تر از پسران است. پسران رشد جسماني و فكريشان قوي‌تر شايد باشد؛ ولي آهسته‌تر رشد مي‌كنند. لذا پسر در سن 15 سالگي همان رشدي را پيدا مي‌كند كه دختران در سن نه سالگي دارند.
http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02608_1.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 20:56  توسط رضا  | 


محمد علی ابطحی:

 

امروز بعداز ظهر مراسم ختم آیت الله فلسفی در تهران بود. وظیفه داشتم که درآن شرکت کنم. شخصا بیشترین درسهایم را در محضر ایشان خوانده بودم. احترام به استاد وظیفه ی همه ماست. من افتخار داشتم که در اولین دوری که سطح مکاسب را ایشان در مشهد تدریس می کردند شاگرد شان بودم و بعد هم در ادامه در بحث خارج ایشان سالها شرکت کردم. از نظر علمی قطعا از بسیاری از مراجع فعلی جلوتر بود. در عین تسلط بر همه منابع، امتیازش این بود که بسیار روان و با لهجه تهرانی سلیسی درس می داد. گمان می کنم حوزه ی مشهد کسی مثل آقای فلسفی را ندیده که در طول مدت سی سال فقط به تدریس اشتغال داشته باشد و این همه شاگرد بپروراند. نکته مهمتر این که: آقای فلسفی یکی از معدود آدمهایی بود که کاملا در شان روحانی مورد احترام تاریخی مردم تا آخر ماند. منزل پدر خانم من در همسایگی منزل ایشان بود. بارها خودم دیده بودم که آدمی با چنین عظمت و با این سن، هر روز در ساعت معینی نان روزانه منزل را شخصا می خرید؛ به قصابی محل می رفت؛ کنار خیابان منتظر تاکسی می ایستاد؛ هر روز صبحها در مسجد کنار منزلش و ظهر و شب در مسجد بناهای مشهد اقامه ی جماعت می کرد. با آنکه خیلی ها به یک حمایت کوچک او به دلیل نفوذ بی نظیری که بر مردم داشت نیاز داشتند، هرگز شخصیت خودش را در اختیار این و آن سیاسی در طول این همه سال قرار نداد. شاید به همین دلیل هم از او تجلیل ویژه ای نشد. گاهی در بعضی مقاطع تا وقتی برادر بزرگترش مرحوم حاج شیخ محمد تقی فلسفی واعظ زنده بود، او را واسطه می کردند تا شاید بتوانند از نفوذ و شخصیت آمیرزا علی اقای فلسفی در مشهد بهره ی سیاسی ببرند؛ اما موفق نمی شدند. غیاب این شخصیت ها که دیگر با وضع موجود امثال آنان کمتر پیدا خواهند شد اسفبار است. امروز نیم ساعتی که در مسجد ارک بودم، به این مسئله فکر می کردم که چه کسانی می توانند جایگزین این انسانهای باسواد، بی ادعا و خدا ترسی شوند که هرگز در عمر خود از دین استفاده ی ابزاری نکردند.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:19  توسط رضا  | 

ولادت
در روز 9 ربیع الاول سال 1349 هـ . ق در شهر مقدس مشهد متولد گردید و پدرش به میمنت نام جدش ایشان را علی نام نهاد.
نام پدر گرامیشان مرحوم سید محمد باقر و نام جد ایشان كه از بزرگان علم و زهد بوده سید علی میباشد كه زندگینامه ایشان را مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در طبقات أعلام الشیعه (قسمت چهارم ص 1432) ذكر نموده است كه گفته شده ایشان در نجف از شاگردان مولی علی نهاوندی و در سامرا از شاگردان مجدد شیرازی سپس از شاگردان خاص مرحوم سید اسماعیل صدر گردید. و در سال 1308 هـ . ق به شهر مقدس مشهد بازگردید و در آنجا مستقر گشت، و از مهمترین شاگردانش فقید بزرگوار شیخ محمد رضا آل یاسین (قدس سره) میباشد.
خاندان ایشان كه از سادات حسینی میباشند در عهد صفوی در اصفهان میزیستند كه از طرف سلطان حسین صفوی جدّ اعلی ایشان سید محمد را به منصب شیخ الاسلامی در سیستان منصوب نمود و ایشان به آنجا منتقل شده و با خانواده شان در آنجا سكنی گزیدند.
از نوادگان ایشان سید علی جدّ معظم له، اولین شخصی بود كه به شهر مقدس مشهد مهاجرت نمود و در مدرسه مرحوم ملا محمد باقر سبزواری مستقر گردید و از آنجا برای تكمیل درس خود به نجف اشرف مهاجرت نمود.
معظم له در پنج سالگی به تعلیم قرآن كریم پرداخت، سپس وارد مدرسه دار التعلیم دینی به منظور آموزش علوم دینی شد كه در این مدت خوشنویسی را از استاد فن ایشان آموخت.
در سال 1360 هـ . ق به امر پدر بزرگوارشان شروع به آموختن مقدمات علوم حوزوی نمود كه مجموعه ای از دروس ادبی همچون شرح الفیه ابن مالك، مغنی ابن هشام مطول تفتازانی مقامات حریری و شرح النظام را نزد مرحوم ادیب نیشابوری و بعضی دیگر از اساتید فن پرداخت.
نیز شرح لمعه و قوانین را نزد مرحوم سید احمد یزدی فرا گرفت و قسمتی از دروس سطوح مثل مكاسب و رسائل و كفایه را نزد عالم جلیل شیخ هاشم قزوینی خواند.
و تعدادی از كتب فلسفی همچون شرح منظومه سبزواری و شرح الاشراق و اسفار را نزد مرحوم آیسی خواند و شوارق الالهام را نزد مرحوم شیخ مجتبی قزوینی آموخت و از محضر علامه محقق میرزا مهدی اصفهانی متوفی 1365 هـ . ق بهره فراوان برد، همچنین از محضر میرزا مهدی آشتیانی و میرزا هاشم قزوینی بهره فراوان برده است.
ایشان پس از فراگیری علوم ابتدائی، مقدمات و سطح، نزد برخی از اساتید و مدرسان به فراگیری علوم عقلیه و معارف الهیه پرداخت.

سپس در سال 1368 هـ . ق به شهر مقدس قم مهاجرت نموده و از محضر مرجع بزرگ آیت الله بروجردی (قدس سره) در فقه و اصول بهره ی فراوان برد و از دانش و معرفت فقهی او بویژه در علم رجال و حدیث استفاده ی بسیاری نمود.

وی همچنین در دروس فقیه و عالم فاضل سید حجت كوه كمره ای (قدس سره) و تعدادی از علمای معروف آن دوره شركت جست.
معظم له در مدت اقامت در قم با مكاتباتی كه با مرحوم سید علی بهبهانی داشته است (یكی از علمای برجسته اهواز و از تابعین مدرسه محقق شیخ هادی طهرانی) كه موضوع مورد مكاتبه بعضی از مسائل قبله بوده بطوری كه معظم له در این مسائل مناقشات مفصلی با مرحوم بهبهانی حول آراء مرحوم محقق طهرانی داشته و مرحوم بهبهانی از آراء استاد خود دفاع میكرده، پس از مدتی مكاتبه مرحوم بهبهانی نامه تشكری برای معظم له فرستاده و از ایشان تمجید و تقدیر كاملی نمود. و قرار بر آن شد كه بقیه بحث در موقع تشرّف ایشان به مشهد انجام گیرد.
در سال 1371 هـ . ق معظم له از قم به نجف اشرف مهاجرت نمود، كه در روز اربعین حسینی (علیه السلام) وارد كربلا گردید سپس به نجف سفر نمود، و در مدرسه بخارائی وارد شده و مستقر گردیدند، كه در محضر اساتید بزرگی همچون آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) در فقه و اصول به مدت طولانی حاضر گردید و همچنین در این مدت هم در دروس بزرگانی همچون آیت الله حكیم و آیت الله شاهرودی (قدس سرهما) حاضر گردید.
در سال 1380 هـ . ق معظم له تصمیم رجوع به موطن خود مشهد گرفت و چون تصور مینمود كه در آنجا مستقر خواهد شد، از اینرو اساتیدشان آیت الله خوئی و شیخ حسین حلی (قدس سرهما) رسیدن به درجه اجتهاد را بری او مكتوب نمودند. همچنین كه محدث بزرگ، آقا بزرگ طهرانی شهادت دیگری در تبحر ایشان به علم رجال و حدیث مكتوب نمود.
معظم له در سال 1381 هـ . ق بار دیگر به نجف بازگشت و با ورودشان شروع به درس خارج در فقه در باب مكاسب شیخ انصاری و متعاقب آن شرح عروه در باب طهارت و بیشتر كتاب صلاة را تدریس نمودند. و در سال 1418 هـ . ق بعد از آنكه كتاب صوم را به پایان رسانده بود، شروع به شرح كتاب اعتكاف نمود.
همچنین در این مدت در موضوعات مختلفی همچون كتاب قضاء و ابحاث ربا و قاعده الالزام و قاعده تقیه، بحثهای فقهی داشته اند. همچنین در این مدت بحثهایی در علم رجال كه شامل حجیت مراسیل ابن ابی عمیر و شرح مشیخة التهذیبین و غیره نیز داشته اند.
همچنین معظم له بحثهایی در علم اصول را در شعبان 1384 هـ . ق شروع نموده و دوره سوم تدریس را در شعبان 1411 هـ . ق به پایان رساندند و تمام درسهای ایشان در بحثهای فقه و اصول از سال 1397 هـ . ق تا به حال بصورت كاستهای صوتی موجود میباشد. و در این روزها (شعبان 1423 هـ) مشغول به تدریس كتاب زكات از شرح عروة الوثقی میباشند.



نبوغ علمی
حـضـرت آیـت اللّه الـعظمی سیستانی (دام ظله) همواره در بحوث اساتید خود استعداد و هوش فوق العاده ای نشان می دادند و برجسته تر از همه همشاگردانش بود. وی در كثرت تحقیق و تتبع در مسائل فقهی و رجال و تداوم فعالیت عـلمی و آشنائی با بسیاری از نظریه ها در میدانهای علمی گوناگون، در حوزه ، مهارت استثنائی نشان دادند. شایان ذكر است كه میان حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) و شهید صدر (قدس سره) در حوزه نبوغ، علمی، رقابت شدید بود. بـه این امر می توان از گواهی اجتهادی دو تن از اساتید وی یعنی آیت اللّه العظمی سید ابوالقاسم خوئی (رضوان اللّه تعالی علیه) و علامه حسین حلی (قدس سره) نگاشته اند پی برد. و مـعروف است كه آیت اللّه خوئی (قدس سره) به هیچ یك از شاگردان خود، بجز حضرت آیت اللّه الـعـظمی سیستانی (دام ظله) و آیت اللّه شیخ علی فلسفی (كه از علمای معروف مشهد می باشد) گواهی خطی ندادند. و نـیـز شیخ محدثان عصر خود علامه آقابزرگ تهرانی (قدس سره) برای حضرت آیت اللّه العظمی سـیـسـتانی (دام ظله) در سال 1380 هجری قمری گواهینامه ی نوشته است و در آن از مهارت حـضـرت آیـت اللّه الـعظمی سیستانی (دام ظله) و درایت وی در علم رجال و حدیث تمجید شده است . یـعـنی هنگامی كه هنوز حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) به سن 31 سالگی نرسیده بودند حایز این مرتبه والا گردیده اند.



تألیفات و دستاوردهای فکری
نـزدیـك بـه 34 سال پیش ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) شروع به تدریس بحث خارج فقه و اصول و رجال كردند. و نیز بحثهایی پیرامون مكاسب ، طهارت ، نماز، خمس ، و برخی از قواعد فقهی مانند تقیه، و الزام به انجام رساندند. وی تـدریـس اصول را در سه دوره تمام كرد، كه بعضی از بحثهای این دوره ، مثل بحثهای اصول عـلمی و تعادل و تراجیح و همچنین بعضی از مباحث فقهی و برخی از ابواب نماز و قاعده تقیه و الزام ، آماده چاپ است . عـده ی از فـضـلای مـعروف نیز كه بعضی از ایشان مدرّس بحث خارج می باشند مانند علامه شیخ مـهـدی مـرواریـد، علامه سید مرتضی مهری، علامه سید حبیب حسینیان ، سید مرتضی اصفهانی ، علامه سید احمد مددی ، عـلامه شیخ باقر ایروانی ، و تعدادی از اساتید حوزه های علمیه ، بحث ایشان را به مراجعه و بررسی گذاشتند. حـضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) همزمان با تدریس و بحث مشغول تالیف و نگاشتن كتابهای مهم و چند رساله شدند. هـمـچنین ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) كلیه تقریرات بحثهای اساتید خود را به رشته تالیف درآورده اند.


روش ایشان در (بحث و تدریس)
روش حـضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) از دیگر روشهای اساتید حوزه و ارباب بحث خارج تفاوت دارد. برای مثال ، در زمینه روش وی در بحث علم اصول به ویژگیهای زیر اشاره کرد :
الف ـ ذكر تاریخ بحث و شناخت اصول و پایه های آن كه شاید یك مسئله فلسفی، مانند: سهولت و آسـانی ((مشتق)) وتركیبات آن باشد، یا عقیدتی ـ سیاسی ، مانند: بحث تعادل و تراجیح ، كه او در آن گفته است : قضیه اختلاف احادیث نتیجه مبارزات و كشمكشهای فكری و عقیدتی آن زمان و نیز شرایط سیاسی زمان امامان (علیهم السلام) بود. و اندك اطلاعی از تاریخ این بحث ما را به گوشه و كنار آن مسئله و حقیقت افكار و آرا كه در این باره مطرح است ، می رساند.
ب ـ پیوند میان فكر حوزوی و فرهنگهای معاصر، ضمن بحث از معنی الفاظ. مؤلف كتاب ((الكفایة)) عقیده خود درباره معانی الفاظ را بر اساس نظریه فلسفی معاصر، كه بنام ((نظریه تكثّر ادراكی)) در فعالیت ذهن بشری و خلاقیت آن است ، ساخته است .
بـه ایـن مـعـنی كـه ذهـن ممكن است یك مطلب را با دو شكل مختلف تصور كند: كه یكی را با استقلال و دقت و وضوح ، كه به او ((اسم)) گفته می شود. و دیگری با انقباض یا گرفتگی ، كه آن ((حرف)) نامیده می شود، و وقـتی كه وارد بحث ((مشتق)) می شود، ایشان از زمان ، با بینش فلسفی جدید كه در غرب رایج است ، و اینكه باید زمان را از مكان به لحاظ تعاقب نور و ظلمت جدا كرد، سخن می گوید.

و ضـمن بحث درباره ((صیغه امر)) و بحث از ((تجری))، نظریه برخی از علمای جامعه شناسی را مـطـرح می كـنـند كه بر این عقیده اند كه سئوال ناشی از تداخل صفت درخواست كننده باید از حقیقت درخواست او تفكیك شود.

مـلاك اسـتـحـقـاق عقوبت و جزا یاغی شدن عبد بر علیه مولی خود است ، و این حالت مبنی بر تقسیمات و طبقه بندی جوامع قدیم بشری است كه سروران ، غلامان ، برتر، بدتر، و...داشته است . در واقـع ، ایـن نظریه از بقایی فرهنگهای دیرین ، كه با زبان رده بندی نه زبان قانونی كه مبنی بر مصالح انسانی عام است تكلم می كردند.
ج ـ اهتمام نسبت به اصولی كه با فقه ارتباط دارد، لذا، یك طلبه می تواند اغراق و تفصیل علما را در بـحـثـهای فقهی كه هیچ ثمره علمی یا فایده فكری ندارند، ملاحظه كند، مانند بحثهایی كه درباره ((وضع)) می كنند، و اینكه آیا ((وضع)) یك امر اعتباری یا تكوینی ، یا امری است كه متعلق بـه تـعـهـد یـا تخصیص است ، یا بحثهایی كه در بیان موضوع ((علم)) و برخی از عوارض ذاتی درتعریف موضوع ((علم)) و مانند آن می كنند.

امـا آنـچـه كـه در دروس حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) مشاهده می شود، كوشش فراوان و بذل نهایت زحمت بری به دست آوردن مبنی علمی محكم و استوار در بحثهای اصولی در رابطه با روشهای استنباط، نظیر مباحث اصول عملی ، تعادل و تراجیح ، و عام و خاص ، می باشد.

د ـ نوآوری : بسیاری از اساتید ماهر حوزه ، روح یا فن نوآوری و تجدید را دارا نیستند، و همیشه سـعی ایـشان بر این بوده كه تعلیقی یا حاشیه ای بر این كتاب یا آن رساله بنگارند، بدون اینكه به جوهر بحث بپردازند، لذا می بینیم كه این نمونه از اساتید فقط آری موجود را بحث نموده و از بین آنـها یكی را انتخاب می كنند، و خود را با عباراتی مانند ((فتأمل)) یا ((فأفهم))، یا ((در این اشكال دو اشكال وجود دارد)) و ((باید در این دو اشكال تامل بخرج داد))، و... مشغول می كنند.
هـ . ق ـ نـكـاح اهل شرك جایز است : حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این قاعده را كه ((تـزاحـم)) نـام دارد، و فـقـهـا و اصولیین آن را به عنوان یك قاعده عقلی یا عقلائی صرف ، مطرح می كـنـند، ضمن قاعده ((اضطرار))، كه یك قاعده شرعی و نصوص فراوانی درباره اش ذكر شده ، مثل ((هر چیزی را كه خداوند حرام كرده است برای مضطر حلال كرده است))، می دانند.

پس در واقع ، قاعده ((اضطرار)) همان قاعده ((تزاحم)) است . و یـا ایـنـكه فقها و اصولیین قاعده ای را بیهوده طول می دهند، مانند آنچه در قاعده ((لا تعاد)) مشاهده می كنیم . كه فقها آن را، به دلیل وجود نص مخصوص نماز می دانند. در صـورتی كـه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) روایت ((لا تعاد الصلاة الا من خمسة)) را مصداق كبری دیگری كه شامل نماز و واجبات گوناگون می باشد، می شناسند. ایـن كـبری در آخر متن روایت موجود است كه عبارت است از ((و لا تنقض السنة الفریضة))، پس آنـچـه كـه مسلم است در نماز و غیره ترجیح فریضة بر سنت است ، مانند ترجیح وقت و قبله ، زیرا وقت و قبله از فرایض هستند نه سنت .
و ـ دیدگاه اجتماعی : بعضی از فقها متون را تحت اللفظی ترجمه و معنی می كنند. به عبارت دیگر، خودشان را مقید به حروف متن می سازند بدون اینكه فراتر از آن بروند و به معانی وسیع آن متن، بپردازند.

بـعـضی دیـگـر از فـقـهـا شرایطی كه متن در آن گفته شده است را مورد بحث و بررسی قرار می دهند تا با حوادثی كه بر دلالت آن متن تاثیر مستقیم می گذارند، آشنا شوند. بـه طـور مـثال ، اگر به حدیث پیغمبر گرامی ، كه در آن خوردن گوشت حمار اهلی را (در جنگ خیبر) حرام كردند بنگریم ، می بینیم كه بعضی از فقها به یكایك حروف این حدیث عمل می كنند، بـه ایـن معنی كه گوشت حمار اهلی را، طبق این حدیث ، حرام می دانند، در صورتی كه كه اگر به شـرایط خاصی كه این حدیث در آن گفته شده است توجه كافی مبذول شود ، به منظور اصلی و هدف اساسی كه پیغمبر گرامی می خواستند آن را در این حدیث پیاده كنند پی خواهیم برد، و آن این است كه جنگ با یهودیان خیبر نیاز مبرم به سلاح و تجهیزات داشت ، و سلاح و تجهیزات ، در آن زمان آن هم با آن شرایط سخت كه مسلمانها در آن بسر می بردند، به غیر از چهارپایان قابل حمل و نقل نبود. پـس ، بـه ایـن نتیجه می رسیم كه مراد از این حدیث نهی حكومتی بوده یعنی بری یك مصلحت خـارجی كـه شـرایـط آن روزها اقتضا می كرد، چنین دستوری صادر شده است و نباید به عنوان تشریع یا حرمت و یا كراهت تلقی شود.
ز ـ داشـتن علم و درایت در استنباط: آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) بر این عقیده هستند كـه یك فقیه باید از زبان و دستور عرب اطلاع كامل داشته باشد، و با نثر، اشعار و مجازهای عربی آشنا باشد تا بتواند متون را بر طبق موضوع ، نه ذات ، درك و طبقه بندی كند. و نـیـز بـاید بر احادیث اهل بیت (علیهم السلام) و راویان آن ، احاطه كامل داشته باشد زیرا معرفت علم رجال برای هر مجتهد واجب و ضروری است . هـمچنین ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) آرای منحصر به فردی دارند كه با آنچه مشهور و معروف است ، تفاوت دارد.

مـثـل ایـشان در مساله عدم اعتماد به توهین (ابن غضائری) نسبت به دیگران ، یا به خاطر توهین بیش از حد، و یا به خاطر عدم ثبوت نسبت كتاب به او، رأی مغایری دارند، و آن این است كه ، كتاب مزبور تحقیقا به او برمی گردد، و غضائری بیش از نجاشی ، شیخ ، و غیره، مورد اعتماد می باشد. ایشان بر این عقیده اند كه برای تعیین شخصیت راوی و تایید كردن او تا اینكه بتوان یك حدیث را، حـدیـث مسند یا مرسل نامید، باید به روش طبقات اعتماد كرد، و این همان روش مرحوم آیت اللّه بروجردی (قدس سره) بود. آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) باور دارند كه فقیه باید از كتب حدیث و اختلاف نسخه ها با یـكـدیگر، و درك موقعیت و حال و احوال مؤلف ، از لحاظ ضبط و صحت ، و نیز روش تالیف كه این مؤلف یا آن راوی بكار برده ، اطلاع كافی داشته باشد. مـثـل، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این امر را كه ، صدوق در نقل اخبار، روایات و احـادیـث دقـیـقـتـر از دیـگران می باشد قبول ندارد، بلكه شیخ را، طبق كتب موجود و بر اساس قرینه ، ناقلی امین و قابل اعتماد می داند. و حـال آنـكـه حـضـرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) و شهید صدر در این باره كوشش و فعالیت بسیاری از خود نشان داده اند، و همواره نوآوری و تجدید را پیشه می گیرند.

و وقـتی كه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) وارد بحث ((تعادل)) و ((تراجیح)) می شوند به این نتیجه می رسند كه راز این بحث ، در علت اختلاف احادیث نهفته است . پـس ، اگـر مـا به علل اختلاف متون شرعی بپردازیم ، آن مشكل بزرگ و به ظاهر حل نشدنی حل خواهد شد. و خواهیم دید كه ، از روایات ((ترجیح)) و ((تغییر)) كه صاحب ((كفایه)) آنها را بر استحباب حمل كرده است ، بی نیازیم . شـهید صدر همین بحث را بررسی كرده است ، لكن بر اساس عقل صرف ، نه بر اساس ذكر شواهد تاریخی و حدیثی ، و ارائه قواعد مهم بری حل اختلاف .
ح ـ مقایسه میان مكتبهای گوناگون : همه می دانیم كه بیشتر اساتید بحثها را از دید یك مكتب یا عقیده بررسی و مطالعه می كنند، ولی حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) از این قبیل نیستند. وی مـیـان حـوزه مشهد، قم و نجف اشرف مقایسه می كند، و آرای میرزا مهدی اصفهانی (قدس سره) كه یكی از علمای معروف مشهد بشمار می رود، آری آیت اللّه بروجردی (قدس سره) كه سمبل تفكر حوزه علمیه قم می باشد، و نیز آری سه محقق معروف ، آری آیت اللّه خوئی (قدس سـره) و شیخ حسین حلی (قدس سره)، به عنوان نمایندگان حوزه علمیه نجف اشرف ر، همه با هم مطرح می كند. در حقیقت ، این نوع روش ، زوایا و گوشه های بحث را به نحو احسن به ما نشان می دهد.

و اما روش فقهی آن بزرگوار، در واقع چند ویژگی دارد، از جمله :
1 ـ مـقـایـسـه میان فقه شیعه و فقه دیگر مذاهب اسلامی بدون تردید، آگاه شدن از تفكر فـقهی اهل تسنن در عصر به وجود آمدن متن ، مثل ((موطا مالك)) و ((خراج ابویوسف)) و امثال آن، ایـن امكان را به ما می دهد تا از مقاصد ائمه (علیهم السلام) و نظر ایشان هنگام گفتن این حدیث یا آن سخن ، مطلع شویم .
2 ـ بكارگیری علم حقوق معاصر در بعضی از موارد فقهی ، مانند مطالعه قانون دولت عراق ، مصر و فرانسه ، هنگام بررسی ((كتاب بیع و خیارات))، چرا كه شناختن اسالیب قانونی معاصر به انسان تـجـربـیـات زیـادی می بخشد، كه بتواند در تحلیل قواعد فقهی و توسعه دادن به طرز تفكر او و موجبات تطبیق آن همه نكات مهم ، فعال باشد.
3 ـ بـیـشـتر علمای ما هیچ تغییری روی قواعد فقهی كه از علمای گذشته به آنها رسیده انجام نـمی دهـنـد، در حـالیكه می بینیم آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) سعی بر این دارد كه به بعضی از قواعد فقهی تنوع بخشد. مثلا درباره قاعده ((الزام))، كه بعضی از فقها آن را به عنوان قاعده ((مصلحت)) می شناسند كه بر اسـاس آن مـسلماً، حق دارند برای بدست آوردن منافع شخصی خود، گاهی از قوانین مذاهب دیـگـر اسلامی ، ولو اینكه این قوانین با مذهب اصلی خود آنها سازگار نیست ، تبعیت می كنند، در صـورتی كـه حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این وضع را قبول ندارند، و احترام هر مذهب و قوانین آن مذهب و مذاهب دیگر ر، واجبتر و مقدمتر می دانند، همانند قاعده ((لكل قوم نكاح)) یعنی (هر ملت ، نكاح و رسم ازدواج مخصوص به خود را دارد).



خصوصیات و ویژگیهای شخصیت آیت الله سیستانی (دام ظله)
هر كس كه از نزدیك با حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) معاشرت و رفت و آمد كند، بزودی به شخصیت ممتاز و روحیه ای ایده آل او پی خواهد برد. ایـن شخصیت و روحیه كه آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) دارا هستند، وی را به یك الگوی برجسته و عالم ربانی مبدل كرده است . آری ، بـه بـعـضی از فـضـایـل و مـكارم اخلاقی آن بزرگوار، كه بنده از نزدیك شاهد آن بودم ، می پردازیم :
الـف ـ انـصاف و احترام به رأی دیگران : چون ایشان عاشق علم هستند، و ارادت خاص نسبت به معرفت و رسیدن به حقایق دارند. همواره به ری دیگران احترام می گذارند، همیشه كتاب به دست هستند، و هرگز خواندن ، تتبع ، بحث و آگاه شدن از آری دیگر علما را فراموش نكردند. لـذا گـاهی اوقات ، ایشان بحثهای برخی از علم، كه شاید هم به آن صورت معروف نباشند، مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد. و ایـن خـودش نـشانگر این است كه ، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) توجه خاصی و احترام فوق العاده ی نسبت به ری دیگران دارد.
ب ـ ادب و نـزاكـت در مـحاوره ها: همینطور كه همه می دانند، جلسات بحث و محاوره كه بین طـلـبـه هـا یا میان یك طلبه و استادش ، بخصوص در حوزه علمیه نجف اشرف ، انجام می گیرد، بسیار محکم و جدی می باشند. البته ، در بعضی مواقع ، این نوع روش برای طلبه ها مفید است ، ولی در عین حال ، همیشه تندی ، روش صحیحی برای بحث و گفتگو نیست ، و هرگز به هدف علمی مطلوب نمی رساند، و به غیر از تلف كردن وقت ، و دور ساختن طلبه ها از روح مذاكره ، چیز دیگری دربرندارد. از جـهـت دیـگـر، هـمـیشه درسها و بحثهایی كه حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) با شـاگـردانشان بر پا می كنند، بر اساس ادب و احترام دوجانبه میان شاگرد و استاد بوده و هست ، گرچه حتی بسیاری از موضوعات یا بحثهایی كه جلوی ایشان مطرح می شوند، ضعیف و بی پایه اند. یـكی دیگر از خصوصیات حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) این است كه سعی دارند جوابی را كه به شاگردانشان می دهند تكرار كنند، تا آنها مساله مطرح شده را درك كنند. اما، اگـر سـئوال كننده روی نظر خود اصرار كند، حضرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) سكوت را ترجیح می دهند.
ج ـ تـربیت : تدریس یك وسیله ی برای كسب پول در مقابل آن ، یا یك وظیفه رسمی كه استاد را وادار به انجام آن كند، نیست . بلكه سعی یك استاد خوب ، مهربان و دلسوز، باید بر این باشد كه شاگردانش را تربیت كند، و آنان را به مقام علمی والا و پیشرفت دائم برساند. لذا، محبت لازمه این كار می باشد. گذشته از اینكه ، همواره و در همه جا آدم بی خیال و وظیفه نشناس موجود است ، ولی در كنار آن ، اساتیدی هستند مخلص ، دلسوز، رئوف و فهمیده ، كه هدف اصلی ایشان ادی رسالت تعلیم و تعلم به نحو احسن است . شایان ذكر است كه آیت اللّه حكیم (قدس سره) و آیت اللّه خوئی (قدس سره) همیشه سمبل اخلاق حـسـنـه بـودنـد، و آنـچـه كه از آیت اللّه سیستانی (دام ظله) دیدم و شاهد آن بودم ، همان اخلاق اساتیدشان بوده است . وی همواره از شاگردانشان تقاضا می كنند كه بعد از پایان درس ، از ایشان سئوال كنند. حـضـرت آیت اللّه العظمی سیستانی (دام ظله) همیشه به شاگردان خود توصیه می كنند كه به اساتید و علما اعلام احترام بگذارند، و هنگام سئوال یا بحث هر موضوع با آنان ، نهایت ادب را رعایت كنند. وی مدام از اساتید خود، و روحیه عالی ایشان اخبار و قصه های فراوانی نقل می كند.
د ـ پارسائی و تقوا: بعضی از علمای نجف اشرف خود را از دعوا و مرافعه دور می كنند، اما عده ای آن را گریز و فرار از واقعیت ، یا هراس و ضعف در بیان می دانند. ولی اگر به این مساله ، از زاویه دیگری بنگریم ، خواهیم دید كه در واقع ، این یك امر مثبت است ، بلكه در خیلی از موقع ها، مهم و ضروری است . حـال ، اگر همان علما احساس كنند كه امت اسلامی یا حوزه ، به علت رویداد مهیج و یا ابهامی در بـعضی از مفاهیم اسلامی در معرض خطر قرار گرفته است ، بدون تردید، در صحنه خواهند بود، چرا كه آنان خوب می دانند كه هر عالم باید، در مواقف سخت و حساس ، علم خود را اظهار كند. نـكته مهمی كه نباید اینجا از یاد برد این است كه ، همیشه آیت اللّه سیستانی (دام ظله) در مواقع فـتـنـه و آشـوب سكوت را رعایت می كردند، همانطوری كه بعد از درگذشت آیت اللّه بروجردی (قـدس سـره) و آیـت اللّه حـكـیـم (قدس سره)، و بروز تعصبات شخصی و رقابت برای رسیدن به مـنـصـب و كرسی ، حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) همان سیاست ثابت خود را دنبال كرد، و هیچگاه هدف خود ر، رسیدن به لذتهای دنیوی ، سلطه جوئی ، یا مقام قرار نداد.
هـ . ق ـ آثـار فـكـری : حـضـرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) تنها یك فقیه نیستند، بلكه ایشان یك شخصیت متبحر، دانا و داری یك بینش بالنده در حوزه اقتصادی و سیاسی است . وی نـظرات ارزشمندی درباره اداره و جامعه شناسی دارد، و همواره از اوضاع معاصر كه بر جامعه اسلامی حاكم است ، مطلع و آگاه بوده است .

قابل ذكر است كه معظم له در عیادتی كه از استادشان مرحوم آیت الله سید ابوالقاسم خوئی (قدس سره) در 29 ربیع الثانی 1409 هـ . ق داشته اند استادشان از ایشان خواستند كه به جای ایشان در مسجد خضراء امامت نماز جماعت را به عهده بگیرند كه ایشان در بدو امر این موضوع را قبول ننمودند و لیكن آن مرحوم اصرار زیادی نموده و فرمودند: (اگر میتوانستم همچنانكه مرحوم حاج آقا حسین قمی (قدس سره) حكم میكرد شما را مجبور به قبول مینمودم) اما معظم له چند روز مهلت خواستند و پس از آن در 5 جمادی الاول 1409 هـ . ق امامت نماز را تقبل نموده و این كار تا آخرین جمعه ماه ذی الحجه سال 1414 هـ . ق كه مسجد خضراء بسته شد، ادامه داشت.
معظم له جهت اداء فریضه حج در سال 1384 هـ . ق و دو بار متوالی در سالهای 1405 هـ . ق و 1406 به بیت الله الحرام مشرف شده اند.



مرجعیت ایشان
بـعضی از اساتید حوزه علمیه نجف اشرف نقل كردند، كه عده ی از فضلا و علما از آیت اللّه خوئی (قـدس سـره)، بـعـد از فوت آیت اللّه سید نصراللّه مستنبط (قدس سره)، خواستند كه شرایطی را بری انتخاب جانشینی كه داری صلاحیت مرجعیت در حوزه علمیه نجف اشرف ، فراهم كند.
وی آیـت اللّه سـیـستانی (دام ظله) را، برای علمشان و پاكی مسلكشان و نیز خط مشی استوارشان انتخاب كردند. ابـتـدا، نماز را در محراب آیت اللّه خوئی (قدس سره) برپا كردند، سپس شروع به بحث و نگاشتن تعلیقات بر رساله آیت اللّه خوئی (قدس سره) و مسلك ایشان پرداختند.

بـعـد از رحـلـت آیـت اللّه خـوئی (قـدس سـره)، حـضـرت آیـت اللّه سیستانی (دام ظله) یكی از تشییع كنندگان جنازه آن مرحوم بودند، و نماز میت را بر او گذاردند. پـس از آن ، زمـام مرجعیت حوزه علمیه را بدست گرفتند، و شروع به فرستادن اجازات ، تقسیم و پخش حقوق ، و تدریس از روی منبر آیت اللّه خوئی (قدس سره) در مسجد (خضرا) نمودند. و به این صورت ، آیت اللّه سیستانی (دام ظله) شهرت زیادی در عراق ، كشورهای خلیج فارس ، هند، آفریقا و... مخصوصا در میان قشر جوانان پیدا كردند.

حضرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله) یكی از علمای سرشناس و برجسته اند كه مشهور به اعلمیت هـسـتـنـد، و جـمـع كثیری از اهل علم و اساتید حوزه علمیه قم و نجف اشرف بر اعلمیت ایشان گواهی می دهند.
http://www.sistani.org/html/far/main/index.php?page=1&lang=far&part=1
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 12:26  توسط رضا  | 

 سياستمدارى حرفه اى
شريعتمدارى و سياستمدارى
محمد قوچانى
157665.jpg
نيم نگاه
سياست ورزى مدرس
درك سياسى مدرس به عنوان يك سياستمدار حرفه اى كه به فعاليت حزبى مى پرداخت سبب مى شد كه هيچ كس نتواند در آن فضاى ضدروحانى ميان اين سياستمدار شريعتمدار و سياستمداران عرفى فاصله اى ايجاد كند. مدرس با وجود آنكه منتخب فقها بود و از اين حيث مى توانست به مدد چهره دينى خود امتيازى سياسى بجويد اما ترجيح مى داد انگيزه هاى دينى خود را سبب ساز رشد و ارتقا و امتياز قرار ندهد و با حربه دين ديگران را تكفير نكند و اصولاً از موضع كفر و ايمان به سياست نپردازد.

از ميان سياستمداران و شريعتمدارانِ تاريخ معاصر ايران، نزد سران جمهورى اسلامى مرحوم سيدحسن مدرس از همه همگنان خود محبوب تر است. گرچه برخى مى كوشند تبار حكومت اخير را به تئورى هاى مرحوم شيخ فضل الله نورى برسانند و نقطه نظرات بنيان گذار جمهورى اسلامى و تلاش هاى مورخان نزديك به حكومت درباره رهبر جنبش مشروعه خواهى همه دال بر اين خويشاوندى است اما از ياد نبريم كه شيخ نورى در برابر شيخ خراسانى قرار گرفته بود كه مشروطه خواه بود و همين تقابل شيخ فضل الله نورى و آخوند خراسانى و نيز نقش سيدين (طباطبايى و بهبهانى) در نهضت مشروطه ايران سبب مى شود كه نتوان به آسانى از ميان شريعتمداران عصر مشروطه يكى را برگزيد و آن يكى را نماد شريعت و ديگران را مظهر انحراف از آن طريقت دانست و درست به همين دليل است كه با وجود تجليل هاى امام خمينى از شيخ فضل الله نورى و تحليل هاى مورخان وفادار به تئورى ولايت فقيه از مشروعه خواهى آن مرحوم، هنوز نمى توان به صراحت اعلام كرد ميان اين جمهورى و آن شيخ نسبت بنوت برقرار است.
اما درباره سيدحسن مدرس اوضاع متفاوت است. مدرس همچون سياستمدارى شريعتمدار نه فقط مورد توجه و تقديس سران و مورخان جمهورى اسلامى است بلكه نويسندگان و سياستمداران ملى، ملى _ مذهبى و حتى برخى روشنفكران عرفى از او با احترام و علاقه ياد مى كنند. مشروطه خواهى آن مرحوم (كه به شكل يك پارلمانتاريست حرفه اى بروز مى يافت)، ميهن دوستى و ايران خواهى اش (كه او را در كنار دكتر محمد مصدق در صف رجال آزاده مجالس صدر مشروطه قرار مى دهد) و ايستادگى و سرزندگى او در برابر ديكتاتورى در شرف تاسيس پهلوى و شخص رضاخان از جمله عواملى است كه مدرس را نزد حكومت و اپوزيسيون سربلند و پرافتخار مى سازد حتى اگر شهادت و مرگ ناجوانمردانه او را در نظر نگيريم كه مظلومين و شهيدان در ايران محبوبيتى ذاتى دارند. اما اين تعلق خاطر و علاقه مشترك سبب نمى شود در تاريخ نگارى رسمى بمانيم و چهره مدرس را تنها از دريچه نمايشنامه هاى تلويزيون دولتى يا كتاب هاى درسى و رسمى بشناسيم. پژوهش درباره سيدحسن مدرس ما را بايد به سوى راززدايى از اين پرسش هدايت كند كه چرا در عصرستيز با روحانيت و علماى شيعه، يك روحانى چنين از سوى ديگران به خصوص روشنفكران مورد احترام قرار مى گيرد؟ مدرس، فقيهى همچون آخوندخراسانى نبود كه بر كفايه اش شرح بنويسند و از اين راه نامش ماندگار شود؛ يا مولفى همچون علامه نائينى نبود كه تنبيه الامه و تنزيه المله اش را سند تئوريك مشروطه خواهى بدانند و نامش را در تاريخ انديشه سياسى بنويسند؛ سيدحسن مدرس گرچه در آغاز به عنوان نماينده فقهاى شيعه در مجلس شوراى ملى برگزيده و راهى پارلمان شد اما در ادامه راه خود منتخب ملت شد. در مجلس دوم مدرس منتخب روحانيت (مصوبه برجاى مانده از پيشنهاد شيخ فضل الله نورى) بود: «مجلس شوراى ملى نمره ۸۰۲۰/۴۷۳۲ تلگراف از تهران به اصفهان به توسط انجمن محترم ولايتى خدمت جناب مستطاب ملاذالانام آقاميرزا سيدحسن مدرس قمشه سلمه الله از جمله منتخبين علماى عظام در مجلس شوراى ملى وجود محترم جناب مستطاب عالى است ان شاءالله عاجلا حركت فرموده به طهران تشريف بياوريد كه عموم ملت از زيارت حضور حضرت عالى بهره مند گردند.» با وجود اين در مجالس بعدى (دوره سوم، چهارم، پنجم و ششم) با راى مستقيم مردم تهران نماينده پارلمان شد و در كنار محمد مصدق و ديگر آزاديخواهان در رديف نمايندگان رتبه اول تهران قرار گرفت و در مجلس هفتم نيز تنها با دخالت دولت از راهيابى به مجلس بازماند. همين چهره پارلمانى سيدحسن مدرس بود كه بعدها در ذهن طلاب جوان و علمايى مانند سيدروح الله خمينى  اثرى شگرف نهاد و امام خمينى را به يكى از طرفداران نظام پارلمانى تبديل كرد تا بدانجا كه در كشف الاسرار تعبيه مجلس خبرگان روحانى را در كنار مجلس شوراى ملى از جمله شروط تبديل حكومت عرفى به حكومت شرعى مى داند. گفته مى شود بنيان گذار جمهورى اسلامى در ايام حيات مدرس به مجلس مى رفت تا شاهد سياستمدارى اين شريعتمدار باشد: اين آدم كه - من درس ايشان يك روز رفتم- مى آمد در مدرسه سپهسالار (كه مدرسه شهيد مطهرى است حالا) درس مى گفت- من يك روز رفتم درس ايشان- مثل اينكه هيچ كارى ندارد، فقط طلبه اى است دارد درس مى دهد؛ اين طور قدرت روحى داشت. در صورتى كه آن وقت در كوران آن مسائل سياسى بود كه بايد حالا بروند مجلس و آن بساط را درست كند. از آنجا _ پيش ما- رفت مجلس. آن وقت هم كه مى رفت مجلس، يك نفرى بود كه همه از او حساب مى بردند. من مجلس آن وقت را هم ديده ام. كانه مجلس منتظر بود كه مدرس بيايد؛ با اينكه با او بد بودند، ولى مجلس كانه احساس نقص مى كرد وقتى مدرس نبود. وقتى مدرس مى آمد، مثل اينكه يك چيز تازه اى واقع شده، اين براى چه بود؟ براى اينكه يك آدمى بود كه نه به مقام اعتنا مى كرد و نه به دارايى و امثال ذلك، هيچ اعتنا نمى كرد؛ نه مقامى او را جذبش مى كرد، [نه دارايى] ايشان وضعش اين طور بود كه- براى من نقل كردند اين را كه- داشت قليان خودش را چاق مى كرد. خودش اين طور بود. فرمانفرماى آن روز (حالا كه من مى گويم «فرمانفرما» شما به ذهنتان نمى آيد كه يعنى چه!!) فرمانفرماى آن روز وارد شده بود منزلش [مدرس] به او گفته بود كه: حضرت والا! من قليان را آبش را مى ريزم، تو اين را، آتش سرخ كن را درست كن يا به عكس. (صحيفه امام/ ج۱۶/ ص ۴۵۱)
مدرس در آن زمان از سران حزب «اصلاح طلبان» بود. اين حزب (كه بر خلاف نامش از سوى مورخان داراى گرايش هاى محافظه كارانه در برابر تجددخواهان چپ و راست شناخته مى شود) در اصل مقابل حزب دموكرات و سپس حزب تجدد قرار گرفت كه نوعى مدرنيسم وارداتى را تبليغ مى كردند. اما اصلاح طلبان براساس سنت حزب اعتداليون تاسيس شده بودند كه از مدرنيسم ملى و بومى دفاع مى كردند. دوگانه اعتداليون (به رهبرى افرادى مانند على اكبر دهخدا)/ عاميون (به رهبرى افرادى مانند سيدحسن تقى زاده) در مشروطه دوم به صورت سه حزب اصلاح طلبان (به رهبرى مدرس) تجدد (به رهبرى تدين) و سوسياليست (به رهبرى سليمان ميرزا) درآمد كه در اين ميان افراد مستقلى چون محمد مصدق و چهره هاى ملى و ادبى چون ملك الشعراى بهار نيز همراه و هم پاى مدرس بودند. مصدق در پارلمان و بهار در حزب متحد مدرس بود و حزب تجدد متحد رضاخان به شمار مى رفت. درك سياسى مدرس به عنوان يك سياستمدار حرفه اى كه به فعاليت حزبى مى پرداخت سبب مى شد كه هيچ كس نتواند در آن فضاى ضدروحانى ميان اين سياستمدار شريعتمدار و سياستمداران عرفى فاصله اى ايجاد كند. مدرس با وجود آنكه منتخب فقها بود و از اين حيث مى توانست به مدد چهره دينى خود امتيازى سياسى بجويد اما ترجيح مى داد انگيزه هاى دينى خود را سبب ساز رشد و ارتقا و امتياز قرار ندهد و با حربه دين ديگران را تكفير نكند و اصولاً از موضع كفر و ايمان به سياست نپردازد. سياست ورزى مدرس، سياست ورزى عرفى بود كه گرچه به جهت اقامه شريعت شكل گرفته بود اما هيچ گونه رنگ و بوى صنفى و طبقاتى ديده نمى شد. مدرس به عنوان يك سياستمدار وارد سياست شده بود نه به عنوان يك شريعتمدار. مرحوم آيت الله پسنديده برادر امام خمينى كه از شاهدان عصر مدرس بود روايت مى كند كه: اواخر ۱۳۰۲ يا اوايل ۱۳۰۳ شمسى، يك روز عصر، حقير و چهار پنج نفر ديگر منزل ايشان بوديم. عموى شيخ حيدرعلى نياورانى نيز حضور داشت، كه شيخ معممى با قد بلند و ريش زرد و چشم زاغ و لباس خاص وارد شد و تقاضا كرد مطالبى به عرض برساند، فرمودند فردا صبح اول وقت بياييد. شيخ معمم رفت و آقاى نياورانى عرض كرد، اين شخص، حاج ميرزا حسن رشديه صاحب كتاب صد درس است، مرحوم مدرس به آقاى نياورانى و بقيه فرمودند، فردا صبح براى چايى بياييد كه حضور داشته باشيد. صبح زود رفتم و چايى و نان صبحانه را نوكر ايشان عمواقلى آورد و حاج ميرزا حسن رشديه آمد و در تاق نماى حيات نشستيم. آقاى رشديه عرض كرد كه از آسمان و زمين گلوله مى بارد و خونريزى مى شود، من در زمان مشروطه براى اختلافى كه در بين بود و مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى در حضرت عبدالعظيم متحصن بودند، براى اينكه آيا خدمت ايشان بروم، استخاره اى كردم كه اين آيه آمد «بفضل الله و برحمته» بنابراين به خدمت ايشان رفتم. در يكى از تاق هاى دست راست صحن بودند، به ايشان گفتم كه تحصن و مخالفت با مشروطه و عنوان مشروطه مشروعه دست برداريد والا كشتار خواهد شد. ايشان مرحوم حاج آخوند رستم آبادى را كه در يكى از اتاق هاى دست چپ حضرت عبدالعظيم بودند دعوت كردند و پس از مذاكراتى موافقت كردند كه از تحصن و اقدامات خود دست بردارند، حالا هم از حضرت عالى مى خواهم موافقت فرماييد تا سردار سپه رئيس جمهور شود و جنابعالى، رئيس الوزرا و هشت نفر از علما را براى وزارت خود انتخاب فرماييد و به اين كشمكش خاتمه و از خونريزى جلوگيرى كنيد. خداوند مرحوم مدرس را غريق رحمت فرمايد. پس از خاتمه كلام برخاستند و ايستادند و با حركت دست و لهجه اصفهانى فرمودند اگر هشت نفر مثل خودم سراغ داشتم كه دنبال سنارى «صددينارى» نباشند، قبول مى كردم ولى مى ترسم اگر اين پيشنهاد را بپذيرم و از علما دولتى تشكيل بدهم، آنها فريفته مقام و منصب و حب دنيا شوند و موجب دلسردى مردم از روحانيون بشود و مردم از تقليد ماها دست بردارند، بنابراين من به راه خودم ادامه مى دهم. (كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص۶)
همين نگاه عرفى و غيرصنفى مدرس به امر سياست سبب شد كه او به مثابه مشروطه خواهى تمام عيار اين نكته را درك كند كه حفظ دولت مشروطه برتر از هر فعاليت سياسى ديگر است چرا كه اگر مشروطه از بين برود نه مشروعه كه حكومت مطلقه و مستبد بر سر كار مى آيد و از ديگرسو مشروطه خواهى و قانون گرايى در جامعه دينى لاجرم به مشروعه خواهى و شريعت سالارى منتهى مى شود. بنا به همين منطق بود كه مدرس با جمهوريخواهى رضاخان مخالفت كرد چرا كه مشروطه غيرمشروعه را بر جمهورى مطلقه ترجيح مى داد. مدرس در سياست ورزى و مشروطه خواهى خود چنان عارى از توجه به منافع صنفى بود كه از سياستمداران عرفى مانند قوام السلطنه و وثوق الدوله دفاع مى كرد. گرچه مدرس با قرارداد ۱۹۱۹ بسيار جنگيد اما هنگامى كه پس از لغو قرارداد وثوق الدوله به عنوان وزير به پارلمان پيشنهاد شد مدرس از وزارت او دفاع كرد و در حالى كه محمد مصدق نطقى در مخالفت با وثوق الدوله ايراد كرد حسن مدرس نطقى در دفاع از او خواند چرا كه به درستى گمان مى برد تكثر سياستمداران عالى رتبه سبب خواهد شد رضاخان نتواند به تنهايى حكمرانى و ديكتاتورى كند. نقل است كه مدرس در انتخابات دوره پنجم مجلس از اعتبارنامه نصرت الدوله فيروز پسر فرمانفرما با وجود نقش وى در عقد قرارداد ۱۹۱۹ دفاع كرد و افزود كه او توبه كرده گرچه توبه گرگ، مرگ است و در جلسه ۲۹ شهريور ۱۳۰۵ هنگام معرفى كابينه حسن مستوفى در مجلس از حسن وثوق  (عاقد قرارداد ۱۹۱۹) به عنوان وزير امور خارجه دفاع كرد و گفت قرارداد مزبور يك معامله فضولى بوده و چون اصلش از بين رفته و موضوع منتفى شده بايد حب و بغض هاى قديمى را نيز فراموش كرد. (ابراهيم فخرايى، كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص ۱۰)
مناسبات مدرس و رضاخان نيز از همين جهت قابل فهم است. بخشى از شهرت مدرس به مخالفت او با رضاخان بازمى گردد و جمهورى اسلامى نيز از همين حيث كه بر جاى پادشاهى پهلوى نشسته است از مدرس تجليل مى كند كه شهيد عصر پهلوى اول بود. با وجود اين مدرس بيش از آنكه با رضاخان مخالف باشد با ديكتاتورى رضاشاه مخالف بود: «[ملك الشعرا] بهار در ضمن از قول سيد حسن مدرس روحانى برجسته مى گويد كه رضاخان در زمستان ۱۲۹۹ از او خواست دست به دست هم داده حكومت را براندازند.» (سيروس غنى؛ برآمدن رضاخان، ص ۱۸۰)
با وجود اين پيشنهاد مدرس با رضاخان همكارى نكرد اما شواهدى در دست است كه نشان مى دهد مدرس همچون مصدق رضاخان را تنها به عنوان نخست وزير مى پذيرفت. مصدق در نطق مخالفت فراكسيون اقليت مجلس با سلطنت رضاخان گفته بود سردارسپه گرچه توانسته است امنيت را براى ايران به ارمغان آورد اما اين از بركت اختيار رئيس الوزراى مشروطه است چرا كه اگر رضاخان رضاشاه شود طبق قانون مشروطه پادشاه اختيارى ندارد و اگر اختياردار شود خلاف قانون مشروطه عمل كرده است. مدرس اما پيش از نطق مصدق پيشنهاد مبسوط  ترى داده بود: هنگامى كه طرح تغيير حكومت ايران از پادشاهى به جمهورى در مجلس طرح شد: «مدرس... استدلال كرد كه انتخاب كنندگان به مجلس جديد اختيار تغيير قانون اساسى و آوردن جمهورى نداده اند. در حقيقت هر يك از نمايندگان سوگند وفادارى به قانون اساسى كنونى و صيانت نهاد پادشاهى خورده است. مدرس براى از ميان بردن بن بست سه راه پيشنهاد كرد: ابطال انتخابات تازه و انحلال مجلس و برگزارى انتخاباتى ديگر كه به وكلاى منتخب اختصاصاً اختيار داده شود تا احمدشاه را از سلطنت بردارند، مجلس فعلى احمدشاه را خلع كند و يك قاجار صغير جاى او گمارد و رضاخان نايب السلطنه باشد، اقدام به نوعى همه پرسى درباره نهاد پادشاهى.» (همان، ص۳۳۳)
مدرس در عين حال كه با حذف احمدشاه مخالف بود اما حذف رضاخان را هم نمى پذيرفت تا بدين وسيله به روش مشروطه خواهان تعادل قوا را ايجاد كند: «مدرس... امضاكننده اصلى لايحه اى شد كه مجلس فرماندهى كل قوا را به رضاخان مى داد تا احمدشاه ديگر نتواند صرفاً به فرمان همايونى او را از كار بردارد.» (سيروس غنى؛ همان، ص ۳۷۶) مدرس در برابر اين كار از رضاخان خواست تا رجال سياسى مشروطه مانند وثوق و قوام از تبعيد بازگردند تا تعادل ميان سياستمداران برقرار شود و رضاخان ديكتاتور نشود.
مدرس در جلوگيرى از لغو مشروطه و اعلام جمهورى موفق بود اما سرانجام رضاخان توانست به سلطنت دست يابد. در آغاز به نظر مى رسيد كار مدرس تمام است اما او به عنوان سياستمدارى حرفه اى هنوز اميدوار بود. همين اميد سبب شد مدرس سياست تازه اى در پيش بگيرد و به جاى برخورد ايدئولوژيك به برخوردى سياسى با رضا خان دست زند: «نقل قولى است از مرحوم ملك الشعراى  بهار در كتاب آقاى مكى- مدرس قهرمان آزادى، جلد ۲ صفحه ۷۷۶- حاكى از اين كه مدرس در دوره ششم مجلس گفته است بايد با دولت و شاه (رضا پهلوى) موافقت كرد شايد خوب شود و خدمت كند و به همين جهت مدرس و ما (اقليت) ترك مخاصمت كرديم. او روزهاى پنجشنبه با شاه ملاقات داشت و در اصلاحات ضروريه همكارى مى كرد.» (ابراهيم فخرايى، كيهان فرهنگى، آبان ،۶۶ ص ۱۱)
رضا خان نيز همچون مدرس سعى كرد كه روابط خود با او را بهبود بخشد: «رضا خان بى تامل درصدد ربودن دل مدرس برآمد و با او به گفت وگوى جدى پرداخت. مرتب با مدرس ديدار مى كرد. اين ملاقات ها بيشتر در يكى از دو اقامتگاه رضا خان در تهران و هميشه پيش از طلوع آفتاب صورت مى گرفت. مستخدم معتمدى مى رفت و مدرس را مى آورد.
... هر وقت مدرس مى خواست به حومه شهر برود رضا خان به رئيس بلديه تهران مى گفت وسائط نقليه خصوصى در اختيارش بگذارد. اين ديد و بازديدها در اواسط دى ماه ۱۳۰۳ شروع شد و تا مدتى بعد از تاجگذارى رضا خان در ۱۳۰۵ ادامه يافت و آنگاه ناگهان قطع شد. چون رضا خان ديگر به حمايت مدرس نياز نداشت.» (سيروس غنى؛ همان، ص ۳۷۵)
منابع ديگر نه تنها اين ملاقات ها را تائيد كرده اند بلكه گفته اند: «رضا شاه سعى كرد در بدو زمامدارى امتياز هايى به مدرس و مليون بدهد از اين رو دولت مستوفى بنابه صلاحديد مدرس روى كار آمد و تعدادى از نمايندگان طرفدار مدرس نيز به مجلس ششم راه يافتند.» (تاريخ معاصر ايران، كتاب دهم، ،۱۳۷۵ ص۵۶)
روابط مدرس و رضا خان به جايى رسيد كه على ابوالحسنى (منذر) يكى از مورخان حامى اصولگرايان مذهبى و مدافع سرسخت شيخ  فضل الله نورى اخيراً در كنگره بزرگداشت حاج آقا نورالله اصفهانى در اصفهان (۱۷ مرداد ۱۳۸۴) كه با پيام محمود احمدى نژاد و نطق غلامعلى حداد عادل افتتاح شد گفته است:
بعد از سلطنت رضا خان يك حزب مخفى به نام ضاد. الف (مخفف ضد اجنبى و ضد انگليس) تشكيل مى شود. سه نفر در راس اين حزب قرار دارند: مدرس، مستوفى و رضا خان. بحث مرحوم مدرس اين بود كه تاكنون ما با رضا خان جنگيديم حال كه او پيش برده بايد امور كشور را با رويكرد جديدى پيش ببريم و امور را به صلاح هدايت كنيم. از افراد ديگر مرتبط با اين حزب مى توان آيت الله سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، شيخ محمد تقى بافقى، مرحوم الفت اصفهانى و... را نام برد.يكى از اقدامات جناح مرحوم مدرس كشف كودتاى صهيونيستى در ايران بود. قضيه از اين قرار است كه در شهريور ۱۳۰۵ مقرر گرديد رضا خان ترور شود. اين توطئه ترور كه قرار بود از سوى صهيونيست ها با هدف تشكيل حكومت صهيونيستى به دست سرهنگ فولادى و مسيو حايم در ايران اجرا شود به توسط ياران مدرس (و به طور مخفى مرحوم آيت الله شيخ  حسين لنكرانى) به رضا خان اطلاع داده شد زيرا آنها حكومت صهيونيستى را خيلى مهيب تر از دولت رضا خان مى دانستند. در پشت صحنه اقدامات ديگرى نيز انجام گرفت كه همگى ناشى از تحركات اين حزب بود. لغو كاپيتولاسيون و تاسيس بانك ملى هم كار اين حزب بود... در اوايل مهر ماه ۱۳۰۶ اين حزب به توسط تيمورتاش از هم مى پاشد. (فصلنامه تاريخ معاصر ايران، شماره ،۳۴ تابستان ،۱۳۸۴ ص،۲۹۴ به گزارش موسى حقانى)
•••
از آيت الله شهيد سيدحسن مدرس جمله اى براى جمهورى اسلامى به يادگار مانده است كه گوياى جوهره و عصاره اين حكومت دينى است: «ديانت ما عين سياست ماست و سياست ما عين ديانت ماست » چنان مقبول بود كه حتى بر روى اسناد رسمى و اسكناس هاى رايج جمهورى اسلامى نقش بست. بر اين مبنا مى توان گفت كه كارنامه سياسى مدرس گوياى كارنامه دينى او نيز هست كه اين هر دو ظاهراً سياست ورزى از نوع مدرس را به سياستمداران ما مى آموزد. بر مبناى اين الگو مدرس گرچه شريعتمدار بود، اما از موضع يك سياستمدار وارد عرصه عمومى مى شد. حزب ايجاد مى كرد، وارد پارلمان مى شد، نطق مى كرد، مذاكره مى كرد، امتياز مى داد و امتياز مى گرفت. حتى با دشمن ترين دشمنان خود (رضاخان) مذاكره مى كرد و گرچه شجاعتش در اعلام مخالفت با ديكتاتورى پهلوى بى نظير بود، اما به همان اندازه در تشخيص مصلحت سياسى و ترجيح آن بر جمود سياسى استاد بود. مدرس نه از ستيز باكى داشت و نه از سازش. به وقت جنگ اهل نبرد بود و به وقت صلح، مرد صلح. هم اكنون كسى يافت نمى شود كه بتواند تلاش مدرس را در لغو قرارداد ۱۹۱۹ كتمان كند، اما هنوز كسى هم يافت نمى شود كه بتواند بهنگام از وثوق الدوله دفاع كند. مدرس اما مى دانست چه زمان با وثوق موافق و چه زمان مخالف باشد. هنگامى كه صداى پاى استعمار را مى شنيد با عاقد قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت كرد و هنگامى كه صداى پاى استبداد را مى شنيد از وزارت وثوق الدوله دفاع كرد. روشنفكران مستقل و متعهد ما البته هنوز مانند مرحوم مصدق تحليل مى كنند كه بدون توجه به شرايط زمان و مكان و ديكتاتورى رو به رشد رضاخان عليه وثوق الدوله نطق مى كرد گويى ايده آليسم روشنفكران همچنان مانع از پذيرش رئاليسم سياستمداران مى شود و مدرس سياستمدارى رئاليست بود. بلايى كه بعداً بر سر مصدق آمد و محمدرضا پهلوى قوام را مقابل او قرار داد تا شاه جوان از نزاع رجال كاركشته به سلطنت مطلقه برسد در واقع در عصر پهلوى و به دست خود مصدق نازل شده بود. از اين حيث مدرس واقعاً مجتهد بود. مجتهدى سياسى كه احكام سياسى را با توجه به شرايط مكان و زمان صادر مى كرد و باب اجتهاد را نبسته بود. بدين ترتيب مى توان گفت دو وجه شريعتمدارى و سياستمدارى سيدحسن مدرس نه در تقابل با هم بودند و نه امتيازى براى ديگرى در كسب كرسى هاى حكومت و فقاهت به حساب مى آمدند. مدرس نه براى ايجاد حكومت دينى تلاش مى كرد و نه دين حكومتى. اما شريعتمدارى او پشتوانه سياستمدارى او بود. آنجا كه اجتهاد و عقل شيعى به كار سياست و سياست ورزى مدرن مى آمد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:26  توسط رضا  | 

در باب عدالت و عشق*  

سیدمحمدخاتمی:
در مجلس باشكوهى كه به نام عالم دينى بزرگ و زمان شناس و روشن بين، حضرت امام موسى صدر برپا شده است بايد از دين سخن گفت؛ دينى كه رهاننده آدمى از جهل و خشونت و بيداد است. همان كه امام موسى صدر زندگى خود را وقف آن كرده بود. او پيشواى شيعيان لبنان بود، اما براى پيروان همه اديان و مذاهب پدرى مهربان و معلمى دلسوز بود. او پيشواى شيعيان لبنان بود. او لبنان سرافراز را آرام، آزاد، مستقل و پيشرو مى خواست و مسلمان و مسيحى و درزى و شيعه و سنى را در كنار هم و برخوردار از همه مواهبى كه خداوند براى بندگان خود آفريده است و همه را شايسته برخوردارى از اين و آن مى دانست. انديشه بلند و روح لطيف امام موسى صدر از مرزبندى هاى ظاهرى و صف بندى هاى تصنعى سياسى و قومى فراتر مى رفت و به نام اسلام روشنگر همه انسان ها را آزاد و عزيز مى خواست.
امروز گرچه امام موسى صدر در ميان ما نيست، ولى انديشه و مرام او برانگيزاننده هر انسان آزاد لبنانى است و در مقاومت دلير لبنان و در جان آنان كه سربلندى لبنان عزيز را مى خواهند و نسبت به توطئه هايى كه استقلال و سرافرازى لبنان را تهديد مى كند، زنده و جارى است. ما هنوز هم منتظر بازگشت آن عزيز هستيم كه در اين زمان سخت به او نيازمنديم.
قدمت دين به قدمت وجود آدمى است و همين امر نشانه فطرى بودن و ريشه دارى دين در ذات آدمى است. دين آفريننده تمدن ها و فرهنگ ها است و حتى در دوران ما تمدن جديد كه با جدايى از سنت شكل گرفت، به شدت مرهون فرهنگ دينى است و چه كسى است كه ميراث پرشكوه مسيحيت را در گوشه گوشه همين تمدن جديد نبيند. هر چند كه بنيانگذاران و مفسران اين تمدن آن را غيردينى به حساب آورند و به دينى بودن خود اعتراف نكنند و شايد مهم ترين تفاوت دنياى جديد گذشته در اين است كه تمدن ها و فرهنگ هاى پيشين همگى دينى بودند و به دينى بودن خود معترف.
دين در همه حال و همه جا معارضان سرسختى داشته است و دين ستيزى نيز مانند خود دين سابقه اى بلند دارد. البته در گذشته ستيز با دين نيز از موضع دين بود و دينى در برابر دين ديگر به معارضه برمى خاست و دينداران مورد تهاجم نيز مى كوشيدند تا از دين خود دفاع كنند. علاوه بر جنگ هاى دينى در تاريخ، انديشه بشرى نيز رشد و تحول خود را بيش از هر چيز مرهون منازعات فكرى دينى است. در دوران جديد اما همانگونه كه شكل و محتواى زندگى با گذشته تغيير كرده است، نوع ستيز با دين نيز تفاوت كرده است. جنگ هايى كه امروز رخ مى دهد، انديشه ها يا پندارهايى كه به ايدئولوژى تبديل مى شوند و با سلاح تعصب به ستيزه با يكديگر برمى خيزند، جهانى متفاوت از جهان گذشته را آفريده اند. منازعاتى كه در حوزه فكرى رخ داده است منجر به پيدايش نوع جديد از كلام (Theology) شده است كه موضوع، مسائل، روش و حتى در بسيارى از موارد هدف و غايت آن با كلام قديم تفاوت دارد. پرسش اساسى اين است كه آيا ادعاى پيشوايان فكرى دين ستيز يا دين گريز تمدن جديد در قرن هجدهم و پيش و پس از آنكه مدعى بودند دوران دين به سر آمده درست است؟ آيا تقسيم بندى معروف آگوست كنت (August Cont) كه زندگى بشر را به سه دوره دينى، فلسفى و علمى تقسيم مى كرد و مهم ترين شاخصه دوران مدرن را علمى بودن آن مى دانست تقسيم صحيحى است؟


صرف نظر از مباحثى كه در فلسفه علم مطرح است و بينش افرادى چون آگوست كنت را درباره علم سطحى به حساب مى آورد و علاوه بر مباحث گسترده فلسفى كه پيرامون اين تقسيم بندى و نظرات فيلسوفان پيشين عرب و رد و نقد آنها وجود دارد، عالم واقع نيز درس هاى بزرگى به ما مى آموزد.
بنا بود علم جديد بدون كمك وحى و عقل متافيزيكى همه مشكلات بشر را حل كند. بنا بود بهشت موعود اديان توسط انسان سود انديش (Utilitarianist) و ظاهربين بر روى زمين برپا شود. بنا بود با سرپنجه علم گره هاى آزاردهنده زندگى گشوده شود و نبايد از نظر دور داشت كه پيشرفت هاى شگفت انگيزى نيز در سايه تمدن جديد پديد آمد. ولى آيا بشر امروز با مشكلاتى به مراتب بزرگتر از مشكلات گذشته مواجه نشده است؟ آيا جنگ ها و ويرانى هاى مادى و معنوى ناشى از آن در دوران جديد قابل مقايسه با درگيرى هاى دوران قبل است؟ آيا دلهره اى كه بر بشر امروز حاكم است و ناامنى تباه كننده زندگى در شرق و غرب و شمال و جنوب عالم، ويرانگرتر از اضطرابات و ناامنى هاى بشر گذشته نيست؟
نمى توان و نبايد با نگاه سطحى در برابر پيشرفت هاى محير العقول علم تجربى و تكنولوژى غول آساى روزگارمان مبهوت شد و چشم بر مصيبت هايى كه در دنياى به هم پيوسته امروز آثار تلخ و جانكاهى را بر جاى مى گذارد بست. اجازه بدهيد يكى از وجوه بارز زندگى در دوران جديد را از زبان كسى كه او را حجت موجه عقلانيت غرب خوانده اند بيان كنم از نيچه فيلسوف پرآوازه آلمانى.
او در كتاب خود «دانش طربناك (Die Frohliche Wissen-Schaft) يا (The Joyous of the Gay Science)» به نقل از ديوانه اى مى نويسد كه در روز روشن فانوسى در دست در بازار مى دود و فرياد مى زند كه «خدا را مى جويم» و در پرسش سخره آميز مردمان كه مى پرسند مگر خدا گم شده يا به سفر رفته، فرياد مى زند: مى پرسيد خدا كجا رفته است؟ به شما خواهم گفت. ما، من و شما او را كشتيم... ما قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خويشتن را تسلى دهيم. آنكه را جهان تاكنون مقدس تر و نيرومند تر از او به خود نديده است، زير ضربات خنجرهاى خود گرفتيم. كيست كه اين خود را پاك كند؟ به چه آبى خويشتن را بشوييم؟ هرگز واقعه اى به اين عظمت نبوده است. گرچه داورى نهايى درباره نيچه اين نابغه ناآرام و آشفته فكر دشوار است، ولى هر چه باشد اين فراز از انديشه نيچه در واقع تمثيلى است از جهان مدرن كه در آن انسان ايمان خود را به خدا از دست داده است و روح تمدن جديد روح بى خدايى است. هرچند كه انسان هاى متمدن ممكن است شخصاً صاحب ايمان باشند، چنان كه هنوز هم كليساها و معابد در غرب از رونق نيفتاده است، ولى چراغ ايمان به غيب و مدد جستن از فيض روح القدس در متن تمدن جديد فرو مرده است. تمدن مدرن غرب تهى از نور مراد اين فيلسوف هرچه باشد اما اولاً نمى توان از حقيقتى كه در دل اين تمثيل كه با هنرمندى در تعريف تمدن جديد بيان شده است رويگردان شد. ثانياً راه درمانى كه او براى بيمارى غيبت خدا از متن تمدن جديد معرفى مى كند خود بيمار است و به بن بست تاسف بارى مى رسد.نيچه مى گويد: انسان مايوس و وامانده در جهانى كه در آن از خدا چيزى نيست، بايد همه ارزش ها را از نو ارزيابى كند و از نو بيافريند. بايد دلير باشد و خطر كند و دل به دريا بزند و سرشار از نشئه حيات اين دنيا زندگى كند. بايد هر مانعى را از سر راه نيرو و نشاط زندگى بردارد. بايد بشود هر آنچه حقيقتاً هست. او حيات را بزرگترين مايه آدمى مى داند، ولى حيات با اين همه ارزش غايت و هدف نيست، بلكه وسيله است در دست اراده اى كه معطوف به قدرت است:
The Will to power
انسان با اهميت دادن به حيات و با تقويت ارائه معطوف به قدرت بايد «ابرمرد» شود، نيچه كه خود برآمده از متن تمدن جديد بود در دامى افتاد كه پيشينيان او افتادند و علم را نه وسيله كشف حقيقت بلكه ابزار قدرت و توانستن تعريف كردند و آن را نه براى تفسير عالم كه براى تغيير آن به كار گرفتند. او نيز اراده معطوف به حقيقت را افسانه و دروغ دانست و آن را با اراده معطوف به قدرت جايگزين كرد و خواست جاى خالى خدا را در نظام دنيوى با انسان پر كند و ديرى نپاييد كه در كشور زادگاهش _ آلمان- ابرمرد، در چهره هيتلر و اراده معطوف به قدرت در هيبت «نازيسم» ظهور كرد و جهان را به خاك و خون كشاند تا براى خود فضاى «حياتى» باز كند و شگفت اينكه در نظام ناسيونال سوسياليسم آلمانى، يهوديان بيش از ديگران مورد تحقير و آزار قرار گرفتند و بعد كه اراده معطوف به قدرت از هيتلر به نيروهايى منتقل شد كه در جنگ جهانى دوم پيروز شده بودند، به جاى اينكه نازيسم و فاشيسم را از ميان بردارند، آن را از صحنه حيات ملى خود به عرصه بين المللى منتقل كردند و از جمله همت و اراده خود را معطوف به فاجعه اى بزرگ كردند كه طى آن مردم مظلوم خاورميانه و در راس آنان ملت عزيز فلسطين مى بايست تاوان «آنتى سميتيسم» و يهودى ستيزى غربيان را بپردازند و اين در حالى است كه از زمان پيدايش اسلام تاكنون نه تنها در ميان جوامع مسلمان شاهد ستيز با پيروان اديان ديگر نبوده ايم، از جمله اينكه قرن ها يهوديان و مسيحيان و مسلمانان در فلسطين همزيستى مسالمت آميز و سرنوشت مشترك را تجربه كرده بودند و اگر احياناً حكومت هاى فاسد و جبارى نيز به انگيزه هاى غيردينى يا در اثر القاى ذهنيت نادرست از سوى صاحبان تعصب بر ديگران سخت گرفته اند، دامن مردم مسلمان از دشمنى با ديگر اديان پاك است و هم اكنون هم اگر ملت فلسطين به خود رها شوند، مسلمانان و مسيحيان و يهوديان مى توانند آزاد در فلسطين در كنار يكديگر به سر برند.
گرچه تمدن غرب به نحوى از غيب روى گردانده است، ولى در دوران جديد نيز تاريخ، فارغ از جنگ ها و درگيرى هايى كه الهام گرفته از انگيزه هاى دينى است، نبوده است. صرف نظر از اينكه استعمارگران و سلطه طلبان در مستعمرات و در كشورهايى كه مورد تهاجم شان قرار گرفته است با مقاومت هايى روبه رو شده اند كه از سرچشمه ايمان دينى مردم سيراب شده، در بسيارى از نقاط در زمانى نه چندان دور از سلطه استعمار شاهد منازعات خونين و ويرانگر بوده ايم كه هر دو طرف يا يك طرف آن با انگيزه دينى به ميدان آمده اند. الجزاير سال ها در كابوس خونينى غوطه ور بود كه در آن بنيادگرايان دينى در يك سو و ارتش و نيروهاى سياسى و اقتصادى سكولار از سوى ديگر به جان هم افتاده بودند و در مقياس كوچك تر، همين پديده را در خاورميانه و شمال آفريقا و خيلى جاهاى ديگر مى بينيم و حتى در تركيه كه فرض مى شد كه در آن محيط امنى براى غرب گرايى و عرفى گرى (سكولاريسم) فراهم آمده است.
اما اين پديده اختصاص به جهان اسلام و كشورهاى غيرغربى نداشت. در غرب نيز حق ستيزه جويى دينى دردسرساز بوده است. حقى كه به نجات دادن ايمان سنتى از تجاوزهاى مردم سالارى عرفى گره خورده است.
به همين دلايل بود كه حدود يك قرن بعد از نيچه كه اعلام مى كرد ايمان دينى در تمدن غرب مرده است، متفكران و تحليلگرانى از «انتقام» خدا سخن گفتند كه دست او از آستين مومنان تحقير شده و متعصب درآمده است، در حالى كه واقعيت امر ديگرى است. من مى خواهم از اين بحث دراز دامن چنين نتيجه بگيرم كه آنچه پيش آمده، نتيجه رويگردانى دوران از خدا است. وقتى خدا در ذهن و محاسبات آدمى غايب شد، عشق و عدالت نيز از ميان مى رود و بشر براى رهايى از اين مصيبت راهى جز بازگشت به خدا و زنده كردن چراغ ايمان در دل خود و در متن جوامع خود ندارد. اما اين سخن نه به معنى دعوت به بازگشت به گذشته و احياى روش ها و نظامات غيرانسانى به نام دين است و از ياد نبريم كه يكى از بزرگترين عوامل رويگردانى بشر متجدد از دين ناراستى ها و ناروايى هايى بوده است كه به نام دين بر بشر تحميل شده است. سكولاريسم كه مختص تاريخ غرب است، زاده طبيعى و معلول بدبينى و بداخلاقى به نام دين در دوران ماقبل تجدد است.
وقتى من اينجا از دين سخن مى گويم به هيچ وجه هم سخن با مرتجعان كج انديش نيستم كه دين را فقط در ظواهر مى بينند كه بخش عمده آن نيز ناشى از برداشت هاى غلط از دين يا عادت هايى است كه از گذشته به ارث رسيده و اينك رنگ تقدس و جاودانگى گرفته است. مراد من از دين رفتارهاى خشن و غيرمتمدنانه اى نيست كه به نام دين با هر چه نو و پيشرو است مخالف است و جهاد را در آدمكشى و ترور و ايمان را در خاموش كردن چراغ عقل و تقوى را در محروم كردن زن از همه حقوق خويش و زهد را در مقابله با علم و پيشرفت مى داند. بشر نيازمند دين است و رسالت دين هدايت آدمى است. دين هيچ گاه جاى عقل بشرى را براى راه بردن زندگى نگرفته است، بلكه بر اهميت تدبر و تعقل تاكيد كرده است و انسان را آزاده، خردمند و عزيز خواسته است، دين راستين جهت زندگى را معين مى كند. زندگى كه در متن همين طبيعت بايد جريان يابد، ولى انسان را بزرگتر از همه طبيعت مى داند و طبيعت را مسخر انسان اما اين تسخير به معنى هم نفسى با عالمى است كه در تسبيح دائم ذات حق است، نه تصرف بى رويه در آن كه آثار سوء آن امروز دامن بشر را گرفته است. انسان برتر از طبيعت است، نه تنها به خاطر برخوردارى از عقل بلكه در پرتو موهبت عشق كه حتى فرشتگان نيز از آن محروم اند. ايمانى كه از آن سخن مى گويم، ايمانى است كه مى تواند آدمى را از دلهره پرتاب شدگى به متن وجود بى انتها رهايى بخشد و ايمانى كه صاحب خود را از آفت ويرانگر اندوه و ترس پاك مى كند. ايمانى كه ميان شهر خدايى آگوستين قديس و شهر دنياى مدرن پيوند ايجاد مى كند تا مردم آن مردم سالارى، معنويت و عدالت و برخوردارى را با هم تقسيم كنند. زمان ما براى رهايى نيازمند دين است، دينى كه علاوه بر خدا، به عدالت، آزادى و حقوق انسان مومن باشد و به فقر و جهل و جنگ و ترور و تحقير انسان، كافر.
*سخنرانى در همايش توسعه انسانى در لبنان

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00151_1.php
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 19:29  توسط رضا  | 

 
- آيت الله سيدمحمدموسوى بجنوردى
عالم دين و حقوق
متولد ۱۳۲۲ ، نجف اشرف
- تلمذ و شاگردى بزرگانى چون آيت الله العظمى سيدميرزا حسن موسوى بجنوردى(پدرشان) ، امام خمينى (ره) و آيت الله العظمى خويى و...
- دكتراى حقوق از دانشگاه تهران
- دكتراى تطبيق اديان از دانشگاه بين المللى هاوايى
- عضويت در هيأت شوراى عالى قضايى - آموزش از سال ۶۰
- عضويت در هيأت علمى دانشگاه هاى شهيد بهشتى، تربيت مدرس، دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد و دانشگاه بين المللى هاوايى و...
- عضو هيأت علمى مؤسسه عالى بانكدارى
- رياست كميسيون حقوق بشر اسلامى
- عضويت در شوراى عالى دايرة المعارف بزرگ اسلامى
- سردبير مجله پژوهشى متين و مجله علوم انسانى دانشگاه تربيت معلم
برخى از آثار تأليفى او عبارتند از: قواعد فقهيه، علم و اصول، مصادر التشريع عندالاماميه والسنيه، عقد ضمان، فقه تطبيقى، مجموعه مقالات فقهى وحقوقى - اجتماعى فلسفى در ۳ جلد
- چهره ماندگار در همايش چهره هاى ماندگار ۱۳۸۴
- استاد راهنما و مشاور بيش از ۱۴۰ پايان نامه در مقطع كارشناسى ارشد
- استاد راهنماى بيش از ۴۰ رساله دكترا
- از او در داخل كشور بيش از ۴۰ مقاله در مجلات علمى و مقالات فراوانى در دانشگاه هاى معتبر بين المللى به چاپ رسيده است.
238026.jpg
در ميان اسلام شناسان دوران معاصر و به ويژه سالهاى اخير چهره هاى تابان بسيارى درخشيده و مى درخشند. اما كمتر استاد اسلام شناس و فقيه و حقوقدانى سراغ داريم كه علاوه بر استقبال دانشجويان ايرانى، مورد تأييد نظر دانشگاه هاى معتبر دنيا باشند و به عنوان استاد مدعو به تدريس و تحقيق در آن مراكز علمى بپردازند. گرچه مى توان نام هايى چون دكتر سروش و سيدحسين نصر و... را معرفى كرد اما در ميان روحانيون نيز كم نيستندكسانى كه اشتياق شنيدن حرفها وسخنانش حتى در ميان دانشجويان ينگه دنيا و فرنگ نيازى ضرورى جلوه كند و آيت الله سيدمحمدموسوى بجنوردى از آن جمله است.
مطلب را از اين وجه آغاز كرديم چون امروز، روز بزرگداشت شيخ مفيد نيز هست؛ هم او كه فرق مختلف اسلامى را تشويق كرد تا اختلافات جزئى را كنار نهاده و در اصول متحد شوند. سخنان او پذيرنده مخالفان وموافقان بود. سيدمحمدموسوى بجنوردى هم اين چنين است. منتها او براساس مقتضيات امروز، چهره امروزى ترى نيز نسبت به مشى برخى از روحانيون به خود گرفته است، حضور در مجامع بين المللى و باور به گفت وگوى اديان و فرهنگ ها بر اين مدعا تأكيدمى كند.
بجنوردى در سالهاى ۱۳۷۱ تا بعد تدريس در دانشگاه بريتيش كلمبيا كانادا را آغاز كرد و در همان سال به دعوت دانشكده حقوق آن دانشگاه به مدت يك ترم حقوق اسلامى درس داد و در پايان نيز يك رساله دكترا در موضوع «حقوق كودك در اسلام» را راهنمايى كرد.
اودر همان سالها از كانادا به آمريكا رفته و در دانشگاه كاليفرنيا جلساتى را به مدت دو ماه برگزار كردكه مقارنه بين حقوق اسلام و حقوق غرب بود. اين جلسه نهايتاً ترجمه ودرآن دانشگاه به چاپ رسيد. به دنبال همين جلسه مسؤولان دانشگاه از ايشان خواستند كه به مدت چهار سال استادى آن دانشگاه را عهده دار شود كه وى به علت ارجحيت دادن حضور در ايران اين پيشنهاد را نپذيرفت.
يك سال بعد مسؤولان دانشگاه جرج تاون واشنگتن دى سى به واسطه دكتر سيدحسين نصر پيشنهاد تصدى گرى مسؤوليت بخش علوم اسلامى آن دانشگاه را به او دادند ولى موسوى بجنوردى اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت. در سال ۱۳۷۴ نيز آيت الله موسوى بجنوردى به مدت يك ترم در دانشكده حقوق دانشگاه آكسفورد تدريس داشت كه در انتها راهنمايى رساله دو دانشجو در موضوعات «سيستم حكومت در اسلام» و «بررسى حقوق خصوصى در بعد مسائل مالكيت خصوصى » را عهده دار شد.
موسوى بجنوردى از اواسط دهه هفتاد ارتباطات علمى مستمرى با دانشكده حقوق دانشگاه محمدالخامس مراكش داشته است. او رفت و آمد و تدريس در مراكش را بسيار مفيد دانسته و از اين بابت بسيار خرسند است.
در سال ۱۳۸۰ نيزبه دانشگاه سن ژوزف (القديس يوسف) لبنان دعوت شد و جلسات علمى را در آن دانشگاه كه شاخه اى از دانشگاه سوربن است برگزار كرد. به دنبال اين جلسات دعوتنامه اى از دانشگاه سوربن براى تدريس در ترم پاييز در سال ۱۳۸۱ برايش ارسال شد ودر ارديبهشت همان سال به دعوت طنطاوى شيخ الازهر به مصر رفت.و ضمن ارائه جلساتى در خصوص «نقش عقل»در يكى از جلسات جالب علمى آيت الله موسوى بجنوردى در دانشگاه بريتيش كلمبيا به تدريس خصوصى پرداخت. موريس كاپيتورن كميسر عالى حقوق، استاد دانشگاه بريتيش كلمبيا است كه در آن سال كه هنوز نماينده سازمان حقوق بشر در ايران نبود، جلساتى درباره «حقوق جزا در اسلام»را به صورت خصوصى نزد آيت الله موسوى بجنوردى گذراند.
سيدمحمد موسوى بجنوردى متولد سال ۱۳۲۲ است ودر نجف اشرف به دنيا آمده ولى درشناسنامه وى ۱۳۲۴ به عنوان سال تولد رقم خورده است. پدر او آيت الله العظمى سيدميرزا حسن موسوى بجنوردى از مراجع تقليد وقت و داراى تأليفات بسيارى در فقه، اصول و فلسفه بود. موسوى بجنوردى كه در ۱۸ سالگى كفايتين را به پايان رساند در تمام ۱۴ سال حضور حضرت امام در نجف در درس خارج امام(ره) شركت كرده و به مدت ۱۲ سال نيز بر سر دروس آيت الله العظمى خويى حاضر شد.
 
سيدمحمد موسوى بجنوردى در طول مدت اقامتش در نجف اشرف در مسجد جامع نجف اشرف (هندى) رسائل المكاسب و كفايتين را به زبان عربى براى شيعيان كشورهاى عرب زبان همچون عراق، لبنان ، سوريه ومصر تدريس مى كرد.
از شاگردان بنام او مى توان به سيدعباس موسوى و شيخ راغب حرب از چهره هاى برجسته حزب الله لبنان اشاره كرد. در ميان استادانش رابطه استاد وشاگردى آيت الله موسوى بجنوردى با امام چنان محكم و استوار بود كه پس از مراجعت امام از نجف به پاريس وى نيز امام را همراهى كرد.موسوى بجنوردى پس از پيروزى انقلاب به همراه امام به ايران آمد و در دفتر استفتاى ايشان مشغول به كار شد.
اواز سال ۱۳۶۰ به عضويت شوراى عالى قضايى درآمد كه تا ارتحال امام و تغيير در قانون اساسى (كه منجر به حذف شوراى عالى قضايى شد) ادامه داشت.
از ويژگى هاى جالب و بارز او آن است كه همواره على رغم اشتغال به امور اجرايى، تحقيق وتدريس را رها نكرد. او مدرك دكتراى تطبيقى حقوق را از دانشكده حقوق دانشگاه تهران دريافت كرد و به همين دليل در دانشكده حقوق و دانشكده الهيات وهمچنين در دانشكده حقوق دانشگاه هاى قم و شهيد بهشتى و تربيت مدرس تدريس داشته است.
او از سال ۱۳۷۱ عضو هيأت علمى دانشگاه تربيت معلم بود ودر حال حاضر رئيس گروه الهيات اين دانشگاه است. همچنين تاكنون مشاور واستاد راهنماى بيش از ۱۴۰ پايان نامه در مقطع كارشناسى ارشد و استاد راهنماى بيش از ۴۰ رساله دكترا بوده است.
از او در داخل كشور بيش از ۴۰ مقاله در مجلات علمى و ۸ جلد كتاب در موضوعات زير منتشر شده است:
- قواعد فقهيه جلد۱و۲
- مقالات اصولى
- علم اصول
- مجموعه مقالات فقهى، اصولى وفلسفى جلد ۱ و ۲
- فقه تطبيقى
مصادر التشريع عندالاماميه والسنيه (به زبان عربى)
سيدمحمد موسوى بجنوردى ارادت خاصى به حوزه علميه نجف دارد و درباره اين حوزه مى گويد: من به عنوان فرزند حوزه نجف عرض مى كنم: هيچ وقت حوزه نجف در اين مقام نبوده كه دين را از سياست جداكند يا منكر حكومت دينى باشد. آرزوى قلبى همه فقهاى اسلام اين بوده است... كه روزى بتوانند حكومت اسلامى را پياده كنند.چون آرزوى اساسى همه ما است وما مى دانيم اجراى احكام اسلامى، آنجا كه مى تواند تضمين اجراى احكام اسلام كند، در يك حكومت اسلامى است كه مى تواند اجرايش را تضمين كند واين آرزوى همه است.
من خيلى به عقب نروم، كه شروع كنيم از مرحوم صاحب مفاتيح الاصول يا مناصل، سيدمحمد مجاهد، در كربلا اوهمواره وارد جريانات سياسى شد و عليه روس قيام كرده و حكم جهاد داد و خودش هم شخصاً به طرف ايران آمد. بعد از او اگر نگاه كنيم مى بينيم كه مرحوم آقاى آخوند خراسانى، آقا شيخ عبدالله مازندرانى، مرحوم ميرزاى نائينى و ديگران يعنى عمدتاً شاگردان مرحوم آقاى آخوند خراسانى مثل مرحوم آقا سيدابوالحسن اصفهانى و ديگران، اينها همواره بر اين عقيده بودند كه مشروطه، طورى تنظيم بشود كه در قالب حكومت اسلامى شكل بگيرد و مرحوم ميرزاى نائينى اصلاً كتاب تنبيه الامه را كه نوشت و آقايان آخوند خراسانى و شيخ عبدالله مازندرانى برايش تعريض نوشتند، تمام هدفش اين بود كه مشروطه اى كه در ايران بايد پياده شود براساس حكومت اسلامى بايد باشد و از ابتدا مى گويد كه حكومت اسلامى، استوار است برچند اصل.اصولى را كه بيان مى كند مى خواهد تطبيق كند كه مشروطه هم بايد اين باشد. بنابراين هدف اصلى مرحوم آقاى آخوند خراسانى، هدف اصلى آقاى شيخ عبدالله مازندرانى و هدف اصلى مرحوم محمدتقى شيرازى (ميرزاى دوم) كه يكى از اعاظم فقهاى شيعه و در تقوى ضرب المثل بود، در سال ۱۹۲۰ كه انگليسى ها به عراق آمده بودندو اختلال كرده بودند، رسماً فتوا داد براساس قاعده نفى سبيل كه لن يجعل الله للكافرين على للمؤمنين سبيلا، ايشان حكم جهاد داد و انگليسى ها را از عراق بيرون كرد».
او ادامه مى دهد كه :«استقلال عراق مرهون فتواى آقا ميرزا محمدتقى شيرازى و رهبرى و سردمدارى انقلاب ۱۹۲۰ توسط ايشان بود كه كل جهان عرب هم به اين مسأله اذعان دارد. بعد از او انتخاباتى مى خواستند در عراق برگزار كنند كه به نفع انگليسى ها و اختلالگران آن روز بود.مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى، كه بعد از آقا ميرزا محمدتقى شيرازى، مرجع تقليد عام عراق و جهان تشيع بود، اين انتخابات را تحريم كرد و مقابل آنها ايستاد وآخرالامر اين شد كه مرحوم آقا سيدابوالحسن ميرزاى نائينى را حدود۹ماه به ايران تبعيدكردند. اين عزيزان در قم بودند، ولى وقتى متوجه شدند جهان اسلام همه اعتراض مى كنند و شيعيان عراق هم اعتراض دارند، مجدداً درخواست كردند كه اين بزرگواران به نجف برگشتند. زمان مرحوم آقاى حكيم، مرجعيت تقليد آقاى حكيم، بنده شاهد بودم ايشان همواره در مقابل ظالمين مى ايستاد وهدف اصلى اش حكومت اسلامى بود».
سيدمحمدموسوى بجنوردى درباره معضلات و مشكلات دانشگاه امروز مى گويد: «مشكلات عمده دانشگاه هاى ما كمبودهاى شديد علمى، وسايل كمك آموزشى، كتاب ، امكانات رفاهى و تفريحى و مشكلات معيشتى اساتيد هستند و با وجود تمام كاستى هاى موجود، معذلك رشد علمى در دانشگاه هاى ما خوب است و دانشجويان ايرانى جزو دانشجويان ممتاز دانشگاه هاى مطرح دنيا به حساب مى آيند و بنيه علمى خوبى دارند».
او معتقد است : « در تمام مقاطع و سطوح نظام آموزش عالى كشور بايد افرادى در موضع مديريت انتخاب شوند كه از مرتبه و شأن علمى بالايى برخوردار باشند و داراى شخصيت علمى بالايى باشند. در غير اين صورت انتصاب سياسى و يا خطى و گروهى در اين حوزه مى تواند نظام آموزشى ونظم عمومى دانشگاه ها را با مشكل جدى مواجه سازد. »وى با اشاره به وظايف شوراى عالى انقلاب فرهنگى يادآور مى شود: وظيفه شورا، ايجاد تحول در فرهنگ عمومى جامعه است و ما نبايد فرهنگ را منحصر به دانشگاه كنيم. انقلاب فرهنگى مسأله مهمى است و شورا بايد خط مشى بدهد و سياستهاى لازم را در اين راستا به تصويب رساند».
بهتر است پايان مطلب را چون آغاز آن به انجام برسانيم و بنويسيم آيت الله موسوى بجنوردى از معدود بزرگان علم و دين است كه همه خوبى ها را يكجا دارد.
http://www.iran-newspaper.com/1384/840909/html/horizon.htm#s549567
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 14:42  توسط رضا  |