محمد علی ابطحی:
فيلم چند ميگيري گريه كني، ماجراي آدم پولداري است كه همه اطرافيانش به خارج از كشور رفتهاند و او قصد دارد در خاك وطن بميرد و براي برپايي مراسم باشكوه بعد از مرگش با شركتي قرارداد ميبندد تا همه آن مراسم را قبل از مرگ به چشم ببيند. اما زود ميفهمد كه بايد مخارجي را در اين دنيا براي آدمهاي نيازمند مصرف كند. نكته پر اهميت آن هم اين است که منوچهر نوذري بازيگر نقش كسي كه در آخرين روزهاي زندگياش ميخواست مراسم بعد از مرگش را ببيند با بازي در اين فيلم آخرين بازي زندگي خود را كرد و مرد. هفته گذشته اكران خصوصي اين فيلم در موزه سينما بود. هنرمندان، آقاي خاتمي و عدهاي از خبرنگاران آمده بودند. حميد لولايي بازيگر طنز معروف در اين فيلم هم بازي داشت و در طول اين فيلم كنار هم نشسته بوديم.
بر خلاف خيلي از هنرپيشهها كه موقع اكران فيلم خود ميخوابند، لولايي مثل يك بيننده نسبت به فيلم عكس العمل نشان ميداد، ميخنديد و حاشيه ميزد. يكجا فيلمبرداري در حمام عمومي صورت گرفته بود، آدرس آن را به من داد كه لابد اگر سري آن طرفها زديم ازآن حمام عمومي استفاده كنيم! قبل از شروع فيلم همسر ايرج نوذري، كه عروس منوچهر نوذري ميشد، آمد و با آقاي خاتمي حال و احوال كرد. او هم مثل همسرش چند زبان بلد بود. عزتالله انتظامي هم كه رييس موزه فيلم است، قبل از شروع مراسم آقاي خاتمي را به اطاق كوچكش برد و از او خواست در دفتر موزه مطلب يادگاري بنويسد. غير از آن تصادف عبرتآموز، كه نوذري بعد از اين فيلم مرگ را تجربه كرد، اين سوژه كه آدم بعد از مرگش را ببيند تجربه قشنگي است كه در اين فيلم – البته خيلي به طور مستقيم كه آن را بيشتر شبيه يك خطابه يا منبر كرده است – به نمايش در ميآيد. كاش فرصتي ميشد خيليها ميتوانستند آينده خود را زودتر ببينند.

به نوشته جامجم، از آن جمله اينكه در فروردين سال 1312 شمسي، كه امام عازم سفر حج بودند، در بيروت، نامهاي براي همسر باوفاي خويش ـ كه دومين فرزند را در بطن خود داشتند و در آن شرايط حساس روحي، عليالقاعده از دوري شوي خويش رنجور بودند ـ نوشتند كه به يقين، مطالعه آن براي شما نيز همچون ما جالب است و امام را در تراز انساني كامل و صاحب ابعاد گوناگون ميشناساند.
عمليات بعدي، «بيتالمقدس» و آزادي خرمشهر بود. لشكر ايشان هم در مرحله نخست عمليات و هم در مرحله آخر آن، توانست نقش فوقالعادهاي ايفا كند به گونهاي كه در روزهاي پاياني درگيري «بيتالمقدس» كه نيروهاي ايراني، توان كافي براي آزادي خرمشهر نداشتند و تقاضاي چند هفته بازسازي را از فرماندهي داشتند، ايشان توانستند با كمك شهيد حسين خرازي ـ بنا بر دستوري كه به ايشان داده بود ـ آخرين مرحله عمليات آزادسازي خرمشهر را انجام دهند. ايشان توانستند نيروهاي عراقي را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد كنند و اينگونه بود كه در همه عملياتها تا پايان جنگ، وي بدون استثنا نقش فعال و موفقي داشت؛ وي از افراد مؤثر در آزادسازي خرمشهر بود و اين شهر تا ابد، مرهون رشادت كاظمي است.