تبليغاتX
پیک دوستی

پیک دوستی

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم


 
 
گروه ادب و هنر - هيأت نظارت بر مطبوعات با انتشار ۱۰ نشريه و تغيير صاحب امتيازي يك نشريه موافقت كرد.
دبيرخانه هيأت نظارت بر مطبوعات اعلام كرد چهل و چهارمين جلسه از دهمين دوره هيأت نظارت بر مطبوعات صبح روز دوشنبه مورخ ۱۷/۱۱/۸۴ برگزار شد. «علاءالدين ظهوريان» افزود: در اين جلسه با انتشار ۶ ماهنامه، ۴ فصلنامه و تغيير صاحب امتيازي يك نشريه در حال انتشار به شرح زير موافقت شد:ماهنامه «مجد» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «سيد عباس حسيني نيك» ، ماهنامه «همفا» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «محمد حسين پاشنه طلا» ، ماهنامه «نوين عمران» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «بهمن آقاجاني جمايراني» ، ماهنامه «عدالت روز» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «اخگر تقي  پور» ، ماهنامه «پيام تندرستي» به صاحب امتيازي «موسسه پيام سبزانديشان» و مدير مسئولي «معصومه عابدزاده كلهرودي» ، ماهنامه «سراي مهر» به صاحب امتيازي «موسسه فرهنگي هنري عرفان سراي مهر» و مدير مسئولي مير صادقي، فصلنامه «مجله انجمن دندانپزشكي ايران» به صاحب امتيازي «انجمن دندانپزشكي ايران» و مدير مسئولي «محمد شرف» ، فصلنامه «نقره» به صاحب امتيازي «افسانه ارباب ها» و مدير مسئولي «افسانه هنربخش» ، فصلنامه «اقليم» به صاحب امتيازي «پژوهشكده اميركبير» و مدير مسئولي «محمد حسين باپلي يزدي» ،فصلنامه «حقوق جهان» به صاحب امتيازي و مدير مسئولي «حميدرضا دهقاني پوده» و تغيير صاحب امتيازي نشريه «تحقيقات اسلامي» به «سيد مصطفي ميرسليم» .
http://www2.hamshahri.net/hamnews/
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:41  توسط رضا  | 

 
زمان: ۱۸/۱۱/۱۳۸۴ | ۱۱:۳۱:۰۵ صبح

خبرگزاری آریا- هيات نظارت بر مطبوعات با انتشار 10 نشريه و تغيير صاحب امتيازى 1 نشريه موافقت كرد.

به گزارش سرویس رسانه آریا به نقل از روابط عمومى معاونت امور مطبوعاتى و اطلاع رسانى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، علاء‌الدين ظهوريان مديركل مطبوعات و خبرگزاريهاى داخلى اعلام كرد: در چهل و چهارمين جلسه از دهمين دوره هيات نظارت بر مطبوعات با انتشار 6 ماهنامه، 4 فصلنامه و تغيير صاحب‌امتيازى 1 نشريه در حال انتشار موافقت شد.

به گفته وى ماهنامه "مجد" به صاحب امتيازى و مدير مسئولى سيد عباس حسينى نيك، ماهنامه "همفا" به صاحب‌امتيازى و مدير مسئولى محمد حسين پاشنه طلا، ماهنامه "نوين عمران" به صاحب امتيازى و مدير مسئولى بهمن آقاجانى جمايراني، ماهنامه "عدالت روز" به صاحب امتيازى و مدير مسئولى اخگر تقى‌پور، ماهنامه "پيام تندرستى" به صاحب امتيازى موسسه پيام سبز انديشان و مدير مسئولى معصومه عابدزاده كلهروردي، ماهنامه "سراى مهر" به صاحب امتيازى موسسه فرهنگى هنرى عرفان سراى مهر و مدير مسئولى مريم صادقي، فصلنامه "مجله انجمن دندانپزشكى ايران" به صاحب امتيازى انجمن دندانپزشكى ايران و مدير مسئولى محمد مشرف، فصلنامه "نقره" به صاحب امتيازى افسانه اربابها و مدير مسئولى افسانه هنر بخش، فصلنامه "اقليم" به صاحب امتيازى پژوهشكده اميركبير و مديرمسئولى محمد حسين پاپلى يزدي، فصلنامه "حقوق جهان" به صاحب امتيازى و مدير مسئولى حميد رضا دهقانى پوده و تغيير صاحب امتيازى نشريه «تحقيقات اسلامي» به سيد مصطفى مير سليم نشرياتى هستند كه با انتشار و تغيير صاحب امتياز آنها موافقت شد.

http://www.aryanews.com/Detail.aspx?cid=4657&catid=27
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:24  توسط رضا  | 


 
سروده اى از دكترعبدالكريم سروش
 
خرد آن پايه ندارد كه برو پاى گذارى
بختيارى تو و بر مركب اقبال سوارى
چون توان در تو رسيدن؟ به دويدن؟ به پريدن؟
نور پايى كه چنين با دگران فاصله دارى
ليله القدر وصال تو چه فرخنده شبى بود
تا چه ديدى كه چنين مستى و پرشور و شرارى
شعله در خرمن تاريكى تاريخ فكندى
چشم بيدار زمان بودى و خسبيده به غارى
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسى و آويخته بر طرفه منارى
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده، آرى
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
كيميايى است سعادت ز فتوحات تو جارى
اى غزلواره پايانى ديوان نبوت
حجت بالغه شاعرى حضرت بارى
دولتى! اختر اقبال بلندى كه بخندى
رحمتى! سينه آبستن ابرى كه ببارى
شاه شمشاد قدان خسرو شيرين دهنانى
كوثر خلد نشان سدره ى معراج تبارى
مژده يى اختر سعدى جرسى نعره ى رعدى
آفتابى، سحرى، خنده صبح شب تارى
يوسفستان جمالى هنرستان خيالى
شكرستان وصالى ز شكر شور برآرى
روح عشقى، هنرى خمر خرابات طهورى
نفحات شب قدرى نفس سبز بهارى
همه اقطار گرفتى، همه آفاق گشودى
به جهادى و مدادى و كتابى و شعارى
توسن تجربه، اى فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندى ز مدارى به مدارى
ز سوادى به خيالى، ز خيالى به هلالى
پاى پر آبله جبريل و تو چالاك سوارى
بال در بال ملائك به تماشاى رسولان
طائر گلشن قدسى تو و خود عين مطارى
به تجمل بگذشتى به جلالت بنشستى
بر چنان خوان كريمى و چنان خيل كبارى
ميهمان حرم ستر و عفاف ملكوتى
در تماشاگه رازى و تماشاگر يارى
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگمارى
تو بر اركان شريعت نزدى سقف معيشت
سير چشمى تو، رسالت ز تجارت نشمارى
به خدايى كه تو را شاهد سوگند قلم كرد
كه حريفان قلم را به فقيهان نسپارى...
اسفند ۸۴
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 20:18  توسط رضا  | 

سازمان جهاني يونسکو با پيشنهاد ترکيه براي نامگذاري سال 2007 به نام سال مولانا به مناسبت يادبود هشتصدمين سال تولد اين عارف بزرگ موافقت کرد.

به گزارش خبرگزاري انسامد، مصطفي ايسن وزير فرهنگ و گردشگري ترکيه ضمن تاييد اين خبر در اين باره گفت: «با موافقت يونسکو براي نامگذاري سال 2007 به نام سال مولانا قصد داريم مراسم و جشن‌هاي ويژه‌اي براي بزرگداشت اين شخصيت بزرگ جهاني در نقاط مختلف جهان برگزار کنيم.»

او در اين باره افزود: «مولانا شخصيت مهمي است که نزد تمامي اقوام ترک، ايراني، عرب، هندي و پاکستاني از احترام و شان بسيار بالايي برخوردار است. ما تصميم داريم براي برپا کردن هرچه باشکوه‌تر مراسم يادبود مولانا با تمامي کشورهاي همسايه و منطقه از جمله ايران، پاکستان و هند وارد مذاکره شويم تا بتوانيم يک مراسم بين‌المللي و حتي توري ويژه در اين باره برپا کنيم.»

مولانا يکي از شخصيت‌هاي بزرگ ادبي و عرفاني در جهان اسلام است که نظريات بسيار عميقي درباره تصوف و عرفان دارد. مولانا در سال 1207 در بلخ متولد شد و در سال 1273 در قونيه از دنيا رفت.

مقبره او که در کنار پدرش در قونيه قرار دارد متشکل از بارگاه و ساختمان بسيار مجللي است که هر ساله شمار زيادي از گردشگران و مريدان او به خصوص درويش‌ها را به سوي خود جذب مي‌کند.

http://www.baztab.ir/news/36461.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 20:53  توسط رضا  | 

وصیت نامهء نیما یوشیج 

<<امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته ام—بزرگی که فقیر و ذلیل می شود، حقیقتا جای تحسر است.

 فکر می کردم، برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد. باین نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگرچه او مخالف ذوق من باشد. 

دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند—ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند. بشرطی که هر دو با هم باشند—ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است کاغذ پاره های مرا بازدید می کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام. 

اگر شرعا می توانم قیّم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیّم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد—اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.>>

http://www.goftman-iran.org/index.php?option=content&task=view&id=324&Itemid=126

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 12:23  توسط رضا  | 

عنصری بدبین، عصبی و ناراحت!

 

● نام: جلال
● شهرت ـ لقب: آل‌احمد
● نام و شهرت پدر: حاج سیداحمد طالقانی (مرحوم)
● نام مادر: امینه
● شغل و رتبه: دبیر ـ رتبه 8
● محل سكونت با ذكر شماره تلفن: تجریش ـ آخر كوچه فردوسی تلفون 83848
● خانه مسكونی شخصی است یا اجاره‌ای (در صورت دوم میزان اجاره): زمین خانه وقفی است و هوایی‌اش متعلق به من و زنم.
● مذهب: مسلمان
● دوستان و معاشرین نزدیك وی: انواع مختلف خلق‌الله: همسایگان، معلم‌ها، فرهنگی‌ها و اهل قلم.
● وضع مزاجی: چندان تعریفی ندارد.
● اعتیادات: فقط سیگاری هستم
● دوستان و معاشرین نزدیك شما: سؤال تكرار شده.
● وضع مزاجی شما: چرا سؤال تكرار شده؟
● تألیفات، مقالات و نشریات خود را نام ببرید: یك لیست است و اینجا جا نمی‌گیرد.
● آثار علمی و هنری شما: ایضاً
اوقات بیكاری خود را چگونه میگذرانید؟ می‌خوانم، می‌نویسم و انبار می‌كنم!

◊◊◊

زمستان سال 1379 برای اولین بار مجموعه‌ای از اسناد سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی ـ ساواك ـ كه با موضوع جلال آل احمد جمع‌آوری شده بود به همت مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات منتشر شد. اسنادی كه شاید قرار نبود هیچ‌گاه در دسترس عموم قرار گیرد و تنها جنبه اطلاع‌رسانی از فضای فرهنگی و سیاسی جامعه برای مردان رژیم شاه داشت.
جلال از نگاه اسناد ساواك چهره ویژه‌ای از لحاظ افكار و عقاید و آثارش دارد و از آنجا كه "این اسناد جنبه امنیتی و اطلاعاتی داشته است تا آنجایی كه مأمور ساواك شعور و درك و آگاهی داشته از ضریب صحت بالایی برخوردار است". این مطلبی است كه آقای قاسم تبریزی ـ از كارشناسان جمع‌آوری و تدوین اسناد ساواك ـ در این‌باره بیان كرده است.

اولین سندی كه در مجموعه اسناد و درباره جلال آل احمد درج شده است مربوط به تاریخ 30 مهرماه 1331 بوده و پس از آن تا مهرماه سال 41 یعنی 10 سال بعد، تنها 5 مورد سند می‌توان در این مجموعه دید. تبریزی درباره سیر جمع‌آوری این اسناد می‌گوید:
"سیر اسناد تا سال 45 حالت حساسیت دارد، اما از سال 45 این حساسیت تبدیل به یك سوژه خاص می‌شود. ساواك چهار نوع بررسی داشت. یكی اینكه به‌طور اتفاقی برای كسی تشكیل پرونده می‌داد؛ یك اعلامیه، یا یك نامه و یا یك مقاله پیدا می‌كرد و این می‌شد یك سند برای تشكیل پرونده.
دوم ارتباط فرد مورد نظر با افراد مشكوكی بود كه از نظر ساواك حساس بودند مثلاً اینكه این فرد با فلانی ارتباط دارد؛ بررسی شود كه این فرد كیست ارتباطش چقدر است و تأثیر این ارتباط چقدر بوده است، و سوم در صورتی بود كه گزارشهایی درباره فرد رسیده باشد؛ اینجاست كه ساواك حساس شده و ضریب حساسیت بالا می‌رود. تلفن را مدتی كنترل می‌كردند، نامه‌ها را كنترل می‌كردند، چند نفر را هم كنارش می‌گذاشتند.

مرحله آخر و دسته چهارم كسانی بودند كه برای ساواك به‌عنوان افراد خطرناك طرح می‌شدند یك معضل امنیتی بودند یك مشكل سیاسی بودند، یا ممكن بود كه باعث نقض امنیت اجتماعی شوند.
جلال از اواخر 46 برای ساواك به‌عنوان یك سوژه خاص طرح شد. تلفنش كنترل می‌شد، میكروفنهایی در خانه‌اش جاسازی می‌كنند و دستگاه شنود كار می‌گذارند. چند منبع هم در كنار جلال قرار می‌دهند كه اخبار را از خصوصی‌ترین وضعیتهای او برای ساواك تأمین كنند كه البته لازم است روزی نام این منابع هم افشا شود و البته تعقیب و مراقبت هم به این مجموعه اضافه شد، كه جلال چه زمانی و با چه كسی ملاقات كرده است، یا به منزل چه كسی رفته وضعیت جلال به این صورت است تا آغاز جنگ اعراب و اسرائیل كه جلال مقاله‌ای برای روزنامه دنیای جدید می‌نویسد".

آنچه جلال در سال 46 به‌عنوان مقاله‌ای ضد اسرائیل در روزنامه "دنیای جدید" منتشر می‌كند در نوع تحلیل شباهتهای بسیاری با اعلامیه امام (ره) كه در همان سال منتشر شد دارد. به هرحال چه ارتباطی بین این اعلامیه و مقاله جلال وجود داشته باشد و چه نه، این مقاله بازتابهای وسیعی را به‌دنبال دارد،تا جایی كه بر اساس پاورقی شمس آل احمد بر كتاب ولایت عزرائیل این مقاله به‌صورت مستقل در سال 47 با نام "اسرائیل عامل امپریالیسم" توسط جمعی از طلاب منتشر می‌شود.

از طرفی جلال پس از چاپ مقاله بلافاصله به ساواك احضار می شود:
« به دنبال چاپ مقاله‌ای به قلم نامبرده بالا در روزنامه دنیای جدید پیرامون جنگ اعراب و اسرائیل و درج مطالبی غیر واقعی در زمینه نقش ایران و نفت ایران مقدر فرمودند كه احضار و ضمن مصاحبه به او تذكر داده شود كه در نوشته‌هایش رعایت مصالح و منافع مملكت را كرده و من‌بعد از درج این‌گونه مسائل تحریك‌آمیز خودداری نماید: نامبرده در پاسخ مطالب مشروحی بیان كرد كه خلاصه آن به شرح ذیل است:
"به‌عنوان یك نویسنده و ایرانی روز نزدیكی را پیش‌بینی می‌كنم كه جهودكشی در خاورمیانه آغاز می‌شود.
بنابراین باید به‌عنوان یك ایرانی به جهانیان اعلام كنم كه ملت ایران با روش كنونی دولت خود در قبال اسرائیل موافق نیست و حساب دولت از مردم جدا است. چه روزی كه جهودكشی شروع شود به‌طوری‌كه بهائی‌كشی هم شروع خواهد شد باید روزنه نجاتی برای مردم ایران وجود داشته باشد. زیرا حیات امپریالیستهای غرب در گرو نفت خاورمیانه است و اگر یك‌ماه نفت به آنها نرسد ناگزیرند به خواسته‌های اعراب تن دهند و آن‌وقت دست از حمایت اسرائیل برخواهند داشت و این ساخته استعمار آماج انتقام و احقاق حق اعراب قرار خواهد گرفت."»
تبریزی در توضیح این سند به مخالفت و تهدید بهائیها اشاره می‌كند:
«باید توجه كرد قشر دومی كه مورد مخالفت جلال قرار می‌گیرند بهائیها هستند؛ آن هم درست در زمانی‌كه حضور پررنگی در اركان قدرت و دولت دارند؛ دكتر ایادی ـ پزشك شاه ـ ، فرخ روپارسای ـ نماینده مجلس ـ ، منصور روحانی ـ وزیر كشاورزی دولت ـ هویدا و سرلشكر سمیعی همگی بهایی بودند.»
بازجویی جلال در ساواك به اتمام می‌رسد در حالی كه بازجو در نظریه خود درباره جلال چنین نوشته است :
« همان‌طور كه قبلاً به استحضار رسیده جلال آل احمد مقداری تحت تأثیر خودخواهی و خودپسندی و تمجید دیگران و مقدار بیشتری تحت تأثیر عقده‌ها و سرخوردگیهای شخصی و اجتماعی خود عنصری است بدبین، عصبی و ناراحت...»
پس از احضار جلال به ساواك یك سند دیگر در اسناد ساواك مربوط به جلال وجود دارد؛ در تاریخ29 /12/ 46 گزارشی تنظیم می‌شود كه طی آن از جلال به‌عنوان نویسنده‌ای كه همیشه از دولت انتقاد می‌كند و با رژیم مخالف است و در نوشته‌هایش همواره بر ضد وضع كنونی مملكت مطالبی می‌نویسد یاد می‌شود.
تبریزی سیر گزارشها و اسناد ساواك را از آغاز سال 47 این‌گونه پی می‌گیرد:
« سیر اسناد در سال 47 شدت پیدا كرده و حساسیت ساواك بیشتر می‌شود. مقد‌ّم ـ مدیر كل اداره سوم ساواك ـ نامه‌ای كه اعمال و رفتار جلال را توسط منابع موجود كماكان تحت مراقبت قرار دهند.
پنج روز بعد ثابتی ـ رئیس اداره یكم عملیات و بررسی ساواك ـ اعلام می‌كند كه جلال با داشتن سوابق سوء صلاحیت، حق تدریس در مؤسسات عالی كشور را ندارد. یعنی محرومیت از هرگونه تدریس در هر جایی. فردای آن روز گزارشی به ساواك می‌رسد كه جلال با آیت‌الله طالقانی تماس گرفته و با هم صحبت كرده‌اند؟ جلال گفته است در رابطه با موضوعی (كه برای ساواك هم روشن نبوده) خواستم خدمتتان برسم و موضوع را بیان كنم. سه روز بعد یعنی 11/3/47 آیت‌الله طالقانی طی تماسی با مهندس كتیرایی در مورد جلال آل احمد صحبت می‌كند ولی موضوع سربسته است. چهار روز بعد ساواك دستور می‌دهد كه بررسی كنید آیا جلال با امام ارتباط دارد.»
دوم خردادماه سال 47 نامه‌ای با امضا و خط جلال آل احمد در منزل امام كشف می‌شود كه حساسیت ساواك را نسبت به ارتباط جلال با نهضت امام خمینی بیشتر می‌كند. جلسات، ارتباطات و مقالات جلال در سالهای گذشته باعث می‌شود تا ساواك برای دور كردن این روشنفكر نافرمان از فضای سیاسی ایران به چاره‌اندیشی افتد و از تمام امكانات موجود مدد گیرد:
« احسان نراقی یكی از مشاوران مورد وثوق ساواك به‌شمار می‌آمد ـ هرچند نه به‌عنوان تنها مشاور ـ با این‌حال از زمان تیمسار بختیار تا پایان رژیم شاه نراقی مشاوره‌هایی به ساواك می‌داد.
ساواك در فكر این بود كه جلال را از حالت عصیان و مبارزه خارج كند. احسان نراقی یك مؤسسه تحقیقات علوم اجتماعی داشت كه آنجا مخزن مركز تحقیقات ساواك بوده است و برای ساواك جمع‌آوری اطلاعات می‌كرد. نراقی روزی سیمین دانشور را دعوت كرده و می‌گوید ما یك تحقیقاتی راجع به افغانستان داریم. شما بروید افغانستان و این تحقیقات را انجام دهید.»
با وجود اصرار نراقی و زمینه‌سازی ساواك این سفر انجام نشده و جلال به افغانستان نمی‌رود با این حال به نظر می‌رسد كل جریان ناشی از ساده‌انگاری مسئولان ساواك در مورد اندیشه‌ها و شخصیت جلال آل احمد باشد.
سیر وقایع و گزارشهای رسیده به ساواك حساسیتها را نسبت به ارتباطهای وی با نیروهای مذهبی ـ انقلابی بیش از پیش برمی‌انگیزد:
"شهریور 47 مأمور ساواك گزارش می‌دهد كه رساله جدید امام در نجف در منزل جلال پیدا شده است، در تاریخ 7/1 یعنی 4 روز بعد ساواك تلاش می‌كند كشف كند بین جلال و امام ارتباطی وجود دارد یا نه؟ به‌خصوص اینكه ساواك از سال 40 یعنی از زمانی‌كه جلال "غربزدگی" را نوشته است به‌دنبال این ارتباط می‌گردد.
سه روز بعد یعنی در تاریخ 7/4 گزارشی تنظیم می‌شود كه خبر از وجود همان رساله انقلابی امام (اما این‌بار به‌صورت تكثیرنشده) در منزل جلال می‌دهد و این‌بار ساواك دستور می‌دهد تا طی تحقیقاتی مشخص شود چه‌كسی وظیفه توزیع و تكثیر این رساله را بر عهده داشته است و آیا جلال نیز در این امر دخالتی داشته، یا خیر.
مراقبت‌ها بیشتر می‌شود. رهبر عملیاتی كه جلال سوژه آن بود می‌گوید: آل احمد به‌نحو چشمگیری روحانیون مخالف را یاری می‌كند به‌ویژه در رابطه با [امام] خمینی. سوابقی هم دال‌ّ بر ارتباط جلال با امام ذكر می‌كند و دوباره مأمور بالاتر یعنی مدیر كل می‌نویسد كه سوابق را برای ما بفرستید".
پنجم بهمن ماه سال 47 گزارشی به ساواك می‌رسد كه حاوی مطالبی است كه جلال در گفت‌وگو با یك خبرنگار مصری درباره ادبیات و فرهنگ و سیاست در ایران گفته و در آن به نقد و تحلیل وضع موجود پرداخته است. اما از اواخر سال 47 و چندی پس از انتشار سند اخیر عرصه بر جلال به‌شدت تنگ می‌شود. جو پلیسی، كنترل منزل، تعقیب و مراقبت دائمی، كنترل تلفن و حتی ورود پنهان به منزل جلال و نصب دستگاه شنود در كنار كنترل مراجعان و ملاقات‌كنندگان با وی در منزل و محل كار از اقدامات ساواك در رابطه با جلال است.

"در تاریخ 8/6/48 (طبق گزارش ساواك) دو نفر مهمان ناشناس در اسالم گیلان به دیدن جلال می‌آیند و جلال متنی را برای آنها می‌خواند و آنها می‌نویسند".

به: عرض می‌رسد
از: 312
موضوع جلال آل احمد
در تاریخ 8/12/47 رضا و رهرام از هامبورگ نامه‌ای برای جلال آل احمد ارسال و چنین نوشته است:
مقاله شما را در آخرین شماره آرش درباره صمد بهرنگی برای عده زیادی از دوستان خواندم، خیلی جالب بود، اجازه بدهید این شوخی را كه یكی از دوستان كرده برایتان بنویسم؛ همین روزهاست كه جنازه آل احمد را از خانه نویسنده دیگری پیدا كنند. دلیل پزشكی قانونی گیوه‌های میخی آل احمد و تند راه رفتن اوست".

***
بیستم شهریور ماه سال 48 اعلام می‌شود كه جلال سكته كرده و در اسالم گیلان در گذشته است.

***
‌هرچند پس از این تاریخ چند برگ سند درباره حوادث و وقایع پس از مرگ جلال، مجلس ختم و مجموعه‌ای قابل توجه از تحلیلهای برخی نویسندگان وابسته به ساواك در مورد آثار جلال موجود است؛اما با گذشت چند ماه پرونده جلال نیز در سازمان امنیت رژیم بایگانی می‌شود، درحالی‌كه پرونده تفك‍ّر جلال در عرصه ادبیات، فرهنگ، هنر و اندیشه سیاسی ایران باز شده است.

http://www.iricap.com/magentry-printableversion.asp?id=373
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 13:27  توسط رضا  | 

 | دکتر ميشل خليل جحا | يوسف عليخاني

images/20051211/adonis.jpgعلي احمد سعيد اسبر معروف به ادونيس ، سال 1930در روستاي قصابين ، از روستاهاي شهر تاريخي لاذقيه در سوريه متولد شد.

شاعر نام اين روستا را بارها و بارها بويژه در مجموعه شعر «مفرد به صيغه جمع» آورده است. سال 1950وارد دانشگاه دمشق شد و در رشته ادبيات عرب ليسانس گرفت. وي اسم «ادونيس » را براي فرار از سنتهاي عربي براي خود انتخاب کرد.

سال 1956راهي بيروت شد و زندگي فرهنگي و شاعرانه اي را آغاز کرد. ادونيس در اين زمان به کمک يوسف الخال «مجله شعر» را منتشر مي کرد.

سال 1968مجله «مواقف» را راه اندازي کرد که مکاني براي گرد هم جمع شدن شاعران و انديشمندان مشرق زمين و مغرب زمين شد. سال 1985نيز به دليل شرايط جنگ داخلي لبنان اين کشور را ترک کرده و راهي پاريس شد.

او اکنون داراي دو تابعيت (لبناني و فرانسوي) است. ادونيس سال 1986جايزه بزرگ بروکس و سال 1997نيز جايزه تاج طلايي شعر مقدونيه را از آن خود ساخت.

نام اين شاعر معروف سوري چند سالي است در ليست نامزدهاي دريافت جايزه ادبي نوبل مي درخشد؛ اما هر سال به دلايلي ، اين جايزه به او داده نمي شود. برخي دو تابعيت داشتن وي را مانع اين اقدام مي دانند.

علي احمد سعيد اسبر، دکتراي خود را از دانشگاه «سنت ژوزف» دريافت کرد و کتاب بحث برانگيز «ايستا و پويا»، پايان نامه دکتري وي بوده است.

نخستين شعرها، برگهاي در باد، ترانه هاي مهيار دمشقي ، زماني ميان خاکستر و گل سرخ از جمله کتابهاي شعر علي احمد سعيد (ادونيس) است و برخي از کتابهاي تحقيقاتي وي مثل «پيش درآمدي بر شعر معاصر عرب» و «ترانه هاي مهيار دمشقي» به زبان فارسي ترجمه و منتشر شده است.

دکتر شفيعي کدکني شاعر و استاد دانشگاه ، نزديک به ربع قرن پيش در کتاب ، معروفش «شعر معاصر عرب» مي نويسد: «ادونيس در معني خوب کلمه غربزده ترين شاعر عرب است ، متجددترين آنها و در دو زمينه شعر و نقد شعر بخصوص با معيارهاي مدرنيسم غرب امروز يکتا و بي همتاست.»

اگر پيش از اين علاقه مندان اين شاعر سوري و يکي از آخرين بازماندگان نسل اول شعر معاصر عرب ، به وسيله نوشته ها و ترجمه هاي مختلف او را مي شناختند، اينک و به همت بخش فرهنگي سفارت فرانسه و خانه نقد ايران ، وي به همراه «ونوس خوري قطا» شاعره و مترجم لبناني مقيم فرانسه به تهران و شيراز آمده است.

تکلم وي به زبان فرانسه در حالي که او را به عنوان شاعر برجسته عرب مي شناسيم براي تمامي کساني که در اين مدت او را از نزديک ديدند، شگفت آور بود. ادونيس تنها در پاسخ به خبرنگاري که از وي پرسيد: «آيا چنين رفتاري نزد روشنفکران عرب ، خيانت به وطن شناخته نمي شود؟» گفت : خيانت در ادبيات کاربردي ندارد.

درباره ادونيس (به عنوان شاعر، مترجم ، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و متفکر) حرف بسيار است و آنچه مي خوانيد از کتاب «شعر معاصر عرب » (از احمد شوقي تا محمود درويش) نوشته دکتر ميشل خليل جحا، انتخاب و ترجمه شده است:

 

بي ترديد ادونيس ، جنجالي ترين شاعر معاصر عرب است. وي نقش برجسته اي در جنبش تجدد در شعر عرب دارد و بيش از همه در اين عرصه فعاليت داشته است.

او در عين حال که از پيشگامان شعر نو به شمار مي رود، به عنوان مديرمسوول مجله «مواقف»، يکي از معروفترين مجلات ادبي که سال 1968منتشر مي شد و به عنوان همکار يوسف الخال در انتشار مجله شعر تا سال 1963، سهم عمده اي در عرصه شعر برعهده دارد.

ادونيس در عين حال در وجه مترجم ، چند مجموعه شعر از شاعران بزرگ انگليسي و فرانسوي ترجمه کرده و در لباس استاد شعر و نقد ادبي در دانشگاه لبنان و دانشگاه هاي خارج ، بيش از هر شاعر عرب ديگري ، تاثيرگذار بوده است.

وي به لطف اين فعاليت ها در تغيير فرم ، زبان و محتواي شعر عربي، پيشگام شاعران معاصر عرب است. او باور دارد شعر، مرزهاي روياي اصيل هستي را در مي نوردد و تخيل نقش برجسته اي در عرصه شهر دارد.

ادونيس مي گويد: شعر ماموريت دارد اسرار را برملا و حالتي فراتر از متناقض ها خلق کند. او در شعرش به بررسي مشکلات مختلفي مي پردازد که جامعه ، ميراث و تمدن گرفتار آن است و سعي مي کند به اين وسيله جهاني نو و انساني امروزي بسازد؛ چرا که به گمان او، شاعر وظيفه اي جز تغيير جهان ندارد!

به همين دليل است که ادونيس سعي مي کند از تقليد دور شود و به زباني تازه دست يابد و بتواند اسرار هستي را برملا کند.

شعرش ، شعري متحير، دشوار، نفسگير و سرشار از تصاوير نو، واژه هاي بسيار، انديشه اي عميق و آکنده از اسطوره ، نماد و مباحث صوفيانه است. در کتاب «عرفان و سوررئاليسم» مي نويسد: «زبان عارفانه به طور مشخص ، زبان و شعريت شعر صوفيانه ، دنبال رو نمادهاست. همه چيز در آن براي خود هستي خاصي دارد.

به عنوان مثال محبوب ، شراب ، آب يا خدا.

اينها تصاوير هستي و تجليات آن هستند و ممکن است گفته مي شود همه چيز، آسمان ، خدا و زمين هستند.

اشيا در روياي صوفيانه يک عارف ، لجوج ، مخالف و چندوجهي است و اين باور با زبان ديني شرعي که اعتقاد دارد هيچ چيز قابل تغيير نيست، تناقض دارد.

تجربه هاي عارفانه با اين زبان ، جهاني را درون جهاني ديگر خلق مي کند، در آن به مخلوقاتي هستي مي بخشد، متولد مي کند، رشد مي دهد، پيش مي برد و آنگاه دچار التهابش مي سازد. در چنين جهاني ، زمانها «حال» هستند.»

از سخنان ادونيس مي توان به اين نتيجه رسيد که وي به خيال صوفيانه و تجليات آن ايمان دارد و به وسيله آن مي توان به ادراک واقعي دست يافت.

به همين دليل هم هست که خوانندگان به سختي قادرند شعرهاي ادونيس را درک کنند؛ چرا که بدون شناخت اصطلاحات صوفيانه و تجربه آن، چنين امکاني وجود نخواهد داشت.

در صفحه 230 همين کتاب، جايي که خواهان تجديد و نوآوري شعر عربي مي شود، مي گويد: «شعر نو، چنان که پيداست، در نگاه اغلب خوانندگان عرب ، اگر به آن نگاه کنيم، مي بينيم آنچه به چشم مي آيد مشکل نيست، بلکه شيوه بياني شعرها مدنظرشان هست.

           

images/20051211/adonis.jpgبحث آن بر سر اين است که بحرها (فرمهاي شعري) که آنها مي شناسند، همچنان ثابت باقي بماند و معتقدند شعر بدون آنها، هويت خود را از دست مي دهد و مشکل آنها اين است، اين بحث هم عميق تر از آني است که آنها شعر را هويت عربي مي دانند.

اين نوع شعر مرد، چنان که اعراب مردند. اين همان جدايي نوآورانه است که شعر بايد نوآور و متجدد باشد، يعني يک سري قالب و شيوه بماند که کاري جز موعظه آموزشي ساده بيان نکند.»

از اين سخن پيداست که ادونيس خواهان نوآوري و تجدد در ساختار شعر عربي و مفهوم آن است ، در غير اين صورت ، شعر دچار جمود و حتي مرگ مي شود. هر چيزي تا زماني که ساکن است يا به عبارتي شکلي مرده دارد، تغييرپذير نيست و ابداع و نوآوري يعني تجدد. ادونيس مخالف ايستايي و با «پويا»يان همراه است.

به دليل اين که به اندازه شعرهايي که سروده ، کتابهايي در زمينه شعر و تئوري هايي در اين باره نوشته، در ميان ساير شاعران معاصر عرب شاخص تر است.

در عين حال شعرهايش به زبانهاي انگليسي، فرانسه ، اسپانيايي ، آلماني ، روسي ، ژاپني (و فارسي) ترجمه شده است. وي اطلاعات عميق و جامعي از ميراث کهن شعر عرب دارد و به نقشي که شعر بايد در زمان ما داشته باشد، آگاه و با شعر معاصر جهان همراه است.

ادونيس ميان نو و جديد تمايز قائل است. جديد دو معنا دارد. اول به لحاظ زماني و ديگر هنري. «زماني» از اين نظر که بايد آخرين دستاوردها باشد و «هنري» به اين لحاظ که پيش از آن خلق نشده باشد؛ اما «نو» دلالتي زماني دارد و شامل تمام چيزهايي مي شود که کهنه نمي شوند.

با اين معني «نو» همه چيز جديد است البته همه نوها جديد نيستند بنابراين در مي يابيم چگونه شاعر معاصري که در ميان ما زندگي مي کند، همزمان کهن نيز هست.

«جديد» در عين حال شامل معيار هنري است که ضرورتا شامل نو نمي شود. معيار «جديد» در نوآوري پنهان و در هستي اش آکنده است.

در نتيجه مي توان گفت دلالت تجدد آغازين در شعر همان نيروي تغيير است که نسبت به قبل و بعد از خودش استفاده مي شود. در عين حال که سعي دارد از گذشته ببرد، مي خواهد آينده را نيز در آغوش داشته باشد. اين همان انقلاب سخت شعر است که با قلع و قمع گذشته و ميراث کهن مي خواهد در سرزميني بکر و کاشته نشده ، ميراثي نو پايه گذاري کند.

وي در صفحه 141کتاب ايستا و پويا مي نويسد: «شعر عرب امروزه وارد مرحله تازه اي شده ، مرحله اي ريشه اي و انقلابي که در آن هم حساسيت وجود دارد و هم درک و هم خيال و هم تمامي شيوه هاي بيان.

گويي در زميني سوخته شده ، جان مي گيرد تا دريابد چگونه بکر و پاکيزه جان مي گيرد.»

به همين دليل به برخي از سلفي گراها حمله مي کند، چرا که يک انقلابي و ميراث شکن ، در چارچوب نمي گنجد و اين البته به آنها مجال مي دهد تا او را «ويرانگر»، «شعوبي »، «مرتد»، «مخرب » و صفتهاي ديگر بدانند. ادونيس در کتاب سياست شعر (مجموعه مطالعات در زمينه شعر معاصر عرب) درباره تاثيرپذيري اش از جنبش شعر غرب و بويژه فرانسه مي نويسد: «در افق رابطه ميان خود و ديگري ، وارد جهان شعر غرب و به طور مشخص شعر فرانسه شدم.

تنها تحت تاثير جرياني که مشخص نبودم که از شاعر يا چند شاعر تاثير بگيرم ، بلکه چون تشنه اي از تمامي اين جريان سيراب شدم. تاثيرپذيري من از حيث شعرها به عنوان روياي جهان نبوده ، بلکه از مساله نوآوري و ابداع شعر و مسائل مربوط به آن و سوالاتي که برايم مطرح بود، از اين جريان تاثيرپذيرفتم.

به طور صحيح تر، تحت تاثير ابداع غربي به عنوان يک کل فکري بوده ام تا بخش جزيي آن که شعر باشد.»

ادونيس در اين مطلب اعتراف مي کند از انديشه غربي و نه شعر غربي تاثير پذيرفته است و بر اين باور است که شعر معاصر عرب از شعر غربي جلوتر است.

در صفحه 76همين کتاب مي نويسد: «.. به اعتقاد من ، شعر کنوني عرب به نسبت شعرهاي پيش از خود (يا حتي شعر غربي) شيوه هاي بياني و حرفهاي تازه تري دارد.»

زماني که از او پرسيده مي شود چقدر از شاعران غربي تاثير پذيرفته ، بخصوص اين که اشعار غربي زيادي ، مثل اشعار سن ژون پرس ترجمه کرده است ، منکر اين تاثيرپذيري مي شود و مي گويد: «دنياي شعري سن ژون پرس کاملا با دنياي من تفاوت دارد.»

البته منکر آن نيست که از نيچه و هايدگر و ديگران تاثير پذيرفته است. به اعتقاد ادونيس ، «تي اس اليوت» شاعران را نسبت به طرح موضوعات نو در شعر و بيان آنها آگاه کرد و تمام شاعران بزرگ از او تاثير پذيرفتند.

ادونيس چنان که در عرصه هاي مختلف توانسته بهترين باشد، همچنان جنجالي ترين شاعر معاصر عرب باقي مانده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:38  توسط رضا  | 

 

آيت‌‏الله يوسف صانعي از مراجع عظام تقليد در پايان درس خارج فقه بياناتي را به مناسبت سانحه سقوط هواپيماي C-130 ايراد كرد. به گزارش "ايلنا"، متن كامل بيانات آيت‌‏الله صانعي درپي مي‌‏آيد: نثار روح همه اين عزيزاني كه در حادثه ديروز چه از نيروي نظامي ارتش، چه از رسانه‌‏ها، چه از مردم عادي كه به لقاءالله پيوستند و جانشان را تسليم خداي خويش نمودند، يك حمد و سه قل هوالله كه ثواب يك سوره قرآن را دارد، بخوانيد تا بعد يكي دو تا مطلب عرض كنم.
ما اين حمد و سوره را كه در اختيارمان است و در توانمان است، خدايا قرائت كرديم و از تو مي‌‏خواهيم پروردگارا كه ثواب اين حمد و سوره ما را گرچه ما قابل نيستيم اما تو با بزرگواري خودت، تو با كرامت و لطفت ثواب آنها را نثار ارواح اين گذشتگان بفرما. ارواح همه آنها را با آقا اميرالمؤمنين(ع) و رسول ا... (ص) و همه انسان‌‏هاي وارسته محشور گردان.
خدمت شماها بايد عرض كنم ما به عنوان تسليت حمد و سوره خوانديم كه تسليت معنايش اين است كه طلب صبر مي‌‏كنيم براي صاحب عزا؛ خدا صبرتان بدهد، خدا اجر جميل‌‏تان بدهد، خدا براي شما اين غم را آخرين غم قرار بدهد. خدايا ديگر تكرار نشود. خوب اينها خواسته ما در تسليت است و خواسته همه انسان‌‏ها. ليكن در تسليت مواظب باشيد بايد انسان در كنار تسليت زباني، آنچه را كه به زبان مي‌‏آورد، در عمل هم كاري بكند. بنده و جنابعالي هيچ كاري نمي‌‏توانيم بكنيم براي عزيزاني كه به لقاءالله پيوسته‌‏اند و كاري از دست ما ساخته نيست جز همين تسليت. اميدواريم بازماندگان اين افرادي كه به لقاءالله پيوسته‌‏اند و امت بزرگ ايران و نيروهاي ارتش و رسانه‌‏ها و عزيزاني كه در همه رسانه‌‏ها خدمت مي‌‏كنند از ما بپذيرند اين مقدار انجام وظيفه را. والا تسليت تنها، با قدرت بر اينكه توانايي عمل هم داشته باشيد، فايده‌‏اي ندارد.
نمي‌‏شود همه چيز را با تسليت، حل كرد. مثل اينكه نمي‌‏شود گناهان را فقط با استغفرالله گفتن حل كرد. نمي‌‏شود دعا كرد بدون كار. عده‌‏اي هستند كه اگر دعا كنند، دعايشان مستجاب نمي‌‏شود. كسي كه در خانه بنشيند، حركت نكند و بگويد خدايا تو به من روزي بده، اين دعايي‌‏است كه مستجاب نمي‌‏شود. پس تسليت هم حركت عملي مي‌‏خواهد. كساني كه مي‌‏توانند نسبت به آينده پيش‌‏بيني كنند، با سياست‌‏شان، با اقتصادشان، با فكرشان، با قدرتي كه ملت‌‏ها به آنها عنايت كرده‌‏اند، چرا كه غير از معصومين(ص) اگر افرادي قدرت دارند، قدرتشان را مردم به آنها داده‌‏اند، قدرت معصومين(عليهم السلام) هم به خاطر عصمت‌‏شان است، چون عصمت دارند خداوند به آنها قدرت داده است و اين هم لطف خدا نسبت به بندگان است، در اسلام دولتمردي به آقايي فروختن و كبر فروختن نعوذبالله نيست. در اسلام آقايي به خدمت است. "سيد القوم خادمهم". هر كه بهتر خدمت كند او آقاتر است.
آقا هر كسي هر كاري مي‌‏تواند براي پيشگيري انجام بدهد كه ديگر اين حوادث تكرار نشود، بايد پيشگيري كرد كه اين جور مصيبت‌‏ها پيش نيايد، خدايا اين چه مصيبتي است براي ملت، چگونه خانواده‌‏هاشان مي‌‏توانند تحمل كنند، خانواده‌‏ها تحمل كردند، زن تحمل كرد، بچه تحمل كرد، مادر تحمل كرد، پدر تحمل كرد، طايفه و فاميل تحمل كردند، اين همه بودجه‌‏اي كه مصرف شده و خدماتي كه انجام گرفته از اساتيد دانشگاه و دانشمندان گرفته تا كارهايي كه انجام گرفته تا هفتاد نفر وابسته به رسانه‌‏ها به وجود آمدند، از همه خبرگزاري‌‏ها، از رسانه‌‏ها آنهم اينها منتخبين‌‏شان بودند، اينها از خوبانشان بودند خوب چه چيزي آن را جبران مي‌‏كند.
اهميت اين افراد يادتان نرود، هر جوري مي‌‏توانيد به اينها احترام بگذاريد، به آنهايي كه به لقاءالله پيوستند، احترام بگذاريد. در تشييع جنازه‌‏شان، در مجالس ترحيم‌‏شان، در سخنراني‌‏ها به اينها احترام بگذاريد تا دنيا بفهمد ما به رسانه‌‏ها و به آنهايي كه خبر رسانند، احترام مي‌‏گذاريم، اي دنياي شرق و غرب! بنده يك روحاني و كسي كه خودم را با عمامه‌‏ام منتصب به امام صادق(ع) مي‌‏دانم، در مدرسه فيضيه بعد از بحث فقهم -كه بحث فقه از پرثواب‌‏ترين بحثها است- خدمت عده زيادي از خوبان به ياد اين عزيزان كه در اين حادثه از رسانه‌‏ها به لقاء الله پيوستند، سخن مي‌‏گويم. ما براي رسانه و خبررساني ارزش قائليم، ما براي نيروي مسلح، ارتش و ديگران كه خدمت مي‌‏كنند، ارزش قائليم، ما براي مردم عادي هم كه در اين حادثه از بين رفتند، ارزش قائليم. آنها هم به دنبال زندگي بودند كه ارزش مجاهد في سبيل الله دارند. خيانت به خون اين افراد، سانسور خبري است، انحصارگرايي در رسانه‌‏هاي عمومي است، انحصارگرايي در رسانه‌‏هايي كه مال همه ملت است نه مال بنده و جنابعالي، انحصارگرايي خيانت است، سانسور خبر خيانت است، مگر خلاف شرع باشد، مگر اضلال و گمراهي باشد، هتك به افراد، توهين به افراد، خيانت به خون اين عزيزاني است كه تلاش مي‌‏كردند، مسائل را صادقانه و محترمانه به اطلاع مردم برسانند.
خدايا همه آنها را با سيدالشهدا و اصحاب او و حمزه سيدالشهداء و اصحاب او محشور گردان، خدايا ثوابي از بحث امروز ما، سخنان امروز ما حمد و سوره امروز ما نثار عايد روح آنها بگردان، خدايا خود عذر ما را بپذير كه ما بيش از اين از دست‌‏مان نمي‌‏آيد، نسبت به اين عزيزان اظهار ارادت كنيم.
والسلام عليهم و عليكم و رحمه الله

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00924_c-130.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:43  توسط رضا  | 


 
 
گروه ادب و هنر، سام فرزانه: لازم به معرفى نبود. از همان شال گردن مشكى، موهاى پريشان و سيگار برگى كه در دست داشت، معلوم بود كه شاعر است: آدونيس «على احمد سعيد» مشهور به آدونيس شاعر برجسته جهان عرب روز جمعه به ايران آمده بود و روز گذشته مهمان ما در شرق بود. او را نمى توان شاعرى سورى دانست. هرچند كه در روستايى در اين كشور به دنيا آمده است. شاعرى لبنانى نيز نيست. گرچه تابعيت آن كشور را دارد. به عربى مى سرايد پس شاعر فرانسوى هم نيست، هرچند مقيم آن كشور است. يونانى هم نيست هرچند در اساطير يونان جوانى به اين نام خواهان آفروديت (الهه عشق يونانيان) بوده است. او شاعرى متعلق به همه جهان عرب و همه مردمى است كه شعر را دوست دارند، مى خوانند و مى پرستند. براى همين عجيب نيست وقتى «احمد غلامى» از او مى پرسد كه چه وقت هايى احساس تنهايى مى كند، در جواب مى گويد: «من وقتى احساس تنهايى مى كنم كه اين احساس را دارم كه در تمام جهان پخش شده ام. براى همين هم هميشه احساس تنهايى مى كنم. » پاسخ هايى شاعرانه مى دهد. همان طور كه بايد و انتظار مى رود. پاسخش به اين سئوال كه از او پرسيديم «ازچه چيزهايى بيشتر مى ترسد» را بخوانيد: «زندگى هيچ ترسى را در من برنمى انگيزاند. احساس مى كنم كه به قله علم و عشقم به زندگى رسيده ام. يكى از دلايلى كه خيلى سفر مى كنم هم همين است كه مى خواهم هرچه بيشتر از زندگى را كسب كنم. از مرگ نمى ترسم. از تنها چيزى كه مى ترسم اين است كه مرگ زودتر از موقع سراغم بيايد. » عشق او به زندگى را مى توان از ظاهرش نيز فهميد. حتى پيش از آنكه اين جمله ها را به زبان آورد و از برنامه سفرش به اصفهان و شيراز چيزى به زبان آورد. هدف سفر است و زندگى كردن. شايد براى اينكه كودكى و نوجوانى دلچسبى نداشته است: «كودكى به آن صورت كه در زندگى روزمره جريان دارد، يا در كتاب ها نداشته ام و چنين چيزى را نمى شناسم. در روستايى كه به دنيا آمده ام خيلى فقير بود و تا آن جايى كه يادم مى آيد، خيلى زود با پدرم شروع به كار در مزرعه كردم. الان است كه سعى مى كنم خاطراتى را از دوران كودكى ام پيدا كنم. تلاش براى به ياد آوردن اين خاطرات، يكى از چيز هايى است كه شهوت به زندگى و جهان را در من زنده مى كند. »
• متولد شب توفانى؛ دنباله شعر عرب
در شبى توفانى در ژانويه سال ۱۹۳۰ ميلادى در روستاى «قصابين» به دنيا آمد. روستايشان آنقدر محروم بود كه تا سيزده سالگى اتومبيل و راديو نديده بود. پدرش احمد گرچه روستايى فقير و ساده اى بود اما كتابخوان بود و شناخت خوبى از زبان و شعر عربى و دين اسلام داشت. از پدر زبان آموخت و در دوازده سالگى اشعار كلاسيك عرب را به خوبى مى خواند. امروز هم كه شعر عرب وامدار حضور آدونيس است، با سربلندى در جواب اين سئوال مهدى يزدانى خرم خبرنگار ادبى شرق كه مى پرسد آيا خود را وارث شعر جاهلى عرب مى داند، مى گويد: «خودم را دنباله شعر جاهليت مى دانم نه وارث آنها، من وارث قرائت خاصى از شعر جاهليت عرب هستم. » در چهارده سالگى بود كه آموخته هاى پدر «على احمد سعيد» را به سوى آدونيس شدنش رهنمون كرد. در آن سال يك مامور دولتى كه به روستاى آنها آمده بود، از شعرخوانى اين نوجوان خوشش مى آيد و از او مى خواهد كه چند روز بعد براى خواندن شعرى در محضر رئيس جمهور وقت سوريه به شهرى در آن نزديكى برود. على احمد سعيد، پاى پياده به آن شهر مى رود و شعر زيبايى مى خواند. همان واقعه سبب مى شود كه در سال ۱۹۴۴ با خرج دولت وارد مدرسه اى فرانسوى شود و دو سالى در آن مدرسه درس بخواند. تا اينكه سوريه استقلال خود را به دست مى آورد و او به مدرسه ديگرى مى رود. پس از آن است كه ديپلم مى گيرد و سپس در دانشگاه هايى در دمشق و بيروت موفق به ادامه تحصيل تا مقطع دكتراى  فلسفه مى شود. بعد از دوره اى كارهاى سياسى در سال ۱۹۵۶ ميلادى با همسرش به لبنان مى رود و از سال ۱۹۸۶ تا به حال در پاريس و ژنو زندگى كرده است. او علاوه بر تدريس در دانشگاه سوربن فرانسه و دانشگاهى در ژنو، در يونسكو نيز به عنوان فرستاده اى از كشورهاى عربى مشغول به كار است.
• من خائن نيستم، شاعرم
از دنياى عرب چيزى در ظواهر آدونيس نمى بينيد. سيگار برگش در دست است و هرازگاهى آن را مى گيراند. غذايش را هم با چنگال و كارد مى خورد. (هر چند غذا چلوكباب است) اما اصرار دارد كه بگويد شاعرى عرب است. حالا هم به دعوت بخش فرهنگى سفارت فرانسه و خانه نقد ايران به كشورمان آمده است و مصاحبه به زبان فرانسه انجام مى شود. يكى از كاركنان بخش فرهنگى سفارت فرانسه مى گويد: «فرانسه مفتخر است كه بسيارى از صاحبنظران ادبى سراسر دنيا در اين كشور هستند. » و در ادامه مى گويد كه اين افراد نيز به عنوان مهمان هاى فرهنگى از سوى فرانسه به كشورهاى مختلف دنيا سفر خواهند كرد. از آدونيس ترك وطن كرده مى پرسيم كه آيا چنين رفتارى نزد روشنفكران عرب، نوعى خيانت به وطن شناخته نمى شود؟ او مى گويد: «به اعتقاد من كلمه اى مانند خيانت هيچ كاربردى نمى تواند در ادبيات و آفرينش داشته باشد. براى اينكه خيانت يك مفهوم قانونى است و آفرينش ادبى و هنرى بنا به تعريف رفتارى خلاف قانون است. به اعتقاد من بايد از كاربرد اين كلمه براى نوشتن خوددارى كرد. اين را هم اضافه كنم كه كسى كه مى خواهد بنويسد بايد خوب خيانت كند. براى اينكه اگر بخواهيد وفادارى خود را به حقيقت اثبات كنيد، چاره اى جز خيانت به واقعيت نداريد. »آيا نظر مخاطبان آدونيس در اين بين برايش اهميتى دارد؟ او مى گويد: «نظر هيچ كس براى من مهم نيست. » (در بخشى كه از نوبل مى گويد چنين ديدگاهى را _ كه كمى شاعرانه نيز هست _ بيشتر درك مى كنيد. )درباره مفهوم هجرت نيز مى گويد: «ما دو نوع هجرت داريم. يكى سياسى است و يكى اختيارى. در مورد من تبعيدم خودخواسته و اختيارى بود. هجرت ديگرى هم داريم كه به نظر من مهم تر است و آن هجرت درون زبان و فرهنگ خودمان است كه بين ما مسلمان ها و جهان عرب شيوع بيشترى دارد. تا وقتى كه نويسنده نتواند آنچه را كه مى خواهد به طور كامل و اساسى در زبان خود بيان كند، در تبعيد است. سياست تنها جلوه اى از آن است. » «ونوس فورى _ قطا» خانم شاعرى كه از مترجمان شعر آدونيس به زبان فرانسه است، مى گويد: «آدونيس در كلاس هاى درسش مى گويد شاعرى كه در ميراث فرهنگى خود غوطه ور مى شود، هرگز اين ميراث را انكار نمى كند ولى مى آيد و اين ميراث را با كار خودش نو مى كند و آن را شخصى مى كند. براى كسى كه كار خلاقه انجام مى دهد، سنت چيزى مثل تخته سنگ نيست كه يا بايد آن را گرفت، يا كه رهايش كرد. سنت براى ذهن آفريننده يك قرائت است. »خانم ونوس كه مقيم پاريس است و به زبان فرانسه شعر مى گويد، با مثالى نشان مى دهد كه هجرت از زادگاه تنها گريبان آدونيس را نگرفته است: «براى برگزارى همايشى درباره شعر عرب و فرانسه بايد عده اى را به پاريس دعوت مى كردم. آن زمان ديدم كه بيشتر شعراى عرب در آمستردام، پاريس، سوئد يا كشورهاى ديگر اروپايى هستند. » و ادامه مى دهد: «اگر من در لبنان (زادگاهش) مى ماندم بچه دار مى شدم، آنها را بزرگ مى كردم و چند شعرى هم مى گفتم. اما بعد از مهاجرت بود كه كشف كردم چه افق هاى جديدى به روى من گسترده است. » ليلا نصيرى ها خبرنگار ادبى شرق نيز از آدونيس مى پرسد كه آيا زندگى در غرب براى شاعر عرب الهام بخش كار خلاقه است؟ «زندگى در پاريس براى من مهاجرت نبود. پاريس را از رهگذر زندگى در بيروت مى شناختم و براى من فضاى متفاوتى نبود. شاعر مستقل از مكانى كه زندگى مى كند، وطن اصلى اش زبانش است. » آيا تنش ها و كشمكش هاى خاورميانه اجازه مى دهد كه شاعرى چنين چهره آرام و تمركزى براى سرايش داشته باشد؟ يا اينها اثرات زندگى پاريسى است؟ «واقعيت اين است كه هرجا باشيد تنش و فشار هست. تفاوت در درجه فشار است. » ونوس نيز از تجربه شخصى خود در اين زمينه مى گويد: اينكه زمانى در بيروت درباره پاريس مى نوشته و در پاريس از بيروت نوشته است: «من درباره جايى كه از آن دور هستم مى نويسم. »
• در كوير تنها نيستم
آيا آدونيس در نظر خودش تنها شاعرى است كه بر شعر نوى عرب اثر گذاشته و معانى نويى به آن داده است؟ اين سئوالى است كه محسن آزرم خبرنگار گروه هنرى شرق از او مى پرسد. پاسخ شاعر را كه از آوردن نام ها حذر دارد، بخوانيد: «هميشه از من اسم مى پرسند و من از آوردن نام ها اكراه دارم. دليلش هم اين است كه اگر قرار بود من تنها شاعر عرب باشم، آن گاه مانند انسانى بودم كه در كويرى تك و تنها زندگى مى كرد و چون چنين وضعيتى نيست، دليل اين است كه بسيارى از شعراى عرب اين كار را كرده اند. اسمى نمى آورم براى اينكه مى ترسم اسم كسى را از قلم بيندازم. » يادآورى اين نكته كه شعراى عرب ديگر (چون نزار قبانى) پيش از اين به راحتى درباره شعراى ديگر اظهارنظر كرده اند، نيز آدونيس را براى آوردن نامى از شاعرى وسوسه نمى كند: «از نظر من اسم بردن از يك شاعر، داورى درباره كار آن شاعر است و يك شاعر حق ندارد درباره كار شاعرى ديگر داورى كند. حداقل به خاطر احترامى كه براى شاعران ديگر قائل هستيم.» ونوس اما تصوير بهترى از نقش آدونيس و دوستانش در شعر عرب ارائه مى دهد: «بحث بر سر اين نيست كه بخواهيم كسى را تخريب كنيم. تنها چيزى كه مى شود گفت اين است كه شعر مدرن عرب با مجله شعر آغاز شد كه آدونيس با گروهى از شاعران زبان عربى را كه از زمان خلفاى عباسى راكد بود، به جلو بردند.» بالاخره آدونيس اظهارنظر مى كند. او «متنبى» شاعر عرب را دوست دارد: «نه تنها به خاطر مسائل زيبايى شناسى شعر متنبى را دوست دارم بلكه او را به خاطر همنشينى كه بين سياست و شعر برقرار كرد، دوست دارم. اولين شاعر جهان عرب بود كه اين همنشينى را ايجاد كرد.» هر چند او شاعرى كه بين سياست و شعر همنشينى ايجاد كرده را مى ستايد، اما خود از سياست دور شده است. مرورى بر زندگينامه آدونيس نشان مى دهد كه او رفته رفته از سياست دور شده است. از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۴۹ با موسس و رئيس حزب ملى گراى سوريه ملاقات داشته. يك سال در زندان بوده و بعد از ترور يكى از سياسيون سوريه و تنگ شدن عرصه براى فعاليت احزاب ملى گراى سوريه اين كشور را ترك مى كند و به بيروت مى رود. از دور در انتخاب رهبر حزب ملى گراى سوريه مشاركت مى كند و رياست تحريريه مجله «البناء»، ارگان اين حزب را به عهده مى گيرد و با نوشتن سرمقاله اى در آن نشريه با برخى اعضا اختلاف پيدا كرده و از تشكيلات سياسى جدا مى شود. پس از آن زندگى صرفاً فرهنگى او آغاز مى شود كه حاصلش هفده كتاب شعر، ۱۰ كتاب تاليفى و چندين ترجمه است. جوايز معتبرى به دست مى آورد كه از آن جمله مى توان به جايزه بزرگ شعر بلژيك در سال ۱۹۸۶ ميلادى و جايزه شعر ناظم حكمت تركيه در سال ۱۹۹۵ اشاره كرد و جوايزى از مقدونيه، ايتاليا و لبنان. اما تاكنون جايزه ادبى نوبل به او نرسيده است. هر چند كه سال ها است نامش به صورت غيررسمى به عنوان نامزد اين جايزه مطرح مى شود.
• مگر نوبل مهم است
«تصورى ندارم و اين جايزه از يادم رفته است. » اين موضع گيرى را آدونيس در تمام مدت مصاحبه در قبال جايزه ادبى نوبل دارد. مى گويد كه برايش مهم نيست چرا نوبل نمى گيرد: «بهتر است از كميته نوبل بپرسيد. » ونوس دوستى دارد كه مسئول كتابخانه نوبل است. اين دوست به ونوس گفته است كه يك بار نزديك بوده آدونيس نوبل را ببرد اما به خاطر مسائل دو مليتى او اين امر محقق نشده است. اما همه اينها براى شاعر بى اهميت است چرا كه «پارسال كه صحبت ها براى اعطاى اين جايزه به آدونيس زياد بود به من گفتند كه مطلب بنويسم درباره او و بعد از من خواستند كه مصاحبه اى با آدونيس انجام دهم. ديگر مطمئن شده بودم و دنبال آدونيس مى گشتم كه آخرش او را در تركيه پيدا كردم. آنقدر برايش بى اهميت بود كه اصلاً آن زمان در پاريس نبود. »
ونوس اضافه مى كند: «نوبل براى آدونيس اهميت ندارد اما براى ما در جهان عرب خيلى مهم است كه او اين جايزه را بگيرد. »
تنها عربى كه اين جايزه را گرفته، نجيب محفوظ شاعر مصرى است. آيا براى آدونيس مهم است كه او دومين عرب برنده نوبل باشد؟ پاسخ او را بخوانيد: «براى من اين سئوال مطرح است كه چرا براى شما نوبل اهميت دارد به جاى جايزه بايد به آفرينش و پديدآوردن فكر كرد. »آدونيس و ونوس مهمان ما در شرق بودند و در اين ديدار رضا سيدحسينى مترجم برجسته كشورمان همراه گروه بود. رايزن فرهنگى فرانسه در ايران دو نفر از كارمندان رايزنى فرهنگى، رضا عامرى مترجم عربى و مديا كاشيگر كه مسئوليت ترجمه اين مصاحبه را به عهده داشت و مريم موسوى و شاهرخ تندرو صالح كه زحمت بسيار كشيدند تا اين ديدار صورت گيرد نيز مهمان ما بودند. اشعار آدونيس به ۱۳ زبان دنيا ترجمه شده اند. در زبان فارسى نيز سه كتاب از او منتشر شده است: «پيش درآمدى بر شعر عربى»، «سوررئاليسم و عرفان» و «ترانه هاى مهيار دمشقى».

http://www.sharghnewspaper.com/840913/html/index.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 13:41  توسط رضا  | 

محمد علی ابطحی:

 

سید حمیری یکی از شاعران نام آور بود. وقتی عموی حضرت صادق علیه السلام به شهادت رسیده بود، یکی از یاران، شعر سید حمیری را برای حضرت خواند. امام صادق فرمودند خدا او را رحمت کند. ظاهر بینی از اصحاب گفت سید حمیری شرابخواری حرفه ای بوده. امام فرمودند می دانم، ولی خدا بزرگتر از آنست که هنرمند شاعری که در محبت علی چنین نکو می سراید را نیامرزد.

الغدیر. جلد دوم. صفحه 318

                                                  *** ***

 سالروز شهادت امام صادق، رئیس مذهب جعفری را به خوانندگان  تسلیت می گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 13:5  توسط رضا  | 

 

سیدعطاءالله مهاجرانی :

اسب سفید وحشی اینک گسسته یال
اندیشناک قلعه مهتاب سوخته است ...
آتشی زندگی ظاهری را بدرود گفت. با شاباشی از صدا و سیما به عنوان چهره‌ی ماندگار و دشنامی در پی آن شاباش که در آخرین روزهای عمر هم از یاد نبرد که در کدام سرزمین زیسته است. حال که آتشی از میان ما رفته است، شایسته است تاملی داشته باشیم درباره‌ی جایزه و دشنامی که بدرقه‌ی راه او شد. آتشی اگر هم آن جایزه را نمی‌گرفت، یا به او نمی‌دادند ماندگار بود، اما به گمانم کوچ صدا و سیما از هویت‌سازی تا جایزه به منوچهر آتشی، کوچ تحسین برانگیزی است. نشانی است که چگونه هنر با شکیبایی و مقاومت راه خود را هموار می‌کند. نماینده‌ی بوشهر که همشهری آتشی است، به همان زبان برنامه‌ی هویت سخن گفته و نامه نوشته. باید از او ممنون هم بود که صریح و ساده حرف خود را زده است. اما او هم اگر فقط یک بار شعرهای آتشی را بخواند، حتما در خلوت خود همدل و هم‌آواز آتشی خواهد شد، کافی است فرصت پیدا کند. به گمانم شیوه‌ی آتشی، یعنی مقاومت و مدارا، کارسازتر از قهر و کناره‌گیری‌های مرسوم است. اتفاق بسیار مهمی است که شاعرانی که در نسبت آنان با انقلاب و نظام تردیدی نیست، همه همدل و همزبان آتشی را به عنوان چهره‌ی ماندگار پیشنهاد کرده‌اند. آتشی شعر ماندگاری دارد که در آن تاثیر هنر به شکل جادویی تصویر شده است:
سینه سرخی می نشیند
به شاخ خشک خاری
می خواند
می خواند
می خواند
شکوفه‌ای سرخ برمی‌آید
از چوب خشک
و برکه زلالی آن پایین
آراسته به بال و شکوفه

http://mohajerani.maktoub.ir/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 19:39  توسط رضا  | 

 

شفيعی کدکنی (م.سرشک):

أخرين برگ سفرنامه ي باران اين است

 

كه زمين چركين است

 


http://www.avayeazad.com/shafii_kadkani/az_zabane_barg/3.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:26  توسط رضا  | 

 شاعر اسطوره ها خاموش شد
 
گروه ادب و هنر، مهدى يزدانى خرم، سام فرزانه: «آقاى منوچهر آتشى شعر زيباى شما رسيد، آن را به مسئول صفحه شعر سپرديم. غصه نخوريد اگر آنجا چاپش نكردند، خودمان در ستون خوانندگان چاپ مى كنيم.»
اين جمله در يكى از شماره هاى مجله فردوسى در ستون پاسخ به خوانندگان در جواب به شاعرى جوان از شهر بوشهر، چاپ شده است. آن شاعر جوان كه در آن روزگار بيست و سه ساله بود، روز گذشته در ۷۴ سالگى درگذشت. در بيمارستان سينا بر اثر سكته قلبى. منوچهر آتشى همين چند روز پيش (در بيست و دوم آبان ماه) بود كه به خاطر يك عمر فعاليت هنرى و ادبى از سوى سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران به عنوان چهره اى ماندگار در حيطه شعر شناخته شد و از او قدردانى شد. فرداى آن روزى كه آتشى جايزه خود را از دست مهندس عزت الله ضرغامى گرفت، براى درمان بيمارى كليوى كه سال ها همراه او بود به بيمارستان سينا رفت و چه حيف كه ديگر برنگشت. در روزهايى كه آتشى در بيمارستان بسترى بود و از بخش كليه به قلب و از آنجا به بخش مراقبت هاى ويژه در حركت بود، در ميان برخى از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى ولوله افتاد كه آتشى چهره اى ماندگار نيست. صداى اعتراض آنها كه با اعتراض هاى يكى از روزنامه ها همراه شده بود، به گوش اهل شعر رسيد و سبب شد كه انجمن شاعران ايران به اين اعتراض ها واكنش نشان دهند.
• تقدير از ضرغامى به خاطر انتخاب آتشى
متن نامه انجمن شاعران ايران به ضرغامى رئيس سازمان صدا و سيما به خاطر انتخاب منوچهر آتشى به اين شرح است:
«برادر ارجمند جناب آقاى مهندس عزت الله ضرغامى،
با سلام و احترام، غرض از تصديع پس از تجديد ارادت و آرزوى سلامت، توفيق و سعادت روزافزون براى حضرتعالى و همكارانتان، تقديم داشتن صميمانه ترين سپاس هاى جامعه هنرى و ادبى ايران به ويژه شاعران و اصحاب شعر جهت پذيرش پيشنهاد اين جمع و تحقق خواسته بحق و خداپسندانه ايشان مبنى بر معرفى شاعر ارجمند معاصر استاد منوچهر آتشى به عنوان چهره ماندگار است كه به واقع اداى دينى است به پيشكسوتان واجب الاحترام و اسباب دلگرمى براى هنرآفرينان و صاحب قلمانى كه در عين تلاش در جهت خلاقيت، ابداع و نوآورى، پيوند با ريشه هاى محكم هويت ملى و دينى و ابتناء بنيادى هاى هنر و ادبيات امروز را بر پايه هاى محكم فرهنگ و ادبيات اصيل اين سرزمين خواستارند. حسن نظر حضرتعالى و حرمتى كه به راى پيشنهاددهندگان نهاديد، مايه رضايت خاطر و سپاس مندى است. خواهشمند است مراتب امتنان و تشكر صميمانه اين جانبان را به دست اندركاران مراسم بزرگداشت (چهره هاى ماندگار)  نيز ابلاغ فرماييد.»
امضاكنندگان اين نامه عبارتند از: «مشفق كاشانى - محمود شاهرخى - قيصر امين پور - سهيل محمودى - ساعد باقرى - مصطفى رحماندوست - فاطمه راكعى - محمدرضا عبدالملكيان - عليرضا قزوه - عبدالجبار كاكايى - حسين اسرافيلى - محمدعلى بهمنى - بيوك ملكى - محمدرضا مهدى زاده - محمدرضا محمدى نيكو و يكصد و بيست تن از اعضاى جلسه حلقه مهر انجمن شاعران ايران»
• پيام تسليت ضرغامى
مهندس عزت الله ضرغامى رئيس  سازمان صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران در پيامى درگذشت منوچهر آتشى را موجب تاثر و تألم دانست و گفت: «شاعرانى بزرگ و كم نظير در عرصه ادب و شعر انقلاب اسلامى و دفاع مقدس در نزد آتشى عزيز نكته ها آموختند و باليدند و ستارگان درخشان و فروزانى شدند، كه ادبيات متعهد امروز كشور، معطر به عطر وجود آنان است.»
• هميشه معلم
مردى كه به ناآشنايى با درد مردم وطنش متهم شده بود، چندين دهه از عمرش را به كار معلمى پرداخته بود و درست سر ساعتى كه بايد كلاس درسش را آغاز مى كرد از دنيا رفت. روز گذشته و يكشنبه هفته قبل تنها جلساتى بودند كه شاگردان استادشان را سر كلاس حاضر نديدند. و اين پايان پنجاه و يك سال تدريس منوچهر آتشى بود. آتشى در شهريور ۱۳۳۰ در دانشسراى مقدماتى شيراز به تحصيل مشغول شد. به دليل كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ درس هاى دانشسرا متوقف شده و آتشى و دوستانش براى معلمى به روستا هاى مختلف فرستاده شدند. براى اولين بار در مدرسه شش كلاسه بندر ريگ و در سطح ابتدايى تدريس خود را آغاز كرد. او بعد از چند سال تدريس در بندر ريگ ارتقاى مقام يافته و به دبيرستان پهلوى بوشهر منتقل شد. او در اين سال ها درس هايى مانند ادبيات، جبر، انگليسى، عربى و غيره را تدريس مى كرد. در همان دوران آتشى اشعار خود را براى چاپ به نشريات مختلف كشور فرستاد و انتشار متداوم آنها باعث شهرت وى در پايتخت شد. در سال ۱۳۳۵ براى نخستين بار به پايتخت سفر كرد و در آنجا با چهره هايى مانند فريدون مشيرى، يدالله رويايى، نوذر پرنگ (غزل سرا)،م.آزاد و ديگران ديدار كرد. يك سال بعد بارديگر به شيراز رفت و ديپلم ششم ادبى اش را گرفت تا بتواند وارد دانشگاه شود. آتشى بعد از موفقيت در امتحان هايش توانست سهميه شيراز براى دانشسراى عالى تهران را به دست آورد. به تهران آمد و در رشته علوم تربيتى و ادبيات انگليسى ادامه تحصيل داد. ممر درآمدش در آن سال ها نيز معلمى بود.بعد از چهار سال تحصيل مجبور شد كه در دوره اى چهارساله به بوشهر بازگردد و پس از آن نيز چند سال را در شهر قزوين معلمى كرد. در آن روزگار خانواده او در تهران به سر مى بردند. اين وضعيت تا زمان انقلاب ادامه داشت كه در همان سال ها از مشاغل دولتى همچون كار در مجله «تماشا» (سلف مجله سروش) منفصل شد و تهمت هايى به او زده شد. آتشى در كتاب «پلنگ دره ديزاشكن» درباره آن دوران مى گويد: «اتفاقاً در اين وانفسا كه همه مى زدند، يك نفر از من حمايت كرد...شنيدم (موثقاً شنيدم) كه بعد از ماجراى من، بر سر بازيگران سرنوشت من فرياد زده كه: چرا فلانى را آزرده كرديد؟ ضد انقلاب تر از او كسى را گير نياورديد؟... اين مرد مهندس سيدحسين موسوى بود كه بعدها نخست وزير شد و حتى در دوره نخست وزيرى هم توسط بعضى از شاعران مسلمان پيغام داد كه دلخور نباشم و برگردم...» در بهار ۱۳۶۱ آتشى بازنشسته شد و به بوشهر بازگشت.
• شاعر ده رودِ دشتستان
اگر نقل قول مادر شاعر را اصل قرار دهيم، آتشى متولد ۱۳۱۲ است درحالى كه شناسنامه او تولدش را به تاريخ دوم مهرماه ۱۳۱۰ در ده رود دشتستان بوشهر ثبت كرده است.
زمان انقلاب ۴۷ سالى داشت و عمرش از نيمه گذشته بود. مانند خيلى هاى ديگر و اين به خودى خود جرم نيست. «ولى الله شجاع پوريان» نماينده مجلس شوراى اسلامى كه سعى دارد بگويد اعتراضات برخى از نمايندگان به تقدير از آتشى را نبايد به حساب تمام نظام گذاشت مى گويد: «اين انقلاب نوپا است و به همين دليل بسيارى از مفاخر ما به صورت قهرى بيشتر عمر خود را در رژيم گذشته سپرى كرده اند.» او از پيامبر اسلام حديثى مى آورد كه گفته بود «اسلام ماقبل خود را مى پوشاند.» از امام نيز جمله معروف «ميزان حال فعلى افراد است» را مى آورد و مى گويد: «ما زياد دنبال رصد كردن گذشته افراد نبوده ايم. بسيارى از هنرمندان و حتى روحانيون در رژيم گذشته بوده اند و امروز نيز هستند و احترامشان واجب است.» آتشى بعد از چاپ ده ها شعر در نشريات مختلف، اولين مجموعه شعرش را با نام «آهنگ ديگر» در تيرماه ۱۳۳۹ و به كوشش آقاى «رضا سيدحسينى» منتشر مى كند. پيشنهاد چاپ اين كتاب از سوى سيدحسينى به آتشى داده مى شود.«آهنگ ديگر» بازتاب وسيع و درخشانى در ميان شعراى پايتخت نشين داشت. دوستى آتشى و سيدحسينى تا همين روزها ادامه داشت و وقتى روز گذشته براى پرسيدن احساس و نظر استاد سيدحسينى درباره آتشى با او تماس گرفتيم، گريه امانش را بريد. پيش از ما كسى به او خبر درگذشت آتشى را داده بود اما باور نكرده بود. در همان حال تنها يك جمله به ما گفت: «آتشى در عمر خود روى خوش نديد.»«آواز خاك» مجموعه شعر بعدى او بود كه در سال ۱۳۴۶ و توسط انتشارات نيل به بازار آمد. كتابى كه به مانند «آهنگ ديگر» اقبال بلندى داشت. در اين سال ها، آتشى فعاليت هاى خود را گسترش داده و اولين ترجمه خود را با توصيه دكتر سيمين دانشور انجام مى دهد: «فونتامارا» اثر «سيلونه». ناشر اين رمان انتشارات فرانكلين بود. از ترجمه هاى ديگر آتشى مى توان به «جزيره  دلفين هاى آبى» نوشته «اسكات اودل» اشاره كرد كه جايزه بهترين ترجمه براى جوانان را نصيب او كرد
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:45  توسط رضا  |