تبليغاتX
پیک دوستی

پیک دوستی

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم


 

... به هر حال پس از بر طرف شدن موانع خروج از کشور به قصد حج خود را آماده کرد و به عنوان يک مسلمان وصيت خود را نوشت. زمستان سال 1348 « امروز دوشنبه سيزدهم بهمن ماه پس از يک هفته رنج بيهوده و ديدار چهره هاي بيهوده تر شخصيتهاي مدرج، گذرنامه را گرفتم و براي چهارشنبه جا رزرو کردم که گفتند چهار بعد از ظهر در فرودگاه حاضر شويد که هشت بعد از ظهر احتمال پرواز هست (نشانه¬اي از تحميل مدرنيزم قرن بيستم بر گروهي که به قرن بوق تعلق دارند).

گر چه هنوز تا مرز احتمالات ارضي و سماوي فراوان است اما به حکم ظاهر امور، عازم سفرم و به حکم شرع، در اين سفر بايد وصيت کنم.

وصيت يک معلم که از هيجده سالگي تا امروز که در سي و پنج سالگي است، جز تعليم کاري نکرده و جز رنج چيزي نيندوخته است چه خواهد بود؟ جز اين که همه قرضهايم را از اشخاص و از بانکها با نهايت سخاوت و بي دريغي، تماما واگذار ميکنم به همسرم که از حقوقم (اگر پس از فوت قطع نکردند) و حقوقش و فروش کتاب¬هايم و نوشته¬هايم و آن چه دارم و ندارم بپردازد؛ که چون خود مي¬داند، صورت ريزَش ضرورتي ندارد.

همه اميدم به "احسان" است در درجه اول، و به دو دخترم در درجه دوم. و اين که اين دو را در درجه دوم آوردم، نه به خاطر دختر بودن آن¬ها و امل بودن من است ــ به خاطر آن است که در شرايط کنوني جامعه ما، دختر شانس آدم حسابي شدنش بسيار کم است، که دو راه بيشتر ندارد و به تعبير درست؛ دو بيراهه:

يکي؛ همچون کلاغ ِ شوم در خانه ماندن و به قار قار کردن¬هاي زشت و نفرت بار، احمقانه زيستن که يعني زن نجيب متدين. و يا تمام شخصيت انساني و ايده¬آل و معنويش در ماتحتش جمع شدن، و تمام ارزش¬هاي متعاليش در اسافل اعضايش خلاصه شدن و عروسکي براي بازي ابله¬ها و يا کالايي براي کسبه مدرن و خلاصه دستگاهي براي مصرف کالاهاي سرمايه¬داري فرنگ شدن که يعني زن روشنفکر متجدد. و اين هر دو يکي است. گرچه دو وجهه متناقض ِ هم، اما وقتي از انسان بودن خارج شود، ديگر چه فرقي دارد که يک جغد باشد يا يک چُغوک ، يک آفتابه شود يا يک کاغذ مستراح؟ مستراح شرقي گردد يا مستراح فرنگي؟ و آنگاه در برابر اين تنها دو بيراهه¬اي که پيش پاي دختران است سرنوشت دختراني که از پدر محرومند تا چه حد مي¬تواند معجزآسا و زمانه شکن باشد؟ و کودکي تنها، در اين تند موج ِ اين سيل کثيفي که چنين پر قدرت به سراشيب باتلاق فرو مي¬رود تا کجا مي¬تواند بر خلاف جريان شنا کند و مسيري ديگر را برگزيند؟

1. به لهجه خراساني يعني گنجشک

گر چه اميدوار هستم؛ که گاه در روح¬هاي خارق¬العاده چنين اعجازي سر زده است. پروين اعتصامي از همين دبيرستان¬هاي دخترانه بيرون آمده، و مهندس بازرگان از همين دانشگاه¬ها و دکتر سحابي از ميان همين فرنگ رفته¬ها و مصدق از ميان همين "دوله" ها و "سلطنه" هاي "صلصال کالفخار من حماء مسنون"، و "اينشتين" از همين نژاد پليد و "شوايتزر" از همين اروپاي قسي آدمخوار و "لومومبا" از همين نژاد برده و "مهراوه" پاک از همين نجس¬هاي هند و پدرم از همين مدرسه¬هاي آخوند ريزو ... به هر حال "آدم" از لجن و "ابراهيم" از "آزر" بت تراش و "محمد" از خاندان بتخانه دار ، به دل من اميد مي¬دهند که حساب¬هاي علمي مغز را ناديده انگارد و به سر نوشت کودکانم در اين لجنزار بت پرستي و بت تراشي که همه پرده دار بت خانه مي¬پرورد اميدوار باشم.

دوست مي¬داشتم که "احسان" متفکر، معنوي، پراحساس، متواضع، مغرور و مستقل بار آيد. خيلي مي¬ترسم از پوکي و پوچي موج نوي¬ها و ارزان فروشي و حرص و نوکر مآبي اين خواجه تاشان نسل جوان معاصر؛ و عقده¬ها و حسد¬ها و باد و بروت¬ها ي بيخودي ِ اين روشنفکران سياسي. که تا نيمه¬هاي شب منزل رفقا يا پشت ميز آبجو فروشي¬ها، از کساني که به هر حال کاري مي¬کنند بد مي¬گويند و آنها را با فيدل کاسترو مائوتسه تونگ و چه گوارا مي¬سنجند و طبعا محکوم مي¬کنند، و پس از هفت هشت ساعت در گوشي¬هاي انقلابي و کارتند[؟] و عقده گشايي¬هاي سياسي با دلي پر از رضايت از خوب تحليل کردن ِ قضاياي اجتماعي که قرن حاضر با آن در گير است و طرح درستِ مسايل ــ آنچنان که به عقل هيچکس ديگر نمي¬رسد ــ به منزل برمي¬گردند و با حالتي شبيه به چه گوارا و در قالبي شبيه لنين زير کرسي مي¬خوابند.

و نيز مي¬ترسم از اين فضلاي افواه¬الرجالي شود:

از روي مجلات ماهيانه، اگزيستانسياليست و مارکسيست و غيره شود.

و از روي اخبار خارجي راديو و روزنامه، مفسر سياسي،

و از روي فيلم¬هاي دوبله شده به فارسي، امروزي و اروپايي،

و از روي مقالات و عکس¬هاي خبري مجلات هفتگي و نيز ديدن توريست¬هاي فرنگي که از خيابان¬هاي شهر مي¬گذرند، نيهيليست و هيپي و آنارشيست،

و يا [ از روي] نشخوار حرف¬هاي بيست سال پيش حوزه¬هاي کارگري حزب توده، ماترياليست و سوسياليست چپ،

و از روي کتاب¬هاي طرح نو ، "اسلام و ازدواج" ، "اسلام و اجتماع"، "اسلام و جماع"، اسلام و فلان و بهمان ... اسلام شناس،

و از روي مرده ريگ انجمن پرورش افکار بيست ساله، روشنفکر مخالف خرافات،

و از روي کتاب چه مي¬دانم، در باب کشور¬هاي در حال عقب رفتن، متخصص کشور¬هاي در حال رشد،

و از روي ترجمه هاي غلط و بي¬معني از شعر و ادب و موزيک و تئاتر و هنر امروز، صاحبنظر ِ وراج ِ لفاظِ ضد بشرِ هذيان گوي ِ مريض ِ هروئين گراي ِ خنگ، که يعني: ناقد و شاعر نوپرداز و ...

خلاصه من به او "چه شدن" را تحميل نمي¬کنم. او آزاد است. او خود بايد خود را انتخاب کند. من يک اگزيستانسياليست هستم. البته اگزيستانسياليستم ويژه خودم؛ نه تکرار و تقليد و ترجمه. که از اين سه تا ي منفور هميشه بيزارم. به همان اندازه که از آن دو تاي ديگر؛ تقي زاده و تاريخ، از نصيحت نيز هم، از هيچکس هيچوقت نپذيرفته¬ام. و به هيچکس، هيچوقت نصيحت نکرده¬ام. هر رشته¬اي را بخواهد مي¬تواند انتخاب کند. اما در انتخاب آن، ارزش فکري و معنوي بايد ملاک انتخاب باشد، نه بازار داشتن و گران خريدنش. من مي¬دانستم که به جاي کار در فلسفه و جامعه شناسي و تاريخ، اگر آرايش مي¬خواندم يا بانکداري و يا گاوداري و حتا جامعه شناسي به درد بخور، آنچنانکه جامعه شناسان نوظهور ما برانند که فلان ده يا موسسه يا پروژه را اتود مي¬کنند و تصادفا به همان نتايج علمي مي¬رسند که صاحبکار سفارش داده، امروز وصيتنامه¬ام، به جاي يک انشاء ادبي، شده بود صورتي مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه¬ها و شرکت¬ها و دم و دستگاه¬ها که تکليفش را بايد معلوم مي¬کردم و مثل حال، به جاي اقلام، الفاظ رديف نمي¬کردم.

اما بيرون از همه حرف¬هاي ديگر اگر ملاک را لذت جستن تعيين کنيم، مگر لذت انديشيدن، لذت يک سخن خلاقه، يک شعر هيجان آور، لذت زيبايي¬هاي احساس و فهم و مگر ارزش برخي کلمه¬ها از لذت موجودي حساب جاري يا لذت فلان قباله محضري کمتر است؟

چه موش آدمياني که فقط از بازي با سکه در عمر لذت مي¬برند! و چه گاوانسان¬هايي که فقط از آخورآباد و زير سايه درخت چاق مي¬شوند. من اگر خودم بودم و خودم، فلسفه مي¬خواندم و هنر. تنها اين دو است که دنيا براي من دارد. خوراکم فلسفه، و شرابم هنر، و ديگر بس. اما من از آغاز متأهل بودم، ناچار بايد براي خانواده¬ام کار مي¬کردم و براي زندگي آنها زندگي مي¬کردم. ناچار جامعه شناسي مذهبي و جامعه شناسي جامعه مسلمانان که به استطاعت اندکم شايد براي مردمم کاري کرده باشم، براي خانواده گرسنه و تشنه و محتاج و بي کسم، کوزه آبي آورده باشم.

او آزاد است که خود را انتخاب کند و يا مردم را، اما هرگز نه چيز ديگري را، که جز اين دو هيچ چيز در اين جهان به انتخاب کردن نمي¬ارزد، پليد است، پليد.

فرزندم! تو مي¬تواني هر گونه "بودن" را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابي بايد انسان بودن نيز همراه باشد و گرنه ديگر از آزادي و انتخاب سخن گفتن بي معني است، که اين کلمات ويژه خداست و انسان و ديگر هيچکس، هيچ چيز.

انسان يعني چه؟ انسان موجودي است که آگاهي دارد ( به خود و جهان) و مي¬آفريند (خود را و جهان را) و تعصب مي¬ورزد و مي¬پرستد و انتظار مي¬کشد و هميشه جوياي مطلق است؛ جوياي مطلق. اين خيلي معني دارد. رفاه، خوشبختي، موفقيت¬هاي روزمره زندگي و خيلي چيز¬هاي ديگر به آن صدمه مي¬زند. اگر اين صفات را جزء ذات آدمي بدانيم، چه وحشتناک است که مي¬بينيم در اين زندگي مصرفي و اين تمدن رقابت و حرص و برخورداري، همه دارد پايمال مي¬شود. انسان در زير بار سنگين موفقيت¬هايش دارد مسخ مي¬شود، علم امروز انسان را دارد به يک حيوان قدرتمند بدل مي¬کند. تو هر چه مي¬خواهي باشي باش اما ... آدم باش.

2. مقصود او در اينجا از خانواده اجتماع است و مقصود از تأهل، تعهد به مردم.

اگر پياده هم شده است سفر کن. در ماندن، مي¬پوسي. هجرت کلمه بزرگي در تاريخ "شدن" انسان¬ها و تمدن¬ها است. اروپا را ببين. اما وقتي ايران را ديده باشي، وگرنه کور رفته¬اي، کر باز گشته¬اي. افريقا مصراع دوم بيتي است که مصراع اولش اروپا است. در اروپا مثل غالب شرقي¬ها بين رستوران و خانه و کتابخانه محبوس ممان. اين مثلث بدي است. اين زندان سه گوش همه فرنگ رفته¬هاي ماست. از آن اکثريتي که وقتي از اين زندان روزنه¬اي به بيرون مي¬گشايند و پا به درون اروپا مي¬گذارند، سر از فاضلاب شهر بيرون مي¬آورند حرفي نمي¬زنم که حيف از حرف زدن است. اين¬ها غالبا پيرزنان و پير مردان خارجي دوش و دختران خارجي گز فرنگي را با متن راستين اروپا عوضي گرفته¬اند. چقدر آدم¬هايي را ديده¬ام که بيست سال در فرانسه زندگي کرده¬اند و با يک فرانسوي آشنا نشده¬اند. فلان آمريکايي که به تهران مي¬آيد و از طرف مموش¬هاي شمال شهر و خانواده¬هاي قرتي ِ لوس ِاشرافي ِکثيفِ عنتر ِفرنگي احاطه مي¬شود، تا چه حد جو خانواده ايراني و روح جاده [ساده؟] شرقي و هزاران پيوند نامرئي و ظريف انساني خاص قوم را لمس کرده¬است؟

اگر به اروپا رفتي اولين کارت اين باشد که در خانواده¬اي اتاق بگيري که به خارجي¬ها اتاق اجاره نمي¬دهند. در محله¬اي که خارجي¬ها سکونت ندارند. از اين حاشيه مصنوعي ِبيمغز ِآلوده دور باش. با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو. در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش. "کن مع الناس و لا تکن مع الناس" واقعا سخن پيغمبرانه است.

واقعيت، خوبي، و زيبايي؛ در اين دنيا جز اين سه، هيچ چيز ديگر به جستجو نمي¬ارزد.. نخستين، با انديشيدن، علم. دومين، با اخلاق، مذهب. و سومين، با هنر، عشق.

[عشق] مي¬تواند تو را از اين هر سه محروم کند. يک احساساتي لوس سطحي هذيان گوي خنگ. چيزي شبيه "جواد فاضل"، يا متين¬ترَش؛ "نظام وفا"، يا لطيف تـَرَش؛ "لامارتين"، يا احمق تـَرَش؛ "دشتي"، يا کثيف تـَرَش؛"بليتيس"! و نيز مي¬تواند تو را از زندان تنگ زيستن، به اين هر سه دنياي بزرگ پنجره¬اي بگشايد و شايد هم دري ... و من نخستينش را تجربه کرده¬ام و اين است که آن را "دوست داشتن" نام کرده¬ام. که هم، همچون علم و بهتر از علم آگاهي مي¬بخشد و هم همچون اخلاق، روح را به خوب بودن مي¬کشاند و خوب شدن. و هم زيبايي و زيبايي¬ها (که کشف مي¬کند،که مي¬آفريند) چقدر در اين دنيا بهشت¬ها و بهشتي¬ها نهفته است. اما نگاه¬ها و دل¬ها همه دوزخي است. همه برزخي است که نمي¬بيند و نمي¬شناسد. کورند و کرند. چه آوازهاي ملکوتي که در سکوت عظيم اين زمين هست و نمي¬شنوند. همه جيغ و داد و غرغرو نق نق و قيل و قال و وراجي و چرت و پرت و بافندگي و محاوره.

واي، که چقدر اين دنياي خالي و نفرت بار براي فهميدن و حس کردن سرمايه دار است! لبريز است! چقدر مايه¬هاي خدايي که در اين سرزمين ابليس نهفته¬است! زندگي کردن وقتي معني مي¬يابد که فن استخراج اين معادن

3. با مردم باش و با مردم مباش

ناپيدا را بياموزي و تو مي¬داني که چقدر اين حرف با حرف¬هاي "ژيد" به "ناتانائل"ش شبيه است، با آن متناقض است! تنها نعمتي که براي تو در مسير اين راهي که عمر نام دارد آرزو مي¬کنم، تصادف با يکي دو روح فوق¬العاده است، با يکي دو دل بزرگ، با يکي دو فهم عظيم و خوب و زيبا است. چرا نمي¬گويم بيشتر؟ بيشتر نيست. " يکي" بيشترين عدد ممکن است. "دو" را براي وزن کلام آوردم و، نيست. گرچه من به اعجاز حادثه¬اي، اين کلام موزون را در واقعيت ِ ناموزون زندگيم، به حقيقت، داشتم."برخوردم" (به هر دو معني کلمه.

"کوير" را براي لمس کردن روحي که به ميراث گرفته¬ام و به ميراثت مي¬دهم بخوان و آن دستخط پشت عکسم را که در پاسخ خبر تولدت فرستادم براي تنها و تنها "نصيحت" که در زندگي مرتکب شده¬ام حفظ کن( به هر دو معني کلمه)

اما تو "سوسن" ساده مهربان ِاحساساتي ِزيباشناس ِ منظم ِدقيق و تو "سارا"ي رندِ عميق ِ عصيانگرِ مستقل. براي شما هيچ توصيه¬اي ندارم. در برابر اين تند بادي که بر آينده پيش ساخته شما مي¬وزد، کلمات که تنها امکاناتي است که اکنون در اختيار دارم چه کاري مي¬توانند کرد؟ اگر بتوانيد در اين طوفان کاري کنيد، تنها به نيروي اعجاز گري است که از اعماق روح شما سر زند، جوش کند و اراده¬اي شود مسلح به آگاهي¬اي مسلط بر همه چيز و نقاد هر چه پيش مي¬آورند و دور افکننده هر لقمه¬اي که مي¬سازند. چه سخت و چه شکوهمند است که آدمي طباخ غذاهاي خويش باشد. مردم همه نشخوار کنندگانند و همه خورندگان آنچه برايشان پخته¬اند. دعواي امروز بر سر اين است که لقمه کدام طباخي را بخورند . هيچکس به فکر لقمه ساختن نيست. آنچه مي¬خورند غذاهايي است که ديگران هضم کرده¬اند. و چه مهوع!

آن هم کي ها مي¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوين زن بودن شده¬اند! "هفده دي¬اي ها"! آزادزنان! اين تنها صفتي است که آن¬ها موصوفات راستين آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمي¬دهد. اين چادر هاي سياه را، نه فرهنگ و تمدن جديد، و نه رشد فکري، و نه شخصيت يافتن واقعي، و نه آشنايي با روح و بينش و مدنيت اروپا، بلکه آجان و قيچي از سر اينان برداشت، بر اندام اينان دريد، و آنگاه نتيجه اين شد که همان "شاباجي خانم" شد که بود، منتها به جاي حنا بستن، گلمو مي¬زند و به جاي خانه نشستن و غيبت کردن، شب

4. مقصود دکتر احتمالا اين کلمات باشد: "پوران عزيزم اين عکس را که چند لحظه پس از شنيدن خبر تولد احسان در يک کافه برداشته¬ام به رسم يادگار به تو تقديم مي کنم آثار پيري و "بابا" شدن به همين زودي در چهره ام نمايان است آن را به يادگار نگه دار تا بيست سال ديگر اين خط شعر را که از زبان فردوسي به تو مي نويسم بخواند و بداند که ميراث اجدادي خويش را که جز کتاب و فقر و آزادگي نيست چگونه بايد حفظ کند و او نيز جز رنج و علم و شرف در حيات خويش چيزي نيندوزد

چنين گفت مر جفت را نره شير

که فرزند ما گر نباشد دلير

ببريم از او مهر و پيوند پاک

پدرش آب دريا و مادرش خاک

1338 پاريس علي شريعتي

آن هم کي ها مي¬سازند؟! رهبران روشنفکر ِزنان ِامروز ِاجتماع ما! آن¬ها که مدل نوين زن بودن شده¬اند! "هفده دي¬اي ها"! آزادزنان! اين تنها صفتي است که آن¬ها موصوفات راستين آنند؛ آزاد از ... عفت کلام اجازه نمي¬دهد. اين چادر هاي سياه را، نه فرهنگ و تمدن جديد، و نه رشد فکري، و نه شخصيت يافتن واقعي، و نه آشنايي با روح و بينش و مدنيت اروپا، بلکه آجان و قيچي از سر اينان برداشت، بر اندام اينان دريد، و آنگاه نتيجه اين شد که همان "شاباجي خانم" شد که بود، منتها به جاي حنا بستن، گلمو مي¬زند و به جاي خانه نشستن و غيبت کردن، شب نشيني مي¬کند و پاسور مي¬زند. يک "ملا باجي" اگر ناگهان تنبانش را در آورد و يا به زور درآوردند چه تغييراتي در نگاه و احساس و تفکر و شخصيتش رخ خواهد داد؟

اما مسأله به همين سادگي¬ها نيست. "زن روز" آمار داده¬است که از 1956 تا 66 (ده سال) موسسات آرايش و مصرف لوازم آرايش در تهران پانصد برابر شده است. و اين تنها منحني تصاعدي مصرف در دنيا و در تاريخ اقتصاد است و نيز تنها علت غايي همه اين تجدد بازي ها و مبارزه با خرافات و آزاد شدن نيمي از اندام اجتماع که تا کنون فلج بود و زنداني بود و از اين حرف¬ها ... اما اين¬ها باز يک فضيلت را دارايند. يعني يک امتياز بر رقباي املشان. .... چه گرفتاري عجيبي در قضاوت ميان اين دو صفِ متجانس ِمتخاصم پيدا کرده¬ام. هر وقت آن "ملاباجي گشنيز خانم¬ها" را مي¬بينم مي¬گويم؛ باز هم آن¬ها. و هر وقت آن "جيگي جيگي ننه خانم¬ها" را مي¬بينم، مي¬گويم باز هم همين¬ها.

و اما تو همسرم. چه سفارشي مي¬توانم به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هيچکسي را در زندگي کردن از دست نداده¬اي. نه در زندگي، در زندگي کردن. به خصوص بدان گونه که مرا مي¬شناسي و بدان صفات که مرا مي¬خواني. نبودن من خلائي در ميان داشتن¬هاي تو پديد نمي¬آورد. و با اين حال که چنان تصويري از روح من در ذهن خود رسم کرده¬اي وفاي محکم و دوستي استوار و خدشه ناپذيرت به اين چنين مني، نشانه روح پر از صداقت و پاکي و انسانيت توست.

به هر حال اگر در شناختن صفات اخلاقي و خصايل شخصيت انساني من اشتباه کرده باشي در اين اصل هر دو هم عقيده¬ايم که: اگر من هم انسان خوبي بوده¬ام همسر خوبي نبوده¬ام. و من به هر حال آن قدر خوب هستم که بدي¬هاي خويش را اعتراف کنم و آنقدر قدرت دارم که ضعف¬هايم را کتمان نکنم و در شايستگيم همين بس که خداوند با دادن تو آنچه را به من نداده است جبران کرده است و اين است که اکنون در حالي که همچون يک محتضر وصيت مي¬کنم ، احساس محتضر ندارم. که با بودن تو، مي¬دانم که نبودن ِمن، هيچ کمبودي را در زندگي کودکانم پديد نمي¬آورد و تنها احساسي که دارم همان است که در اين شعر توللي آمده¬است که:

برو اي مرد، برو چون سگ آواره بمير/ که وجود تو به جز لعن خداوند نبود// سايه شوم تو جز سايه ناکامي و يأس/ بر سر همسر و گهواره فرزند نبود

از طرف مالي، تنها يادآوري اين است که به حساب خودم آنچه را از پول خود در هنگام زلزله خرج کردم از حساب 2 بانک تعاوني و توزيع برداشت کرده¬ام، و البته دلم از اين کار چرکين بود و قصد داشتم در عيد امسال که قرضي مي¬کنم يا چيزي مي¬فروشم، براي پول منزل آن را مجددا باز گردانم و اميدوارم تو اين کار را بکني.

آرزوي ديگرم اين بود که يک سهم آب و زمين از "کاهه" بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزينه تحصيل شاگردان ممتاز مدرسه اين ده شود که در سبزوار تحصيلاتشان را تا سيکل يا ديپلم ادامه دهند (ماهي جهارصد و پنجاه تومان براي هر فرد و بنا بر اين سالي سه محصل مي¬توانند از اين بابت درس بخوانند البته با کمک¬هاي اضافي من و خانواده خودش)

کار سوم اين که جمعي از شاگردان آشنايم همه حرف¬ها و درس¬هاي چهار سال دانشکده را جمع و تدوين کنند و منتشر سازند که بهترين حرف¬هاي من در لابلاي همين درس¬هاي شفاهي و گفت و شنود¬هاي متفرقه نهفته است. ... و نيز کنفرانس¬هاي دانشکاهيم جداگانه، و نوشته¬هاي ادبيم در سبک کوير، جدا؛ و نوشته¬هاي پراکنده فکري و تحقيقيم جدا، و آنچه در اروپا نوشته¬ام جمع آوري شود و نگهداري، تا بعد¬ها که انشاءالله چاپ شود. . شعرهايم همه به دقت جمع آوري شود و سوزانده شود که نماند، مگر "قوي سپيد" و "غريب راه" و "در کشور" و "شمع زندان" و درس¬هاي اسلام شناسي، از "سقيفه به بعد"، با "امت و امامت" در ارشاد و کنفرانس¬هاي مربوط به حضرت علي و علت تشيع ايرانيان و ديالکتيک پيدايش فرق در اسلام و هر چه به اين زمينه¬ها مي¬آيد از جمله "بيعت" در کانون مهندسين و "علي حقيقتي بر گونه اساطير" و ... همه در يک جلد به نام جلد دوم اسلام شناسي تحت عنوان "امت و امامت" تدوين شود.

اگر مترجمي شايسته پيدا شد متن مصاحبه مرا با "گيوز" به فارسي ترجمه کند. در باره اين آثار بخصوص کتاب DESALIENATION DES SOCIETES MUSULMANS مرا و همچنين مقاله SOCIOLOGIE D’INITIATION مرا که با چهار جامعه شناس خارجي تحقيق کرده¬ايم و "اوت زتود" چاپ کرده است. کتاب L’ANGE SOLITAIRE مرا دلم نمي¬خواهد ترجمه کنند. کار گذشته¬اي و رفته¬اي است.

همه التماس¬هايت را از قول من نثار ... عزيزم کن که آنچه را از من جمع کرده و در باره¬ام نوشته از چاپش منصرف شود که خيلي رنج مي¬برم.

از دوستانم که در سال¬هاي اخير به علت انزوايي که داشتم و خود معلول حالت روحي و فشار طاقت شکن فکري و عصبي بود، از من آزرده شده¬اند، پوزش مي¬طلبم.و اميدوارم بدانند که دوري از آن¬ها نبود، گريز به خودم بود و اين دو، يکي نيست.

کتاب "کوير" را با اتمام آخرين مقاله و افزودن "داستان خلقت" يا "دردبودن" پس از پاکنويس تمام کنيد و منتشر سازيد. مقدمه¬اش تنها نوشته عين القضاة است. و در اولين صفحه¬اش اين جمله "توماس ولف": "نوشتن براي فراموش کردن است نه براي به ياد آوردن"

در پايان اين حرف¬ها بر خلاف هميشه احساس لذت و رضايت مي¬کنم که عمرم به خوبي گذشت. هيچوقت ستم نکردم. هيچوقت خيانت نکردم و اگر هم به خاطر اين بود که امکانش نبود، باز خود سعادتي است. تنها گناهي که مرتکب شده¬ام، يک بار در زندگيم بود که به اغواي نصيحتگران ِبزرگتر، و به فن کلاهگذاري سر خدا ... ، در هيجده سالگي، اولين پولي که پس از هفت هشت ماه کار، يکجا حقوقم را دادند و پولي که از مقاله نويسي جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد. و چون خرجي نداشتم، گفتند به بيع وشرط بده. من هم از معني اين کثافتکاري بيخبر، خانه کسي را گرو کردم به پنج هزار تومان، و به خودش اجاره دادم ماهي صد تومان. و تا پنج شش ماه، ماهي صد تومان ربح پولم را به اين عنوان مي¬گرفتم . و بعد فهميدم که بر خلاف عقيده علما و مصلحين دنيا، اين يک کار پليدي است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم. اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطره اش بوي عفونت را از عمق جانم بلند مي¬کند و کاش قيامت باشد و آتش و آن شعله¬ها که بسوزاندش و پاکش کند. و گناه ديگرم که به خاطر ثوابي مرتکب شدم و آن مرگ دوستي بود که شايد مي¬توانستم مانعش شوم، کاري کنم که رخ ندهد، نکردم. گر چه نمي¬دانستم که به چنين سرنوشتي مي¬کشد و نمي¬دانم چه بايد مي¬کردم. در اين کار احساس پليدي نمي¬کنم. اما ده سال تمام گداخته¬ام و هر روز هم بدتر مي¬شود و سخت¬تر. و اگر جرمي بوده است آتش مکافاتش را ديده¬ام و شايد بيش از جرم. و جز اين، اگر انجام ندادن خدمتي يا دست نزدن به فداکاري گناه نباشد، ديگر گناهي سراغ ندارم.

و خدا را سپاس مي¬گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترين"شغل" را در زندگي مبارزه براي آزادي مردم و نجات ملتم مي¬دانستم و اگر اين دست نداد بهترين شغل يک آدم خوب، معلمي است و نويسندگي و من از هيجده سالگي کارم، اين هر دو. و عزيزترين و گران¬ترين ثروتي که مي¬توان به دست آورد، محبوب بودن و محبتي زاده ايمان، و من تنها اندوخته¬ام اين، و نسبت به کارم و شايستگيم، ثروتمند، و جز اين، هيچ ندارم. و اميدوارم اين ميراث را فرزندانم نگاه دارند و اين پول را به ربح دهند و رباي آن را بخورند که حلال¬ترين لقمه است.

و حماسه¬ام اين که کارم گفتن و نوشتن بود و يک کلمه را در پاي خوکان نريختم. يک جمله را براي مصلحتي حرام نکردم و قلمم هميشه ميان من و مردم در کار بود و جز دلم يا دماغم کسي را و چيزي را نمي¬شناخت و فخرم اين که در برابر هر مقتدر تر از خودم متکبرترين بودم و در برابر هر ضعيف تر از خودم متواضعترين.

و آخرين وصيتم، به نسل جواني که وابسته آنم. و از آن ميان به خصوص روشنفکران، و از اين ميان بالاخص شاگردانم که هيچوقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمي¬توانسته¬اند به سادگي مقامات حساس و موفقيت¬هاي سنگين به دست آورند اما آنچه را در اين معامله از دست مي¬دهند بسيار گرانبها تر از آن چيزي است که به دست مي¬آورند.

و ديگر اين سخن يک لا ادري فرنگي که در ماندن من سخت سهيم بوده¬است که "شرافت مرد همچون بکارت يک زن است. اگر يک بار لکه دار شد ديگر هيچ چيز جبرانش را نمي¬تواند".

و ديگر اين که نخستين رسالت ما کشف بزرگ¬ترين مجهول غامضي است که از آن کمترين خبري نداريم و آن "متن مردم" است و پيش از آن که به هر مکتبي بگرويم بايد زباني براي حرف زدن با مردم بياموزيم و اکنون گنگيم. ما از آغاز پيدايشمان زبان آنها را از ياد برده¬ايم و اين بيگانگي، قبرستان همه آرزوهاي ما و عبث کننده همه تلاش¬هاي ماست.

و آخرين سخنم به آن¬ها که به نام روشنفکري، گرايش مذهبي مرا ناشناخته و قالبي مي¬کوبيدند، اين که:

دين چو مني گزاف و آسان نبود / روشن تر از ايمان من ايمان نبود // در دهر چو من يکي و آن هم کافر! / پس در همه دهر يک مسلمان نبود

ايمان در دل من، عبارت از آن سير صعودي¬اي است که پس از رسيدن به بام عدالت اقتصادي _ به معناي علمي کلمه _ و آزادي انساني _ به معناي غير بورژوازي اصطلاح _ در زندگي آدمي آغاز مي¬شود.»

http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=20844

به نقل از وبلاگ اندیشه http://cultur.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 12:42  توسط رضا  | 

 


"...به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم..."

لينک مطالب مرتبط:

سالروز شهادت دکتر مصطفي چمران

شهيد چمران به روايت اسناد ساواک

مناجاتهاي شهيد چمران

شهيد چمران؛ الگوى عملى

نيمه پنهان

مردي به بزرگي كره خاكي

صداي شهيد چمران

http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=20863

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تير1385ساعت 16:50  توسط رضا  |  یک نظر

 

بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

http://www.chamran.org/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 تير1385ساعت 16:45  توسط رضا  |  نظر بدهید

... اي علي! هميشه فکر مي‌کردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهي گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه مي‌خوانم!
اي علي! من آمده‌ام كه بر حال زار خود گريه كنم، زيرا تو بزرگتر از آني كه به گريه و لابه ما احتياج داشته باشي!....
خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نيِ وجودم را با هنرمندي خود بنوازي و از لابلاي زير و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آواي تنهايي و آواز بيابان و موسيقي آسمان بشنوي.
مي‌خواستم که غم‌هاي دلم را بر تو بگشايم و تو ?اکسير صفت? غم‌هاي کثيفم را به زيبايي مبدّل کني و سوزوگداز دلم را تسکين بخشي.
مي‌خواستم که پرده‌هاي جديدي از ظلم وستم را که بر شيعيان علي(ع) و حسين(ع) مي‌گذرد، بر تو نشان دهم و کينه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسيسه‌بازي‌هاي کثيفي را که از زمان ابوسفيان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمايانم.
اي علي! تو را وقتي شناختم که کوير تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن يافتم. قبل از آن خود را تنها مي‌ديدم و حتي از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهي از غيرطبيعي بودن خود شرم مي‌کردم؛ اما هنگامي ‌که با تو آشنا شدم، در دوري دور از تنهايي به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشين شدم.

اي علي! تو مرا به خويشتن آشنا کردي. من از خود بيگانه بودم. همه ابعاد روحي و معنوي خود را نمي‌دانستم. تو دريچه‌اي به سوي من باز کردي و مرا به ديدار اين بوستان شورانگيز بردي و زشتي‌ها و زيبايي‌هاي آن را به من نشان دادي.
اي علي! شايد تعجب کني اگر بگويم که همين هفته گذشته که به محور جنگ ?بنت جبيل? رفته بودم و چند روزي را در سنگرهاي متقدّم ?تل مسعود? در ميان جنگندگان ?امل? گذراندم، فقط يک کتاب با خودم بردم و آن ?کوير? تو بود؛ کوير که يک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها مي‌برد و ازليّت و ابديّت را متصل مي‌کرد؛ کويري که در آن نداي عدم را مي‌شنيدم، از فشار وجود مي‌آرميدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز مي‌کردم و در دنياي تنهايي به درجه وحدت مي‌رسيدم؛ کويري که گوهر وجود مرا، لخت و عريان، در برابر آفتاب سوزان حقيقت قرار داده، مي‌گداخت و همه ناخالصي‌ها را دود و خاکستر مي‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فداي پروردگار عالم مي‌نمود...

اي علي! همراه تو به کوير مي‌روم؛ کوير تنهايي، زير آتش سوزان عشق، در توفان‌هاي سهمگين تاريخ که امواج ظلم و ستم، در درياي بي‌انتهاي محروميت و شکنجه، بر پيکر کشتي شکسته حيات وجود ما مي‌تازد.
اي علي! همراه تو به حج مي‌روم؛ در ميان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو مي‌شوم، اندامم مي‌لرزد و خدا را از دريچه چشم تو مي‌بينم و همراه روح بلند تو به پرواز در مي‌آيم و با خدا به درجه وحدت مي‌رسم.
اي علي! همراه تو به قلب تاريخ فرو مي‌روم، راه و رسم عشق بازي را مي‌آموزم و به علي بزرگ آن‌قدر عشق مي‌ورزم که از سر تا به پا مي‌سوزم....

اي علي! همراه تو به ديدار اتاق کوچک فاطمه مي‌روم؛ اتاقي که با همه کوچکي‌اش، از دنيا و همه تاريخ بزرگتر است؛ اتاقي که يک در به مسجدالنبي دارد و پيغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکي که علي(ع)، فاطمه(س)، زينب(س)، حسن(ع) و حسين(ع) را يکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکي که مظهر عشق، فداکاري، ايمان، استقامت و شهادت است.
راستي چقدر دل‌انگيز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان مي‌دهي که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌هاي بسيار کوچکش نوازش مي‌دهد و زير بغل او را که بي‌هوش بر زمين افتاده است، مي‌گيرد و بلند مي‌کند!
اي علي! تو ?ابوذر غفاري? را به من شناساندي، مبارزات بي‌امانش را عليه ظلم و ستم نشان دادي، شجاعت، صراحت، پاکي و ايمانش را نمودي و اين پيرمرد آهنين‌اراده را چه زيبا تصوير کردي، وقتي که استخوان‌پاره‌اي را به دست گرفته، بر فرق ?ابن کعب? مي‌کوبد و خون به راه مي‌اندازد! من فرياد ضجه‌آساي ابوذر را از حلقوم تو مي‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را مي‌بينم، در سوز و گداز تو، بيابان سوزان ربذه را مي‌يابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌هاي داغ افتاده، در تنهايي و فقر جان مي‌دهد ... .

‌اي علي! تو در دنياي معاصر، با شيطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختي، با زر و زور و تزوير درافتادي؛ با تکفير روحاني‌نمايان، با دشمني غرب‌زدگان، با تحريف تاريخ، با خدعه علم، با جادوگري هنر روبه‌رو شدي، همه آنها عليه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ايمان و روح، بر آنها چيره شدي، با تکيه به ايمان به خدا و صبر و تحمل دريا و ايستادگي کوه و برّندگي شهادت، به مبارزه خداوندان ?زر و زور و تزوير? برخاستي و همه را به زانو در آوردي.
اي علي! دينداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفير کوفتند و از هيچ دشمني و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نيز که خود را به دروغ، ?روشنفکر? مي‌ناميدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبيدند و اهانت‌ها کردند. رژيم شاه نيز که نمي‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگري تو را مخالف مصالح خود مي‌ديد، تو را به زنجير کشيد و بالاخره... ?شهيد? کرد... .

http://www.noandish.com/com.php?id=3689

به نقل از وبلاگ ایران http://earanian.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 12:36  توسط رضا  | 


 

 

چمران آدم بزرگی بود، در آمريكا تحصيل كرد و بعد برای مبارزات ضد اسرائيلی به لبنان رفت. چمران از اين جهت عجيب بود كه از يک‌سو روحيه‌ای مثل چه گوارا داشت و به استمرار جنگ‌های چريكی اعتقاد داشت و از سوی ديگر با جريانات غير تندرو هم‌سو می‌شد. در لبنان به‌جای آن‌كه به اردوگاه افراطی عرفات ملحق شود، با امام موسی صدر همراه شد. بعد از غيبت امام موسی صدر و پيروزی انقلاب اسلامی، با آن‌كه می‌توانست از تابعيت‌های مختلفی كه داشت استفاده كند، به ايران برگشت و نپسنديد در جنگ ظالمانه‌ای كه صدام عليه ايران راه انداخته بود بی‌تفاوت بماند. از تجربيات خود در لبنان استفاده كرد و گروه‌هايی چريكی را در جنگ سازمان داد. وی هم‌چنان تا وقت شهادت عضو نهضت آزادی ماند. اين هم از همان روحيه چمران ناشی می‌شد كه چريک آرامی بود. روح عرفانی او هم در اين شيوه‌های سياسی او مؤثر بود. خيلی زود در جنگ به شهادت رسيد. اين‌كه فردی مثل چمران كه می‌توانست در جاهای مختلف دنيا زندگی راحتی داشته باشد ولی برای دفاع از سرزمين ايران، خود را به جبهه جنگ رساند و از سربلندی ايران دفاع كرد، برای ملت و تاريخ ايران قابل تقدير است.

 

 http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 14:46  توسط رضا  | 

صدمین سالگرد

محمد علی ابطحی:
 

امروز صدمین سالگرد تولد مرحوم استاد محمد تقی شریعتی بود. جمعی از دوستان یاد پدر دکتر علی شریعتی را گرامی داشتند. من هم رفتم. مصطفی تاج زاده که ماشین ندارد، دیشب زنگ زد که سر راه او را هم بردارم. نزدیکی دانشکده علوم اجتماعی خانم شریعتی همسر دکتر را هم دیدیم. سوارش کردیم. ماه های اول ریاست جمهوری آقای خاتمی یک بار به خواست آقای خاتمی با ایشان تماس گرفته بودم تا اگر کاری دارند یا مسئله و مشکلی بتوانیم کمک کنیم. ایشان هم از اول تا آخر گریه می کرد. می گفت در طول سال های بعد از انقلاب یک دولتمرد تا کنون از خانواده ی دکتر شریعتی احوال نپرسیده است. تا سوار ماشین شد این خاطره را یادآوری کرد.

مراسم امروز یادبود محمد تقی شریعتی بود. علم و اندیشه ی دینی معاصر از محضر ایشان استفاده های فراوانی برده است. این یادبودها و تلاش برای احیای بنیانگذاران اندیشه از کارهای بسیار مفید است. امروز وقتی خانم سارا شریعتی، با لحن و ادبیاتی که گویا خود دکتر شریعتی زنده شده بود سخن می گفت اشاره کرد که وقتی قرار شد این سمینار برگزار شود از زیر زمین منزل یکی از اقوام دست نوشته ای از استاد محمد تقی شریعتی پیدا کردیم که زندگی خود نوشت او بود. همیشه در نوجوانی می شنیدم که در فضای مخصوص مشهد که در جو عمومی آن، روشنفکری دینی غریب تر از نقاط دیگر کشور بود، مرحوم آیت الله العظمی میلانی که خود مراد علامه طباطبایی بود، از استاد محمد تقی شریعتی دعوت کرده بود تا تفسیر بگوید. دوست خوبم آقای مهریزی که دبیر علمی سمینار بود و برای برگزاری این سمینار تلاش کرده بود در سخنرانی کوتاهش به این نکته اشاره کرد که مرحوم محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۲۹ در کتاب فایده و لزوم دین، یک بخش مستقل را به بحث زن در اسلام اختصاص داده در حالی که در یکی دو دهه بعد افراد بزرگی مثل علامه طباطبایی و مرحوم مطهری تازه به این مسئله اشاره کردند.

آقای دکتر رکنی که از کودکی  با سخنرانی هایش درمشهد آشنا بودم در صحبت هایش به احیای نهج البلاغه در جوامع نسل جوان و حافظه عجیب ایشان در حفظ خطبه های فراوان آن اشاره کرد. همین که بعدها در گفته های مرحوم دکتر شریعتی نیز دیده می شد که به علی (ع) و نهج البلاغه توجه ویژه داشت. وی درگذشت دردناک فرزندش دکتر شریعتی را در زمان حیاتش درک کرد. آقای خامنه ای آن روز و رهبر فعلی انقلاب که آن روزها از دوستان نزدیک خاندان شریعتی بودند، در چهلم مرحوم شریعتی در کنار استاد محمد تقی نشسته بودند. خاطره اش برایم همچنان ماندنی است. وقتی هم که محمد تقی شریعتی درگذشت، مجلس ختم مفصلی از سوی آقای خامنه ای که رئیس جمهور بودند در مسجد ارک گرفتند و سخنران آن هم آقای خاتمی وزیر ارشاد آن روز بود. محور سخنرانی آقای خاتمی هم بنیانگذاری روشنفکری دینی در ایران توسط محمد تقی شریعتی بود.

مشهدی ها امروز در مراسم حضور ویژه ای داشته اند. به پیرمرد آشنایی برخورد کردم. دیدم طاهر احمدزاده است. خوشبختانه سر زنده بود، پدر احمدزاده ها که قبل از انقلاب اعدام شدند و شاید خودش هم بیشتر عمرش را در قبل و بعد از انقلاب در زندان گذرانده باشد.

بسیاری از اندیشمندان امروز در این مراسم سخنرانی خواهند کرد. کتاب های استاد را هم تجدید چاپ کرده اند. به آقای ایازی دوست بزرگوارم گفتم که من در ماه رمضان سال ۵۸ که در صدا و سیمای مشهد بودم ۱۵ برنامه تلویزیونی نهج البلاغه از ایشان ضبط کردیم که خودم نیز در کنار ایشان بودم. آنها را در مصاحبه های استاد شریعتی نگذاشته بودند. قرار شد پیگیری کنم اگر از بین نرفته باشد از صدا و سیما بگیرم.

بزرگداشت بزرگان نشانه بزرگی هر ملتی است.

 http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146307587

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:55  توسط رضا  | 

21 february 2006, 18:15:00
Mallat Meets with Highest Ranking Iranian Official in Lebanon CM

Candidate Mallat received on the evening of Feb. 21 in his offices representatives from the Embassy of the Islamic Iranian Republic – headed by the Chief of Mission lawyer Hamid Rida Zahqani - for an extended meeting. Mallat expressed his appreciation and regard for the Iranian initiative, offering a brief overview of the presidential program to his guests and discussing with Mr Zahqani Iran's contribution to strengthening Lebanese national unity and the delicate transition Lebanon is undergoing in the region.

Matters of human rights and Islamic law were also discussed, in which the Iranian Chief of Mission is an expert, in the light of Middle Eastern turbulences and the pacific and constitutional ways available to resolve the grave outstanding issues in Lebanon and in the region. Mallat resolved to pursue the matter with Amb. Zahqani's good offices in Lebanon and internationally.

http://www.mallat.com/index.php
+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 13:3  توسط رضا  | 

گفت و گو با ریچارد فرای - قسمت اول
تازه از اصفهان برگشته است که زنگ می زنم . شنیده ام که وصیت کرده است کنار زاینده رود دفنش کنند ، کنار پوپ ایران شناس برجسته ای که در شناسایی فرهنگ و هنر ایران کوشش بسیار کرد . می گوید برای همین به اصفهان رفته است اما نتوانسته است کاری کند و انگار قول این چند متر نیز از او دریغ شده است . این را با خنده می گوید و اضافه می کند که امروز و فردا و پس فردا می کنند. می گویم عمرتان دراز باد ! می گوید بالاخره که باید رفت ، حالا دیگر پیر شده ام و پیران در سرشان فقط خاطره دارند و نصیحت و گفت و گویم با "ربچارد نلسون فرای " که بخشی از شناختم را با تاریخ گدشته ایران مدیون کتاب های او یم در لابی هتل لاله با پیوند خاطره ها و نصیحت های این پیرمرد شیرین آمریکایی پیش می رود و سوال های من هر چه که باشد به خاطره یا نصیحتی گره می خورد و تغییر مسیر می دهد وگفت و گو در مسری تازه ادامه می یابد . یادم هست در گفت و گویی با داریوش شایگان از کتابی که درباره هانری کوربن نوشته بود پرسیدم و جواب داد که او به ایران و فرهنگ ایران خدمت کرده بود و خودم را مدیون او می دانستم و این کتاب پاسخی بود به این حس و حالا ماییم و مردی که عمرش را برای تاریخ ایران گذاشته است . مردی که هنوز کنار اسمش اضافه می کند " ایران دوست "؛لقبی که علی اکبر دهخدا به او داده است .

گفت و گو بیش از این که منسجم باشد پراکنده است و درباره همه چیز ؛ از سید محمد خاتمی گرفته تا محمود احمدی نژاد و از محمد مصدق گرفته تا محمد رضا پهلوی و از آیت الله بروجردی تا بقیه که به هربهانه ای اسمشان وسط گفت و گو می آید . .
ازا و در ایران تا کنون کتاب هایی منتشر شده است که ؛ "عصر زرین فرهنگ اسلامی " توسط انتشارات سروش و "میراث باستانی ایران " و " تاریخ باستانی ایران " که توسط انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است و هر سه را مرحوم مسعو رجب نیا تر جمه کرده است . آثار او درباره ایران به همین چند کتاب خلاصه نمی شود و به گفته خودش بیش تر از10 عنوان کتاب درباره ایران نوشته است که آخری یاداشت هایی است با عنوان " ایران بزرگ " درباره ایران و افغانستان و تاجیکستان و......
ریچارد نلسون فرای امسال برای گرفتن جایزه ای به دعوت جشنواره خوارزمی به ایران آمده است و دو سال پیش نیز به ایران آمده بود برای گرفتن جایزه ای دیگر ؛ جایزه بنیاد موقوفات ایرج افشار . پیش از این مجله بخارا نیز ویژه نامه ای برای او تدارک دیده بود . .
گفت و گویم با فرای بیش تر به زندگی اش اختصاص یافت و به صورت پراکنده به موضوع های دیگر.اول از چگونگی علاقه مند شدنش به مطالعه درباره ایران پرسیدم .
فرای: من یادم است پانزده ساله بودم که یک کتابی را در کتابفروشی پیدا کردم که با خواندن این کتاب به آسیای مرکزی علاقه مند شدم .این کتاب را خواندم و بعد از آن یاد گرفتن زبان ها و هر چه را در این زمینه به نظرم لازم بود شروع کردم.

# از آموختن چه زبانی شروع کردید ؟
- ابتدا از ترکی شروع کردم و بعد عربی و فارسی.
#چرا ترکی ؟
- فکر می کردم که ترکی درتاریخ آسیای مرکزی اهمیت دارد ،اما بعدها فهمیدم که همه چیز این منطقه به زبان فارسی نوشته شده است.
# اما ا جایی که می دانیم زبان چینی را هم باد گرفتید ؟
- موضوعش جالب است ، وقتی که برای فوق لیسانس و دکترا به دانشگاه هاروارد رفته بودم گفتند که اگر می خواهی شرق را بشناسی باید چینی یاد بگیری وبه یک موسسه چینی و ژاپنی بروی.
# یعنی برای شناختن آسیای میانه گفتند چینی بخوانید؟
- (با خنده ) بله ! گفتند شرق . شاید به این خاطر که چرا که در آن زمان که پیش از جنگ بین المللی دوم بود در آمریکا جایی برای آموزش فارسی نبود.من مجبور بودم که دو سال زبان ، هنرهای زیبا و تاریخ چینی را بخوانم. البته آنجا در دانشکده ادبیات و علوم ، زبان عبری و عربی هم فقط برای تورات و انجیل بود و این جوری بود که من هم ترکی خواندم و از آن طرف هم چینی و این وسط چیزی نبود. در موقع جنگ من به خاورمیانه آمدم.
# برای جنگ آمدید یا در زمان جنگ؟
- در زمان جنگ به افغانستان برای آموزش رفتم چرا که برای آموزش با کالج حبیبه قرارداد داشتم.
# چه تدریس می کردید؟
- زبان انگلیسی.
به افغانستان رفتید و دیدید که این وسط در خاورمیانه هم چیزهایی است و گرفتارتان کرد .
- گرفتاری نه
# گرفتاری یا همان عشق .
-بله من در آمریکا مجبور بودم که درس ها را خصوصی یاد بگیرم.
#در آن موقع که آمدید افغانستان چند ساله بودید؟
- 22،23 ساله بودم.بعد از آن به استانبول رفتم و درس خواندم و سپس به آمریکا بازگشتم.
# در ترکیه چه خواندید؟
-ادبیات ترکی و تاریخ آسیای مرکزی را در استانبول خواندم.
# به این خاطر که سراسر اروپا جنگ بود حتما رفتید ترکیه ؟
- من دوست داشتم تاریخ آسیای مرکزی را بشناسم ولی می دانید در زمان جنگ از کشورهای مختلف مثل آلمان و مجارستان استادان فرار کرده بودند و به استانبول آمده بودند و آنجا مرکز تحقیقات درباره آسیای مرکزی بود و پر رونق بود.
# پس چه شد که به ایران علاقه مند شدید؟ وقتی به آمریکا بازگشتید به ایران علاقه مند شدید؟
- من کتابی به نام "ایران بزرگ" نوشته ام و در آن تاجیکستان، افغانستان و ایران امروز همه را ایران می دانم . همه چیز این کشور ها درباره ایران بود چه قبل و چه بعد از اسلام.من همیشه کوشش کردم که مردم افغانستان، تاجیکستان و ایران با هم روابط برقرار کنند،چرا که می دانید این ها پیش از این با هم روابط نداشتند .مردم افغانستان به هند، مردم تاجیکستان به مسکو و مردم ایران به پاریس و لندن چشم داشتند.یعنی ایران روابطی با افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان نداشت.
# خوب حتمادلایل سیاسی داشت. - به این دلیل است که در آن زمان فقط می خواستند هر چه زودتر پیشرفت کنند.وقتی که من بعدها در شیراز تدریس کردم فهمیدم که دانشجویان و دیگر افراد هیچ اطلاعی راجع به تاریخ آسیای مرکزی ندارند و فقط راجع به فرانسه، انگلستان و آلمان اطلاعات دارند.موقعی هم که در تاجیکستان تدریس می کردم متوجه شدم که دانشجویان تاجیکستان راجع به تاریخ روسیه اطلاعات دارند اما راجع به ایران اطلاعی ندارند.انگارکه بین این کشورها پرده ای وجود داشت.
# شما از استانبول که به آمریکا بازگشتید چه کارهایی انجام دادید؟
- من ابتدا درباره خاومیانه تدریس می کردم.مثلا یک سال مجبور بودم زبان عبری تدریس کنم.البته همه چیز تدریس می کردم. الان دنیا کوچک شده و برای هر درسی یک استاد است. مثلا یک استاد برای تاریخ اسلام و یک استاد برای تاریخ باستان . من استاد ایران شناسی در دانشگاه هاروارد شدم..
# اولین کتابی را که درباره ایران نوشتید چه کتابی بود؟
- حدودا 60 پیش کتاب روابط بین ایران و آمریکا را نوشتم.کتابی هم به نام تاریخ بخارای نرشخی را ترجمه کردم.
.# دو تا کتاب مثل این که درباره بخارا دارید ، یکی در ایران منتشر شده است
- یکی همین ترجمه است و یکی کتاب تحقیقات من بود که به انگلیسی چاپ شد.تاریخ نیشاپور که به زبان فارسی و عربی چاپ کردم.کتاب های فراوانی است که الان خاطرم نمی آید اما خیلی زیاد است .
# بخشی از فرهنگ ایران و آسیای میانه به زبان هایی غیر از فارسی است که الان هم زبان های زنده ای نیستند ولی برای تاریخ باستان باید از آن ها اطلاع داشت ، شما با این مشکل چه کردید؟
- بعد از این که به آمریکا برگشتم بعداز جنگ به لندن رفتم و زبان های سغدی، خوارزمی ، پهلوی و اوستایی خواندم..
#چه شد که برای تدریس به شیراز آمدید؟
- من به شیراز دعوت شدم تا جانشین مرحوم آرتور پوپ در موسسه آسیایی که سال 1969 تاسیس شده بود، باشم.چرا که پوپ 85 ساله شده بود.قبل از آن که به ایران بیایم یک سالی را در دانشگاه هامبورگ درس پهلوی می دادم.یک سال هم در فرانکفورت درس می دادم ..
# علت علاقه تان به ایران را نگفتید؟
- من فهمیدم که در قدیم دو مملکت پر از فرهنگ وجود داشته.یکی ایران و دیگری چین. که نوفذ چین به طرف ژاپن و کره و آن طرف بوده ، اما ایران در تمام آسیای مرکزی نفوذ داشته و می شود گفت که از فرهنگش به همه آسیای مرکزی هدیه داده است .ایران از نظر فرهنگ و هنر و ادبیات خیلی ثروتمند است.
# اما از نظر سیاست و فلسفه خیلی ثروتمند نبوده ظاهرا
- نکته به قول افغانی ها دلچسب برای من است که هخامنشیان در تاریخ کاری کردند که به نظر من فوق العاده اهمیت داشت. آن ها برای نخستین بار یک سلسله قانون های بین المللی درست کردند.قبل از آن قانون ها در خاورمیانه تعلق به دین و مذهب داشتند و به صورت منطقه ای و محلی بودند .مثلا در بابل یک خدای بابل بود به نام خدای ماردوک که ماردوک قانون محلی بابل بود.در مصر فرعون ها بودند.اما ایرانیان به علت بزرگی مجبور بودند که یک سلسله قانون های بین المللی از یونان تا هند و از آسیای مرکزی تا سودان امروز داشته باشند که این قانون ها خصلتی سکولار داشت . نام این قانون بین المللی داد بود . دادگستری امروز از آن گرفته شده است .تا امروز در زبان ارمنی داد به معنای قانون است و همین طور در زبان سوریانی که از ایرانیان گرفتند.البته امپراطوری هخامنشی فرمان داد که بابل و مصر و اسرائیل باید قانون محلی و مذهبی جمع آوری کنند که به نظر من این قانون های محلی و مذهبی اساس قانون های رومی بود.به نظر من رومی ها از ایران تقلید کردند.این را در کتاب های تاریخ نمی نویسند.اما برای تاریخ بشر خیلی اهمیت دارد که برای اولین بار یک سلسله قانون سکولارکه به مذهب و دین تعلق نداشت، درست شد.از آن زمان در ایران همیشه دین و دولت از هم جدا بودند.می دانید که در پندنامه انوشیروان، در قابوس نامه، در سیاست نامه نظام الملک و نصیحت الملوک غزالی همه نوشته اند و نصیحت داده اند که دین و دولت همیشه جدا است ومثل خواهر و برادر.اما در بین اهالی بین النهرین و زبان های عبری و عربی این نظر بود که دین و دولت باید یکی باشند.مثلا خلیفه بنی عباس یا بنی امیه هم شاه ورئیس دولت بود و هم رئیس مذهب ،اما در ایران این طور نبود..
# پس می توانیم بگوییم که دولت ساسانی از روال حاکم در ایران تخطی کرد که " شاه –موبدان" حکومت می کردند ؟
-نه در دوره ساسانیان هم جدا بودند.هم شاه وجود داشت و هم رئیس دین که زرتشتی و موبد موبدان بود.همیشه در ایران از دوره هخامنشیان تا به امروز دین و دولت جدا بودند .
# ولی گاهی نزدیک تر شده رابطه بین دین و دولت
- نزدیک تر و دورتر شده اما همواره جدا بوده است.
# یعنی شما قبول ندارید که در زمان ساسانیان نزدیکی دین و دولت باعث ضعیف شدنشان شد؟
- این یکی از علت هاست اما در ایران همواره این ها از هم جدا بوده به جز زمان خلافت بنی عباس و بنی امیه . حتی وقتی که ترک ها هم آمدند و سلسله سلجوقیان را تاسیس کردند ، دین و دولت جدا شد ، چون ترک ها هم شاگرد ایرانیان بودند ، اما اعراب این فکر را دارند که این ها باید یکی باشند و یک نفرباشند..
#: ورود اعراب به ایران چه تاثیری در این زمینه داشت؟
- این جا یادداشتی را برای شما می گویم.چند سال پیش یک استاد سعودی که می دانست من ایران شناسم به من گفت شما می دانید که ایرانیان از ما اسلام را دزدیدند.من تعجب کردم.فکر کردم و این طور جوابش را دادم که معنای حرف شما این است که درسالهای قبل از دوم، سوم، چهارم و پنجم هجری این دین اسلام فقط برای اعراب بود و فقط اعراب مسلمان بودند.یعنی وقتی شخص اسلام قبول می کرد و مسلم می شد، عرب هم می شد.اما ایرانیان از این دین محدود یک دین بین المللی و فرهنگ بین المللی ساختند.استاد از حرف من عصبانی شد. به او گفتم این فکر من نیست ، باور کنید این فکر یک عرب به نام ابن خلدون است که در تونس زندگی می کرده است و مقدمه اش معروف است ..
# اسلام چه تاثیری بر ایران گذاشت؟ایرانیان اسلام را بین المللی کردند اسلام با ایران چه کرد؟
- در ایران دین های فراوانی مثل مانوی، زردتشتی، مسیحی و یهودی و ...بودند که همه جمع شدند.البته زردتشتی ها ماندند.همیشه در ایران یک تلورانس نسبت به دین ها و مذهب های دیگر بود که این خوب است.اما مساله این جاست که همسایه های ما امروزاین مشکل را دارند. یعنی می ترسند که در این دوره و قرن گرفتار جنگ های مذهبی باشند.پانصد سال پیش در اروپا جنگ های مذهبی بین پروتستان ها و کاتولیک بود.در آن زمان دین و مذهب شخص چیزی عمومی بود و کار دولت خصوصی نبود.امروز در اروپا و غرب دین خصوصی است.اما در خاورمیانه دین کار دولت است و عمومی است.البته قبلا خصوصی بود.
# یعنی به نظر شما دین در خاورمیانه قبلا خصوصی بوده و حالا وارد عرصه عمومی شده ؟
- پنجاه سال پیش که من در شهر کراچی بودم می دیدم که مهاجران که از هند به سند می آمدند با هم اختلاف داشتند اما هیچ سوالی راجع به دین نبود.امروزه جنگ مذهبی شده ، سنی و شیعه همدیگر را می کشند.مسیحی ها همدیگر را می کشند.
#چرا در این پنجاه ساله این طور شده ؟
- مثلا در افغانستان وقتی که من زندگی می کردم تاجیک ها پشتون ها را شاید دوست نداشتند اما اختلاف دینی در میان نبود.امروز طالبان اهل تشیع را می کشند.در عراق همین طور. قبلا در عراق کردها اعراب را دوست نداشتند ، اما هیچ مشکلی با هم نداشتند. پنجاه سال پیش فلسطینی ها با اسرائیلی ها جنگ می کردند ، امروز مسلمانان با یهودی ها جنگ می کنند، مذهب علیه مذهب.
# نگفتید چرا؟
- من فکر می کنم که مردم دنیا از آینده می ترسند.از تکنولوژی و این تغییرات می ترسند.من تصور می کنم که بعد از بین رفتن شوروی و کشورهایی که زیر دست شوروی بودند این اتفاق افتاده.آنها می ترسند که حکومت از دستشان خارج شود و باید کاری انجام دهند تا مردم پشتشان باشند.صرب ها در قدیم می توانستند به همسایه ها مثل مجارستان حمله بکنند و مردم هم پشتش می آمدند ، اما امروز بدون اجازه آلمان و فرانسه نمی شود این کار را کرد پس باید داخل یوگوسلاوی این کار را انجام دادو این یعنی جنگ مذهبی .البته در این جا از نظر تاریخ و فرهنگ جنگ مذهبی نیست.پیشرفت و ترقی از یک طرف و بسته بودن مذهب از سوی دیگر باعث جنگ می شود ، اما این جا این اتفاق نمی افتد چراکه باب اجتهاد در مذهب شیعه باید همیشه باز باشد.من این نکته را سالها پیش از آیت الله بروجردی یاد گرفتم . در مذهب ، دین، علم و فرهنگ همیشه تغییر لازم است و باز بودن باب اجتهاد باعث می شود که این تغییر پذیرفته شود . من نمی توانم به قرن ششم و هفتم و هجری باز گردم و بگویم که همه چیز باید آن طور باشد ،در حالی که همه چیز تغییر کرده است ، اما آن استاد عرب می گفت نه همه چیز باید به قرن اول هجری برگردد و این نمی شود ..
# شما با آقای بروجردی دیدار کردید؟ - بله در سال 1951 بود می خواستم ببینم که چه طور آدمی است و چند تا چیز هم از ایشان یاد گرفتم ..
# بعضی فرهنگ ها مثل ایران یا یونان گذشته با شکوهی داشتند اما الان عقب مانده اند به نظر شما علت چیست ؟
- من گمان می کنم وقتی که مردم یک مملکت به جایی می رسیدند مثلا در دوران صفویان فکر می کردند که به جایی که رسیده اند مثل این است که به بهشت دست یافته اند و نباید هیچ چیز را تغییر داد . این سوال را من زیاد نمی پسندم ، به نظرم باید پرسید که چرا اروپا و غربی ها این قدر پیشرفت کردند ؟.
# خوب حالا اگر بخواهید ایرانیان را توصیف کنید با توجه به آشنایی که با تاریخ آن دارید و میانشان زندگی کرده اید و وصیت نامه این جوری نوشته اید چه می گویید ؟
- درکشورهای دنیا مثلا مجسمه ناپلئون را بزرگ می سازند چرا؟ چون در جنگ پیروز شده.اسکندر کبیر چرا کبیر است به این علت که مردم را کشت و زمین های زیادی را گرفت.یعنی ما طرفدار قدرت هستیم اما ایرانیان مجسمه را برای حافظ، سعدی فردوسی، خیام می سازند و نه نادرشاه. ایرانیان پرستنده قوت و قدرت نیستند ، پرستنده فرهنگ هستند . اما همین جا یک نصیحت هم دارم چون همان طور که گفتم پیران دو چیز در سرشان دارند ، خاطره و نصیحت . به نظرم لازم است که جوانان ایران به دنیا نشان دهند که در این جا در ایران ما طرفدار قدرت و آدم های قوی نیستیم.این راه راست است و هیچ کس را ندیدم که در راه راست گم شد ..

# این گفت و گو امروز در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است .


 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 12:17  توسط رضا  | 

محمد علی ابطحی:

صدمین سالگرد

 

امروز صدمین سالگرد تولد مرحوم استاد محمد تقی شریعتی بود. جمعی از دوستان یاد پدر دکتر علی شریعتی را گرامی داشتند. من هم رفتم. مصطفی تاج زاده که ماشین ندارد، دیشب زنگ زد که سر راه او را هم بردارم. نزدیکی دانشکده علوم اجتماعی خانم شریعتی همسر دکتر را هم دیدیم. سوارش کردیم. ماه های اول ریاست جمهوری آقای خاتمی یک بار به خواست آقای خاتمی با ایشان تماس گرفته بودم تا اگر کاری دارند یا مسئله و مشکلی بتوانیم کمک کنیم. ایشان هم از اول تا آخر گریه می کرد. می گفت در طول سال های بعد از انقلاب یک دولتمرد تا کنون از خانواده ی دکتر شریعتی احوال نپرسیده است. تا سوار ماشین شد این خاطره را یادآوری کرد.

مراسم امروز یادبود محمد تقی شریعتی بود. علم و اندیشه ی دینی معاصر از محضر ایشان استفاده های فراوانی برده است. این یادبودها و تلاش برای احیای بنیانگذاران اندیشه از کارهای بسیار مفید است. امروز وقتی خانم سارا شریعتی، با لحن و ادبیاتی که گویا خود دکتر شریعتی زنده شده بود سخن می گفت اشاره کرد که وقتی قرار شد این سمینار برگزار شود از زیر زمین منزل یکی از اقوام دست نوشته ای از استاد محمد تقی شریعتی پیدا کردیم که زندگی خود نوشت او بود. همیشه در نوجوانی می شنیدم که در فضای مخصوص مشهد که در جو عمومی آن، روشنفکری دینی غریب تر از نقاط دیگر کشور بود، مرحوم آیت الله العظمی میلانی که خود مراد علامه طباطبایی بود، از استاد محمد تقی شریعتی دعوت کرده بود تا تفسیر بگوید. دوست خوبم آقای مهریزی که دبیر علمی سمینار بود و برای برگزاری این سمینار تلاش کرده بود در سخنرانی کوتاهش به این نکته اشاره کرد که مرحوم محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۲۹ در کتاب فایده و لزوم دین، یک بخش مستقل را به بحث زن در اسلام اختصاص داده در حالی که در یکی دو دهه بعد افراد بزرگی مثل علامه طباطبایی و مرحوم مطهری تازه به این مسئله اشاره کردند.

آقای دکتر رکنی که از کودکی  با سخنرانی هایش درمشهد آشنا بودم در صحبت هایش به احیای نهج البلاغه در جوامع نسل جوان و حافظه عجیب ایشان در حفظ خطبه های فراوان آن اشاره کرد. همین که بعدها در گفته های مرحوم دکتر شریعتی نیز دیده می شد که به علی (ع) و نهج البلاغه توجه ویژه داشت. وی درگذشت دردناک فرزندش دکتر شریعتی را در زمان حیاتش درک کرد. آقای خامنه ای آن روز و رهبر فعلی انقلاب که آن روزها از دوستان نزدیک خاندان شریعتی بودند، در چهلم مرحوم شریعتی در کنار استاد محمد تقی نشسته بودند. خاطره اش برایم همچنان ماندنی است. وقتی هم که محمد تقی شریعتی درگذشت، مجلس ختم مفصلی از سوی آقای خامنه ای که رئیس جمهور بودند در مسجد ارک گرفتند و سخنران آن هم آقای خاتمی وزیر ارشاد آن روز بود. محور سخنرانی آقای خاتمی هم بنیانگذاری روشنفکری دینی در ایران توسط محمد تقی شریعتی بود.

مشهدی ها امروز در مراسم حضور ویژه ای داشته اند. به پیرمرد آشنایی برخورد کردم. دیدم طاهر احمدزاده است. خوشبختانه سر زنده بود، پدر احمدزاده ها که قبل از انقلاب اعدام شدند و شاید خودش هم بیشتر عمرش را در قبل و بعد از انقلاب در زندان گذرانده باشد.

بسیاری از اندیشمندان امروز در این مراسم سخنرانی خواهند کرد. کتاب های استاد را هم تجدید چاپ کرده اند. به آقای ایازی دوست بزرگوارم گفتم که من در ماه رمضان سال ۵۸ که در صدا و سیمای مشهد بودم ۱۵ برنامه تلویزیونی نهج البلاغه از ایشان ضبط کردیم که خودم نیز در کنار ایشان بودم. آنها را در مصاحبه های استاد شریعتی نگذاشته بودند. قرار شد پیگیری کنم اگر از بین نرفته باشد از صدا و سیما بگیرم.

بزرگداشت بزرگان نشانه بزرگی هر ملتی است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:58  توسط رضا  | 


رييس اسبق سازمان ميراث فرهنگي و قائم‌مقام وزير مسكن و شهرسازي در سن 59 سالگي براثر سكته‌ي مغزي درگذشت.

به گزارش «ايسنا» ، سراج‌الدين كازروني كه از سال 1372 تا 1376 رياست سازمان ميراث فرهنگي را برعهده داشته است، هفت صبح امروز (20 دي‌ماه) در بيمارستان ايران‌مهر تهران، دارفاني را وداع گفت. او 16 دي‌ماه به‌دنبال سكته‌ي مغزي به بيمارستان منتقل و پس از چهار روز، سرانجام براثر همين عارضه درگذشت.

او كه در سال 1325 در اصفهان متولد شده بود پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1358 به‌عنوان مشاور فني و معاون شهرداري اصفهان مشغول فعاليت شد. وي در سال 1359 مسؤوليت معاونت عمراني استانداري چهارمحال و بختياري و در سال 1360 معاونت امور محلي و عمراني وزارت كشور را برعهده گرفت و از سال 1363 وزير مسكن و شهرسازي در كابينه‌ي ميرحسين موسوي و دولت نخست هاشمي رفسنجاني بود. كازروني همچنين از سال 1372 تا 1376 رييس سازمان ميراث فرهنگي بود و پس از آن، به‌عنوان قائم‌مقام وزير مسكن و شهرسازي در امور پژوهشي منصوب و در سال 1380 با حفظ سمت به رياست هيات امناي پژوهشكده‌ي توسعه‌ي كالبدي كه مؤسسه‌اي غيرانتفاعي است، انتخاب شد.

بنابر این گزارش ، پيكر او چهارشنبه (21 دي‌ماه) ساعت 9 صبح از مقابل وزارت مسكن و شهرسازي تشييع مي‌شود و پس از آن، به شهر مشهد منتقل و در كنار بارگاه امام رضا (ع) به خاك سپرده خواهد شد. همچنين 24 دي‌ماه نيز مراسم يادبودي در مسجد بلال صداوسيما برگزار مي‌شود.

http://www.baztab.ir/news/33398.php
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 16:2  توسط رضا  | 


رويش
علم
- سعيد كاظمى آشتيانى پژوهشگر علوم پزشكى و بيوتكنولوژى متولد: ۱۳۴۰ تهران
- دكتراى علوم تشريحى از دانشگاه تربيت مدرس
- رئيس جهاد دانشگاهى واحد علوم پزشكى ايران
- مشاور رئيس جهاد دانشگاهى ايران
- مؤسس پژوهشكده رويان، اولين و مهمترين پژوهشكده اى كه در زمينه توليد، تكثير و انجماد سلول هاى بنيادى جنينى در ايران فعاليت مى كند.
- رئيس پژوهشكده رويان
- مؤسس و بانى راه اندازى جشنواره بين المللى رويان
- از مهمترين چهره هاى توسعه تحقيقات در زمينه بارورى و نابارورى، شبيه سازى و...
- برگزاركننده دو دوره جشنواره آسيايى «بهداشت خانواده»
- چهره ماندگار ايران در رشته پزشكى در سال ۱۳۸۳
243693.jpg
اين متن قرار بود پيش از اين چاپ شود كه نشد. كه فكر نمى كرديم سعيد كاظمى آشتيانى در اوج تجربه و جوانى برود. رفت و حيف و صد حيف كه نماند تا ببيند كه نتيجه تلاش و زحمات شبانه روزى اش به بار مى نشيند. او عصر روز چهارشنبه ۱۴ دى ماه درگذشت و نقاب در خاك كشيد. آن هم به علت عارضه قلبى و در بيمارستان بقية الله الاعظم. سعيد كاظمى آشتيانى در سال هاى حضورش در جهاددانشگاهى واحد دانشگاه علوم پزشكى ايران و پژوهشكده رويان عنصر اصلى بود. همه پيشرفت اين مؤسسه ناشى از حضور او بود و با اين حال زمانه قدار نرد ديگرى از بازى را تدبير كرده بود. روحش شاد و يادش گرامى.
در روند تكامل، توليدمثل جنسى موجودات عالى به عنوان راهى براى حفظ تنوع ژنتيكى جمعيت هاى انتخاب شده است كه بقاى آن موجود در مواجهه با شرايط مختلف را امكان پذير مى سازد. در اين نوع توليد مثل هر يك از اين نطفه ها حامل نيمى از ژن هاى والدين نر و ماده است كه به فرزندان منتقل مى شود. تا قبل از كشف روش «كلونينگ» تصور بر اين بود كه سلول هاى سوماتيك پس از تمايز يافتن قادر به برگشت به حالت اوليه (تمايزنيافته) نيستند، به عبارت ديگر تصور قبلى بر اين پايه بود كه سلول هاى سوماتيك با وجودى كه تمامى ژن ها را در هسته همراه دارند، با اين وجود قادر به توليد موجودى كامل نيستند. كلون كردن به معنى تكثير غيرجنسى است. نمونه عملى آن، تكثير گياهان است و يا در حشراتى مانند زنبور عسل و خزندگان و ماهى ها و آبزيان همانند آرتميا پديده اى به نام «بكرزايى» يا Parthenogenesis وجود دارد كه مى توان آن را پديده اى مشابه كلونينگ دانست. كشت بافت گياهى فرآيندى است كه در آن قطعات كوچكى را از بافت زنده گياهى جدا شده و به مدت نامحدودى در يك محيط مغذى سترون رشد داده مى شود. كلونينگ از طريق مهندسى ژنتيك در گياهان، حيوانات و يا حتى باكترى ها، براى توليد انبوه با كيفيت خاص صورت مى گيرد. از طريق اين تكنولوژى مى توان نسل هاى در حال انقراض را نجات داد.
درمان نازايى، درمان ژن هاى معيوب، درمان سرطان، بازيابى جوانى، كمك به پيشگيرى حملات قلبى، استفاده از سلول هاى بنيادى براى ترميم سلول هاى مغز و بافت هاى سوخته و... همگى از اهداف كلونينگ در آزمايشگاه هاى كشورهاى مختلف هستند. اين همه را نوشتم تا قدر و اهميت كار و تلاش سعيد كاظمى آشتيانى برايتان روشن شود. كه او چه برنامه اى براى رهايى بسيارى از بيماران منتظر مانده كليه و قلب و ساير اعضاى پيوندى در آينده بازى خواهد كرد.
سعيد كاظمى آشتيانى متولد تهران است و اول فروردين سال ۱۳۴۰ به دنيا آمده. او پس از طى دوران متوسطه در رشته فيزيوتراپى وارد دانشگاه علوم پزشكى ايران شد و در همين رشته و در همين دانشگاه موفق به كسب مدرك كارشناسى ارشد شد. او در ادامه تحصيلش موفق شد مدرك دكترايش را در رشته علوم تشريحى از دانشگاه تربيت مدرس در تاريخ ۷۶‎/۱۲‎/۲۴ دريافت كند. كاظمى آشتيانى همزمان با گذراندن دوران دانشجويى در دهم آبان سال ۱۳۶۳ وارد جهاددانشگاهى شد و در سى ام آبان ماه سال ۱۳۷۱ با حكم رئيس وقت جهاددانشگاهى، به عنوان رئيس جهاددانشگاهى واحد علوم پزشكى ايران منصوب شد. كاظمى آشتيانى در سال ۱۳۷۶ طى حكمى از سوى رئيس جهاددانشگاهى همزمان با مسؤوليت واحد علوم پزشكى به عنوان مشاور رئيس جهاددانشگاهى منصوب شد. او پس از پيگيرى و تلاش فراوان در خصوص راه اندازى مؤسسه رويان، نهايتاً موفق به راه اندازى اين مركز شد و در بيست و سوم آبان سال ۱۳۷۷ با حكم رئيس جهاددانشگاهى و با حفظ سمت به عنوان رئيس پژوهشكده رويان جهاددانشگاهى منصوب شد . با اين همه، مهمترين دستاورد علمى او براى جامعه پزشكى ايران، فعاليت هاى مهم و غيرقابل اغماضش در زمينه توليد، تكثير و انجماد سلول هاى بنيادى جنينى بوده است. از جمله تلاش هاى او مى توان به راه اندازى و برگزارى شش دوره جشنواره بين المللى رويان، توسعه تحقيقات در زمينه بارورى و نابارورى، شبيه سازى، برگزارى دو دوره جشنواره آسيايى «بهداشت خانواده» و ده ها فعاليت ارزنده علمى ديگر را نام برد. سعيد كاظمى آشتيانى از سال ۱۳۷۱ تاكنون عضويت شوراى علمى جهاددانشگاهى را برعهده داشته است. او همچنين در سال گذشته به دليل تلاش هاى فراوان در زمينه تحقيقات سلول هاى بنيادى جنينى به عنوان يكى از چهره هاى ماندگار كشور معرفى شد.
در ايران نهادهايى همچون پژوهشكده هاى وابسته به نهادهاى دولتى و دانشگاهى از جمله جهاددانشگاهى براى ارتقاى سطح دانش «بيوتكنولوژى» فعال هستند كه مؤسسه رويان مهمترين آنان است. بسيارى از مراحل تحقيقاتى شبيه سازى گاو و گوسفند در كشور در ساليان اخير در اين مؤسسه انجام شده است و سال گذشته نخستين كودك حاصل از روش P.G.D يا همان تشخيص ناهنجارى هاى ژنتيكى قبل از جايگزينى در اين مؤسسه متولد شد. سعيد كاظمى آشتيانى درباره اين تولد مى گويد: ما مدعى هستيم درصد موفقيت در اين مراكز برابر با بهترين مراكز درمان نابارورى است. به عبارتى ميزان موفقيت در هر بار تلاش براى درمان نابارورى ۴۰ درصد است، اين در حالى است كه با افزايش تعداد دفعات ميزان موفقيت به بالاتر از ۸۰ درصد مى رسد.
علاوه بر اين بزرگترين دستاورد علوم جنينى تحت عنوان ثبت ۱ Royanh و شناسنامه دار شدن رده سلول هاى بنيادى در اين مؤسسه و به واسطه تحقيقات تحت نظارت سعيد كاظمى آشتيانى انجام شد. او در اين باره مى گويد: «در حال حاضر كارهاى تحقيقاتى زيادى در اين زمينه در حال اجراست و در آينده نزديك ۵ مقاله جديد در اين ارتباط منتشر خواهد شد.» او ادامه مى دهد: «پژوهشكده رويان هر ساله با هدف ارتقاى سطح علمى، پژوهشى و شناساندن توانايى علمى ايران در زمينه پزشكى توليد مثل و گسترش روابط علمى _ پژوهشى سراسر دنيا اقدام به برگزارى جشنواره بين المللى تحقيقاتى رويان مى كند.»
جشنواره اى كه هر ساله از موقعيت برجسته و بهترى برخوردار است و اگر به عنوان يك واقعه و فعاليت شناخته شده علمى در تقويم فعاليت علمى اين پژوهشكده به ثبت مى رسد، در نتيجه همت و تلاش سعيد كاظمى آشتيانى و همراهى ياران نزديك اوست. براى نشان دادن ابهت و اهميت جشنواره رويان كافى است به عملكرد اين جشنواره در سال گذشته نگاهى بيندازيم. در جشنواره سال گذشته رويان ۱۹۹ طرح تحقيقاتى از ۴۱ كشور دنيا به دبيرخانه آن ارسال شد كه نسبت به سال قبل آن (۱۳۸۲) طرح خارجى ۱۵ درصد رشد داشت و طرح هاى داخلى ۲۰ درصد كاهش يافته بود. نكته جالب توجه درباره اين جشنواره آن كه ايالات متحده آمريكا با ۳۱ طرح، ايتاليا با ۲۰ طرح، ايران با ۱۸ طرح و هند و انگلستان به ترتيب با ۱۶ و ۱۱ طرح بيشترين طرح هاى ارسالى را داشته اند.
243708.jpg
علاوه بر اين ۳۱ طرح در اين جشنواره از كشورهاى همسايه و خاورميانه حضور داشته اند. درباره اين جشنواره سعيد كاظمى آشتيانى گفته است: «در اين جشنواره و بنا به نظر داوران به دليل حفظ استاندارد جشنواره هيچ يك از آثار طرح شده حائز رتبه اول نشده ولى دو نفر به عنوان رتبه دوم شناخته شدند.»
هدف سعيد كاظمى آشتيانى از برگزارى اين جشنواره آن است كه آخرين دستاوردهاى علمى كه به صورت پروژه تحقيقاتى به كنگره ارائه مى شود، مورد نظر و توجه محققين ايرانى قرار گيرد و آن ها را با پيشرفت هاى علمى روز دنيا آشنا سازند. در جشنواره رويان همه ساله بيش از ۷۰۰ متخصص و مهمان خارجى در سه كارگاه علمى و عملى شركت مى كنند و به صورت علمى تجارب و دانش خود را در اختيار مشتاقان و محققان ايرانى قرار مى دهند.
البته نام مؤسسه رويان و سعيد كاظمى آشتيانى بيشتر زمانى مورد توجه محافل علمى و خبرى جهان قرار گرفت كه از سوى مؤسسه مذكور و كاظمى آشتيانى اعلام شد در كمتر از ۲ ماه ديگر نخستين حيوانات شبيه سازى شده در پژوهشكده رويان باقى است.
موفقيت دانشمندان ايرانى و گروه تحت سرپرستى سعيد كاظمى آشتيانى در دستيابى به فناورى همانند سازى (كلونينگ) حيوانات چنان سر و صدايى به راه انداخت كه رسانه هاى خارجى را متحيرساخت. خبرگزارى آسوشيتدپرس در گزارشى از تهران، موفقيت اخير پژوهشگران كشورمان در زمينه شبيه سازى حيوانات را دستاوردى از تحقيقات موفق صورت گرفته در زمينه سلول هاى بنيادى عنوان كرد و اعلام داشت كه در كنار تلاش هاى محققان ايرانى در زمينه فناورى هسته اى و فضايى با هدف تبديل ايران به موتور محرك فناورى هاى برتر در منطقه دنبال مى شود.
در شرايطى كه محققان پژوهشكده «رويان» در تهران منتظر تولد نخستين ميش هاى همانندسازى شده در كشور هستند، محققان اين پژوهشكده در شعبه اصفهان، شبيه سازى چندين رأس گاو را با استفاده از سلول هاى جداشده از گوش اين حيوان تا مرحله باردارى گاوهاى مادر انجام داده اند و اميدوارند طى ماه هاى آينده شاهد تولد نخستين گاو شبيه سازى شده در كشور باشند.
سعيد كاظمى آشتيانى، رئيس پژوهشكده رويان، جهاد دانشگاهى با اشاره به اين كه تنها تعداد معدودى از كشورها به فناورى پيشرفته همانندسازى حيوانات دست يافته اند مى گويد: «دستيابى به فناورى همانندسازى حيوانات بويژه در زمينه تكثير حيوانات ترانس ژنيك (تراريخت) با صفات ويژه از اهميت خاصى برخوردارند.»
او معتقد است: «همانندسازى گاو و گوسفند مى تواند به پيشرفت هاى پزشكى از جمله استفاده از حيوانات كلون شده در توليد آنتى بادى هاى انسانى قابل استفاده عليه بيمارى هاى مسرى منجر شود و هدف نهايى پژوهشگران رويان از شبيه سازى حيوانات، ايجاد يك زمينه تحقيقاتى جديد در كشور و فراهم كردن توان علمى كلونينگ درمانى در ايران است.»
در واقع محققان اين پژوهشكده اهداف دستيابى به فناورى شبيه سازى حيوانات نسبت به كلونينگ چند رأس ميش و گاو اقدام كرده اند كه درصد انتقال جنين هاى كلون شده و وضعيت نمونه هاى منتقل شده بسيار قابل توجه است.
در طرح تحقيقاتى آن ها سلول غيرجنسى از گوش گوسفندى كه قرار است شبيه سازى شود جدا شده و هسته اين سلول پس از جداسازى درون يك سلول جنسى ماده كه هسته آن خارج شده بود، قرار گرفت و در نهايت سلول هاى پس از تكثير به رحم گوسفند منتقل شدند كه دوره بارورى گوسفند پنج ماه است. نكته جالب توجه اينكه در اين طرح يكى از گوسفندان بارور شده دوقلو باردار شده است.
هر چقدر درباره اهميت طرح شبيه سازى بنويسيم كم است و حتى ذره اى از ارج و ارزش كارى محققان آن را نمايان و مطرح نمى سازد. با اين حال مطمئناً با به سرانجام رسيدن آزمايشات و تحقيقات پژوهشگران و پژوهشكده رويان نام سعيد كاظمى آشتيانى در تاريخ طب و علم پزشكى ايران جاودانه خواهد شد.
http://www.iran-newspaper.com/1384/841020/html/horizon.htm#s568023
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 15:12  توسط رضا  | 

دكتر سعيد كاظمی آشتيانی از بنيان‌گذاران حركت علمی در زمينه سلولهای بنيادی و درمانهای ناباروری در ايران درگذشت


ايرنا: دكتر سعيد كاظمی آشتيانی دانشمند برجسته‌ای كه با تلاش‌های خود ايران را در زمينه تحقيقات سلولهای بنيادی و همتاسازی در رتبه‌های نخست جهانی قرار داده بود چهارشنبه شب در اثر عارضه قلبی در بيمارستان بقيه‌الله تهران درگذشت.
دكتر آشتيانی رييس پژوهشكده رويان جهاد دانشگاهی ، جنين شناس و دكترای تخصصی علوم تشريح داشت. وی از بنيان‌گذاران حركت علمی در زمينه سلولهای بنيادی و درمانهای ناباروری در كشور بود و در ايجاد تحول علمی در كشور نقش بسيار زيادی داشته است.
ايران درحال حاضر در زمره معدود كشورهای جهان است كه موفق به دستيابی به دانش توليد، تكثير و انجماد سلولهای بنيادی جنين انسان شده است. اين سلولها در زيست شناسی تكويني، داروسازي، طب پيوند و توسعه درمانهای جديد بسيار حياتی به شمار مي‌روند.
دكتر آشتيانی همچنين رهبری و مديريت يك مطالعه تحقيقاتی را به عهده داشت كه طی آن قرار است تا كمتر از دو ماه ديگر دانشمندان ايرانی تولد اولين گوسفندان همتاسازی شده را در كشور جشن بگيرند. اين مطالعات بازتابهای گسترده‌ای در رسانه‌های خارجی داشته است.
خبرگزاری آسوشيتدپرس طی گزارشی اين تلاش را بخشی از برنامه‌های بلندپروازانه ايران توصيف كرد كه مي‌كوشد به همراه برنامه‌های فضايی و هسته‌ای به يك مركز فناوری پيشرفته در منطقه تبديل شود.
در همين حال "پارك سوپيل" مدير موسسه پزشكی ناباروری ماريا در سئول در پايتخت كره جنوبی گفت دستاورد محققان ايرانی نشان مي‌دهد ايران به فناوری همتاسازی گوسفند همانند گوسفند معروف دالی دست يافته است.
گوسفند دالی اولين گوسفند همتاسازی شده بود كه در سال هزار و نهصد و نود و شش متولد شد.
همتاسازی حيواناتی مانند گاو و گوسفند مي‌تواند به پيشرفتهايی در تحقيقات پزشكی بينجامد از جمله استفاده از حيوانات همتاسازی شده در تهيه پادتن‌های انسانی برای مبارزه با بيماريهای عفونی كاربرد دارد.
دكتر آشتيانی هدف نهايی همتاسازی حيوانات را ايجاد زمينه برای تحقيقات جديد در ايران و آمادگی علمی برای همتاسازی درمانی مشروط بر دستيابی به توافق جهانی در اين زمينه اعلام كرده بود.
دكتر آشتيانی چهل و چهار سال سن داشت و صاحب سه فرزند بود.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/more/6182/
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 19:3  توسط رضا  | 


نويسنده : دكتر يونس شكر خواه

01-دي-1384
jonas@iranprint.com

بروشور‌ سايت‌ها‌‌ يك‌ بار‌ بر‌ روي‌ اينترنت‌ مي‌آيند‌ و‌ بعد‌ هم‌ هميشه‌ بي‌ تغيير‌ مي‌مانند.‌ بحث‌ ما‌ اين‌ نوع‌ سايت‌ها‌ نيست‌ و‌ اصلا‌ تا‌ عمر‌ داريم‌ به‌ كسي‌ توصيه‌ نمي‌ كنيم‌ كه‌ چنين‌ سايت‌هايي‌ ‌ بسازد.‌


 بحث‌ ما‌ سايت‌هايي‌ هستند‌ كه‌ بايد‌ مدام‌ با‌ مطالب‌ تازه‌ به‌ روز‌ شوند؛‌ كاربران‌ را‌ وابسته‌ به‌ خود‌ سازند‌ و‌ به‌ گونه‌اي‌ عمل‌ كنند‌ كه‌ اين‌ كاربران‌ باشند‌ كه‌ در‌ اثر‌ نديدن‌ سايت‌هايي‌ از‌ اين‌ دست‌ دچار‌ ضرر‌ شوند.‌ اما‌ حالا‌ نوبت‌ نكته‌هايي‌ است‌ كه‌ بايد‌ طرح‌ كنيم.


 نكته‌ اول:‌ عرصه‌هاي‌ زمان‌ و‌ مكان‌


روزگاري‌ بود‌ كه‌ سرعت‌ حرف‌ اول‌ روزنامه‌ها‌ بود.‌ اين‌ حرف‌ اول،‌ بعدها‌ به‌ خبرگزاري‌ها‌ منتقل‌ شد‌ و‌ ديري‌ نپاييد‌ كه‌ تلويزيون‌هاي‌ ماهواره‌اي‌ به‌ جاي‌ خبرگزاري‌ها‌ تكيه‌ زدند.‌ اما‌ اكنون‌ عرصه‌هاي‌ زمان‌ و‌ مكان‌ هر‌ دو‌ در‌ كنترل‌ فضاي‌ سايبر‌ است‌ .


 نكته‌ دوم:‌ مفهوم‌‌ تازه‌اي‌‌ بنام‌‌ شبكه‌وند


در‌ اينترنت،‌ مفهوم‌ ‌شهروند‌ جاي‌‌ خود‌ را‌ به‌‌ مفهوم‌‌ تازه‌اي‌‌ بنام‌‌ شبكه‌وند‌ داده‌‌ و‌ اين‌‌ امربه‌‌ اين‌ ‌معنا‌ است‌ كه‌‌ جغرافياي‌‌ مخاطب‌‌ براي‌ هر‌ كه‌ سايت‌ دارد‌ يك‌‌ جغرافياي‌‌ جهاني‌‌ ‌است؛‌ مگر‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ را‌ نداند‌ و‌ دوباره‌ در‌ حد‌ جغرافياي‌ محلي‌ باقي‌ بماند‌ و‌ به‌ اصطلاح‌ به‌ جاي‌ شبكه‌ وندان؛‌ باز‌ هم‌ همان‌ شهروندان‌ را‌ هدف‌ بگيرد.‌


 نكته‌ سوم:‌ روزگار‌ پس‌ از‌ گوتنبرگ‌


مارك‌ فدرمن‌ كه‌ يك‌ انديشمند‌ برجسته‌ عرصه‌ صنعت‌ تكنولوژي‌هاي‌ بسيار‌ پيشرفته‌ و‌ مسئول‌ پروژه‌ مطالعات‌ مديريت‌ مك‌ لوهان‌ است‌ در‌ يك‌ مقاله‌ مي‌نويسد:


وقتي‌ گوتنبرگ‌ حروف‌ متحرك‌ چاپ‌ را‌ ساخت،‌ دركنار‌ ساير‌ پيامدها،‌ شاهد‌ دو‌ پيامد‌ عمده‌ بوديم.‌ اول‌ با‌ توزيع‌ انبوه‌ كتاب‌هاي‌ چاپ‌ شده،‌ ايده‌ها‌ و‌ نظرات‌ همه‌ توانستند‌ بدون‌ نياز‌ به‌ حركت‌ خودِ‌ فرد،‌ در‌ جهات‌ مختلف‌ حركت‌ كنند‌ ومسافت‌هاي‌ طولاني‌ را‌ بپيمايند‌ و‌ دوم،‌ ظرفيت‌ توليد‌ مطالب‌ چاپي‌ بلافاصله‌ از‌ قدرت‌ نويسندگان‌ براي‌ توليد‌ محتوا‌ پيشي‌ گرفت،‌ حالا‌ فن‌آوري‌هاي‌ الكترونيك‌ ‌ ابتدا‌ تلويزيون‌ و‌ بعد‌ اينترنت‌ ‌ باعث‌ دور‌ بعدي‌ تسريع‌ در‌ توليد‌ محتوا‌ شده‌اند.‌ آنها‌ نه‌ تنها‌ ساز‌ وكارهاي‌ توزيع‌ در‌ سطح‌ جهاني‌ را‌ دارند‌ بلكه‌ نسبت‌ به‌ چاپ،‌ از‌ ظرفيتي‌ چند‌ برابر‌ براي‌ توليد‌ محتوا‌ هم‌ برخور‌ دارند.‌ اكنون‌ براساس‌ فهم‌ از‌ تاريخ‌ ارتباطات،‌ بايد‌ در‌ انتظار‌ دو‌ رخداد‌ باشيم:‌ اول‌ اينكه‌ تعداد‌ نويسندگان‌ و‌ پديدآورندگان‌ محتوا‌ و‌ نيز‌ حجم‌ محتوا‌ بايد‌ افزايش‌ يابد‌ و‌ دوم‌ ‌ بايد‌ در‌ انتظار‌ زبان‌ مشتركي‌ باشيم‌ كه‌ با‌ حوزه‌‌ جغرافيايي‌ توزيع‌ محتوا‌ همخوان‌ باشد‌ -‌ اگر‌ ما‌ زماني‌ مصرف‌ ‌كنندگان‌ منفعل،‌ رام‌ و‌ بي‌اراده‌‌ محتوا‌ بوديم،‌ حالا‌ با‌ استفاده‌ از‌ فن‌آوري‌هاي‌ الكترونيك،‌ به‌ توليدكنندگان‌ فعال‌ و‌ پركار‌ محتوا‌ تبديل‌ شده‌ايم.


در‌ اين‌ جنبه‌ باز‌ هم‌ براي‌ دست‌ اندركاران‌ صنعت‌ چاپ‌ فرصت‌هاي‌ بي‌ شماري‌ نهفته‌ است؛‌ اگر‌ درك‌ خود‌ را‌ از‌ فضاي‌ اينترنت‌ و‌ استفاده‌ از‌ امكانات‌ آن‌ توسعه‌ بخشند.


 نكته‌ چهارم:‌ ‌ بي‌ واسطه‌گي‌ و‌ تعامل‌


در‌ اينترنت‌ بين‌ چاپكار‌ و‌ سفارش‌ دهنده‌ واسطه‌ وجود‌ ندارد.‌ انگار‌ مشتري‌ در‌ چاپخانه‌ است؛‌ چيزي‌ شبيه‌ به‌ ‌ارتباط‌ چهره‌ به‌‌ چهره‌ است.‌ هردو‌ طرف،‌ پيوسته‌ و‌ آنلاين‌ به‌ ‌هم‌ دسترسي‌ دارند‌ و‌ امكان‌ پس‌‌ فرست‌ يا‌ همان‌ نظردهي‌ بطور‌ لحظه‌ به‌‌ لحظه‌ براي‌ مشتري‌ موجود‌ است.‌


تعاملي‌ بودن‌ اينترنت‌ يعني‌ اينكه‌ همان‌طور‌ كه‌ يك‌ مسير‌ اطلاعات‌ از‌ چاپخانه‌ شروع‌ مي‌شود،‌ مسير‌ ديگري‌ هم‌ براي‌ مشتري‌ هست‌ تا‌ نظرات‌ خودش‌ را‌ براي‌ چاپخانه‌ ارسال‌ كند.‌ سايت‌ تعاملي‌ از‌ همه‌ امكانات‌ تعاملي‌ -‌ كه‌ مثلا‌ امكان‌ ارسال‌ ايميل‌ يكي‌ از‌ ساده‌ ترين‌ شكل‌هاي‌ آن‌ است‌ -‌ برخوردارند


برنامه‌ ريزي‌ براي‌ بدنه‌ كوه‌ يخ:


گفتيم‌ كه‌ تماشاي‌ هر‌ سايتي؛‌ تماشاي‌ يك‌ كوه‌ يخ‌ است‌ در‌ يك‌ اقيانوس.‌ يعني‌ شما‌ داريد‌ نوك‌ كوه‌ را‌ مي‌بينيد؛‌ بقيه‌اش‌ زير‌ آب‌ است.‌ اما‌ حالا‌ آنچه‌ كه‌ در‌ زير‌ آب‌ است:


-‌ هدف‌ شما‌ از‌ داشتن‌ سايت‌ چيست؟
-‌ مخاطب‌ يا‌ مخاطبان‌ شما‌ چه‌ كساني‌ هستند؟
-‌ از‌ چه‌ نوع‌ ميله‌ يا‌ از‌ چه‌ نوع‌ ابزاري‌ براي‌ گردش‌ در‌ سايت‌ ‌(navigation ‌tools)  مي‌خواهيد‌ استفاده‌ كنيد؟
-‌ از‌ چه‌ ميزان‌ تصوير‌ مي‌خواهيد‌ استفاده‌ كنيد؟
-‌ از‌ چه‌ زبان‌هايي‌ مي‌خواهيد‌ استفاده‌ كنيد‌ (يك‌ زبانه‌ يا‌ چند‌ زبانه)
-‌ چه‌ ويژگي‌هايي‌ را‌ از‌ سايت‌هاي‌ ديگر‌ دوست‌ داريد؟
اين‌ موارد‌ را‌ بايد‌ مو‌ به‌ مو براي‌ برنامه‌ نويسان‌ و‌ طراحان‌ سايت‌ خود‌ مطرح‌ كنيد.


 اين‌ كارها‌ را‌ نكنيد:


هنوز‌ داريم‌ براي‌ بدنه‌ كوه‌ يخ‌ برنامه‌ ريزي‌ مي‌كنيم.اين‌ كارها‌ را‌ نكنيد‌ و‌ به‌ طراح‌ سايت‌ هم‌ بگوييد‌ از‌ اين‌ موارد‌ پرهيز‌ كند.


-‌ از‌ ارسال‌ متن‌هاي‌ چشمك‌ زن‌ يا‌ در‌ حال‌ حركت‌ و‌ فايل‌هاي‌ تصويري‌ متحرك‌ ‌ ‌(Animated ‌GIFs) بر‌‌روي‌ سايت‌ خودداري‌ كنيد.
-‌ از‌ پنجره‌هاي‌ كوچكي‌ كه‌ بر‌ روي‌ صفحات‌ ظاهر‌ مي‌شوند‌ و‌ ما‌ به‌ آنها‌ ‌pop-up  مي‌گوييم‌ استفاده‌ نكنيد.
-‌ از‌ اول‌ تصميم‌ بگيريد‌ كه‌ صفحات‌ را‌ بي‌ خود‌ شلوغ‌ نكنيد‌ نبايد هرچه را كه داريم ‌ روي‌ سايت‌ بريزيم.
-‌ حتي‌ المقدور‌ از‌ اجراي‌ اتوماتيك‌ موسيقي‌ بر‌ روي‌ سايت‌ بپرهيزيد.


برويم‌ روي‌ نوك‌ كوه‌ يخ:


اشتباه‌ نكنيد!‌ جاي‌ ما‌ روي‌ نوك‌ كوه‌ يخ‌ نيست‌ آنجا‌ فقط‌ جاي‌ محتواي‌ سايت‌(content)   و‌ عكس‌هاست(‌ ان‌ هم‌ فقط‌ عكس‌هاي‌ كم‌ حجم).


-‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ تماس‌ با‌ شما ‌(contact ‌info) بايد‌ در‌ جاي‌ مناسب‌ صفحه‌ باشد‌ و‌ نيز‌ لينك‌هاي‌ مربوط‌ به‌ اطلاعات‌ مرتبط‌ با‌ خودتان.
-‌ كاري‌ كنيد‌ كه‌ كاربران‌ شما‌ بتوانند‌ در‌ هر‌ صفحه‌اي‌ از‌ سايت‌ كه‌ هستند‌ با‌ يك‌ كليك‌ بتوانند‌ به‌ صفحه‌ اول‌ سايت‌(home ‌page)   بازگردند.
-‌ سعي‌ كنيد‌ ميله‌ يا‌ ابزارهاي‌ گردش‌ در‌ سايت‌ را‌ در‌ همه‌ صفحات‌ سايت‌ داشته‌ باشيد.
اين‌ مساله‌ يك‌ نكته‌ بسيار‌ مهم‌ است.‌ گردش‌ ساده‌ در‌ سايت‌ يعني‌ درك‌ ساده‌ و‌ دسترسي‌ ساده‌ به‌ اطلاعات.


-‌ اما‌ اكسير‌ جاودانه‌ سايت‌ها‌ كه‌ همان‌ لينك‌ها‌ هستند:‌ تا‌ مي‌توانيد‌ لينك‌ بدهيد؛‌ هر‌ لينكي‌ حكم‌ يك‌ پانويس‌ را‌ دارد‌ براي‌ آنچه‌ كه‌ كاربر‌ مي‌خواند.‌ اما‌ بهتر‌ است‌ علت‌ لينك‌ دادن‌ها‌ را‌ هم‌ براي‌ كاربران‌ خود‌ مشخص‌ كنيد.‌ يادتان‌ باشد‌ لينك‌ها‌ آبي‌ رنگ‌ باشند‌ و‌ يا‌ زيرشان‌ خط‌ باشدunderlined)  .)


-‌ لينك‌ها‌ را‌ هميشه‌ تست‌ كنيد.‌ بعضي‌ها‌ خيلي‌ بي‌ خيال‌ هستند‌ و‌ ممكن‌ است‌ مطلب‌ يا‌ مطالبي‌ را‌ كه‌ شما‌ به‌ آنها‌ لينك‌ داده‌ايد‌ اصلا‌ حذف‌ كرده‌ باشند.‌ البته‌ چون‌ قرار‌ نيست‌ خيلي‌ فني‌ و‌ ريز‌ شويم؛‌ فقط‌ يك‌ يادآوري‌ مي‌كنيم‌ كه‌ هستند‌ نرم‌ افزارهايي‌ كه‌ كارشان‌ همين‌ چك‌ كردن‌ لينك‌هاي‌ خارجي‌ است‌ و‌ به‌ اصطلاح‌ يافتن‌ لينك‌هاي‌ مرده‌(link ‌checkers)  .


-‌ تاريخ‌ به‌ روز‌ شدن‌ سايت‌تان‌ را‌ در‌ همه‌ صفحات‌ داشته‌ باشيد.‌ اين‌ كار‌ هم‌ به‌ مخاطب‌ سايت‌ شما‌ كمك‌ مي‌كند‌ و‌ هم‌ به‌ خودتان!‌ چرا‌ به‌ خودتان؟‌ چون‌ باعث‌ مي‌شود‌ تا‌ سايت‌تان‌ را‌ به‌ روز‌ نگاه‌ داريد.


-‌ سعي‌ كنيد‌ از‌ پس‌ زمينه‌هاي‌ رنگي‌ با‌ احتياط‌ استفاده‌ كنيد‌ تا‌ سايت‌ چاپخانه‌ شما‌ را‌ با‌ مهد‌ كودك‌ محله‌ تان‌ اشتباه‌ نگيرند!‌ همين‌ كارها‌ را‌ هم‌ بايد‌ در‌ قبال‌ فونت‌ها‌ در‌ نظر‌ داشته‌ باشيد‌ يكي‌ دو‌ فونت‌ خوانا‌ و‌ نه‌ خيلي‌ درشت؛‌ براي‌ همه‌ صفحات.‌ راستي‌ وقثي‌ كه‌ كلمه‌اي‌ لينك‌ ندارد‌ زيرش‌ خط‌ نكشيد!‌ اين‌ عادت‌ مربوط‌ به‌ فضاي‌ چاپ‌ است‌ و‌ به‌ اصطلاح‌ حاكي‌ از‌ نوعي‌ تاكيد‌ بر‌ روي‌ مطلب‌ كه‌ استفاده‌ از‌ آن‌ در‌ فضاي‌ وب‌ اصلا‌ رايج‌ نيست.


-  اندازه‌ صفحه‌ سايت.‌ لطفا‌ صفحات‌ سايت‌ تان‌ را‌ 770‌ پيكسلي‌ در‌ نظر‌ بگيريد.‌ گيج‌ نشويد‌ واگر‌ پيكسل‌ و‌ اين‌ حرفها‌ يادتان‌ نمي‌ ماند‌ به‌ برنامه‌ نويس‌ سايت‌ تان‌ بگوييد‌ مشتري‌هاي‌ چاپخانه‌ ما‌ همه‌ از‌ مانيتورهاي‌ 15‌ اينچي‌ استفاده‌ مي‌كنند‌ و‌ او‌ خودش‌ مي‌داند‌ كه‌ چه‌ كار‌ بايد‌ بكند.‌ لابد‌ به‌ سايت‌هايي‌ رفته‌ايد‌ كه‌ پايين‌ آنها‌ ميله‌اي‌ بوده‌ و‌ شما‌ مجبور‌ شده‌ايد‌ آن‌ ميله‌ را‌ بگيريد‌ و‌ چپ‌ و‌ راستش‌ كنيد‌ تا‌ صفحه‌ را‌ ببينيد.‌ صاحبان‌ اين‌ سايت‌ها‌ كساني‌ هستند‌ كه‌ فراموش‌ كرده‌اند‌ بحث‌ مانيتورهاي‌ 15‌ اينچي‌ را‌ يادآوري‌ كنند!


-‌ از‌ موارد‌ گرافيك‌ متحرك،‌ موسيقي،‌ صدا‌ و‌ تصوير،‌ تنها‌ تصوير‌ است‌ كه‌ در‌ رسانه‌هاي‌ چاپي‌ وجود‌ دارد‌ و‌ البته‌ هميشه‌ هم‌ بدون‌ تغيير‌ باقي‌ مي‌ماند؛‌ اما‌ در‌ اينترنت‌ انواع‌ گرافيك‌هاي‌ ثابت‌ و‌ متحرك،‌ تصاوير‌ تغيير‌ يابنده،‌ صدا‌ و‌ موزيك‌ مي‌توانند‌ به‌ كمك‌ مطالب‌ شما‌ رد‌ سايت‌ بيايند‌ و‌ تأثيرگذاري‌ شما‌ و‌ محصولات‌ و‌ خدماتتان‌ را‌ به‌ ‌ به‌ ‌اوج‌ برسانند.اما‌ در‌ عين‌ حال‌ افراط‌ در‌ اين‌ كار‌ مخاطب‌ شما‌ را‌ به‌ سرعت‌ مي‌رنجاند.‌ افراط‌ نكنيد.


-‌ فرمت‌ ديجيتال‌ خواننده‌ را‌ قادر‌ مي‌سازد‌ تا‌ تيترها‌ را‌ به‌ سرعت‌ مرور‌ و‌ آنچه‌ را‌ كه‌ مي‌خواهد‌ انتخاب‌ كند.‌ بي‌ دليل‌ زياده‌ نويسي‌ نكنيد.‌ اينترنت‌ به‌ واسطه‌ فضاي‌ ديجتيال‌ آن‌ به‌ سايت‌ شما‌ انعطاف‌ مي‌دهد‌ و‌ همزمان‌ به‌ مشتري‌ اجازه‌ مي‌دهد‌ تا‌ در‌ مورد‌ يك‌ سرويس‌ يا‌ محصول‌ و‌ يا‌ يك‌ خبر‌ شما‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ كسب‌ كند.‌ تغيير‌ درشيوه‌هاي‌ گرد‌ آوري‌ و‌ انتشار‌ دانش‌ و‌ اطلاعات‌ در‌ اين‌ انقلاب‌ ديجيتالي‌ چنان‌ عميق‌ و‌ چشمگير‌ است‌ كه‌ تنها‌ مي‌توان‌ آنرا‌ با‌ همان‌ اختراع‌ چاپ‌ بدست‌ گوتنبرگ‌ درقرن‌ پانزدهم‌ مقايسه‌ كرد.‌ اينترنت‌ هم‌ همانند‌ همان‌ سايت‌ و‌ نوك‌ يك‌ كوه‌ يخ‌ است‌ كه‌ در‌ اعماق‌ پنهان‌ مانده‌ خود‌ خبر‌ از‌ رسانه‌اي‌ مي‌دهد‌ كه‌ در‌ آينده‌ ظهور‌ بيشتري‌ خواهد‌ يافت‌ پس‌ از‌ پيوستن‌ به‌ قافله‌ اينترنت‌ باز‌ نمانيد.


-‌ كادرهاي‌ سايت‌ شما‌ بايد‌ تخصص‌ ويژه‌ داشته‌ باشند.‌ اين‌ نكته‌ را‌ هرگز‌ فراموش‌ نكنيد‌ و‌ كار‌ را‌ به‌ دست‌ كاردان‌ بسپاريد‌. ‌


 نكات‌ ديگري‌ براي‌ برنامه‌ نويس‌ شما


 پيكر‌ بندي‌ محتوا:


صرفنظر‌ از‌ فرمت‌هاي‌ رسانه‌اي‌ براي‌ ارايه‌ يك‌ مطلب‌ كه‌ مي‌تواند‌ صورت‌هاي‌ گوناگوني‌ چون‌ ويديويي،‌ گرافيكي‌ يا‌ گرافيك‌ متحرك‌ يا‌ صوتي‌ ،‌ تصويري‌ يا‌ انيميشن‌ باشد‌ و‌ نيز‌ صرفنظر‌ از‌ محتوا‌ كه‌ مي‌تواند‌ آنلاين‌ يا‌ ضبط‌ شده‌ و‌ يا‌ به‌ صورت‌ تدوين‌ شده‌ (اديت‌ شده)‌ ارايه‌ شود،‌ بحث‌ پيكر‌ بندي‌ مطالب‌ هم‌ در‌ سايت‌ها‌ مطرح‌ است.‌


پيكر‌ بندي‌ محتوا‌ به‌ سه‌ شكل‌ متصور‌ است:


تك‌ رسانه‌اي:‌


استفاده‌ از‌ يك‌ رسانه‌ براي‌ روايت‌ موضوع -‌ معمولا‌ متن‌ يا‌ ويديو


چند‌ رسانه‌اي:


استفاده‌ از‌ دو‌ رسانه‌ ‌ يا‌ بيشتر،‌ براي‌ روايت‌ موضوع‌ -‌ در‌ اين‌ حالت،‌ رسانه‌هاي‌ مورد‌ استفاده،‌ موضوع‌ را‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ روايت‌ مي‌كنند‌ و‌ در‌ واقع‌ در‌ حالت‌ تركيبي‌ با‌ يكديگر‌ قرار‌ ندارند.


چند‌ رسانه‌گي:


در‌ اين‌ حالت،‌ دو‌ رسانه‌ يا‌ بيشتر‌ در‌ حالت‌ آميخته‌ و‌ گره‌ خورده‌ با‌ يكديگر،‌ موضوع‌ را‌ به‌ كمك‌ يكديگر‌ روايت‌ مي‌كنند‌ و‌ در‌ واقع‌ در‌ حالت‌ تركيبي‌ با‌ يكديگر‌ عمل‌ مي‌كنند.


شخصي‌ شدن:


سايت‌ شما‌ مي‌تواند‌ براي‌ يك‌ نفر‌ انتشار‌ يابد.‌ به‌ ‌اين‌ معني‌ كه‌ شما‌ مي‌توانيد‌ به‌‌ برنامه‌ نويس‌ سايت‌ خود‌ بگوييد‌ كه‌ چه‌ نوع‌ اطلاعاتي‌ را‌ در‌ اختيار‌ چه‌ كاربري‌ قرار‌ دهد‌ (سطح‌ دسترسي)‌ و‌ چه‌ نوع‌ اطلاعاتي‌ را‌ در‌ اختيار‌ قرار‌ ندهد‌.

http://www.iranprint.com/FA/Articles/Show.asp?Id=126

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 15:11  توسط رضا  | 


 
گردآورى و ترجمه: فرهاد كاوه
158586.jpg
•۱۸۳۵
«مارك تواين» نويسنده، روزنامه نگار و فكاهى نويس مشهور آمريكايى است كه با داستان   هاى پرماجراى خود مانند «تام ساير» و «هاكلبرى فين» به نويسنده اى جهانى بدل شد و در سراسر جهان خوانندگان فراوانى يافت. او كه به تلفظ و نحوه اداى كلمات و جملات بسيار دقيق و حساس بود موفق شد نوع جديدى از گفتار محاوره اى را براى داستان نويسى آمريكا معرفى كند. «ارنست همينگوى» در اثر خود به نام «تپه هاى سبز آفريقا» مى نويسد: «تمام ادبيات نوين آمريكا از يك كتاب سرچشمه مى گيرد و آن «هاكلبرى فين» اثر «مارك تواين»  است.»
«ساموئل لنگهورن كلمنس» متخلص به «مارك تواين» در ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ در فلوريدا در خانواده اى باايمان ديده به جهان گشود.
به فاصله كمى پس از تولد «مارك» خانواده به «هاينبال» مهاجرت كردند و دوران كودكى و نوجوانى «مارك» در اين منطقه سپرى شد. در دوران تحصيلات ابتدايى شاگردى متوسط بود اما به قول خودش هيچ دانش آموزى در هجى كردن كلمات به پايش هم نمى رسيد. «مارك» در سال ۱۸۴۷ پدر خود را از دست داد و براى شاگردى نزد يك نقاش رفت و در عين حال براى نشريه «ژورنال» نيز به عنوان خبرنگار آغاز به كار كرد. از سال ۱۸۵۷ «مارك تواين» موفق شد با اخذ گواهينامه به عنوان قايقران در رودخانه مى سى سى پى مشغول به كار شود و اينجا بود كه تخلص ادبى معروف خود «مارك تواين» را از اصطلاحى با همين تلفظ الهام گرفت كه قايقرانان براى درك عمق رودخانه از آن استفاده مى كردند. در سال ۱۸۶۱ «مارك تواين» به ويرجينيا كه والدينش اصالتاً اهل آنجا بودند نقل مكان كرد و به عنوان سردبير نشريه «تريتوريال اينتر پرايز» مشغول به كار شد. در روز سوم فوريه ۱۸۶۳ بود كه تخلص ادبى «مارك تواين» متولد شد. او سفرنامه طنزآميزى را كه به رشته تحرير درآورده بود با اين تخلص امضا كرد.
در سال ۱۸۶۶ «تواين»  به عنوان روزنامه نگار سفرى به «هاوايى» داشت و يادداشت هاى بسيارى از اتفاقات و رويدادهاى اين سفر جمع آورى  كرد. پس از آن سفرى به فرانسه و ايتاليا داشت و تجربيات خود را در كتابى با نام «بى گناهان فرنگ» ذكر كرد و پس از انتشار به سرعت به اثرى محبوب در ميان آمريكاييان و اروپاييان بدل شد. «تواين» معمولاً براى نوشتن به مسافرت هاى متعددش رجوع مى كرد و شايد به همين دليل است كه آثارش حال و هواى سفرنامه دارد كه نمونه بارز آن «ماجراهاى تام ساير» است كه به سال۱۸۷۶ به چاپ رسيد. موفقيت اولين كتاب «تواين» تا حدى او را از لحاظ مالى تامين كرد و او توانست با «اوليويا لنگدن» پس از فرستادن ۱۸۹ نامه عاشقانه ازدواج كند كه زنى خانواده دوست بود و خود را وقف حفاظت و مراقبت از شوهر و خانواده اش كرده بود. يك سال پس از ازدواج به هارتفورد مهاجرت كردند و غير از مسافرت هاى گاهگاهى كه به خارج از كشور داشتند تا سال ۱۸۹۱ در اين مكان ماندند. در اين زمان «تواين» سخنرانى هاى متعددى در ايالات متحده و انگلستان در زمينه ادبيات انجام مى داد و در خلال همين دوران هم آثار درخشان خود را خلق كرد كه «ماجراهاى تام ساير»، «شاهزاده و گدا»، «زندگى در ساحل رودخانه مى سى سى پى» و «هاكلبرى فين» از آن جمله اند. «تواين» داستان «شاهزاده و گدا» را درباره ادوارد ششم پادشاه انگلستان نوشت و آن را به «دختران خوش اخلاق و مهربان خود، سوزى و كلارا» تقديم كرد. «زندگى در ساحل رودخانه مى سى سى پى» نقد و حمله اى تند است بر تاثير «سر والتر اسكات» كه «رمانتيسم» او به زعم «تواين» «ضررى بى پايان» را به ادبيات جهان تحميل كرده است و اما «هاكلبرى فين» كه يك اديسه آمريكايى است و داستان «هاك» و دوستش «جيم» يك برده فرارى است و جالب است بدانيد كه اين اثر هم طراز آثار و كتاب هاى نويسندگانى همچون «ديكنز»، «استيونسون» و «سارويان» قرار دارد. يكى از بزرگترين دستاوردهاى «تواين» در داستان «هاكلبرى فين» شيوه نوين و بسيار برجسته روايت داستان است كه در نوع خود يك انقلاب محسوب مى شود. او آنقدر در روايت داستان ظريف و دقيق عمل مى كند كه بدون ذكر مشخصات ظاهرى و تنها با تنظيم و انتخاب نوع جملات حتى رنگ پوست قهرمانان را تصوير مى كند.
او در سال ۱۹۰۴ همسرش را در طول اقامتشان در فلورانس از دست داد و دختر دومش نيز نابينا شد و اندوه «تواين» از اين به بعد در آثارش هويدا است، او كه ذاتاً به زندگى خوشبين بود پس از اين اتفاقات دچار سرخوردگى شديدى شد. اين نويسنده بزرگ در ۲۱ آوريل ۱۹۱۰ ديده از جهان فرو بست.
http://www.sharghnewspaper.ir/840927/html/hist.htm#s341586
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 20:0  توسط رضا  | 

باده ناخورده
شرق-محمد قوچانى:
ديروز دكتر عبدالكريم سروش نامورترين اصلاح طلب دينى معاصر در ايران از مرز شصت سالگى عبور كرد و قدم به دهه هفتاد زندگى خويش گذاشت.
زادروز سروش از آن رو اهميت دارد كه او بسيار زودتر از همتايان فكرى خود فرجام انديشه اش را به تماشا نشست. پيش از سروش سلف صالحش؛ دكتر على شريعتى چنان زندگى را در دور تند سپرى كرد كه حتى صورت مكتوب سخنورى ها يا نسخه چاپ شده رساله هايش را نديد و چنان به سرعت فكر مى كرد و سخن مى گفت و متن مى نوشت كه به هنگام بارش سنگ هاى تنقيد و تكفير چاره اى نمى يافت جز آنكه براى آثار خود وصى تعيين كند و كارى كه شريعتى در عمر كوتاهش نتوانست به انجام و فرجام رساند بر دوش ديگران گذارد. امرى كه از آغاز محال به نظر مى رسيد و هنوز شريعتى براساس آثارى نقد مى شود كه در عصر «شدن» نوشته بود. عصرى كه از جوانى فاصله نداشت و هنوز به كمال نرسيده بود.سروش اما ظاهراً اين بخت را به لطف خدا يافته است كه خود وصى خويش باشد. گرچه او نيز در «جوانى» انديشيدن را آغاز كرده و دولت «جوان» جمهورى اسلامى در فقدان متفكرانى چون مطهرى و شريعتى رو به سوى او داشته، اما گذر عمر سبب شده سروش اكنون در اوج پختگى بتواند بهترين داور آثار خود باشد. سروش دست كم در سه دهه گذشته (نيمى از عمر خويش) لحظه اى از تفكر دست نكشيده است: در عصر چپ روى ها و الحادپرورى ها او منتقد ماركسيسم بود و از جمع دين و دولت دفاع مى كرد. سروش در اين زمان از سوى جمهورى تازه تاسيس اسلامى قدر مى ديد و صدر مى نشست و در راديو و تلويزيون و دانشگاه و حوزه و روزنامه و مدرسه مورد احترام بود. بنيان كتاب هاى درسى آموزش دينى در دبيرستان هاى ايران برمبناى آراى او در رد «ايدئولوژى شيطانى» ماركسيستى نوشته مى شد و بهترين جوانان انقلاب اسلامى در مكتب او پرورش مى يافتند. در دوره راست روى ها و محافظه كارى ها سروش مفسر ليبراليسم شد و از جمع دين و دموكراسى دفاع كرد. گرچه حاكميت وقت جمهورى اسلامى در اين زمان از او فاصله گرفته بود و نه در راديو و تلويزيون و حوزه و مدرسه كه حتى در دانشگاه هم حضور سروش را برنمى تافتند؛ اما سروش همچنان مورد توجه نسلى از فرزندان انقلاب بود كه در مكتب او درس آموخته بودند و از مديران (اصلاح طلب) نظام شده بودند. هر دو نسل اصلاح طلبان اقتصادى و اصلاح طلبان سياسى نظام جمهورى اسلامى متاثر از سروش بودند كه «جامعه باز» را در گوش آنان خوانده بود و از قبض و بسط تئوريك شريعت و حكومت دموكراتيك دينى و ترجيح مديريت علمى بر مديريت سنتى سخن گفته بود. در اين هر دو عصر دكتر سروش آموزگار گفتمان غالب بوده است: نقد ماركسيسم در دهه ۶۰ و تفسير ليبراليسم در دهه ،۷۰ چه آن زمان كه همه حاكميت اين گفتمان را مى پذيرفتند و چه آن زمان كه بخش عمده اى از حاكميت پيرو گفتمانى ديگر بودند. اما سروش اين بخت بلند را داشته كه صدايش شنيده شود بلكه حرف هايش آزموده شود و «عقيده» او به گفته خودش «در آزمون» افتد. آزمون اخير البته براى سروش آزمون بزرگى است. نوانديشى دينى و دين عصرى، دموكراسى دينى و دين شخصى و در يك كلام روشنفكرى دينى مهمترين محورهاى انديشه سروش در سى سال گذشته و به طور مشخص در پانزده سال گذشته بوده است. اكنون همين محورها در معرض تهديد نظرى و عملى قرار دارد. تهديد عملى آراى سروش از بستر ناكارآمدى تكنوكراسى ناتوان عصر هاشمى و دموكراسى ناتمام عصر خاتمى برمى خيزد و به نظريه پردازى هاى ارباب دولت جديد منتهى مى شود. دولتى كه در بستر همان انديشه اى شكل گرفته كه مهمترين مخالف سروش يعنى مصباح يزدى نظريه پرداز آن است. اگر محور انديشه سروش «آزادى» بود و در هر يك از دولت هاى گذشته نوعى از آزادى (سياسى يا اقتصادى) مورد توجه بود در دوره جديد«عدالت» جايگزين آزادى مى شود، ارزشى كه اتفاقاً توجه به آن در آراى سروش كمياب نيست اما عمدتاً از آن غفلت شده است. تهديد نظرى اما از جانب ديگرانى است كه در عدالت خواهى با مخالفان سروش و اصلاح طلبان تنها اشتراكى لفظى دارند و در عصر پايان ماركسيسم (به خصوص استالينيسم) يادآور چپ روى هاى فكرى و عقيدتى هستند. رشد شگفت انگيز عقايد ماركسيستى به خصوص در دانشگاه ها ازجمله علائم بازگشت بحران در ساحت اصلاح طلبى دينى است كه گويا پس از ناكامى سياسى سيدمحمد خاتمى بايد ناكامى ديگرى را (اين بار در عرصه نظرى) تجربه كند. رشد گرايش هاى غيردينى بلكه ضددينى در دانشگاه ها البته تنها در صورت هاى ماركسيستى خلاصه نمى شود بلكه برخى از فرط ليبراليسم (ليبراليسم راديكال) به لاادرى گرى و نفى انديشه دينى افتاده اند. و اين بدون شك محصول پرسش هاى بى پاسخى است كه در دهه ۷۰ متولد شده اند. نتيجه آنكه سروش گرچه همچون شريعتى در ديدن فرجام انديشه هاى خود ناكام نمانده اما در ديدن بدفرجامى برخى انديشه هايش همانند بازرگان شده است. مرحوم مهندس بازرگان نيز در عمر خود هر سه نسل روشنفكرى دينى را ديد: افرادى كه در انجمن هاى اسلامى دانشجويان دهه ۴۰ در اثر دم گرم او مسلمان مى شدند و افرادى كه در گروه هاى چريكى دهه ۵۰ در اثر سكوت مرحوم مهندس بازرگان به چپ مى چرخيدند و افرادى كه در گروه هاى حزب اللهى دهه ۶۰ بر پدر معنوى خود طعنه مى زدند. بازرگان اما چندان زنده ماند كه خود كارنامه اش را بنويسد و در آخرين سخنرانى اش: «خدا و آخرت تنها هدف بعثت انبيا» سرفصل جديدى را در تاريخ روشنفكرى دينى گشود كه حتى پس از مرگ او بسته نشد. اكنون دكتر سروش در فرصتى فراخ تر و با خيالى آسوده تر مى تواند فصل هاى نهايى كتاب انديشه اش را بنويسد. عمرش دراز باد اما سخنان امروز دكتر سروش (از جمله آنچه در باب تشيع مى گويد) پاسخ نيستند، پرسش هايى جديدند كه جز بر حيرانى نسلى كه هنوز درباره نسبت دين و دنيا سرگردان است نمى افزايد. سروش پيام آور «شك» بود. شكى كه بنيان آزادانديشى و دشمن تاريك انديشى است. اما شك علاوه بر «تفكر» پريشان حالى هم مى آفريند. پريشان حالى نسل جوان ما از همان شك هايى است كه سروش در آن افكنده است و اينكه او كه همه عمر متاله اى مومن بوده «بايد» ما را در ايمان خود شريك سازد. رهزنان انديشه هنوز همان كسانى هستند كه در سى سال انديشه ورزى مدام سروش او با آنان جنگيده است. گروهى كه ايمان را نشانه رفته اند و گروهى كه آزادى را. و متاسفانه هر روز گزاره هايى از درون خود ما مى يابند كه اين دو را انكار كنند هم ايمان دارى و هم آزاديخواهى ما را. كار سروش پايان نيافته است حتى اگر كار روشنفكرى دينى تمام شده باشد چرا كه كار اصلاح طلبى دينى پايان نيافته است حتى اگر اصلاح طلبى سياسى ناكام مانده باشد:
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان
هزار باده ناخورده در رگ تاك است

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00166_13.php

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 19:40  توسط رضا  | 

توضیح لیلا خاتمی در مورد خبر بازتاب :  

پس ار درج یادداشتی از سوی شخصی به نام "محمدعلی رجایی" به نقل از «بازتاب» و حذف زودهنگام این یادداشت،سیده لیلا خاتمی دختر سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران، طی توضیحی به درج این یادداشت واکنش نشان داده که به دلیل روشن شدن افکار عمومی ، متن توضیح ایشان، عینا در پی می آید:

با سلام

روز 10 آذرمطلبی با عنوان " ماجراي خواندني قبولي دختر خاتمي در دانشگاه " به نقل از آقای محمد علی رجایی در سایت انتخاب منتشر شده است. همین مطلب برای اولین بار در سایت بازتاب و به نویسندگی آقای غلامعلی رجایی منتشر شده بود. من در بخش نظرات مطلب در سایت بازتاب توضیح دادم که این ماجرا ظاهرا ساخته ذهن "دوست ناشناس" آقای رجایی است ، چون اساسا امکان وقوع نداشته است. توضیح این که من در سال 1381 دوره دكتري را به پايان رسانده ام و طبيعتا سال گذشته دليلي براي شركت در امتحان كارشناسي ارشد نداشته ام. از طرف ديگر خواهرم نرگس (كه داستان به عكسش مزين است) از آنجا كه جزو 3 دانشجوي برتر دوره اش بوده، بنا به مصوبه وزارت علوم در حمايت از نخبگان، مي توانسته بدون شركت در آزمون ورودي وارد دوره كارشناسي ارشد شود كه البته از اين حق استفاده نكرده است .

در پي این توضیح سایت بازتاب تنها به حذف بدون توضیح مطلب اکتفا کرد، که البته داستان پيش از آن در سایتهای دیگری از جمله انتخاب نقل شده بود. به هر حال بررسی صحت ماجرا و حتی امکان روی دادنش به راحتی ممکن بوده و هست. در عین اعتماد به حسن نیت گردانندگان سایت انتخاب، امیدوارم تصمیم مقتضی در این مورد اتخاذ شود.

با احترام لیلا خاتمی

http://www.emrouz.info/archives/2005/12/00142_14.php
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 19:15  توسط رضا  | 


 

نظريه هاى
نوسازى
- سيدعبدالعلى قوام، متولد۱۳۲۴ قزوين.
- اخذ مدرك ديپلم تجربى در سال ۱۳۴۳ از دبيرستان محمد قزوينى.
- اخذ مدرك ليسانس علوم سياسى از دانشگاه ملى ايران (شهيد بهشتى بعدى)، ۱۳۴۷.
- اخذ مدرك فوق ليسانس «اداره امور دولتى» از دانشگاه ايلى نوى آمريكا، ۱۹۷۳.
- اخذ مدرك فوق ليسانس «تئورى اجتماعى و سياست عمومى» از دانشگاه ابردين انگلستان، ۱۹۷۵.
- اخذ مدرك دكتراى علوم سياسى از دانشگاه ابردين انگلستان در سال ۱۹۸۰.
- استاديار دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۷.
- دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى، ۱۳۷۷-۱۳۶۷.
- استاد دانشگاه شهيد بهشتى از سال ۱۳۷۷ به بعد.
- تأليف مقالات متعدد علمى و تأليف  كتابهاى:
۱- اصول سياست خارجى وسياست بين الملل
۲- توسعه سياسى و تحول ادارى
۳- سياستهاى مقايسه اى
۴- چالش هاى توسعه سياسى
۵- جهانى شدن و جهان سوم
۶- اهميت و مسائل حوزه اقيانوس آرام با همكارى مريم دفترى
۷- نقد نظريه هاى نوسازى و توسعه سياسى
و ترجمه و تحقيق كتابهاى «مبانى ديپلماسى: چگونگى مطالعه روابط ميان دولتها» و «تحولات سياسى و اجتماعى اروپاى شرقى تا ۱۳۴۵».
238449.jpg
چهره اى جدى و مصمم دارد، در عين آدمى خونگرم و مهربان است و نگرش واقعگرايانه او به مسائل توسعه اى، سياسى و ديپلماتيك باعث مى شود، تحليل هايى علمى و جالب توجه ارائه دهد و بهره مندى از اين نوع تحليل ها به واقعگرا شدن ديگران و كارآمدى تصميم سازى و تصميم گيرى هاى مختلف كمك مى كند.
عبدالعلى قوام استادى است كه درباره او بايد اينگونه صحبت كرد تا ارزيابى نزديك به امر واقع را به دست داد.
او متولد ۱۳۲۴ قزوين است. تحصيلات ابتدايى و دبيرستان را در دبستان خواجه نصيرالدين طوسى و مدرسه راهنما و محمد قزوينى در قزوين مى گذراند و درسال ۱۳۴۳ ديپلم تجربى مى گيرد.
در همان ايام نسبت به مطالعه كتابهاى مختلف در حوزه هاى شعر و ادبيات و داستان و مسائل سياسى علاقه مند مى شود .كتابهايى در زمينه تاريخ و تحولات ايران از مشروطه به بعد و رمان هاى نويسندگان ملل ديگر همچون آثار ويكتور هوگو و شكسپير را مطالعه كرده است و در سفرهايى كه به تهران داشته به خريد كتابهاى مورد علاقه اش پرداخته و گه گاه از منابع متعدد كتابخانه هاى پايتخت بهره لازم را نصيب خودش كرده است.
تقريباً در اكثر مقاطع تحصيلى دبستان و دبيرستان شاگرد اول مى شود و تقديرنامه هايى را هم دريافت مى كند و از دوره دبيرستان هم مطالب متعددى را در روزنامه هاى محلى قزوين به چاپ مى رساند و همكارى او با آن نشريات تا زمان تحصيل در دانشگاه ملى ايران ادامه پيدا مى كند.
در سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۷ به عنوان دانشجوى رشته علوم سياسى دانشگاه ملى ايران كه بعد از انقلاب نام آن به دانشگاه شهيد بهشتى تغيير داده شده، به تحصيل مى پردازد.
نام برخى از استادانش را به ياد مى آورد:
«دكتر عزيزى استاد تاريخ روابط خارجى و دكتر امين عاليمرد استاد درس سازمانهاى ادارى و روابط بين الملل بودند و دكتر على اكبر هم عمدتاً درس انديشه هاى سياسى را ارائه مى داد و به مباحث درسى هم تسلط زيادى داشتند.»
به ادامه تحصيل در خارج از كشور تمايل نشان مى دهد و از ۶ دانشگاه آمريكا اعلام پذيرش مى گيرد كه دانشگاه ايلى نوى و دانشگاه بركلى از جمله آنها بوده اند.
به توصيه استادانش و خصوصاً دكتر افخمى مبنى بر اينكه دانشگاه ايلى نوى يكى از ۱۰ دانشگاه برتر آمريكا است در همين دانشگاه تحصيلات خود را ادامه مى دهد. دانشگاه ايلى نوى شامل چند واحد دانشگاهى است كه مهمترين شعبه آن بين دو شهر شمپين و اوربانا كه معتبرترين آنها هم به شمار مى آيد و در زمان تحصيل قوام حدود ۳۵ هزار دانشجو داشته است.
در رشته اداره امور دولتى آن دانشگاه به تحصيل مى پردازد و در سال ۱۹۷۳ فارغ التحصيل مى شود و به خاطر اخذ بورسيه اى كه از دانشگاه ابردين گرفته و هم به دليل آن كه قوام تمايل داشته در انگليس هم تحصيل كند به انگليس عزيمت مى كند.
در پايان  نامه اش در آمريكا به بررسى «ابعاد سياسى و بودجه بندى در ايران» مى پردازد و نتيجه هم مى گيرد كه مسائل برنامه ريزى و بودجه بندى كه با توزيع درآمدها و تخصيص منابع سروكار دارد، در ايران بيشتر تحت تأثير فشارهاى سياسى است. پايان نامه اش را زير نظر پروفسور «توماس پيج» كه تئورى  سازمانها و سياستگذارى عمومى را درس مى داده، تهيه و ارائه مى كند و از ديگر استادانش به نام «پروفسور ريچ» اشاره مى كند كه درسهاى «اداره امور دولتى مقايسه اى» و «اداره و حكومت» را درس مى داده. خودش درباره علت اين كه چرا از رشته علوم سياسى به رشته اداره امور دولتى كشيده شده مى گويد:
« احساس كردم كه بعد از تحصيل در رشته علوم سياسى يك مقدار روى جنبه هاى عملى سياست كار كنم و به يك تركيب از تئورى و عمل دست يابم. رشته اى هم كه خواندم در حقيقت تركيبى از مديريت سياسى و علوم سياسى بود.»
در دوره كارشناسى ارشد «تئورى اجتماعى و سياست عمومى» هم استادانى مانند پروفسور «فرانك بيلى» داشته كه استاد راهنمايش بوده و عمدتاً اين استاد درس نظريه هاى سياسى را ارائه مى داده است.
پايان نامه قوام در خصوص «تعارض و تلازم برنامه ريزى در جوامع غيركمونيستى» بوده است.
نظام برنامه ريزى متمركز و آمرانه بعد از جنگ جهانى دوم در اتحاد جمهورى هاى شورايى روسيه نضج گرفت و فراگير شد و در برخى كشورهاى غيركمونيستى هم اين روش برنامه ريزى رواج پيدا كرد. در ايران هم سازمان برنامه و بودجه تأسيس شد.
«تعارضى كه اين نوع برنامه ريزى در جوامع غيركمونيستى ايجاد مى كرد اين بود كه اين نوع برنامه ريزى در اين كشورها كه مطابق ارزشهاى دموكراتيك ابتكار عمل را به بخش خصوصى مى داد و اصالت فرد مطرح بود در تعارض بود.»
قوام در پايان نامه اش توضيح مى دهد كه چنين كشورهايى با چه معضلات و چالشهايى در ارتباط با آن اصولى كه مطابق دموكراسى ليبرال است مى توانند روبرو شوند.
در كشور پادشاهى متحد U.K) يا همان انگلستان) يك تحقيق ميدانى هم انجام مى دهد و نتيجه مى گيرد كه بين ۳۰ تا ۳۵درصد از تصميم گيرى هاى دولت در واقع توسط افراد حرفه اى تكنوكرات و غيرمنتخب صورت مى گيرد و تعارضات اينگونه تصميم گيرى افراد غيرمنتخب را با اصول اوليه دموكراسى در آن كشور مشخص مى كند.
 
در مقطع دكترا مجدداً به تحصيل در رشته علوم سياسى رومى آورد و علاقه و وفادارى خود را نسبت به اين حوزه درسى ابراز مى دارد.
تز دكترايش را در مورد اصلاحات سياسى و ادارى كشورهاى در حال توسعه با تأكيد بر مورد مطالعاتى ايران تهيه مى كند.
«سعى من بر اين بود كه با استفاده از يكسرى مدل ها و رويكردها مسائل مرتبط با رفرم يا اصلاحات سياسى و ادارى را مورد بررسى قرار بدهم و علل پيوستگى اداره و سياست برخى كشورها را مطالعه كنم. شرايطى كه منجر به سياست زدگى بوروكراسى مى شود و همچنين نقش گروههاى ذى نفوذ و فشار را در سياستگذارى ها و تصميم گيرى هاى كشورهاى جهان سومى ارزيابى كنم و در حقيقت به نحوى از انحا تحميل روابط غيررسمى بر سازمان هاى رسمى مورد بررسى قرار بگيرد و در پايان هم اين موضوع را درارتباط با ايران مورد بررسى قرار دادم و موانع و مشكلات اين زمينه را در سالهاى قبل از انقلاب مورد توجه قرار دادم.»
عبدالعلى قوام تجربه هاى برخى ديگر از كشورهاى جهان سومى و از جمله برزيل، السالوادور و تركيه را هم بررسى مى كند و در آخر كار، توصيه ها و پيشنهاداتى را براى اجراى اصلاحات لازم در سازمان هاى ادارى ارائه مى دهد.
او توصيه مى كند دستگاههاى ادارى بايد در مسائل كشور تا اندازه اى بيطرف بمانند و خود را درگير مسائل سياسى نكنند و بيشتر به تصميم گيرى ها و اجراى تصميمات بپردازند.
براى دموكراتيزه كردن سيستم ادارى پيشنهاد مى كند كه سيستم ادارى تركيبى از تشكيلات منتخب باشد و مشكلات و معضلات تمركز بيش از حد نظام ادارى كشورهايى از جمله ايران را گوشزد مى كند؛ مشكلاتى كه باعث مى شود دولت در انجام وظايف سنتى اش هم ناتوان گردد.
قوام بعد از اتمام تحصيل به كشور مراجعت مى كند و تا به امروز به تدريس در دانشگاه شهيد بهشتى اقدام مى كند. در سالهاى ۵۹-۱۳۵۷ رئيس مركز آموزش و پژوهش سازمان هاى محلى و شهردارى هاى كشور مى شود و هم اكنون استاد تمام رشته علوم سياسى و روابط بين الملل دانشگاه شهيد بهشتى است.
كتاب «سياست خارجى و سياست بين الملل» او به عنوان كتاب برگزيده سال ۱۳۷۱ معرفى گرديد.
او در حال حاضر دروس «مسائل توسعه سياسى»، «تئورى هاى روابط بين الملل» و «سياست هاى مقايسه اى» را ارائه مى دهد و مقالاتى در زمينه چالش هاى نظرى پيرامون امنيت ملى و بين المللى، از ديپلماسى مدرن به ديپلماسى رسانه اى، نظريه هاى زيست  محيطى و سياست بين الملل و نظريه انتقادى در روابط بين الملل را زير چاپ دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 13:30  توسط رضا  | 

محسن امين زاده در سه اپيزود
محسن امين زاده ۸ سال معاون وزارت خارجه ايران در دوره اى بود كه به نام عصر تنش زدايى و اعتمادسازى در تاريخ ديپلماسى ايران ماندگار شده است. معاونت آسيا و اقيانوسيه و مشترك المنافع وزارت خارجه ايران در زمان رياست جمهورى خاتمى و وزارت كمال خرازى حوزه مسئوليت امين زاده شد، آن گونه كه خود به شرق مى گويد ماه هاى اول معاونتش به دنبال جنازه متخصصان و ديپلمات هاى ايرانى در پاكستان و افغانستان سپرى  شد. چالش هاى ايران در تكميل رژيم حقوقى درياى خزر، تنش زدايى با همسايگان، بازسازى روابط با تركيه و پاكستان و به سرانجام رساندن قراردادهاى گازى و نفتى با ژاپن، چين و هند و در اوج همه آنها ماجراى حمله آمريكا و متحدانش به افغانستان، روزهاى بسيار پركارى را براى امين زاده در ۸ سال گذشته سبب شده بود.
• امين زاده در فرودگاه
پس از طى روزهاى غم انگيز براى ديپلمات هاى ايران در افغانستان گرچه تقويم به روزهاى سرد زمستان رسيده بود اما روزهاى پرحرارتى براى ديپلماسى ايران شروع شده بود. آن روزها محسن امين زاده با مو و محاسنى يك دست مشكى به فرودگاه مهرآباد تهران آمده بود تا همراه صادق خرازى از كوفى عنان دبيركل سازمان ملل استقبال كند. روزهاى تنش زدايى سپرى شده و نوبت به اعتمادسازى رسيده بود. در اقدامى نادر سران اغلب كشورهاى اسلامى به تهران آمدند و آفاق ديپلماسى اعتمادسازى ايران، از چين تا آن سوى آتلانتيك را دربر گرفته بود.
• امين زاده در سينما
محسن امين زاده در روزهاى پركار معاونت از هنر و فرهنگ غافل نبود و به همراه خانواده براى ديدن فيلم به سينما مى رفت. امين زاده از مديران وزارت فرهنگ و ارشاد در دوره وزارت خاتمى بود و آنك پس از يك دوره حضور در دانشگاه، دوره دكتراى دانشگاه تهران را رها كرده بود تا براى تحقق ديپلماسى تنش زدايى محمد خاتمى را همراهى كند. عجيب نبود كه اين ديپلمات بلندپايه دلمشغولى هاى هنرى فرهنگى داشته باشد، سفارتخانه هاى ايران در قاره آسيا را كه به بازسازى احتياج داشت با معمارى اصيل ايرانى آراست. به ديوار اتاق كارش تابلوهايى از نقاشان ايرانى مى آويخت و همزمان با خانواده به سانس آخر يكى از سينماهاى تهران مى رفت كه از دنياى سينماى خارجى نيز بى خبر نماند. به سفارش او براى ديپلمات هاى ايرانى اركستر موسيقى ملى ايران برنامه ويژه اجرا كرد و بهروز غريب پور كارگردان نامدار نمايش هاى عروسكى برنامه روى صحنه برد. اركستر ملى ايران حتى تا چين نيز رفت و در سفر خاتمى به پكن در حضور چشم بادامى ها برنامه ايرانى اى نواخت و رديف آوازى ايرانى اجرا كرد.
• امين زاده در دانشگاه
اينك پس از گذشت ۸ سال از آن روزهاى پرافت و خيز، امين زاده از باغ ملى كه مقر وزارت خارجه ايران است به دانشگاه بازگشته. مو و محاسن اش به سياهى ۸ سال پيش كه در فرودگاه مهرآباد به استقبال كوفى عنان آمده بود نيست. در فضاى غيررسمى و در حالى كه از بازگشت به محافل دانشگاهى خرسند است، با «شرق» گفت وگو مى كند. از روزهاى سپرى شده در وزارت خارجه مى گويد و از چشم انداز ديپلماسى ايران.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 13:31  توسط رضا  | 

 
236469.jpg
- دره ميرحيدر، استاد دانشگاه ، متولد ۱۳۱۳ كرمانشاه.
- اخذ ديپلم ادبى در سال ۱۳۲۹ در تهران.
- اخذ مدرك ليسانس تاريخ و جغرافيا از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران، ۱۳۳۲.
- اخذ مدرك فوق ليسانس جغرافيا از دانشگاه ايالتى اوهايو، ايالات متحده در سال ۱۹۶۰.
- اخذ مدرك دكتراى جغرافياى سياسى از دانشگاه اينديانا در سال ۱۹۶۲.
- استاديار گروه جغرافياى دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۷.
دانشيار دانشگاه تهران از سال ۱۳۴۷ به بعد.
- درخواست بازنشستگى پيش از موعد در سال ۱۳۶۰ و پذيرش آن.
تدريس در دانشگاه تربيت مدرس، دانشگاه آزاد اسلامى و دانشگاه امام حسين(ع).
- آغاز فعاليت آموزشى مجدد در دانشگاه تهران با تصويب هيأت وزيران در سال ۱۳۷۴ و ارتقا به مرحله استادى.
- عضو انجمن جغرافيدانان آمريكا از سال ۱۹۶۲.
- عضو انجمن جغرافيايى ايران.
- عضو مؤسس و رئيس هيأت مديره انجمن ژئوپولتيك ايران.
- تأليف حدود ۵۰ مقاله و ارائه ۳۶ مقاله در كنفرانس هاى داخلى و بين المللى و تأليف كتابهاى:
۱- اصول و مبانى جغرافياى سياسى ۲- مبانى جغرافياى سياسى ۳- اصول و مبانى جغرافياى سياسى ۴- جغرافياى سياسى براى دانش آموزان سال سوم دبيرستان، نظام جديد.
ترجمه كتابهاى:
۱- جهان سوم و كشورهاى پيشرفته ۲- گرايشهاى تازه در جغرافياى سياسى ۳ـ جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا ۴- درآمدى نو بر جغرافياى سياسى
اولين استاد ايرانى است كه به اخذ مدرك دكتراى جغرافياى سياسى نائل آمده و نخستين كتاب سيستماتيك در مورد جغرافياى سياسى را در ايران تأليف و به چاپ رسانده است و او كسى جز دره ميرحيدر نيست. در سال ۱۳۱۳ در كرمانشاه متولد شد. اگرچه طبق شناسنامه اش متولد ۱۳۱۱ مى باشد.
مادرش كه تحصيلات قديمه داشته و بسيارى از اشعار و مطالب ديوان هاى حافظ، سعدى، باباطاهر و كليله و دمنه را از برداشته به فرزندش كمك مى كند تا به طور غيررسمى و در منزل دروس مربوط به اول ابتدايى را فرابگيرد. در امتحانات مربوطه موفقيت كسب مى كند و در كلاس دوم ابتدايى مشغول به تحصيل مى شود.
از سال چهارم ابتدايى به بعد هم به طور مكرر شاگرد اول كلاس مى شود و به دانشسراى مقدماتى كرمانشاه راه مى يابد ولى پس از گذراندن دوره مربوطه از كار معلمى صرف نظر مى كند، بعد از مهاجرت خانوادگى، ديپلم ادبى را در سال ۱۳۲۹ در تهران اخذ كرده و در رشته تاريخ و جغرافياى دانشگاه تهران پذيرفته مى شود.
از استادان بنامش به نام مرحوم مستوفى و دكتر محمدحسن گنجى اشاره مى كند. استادانى كه بعدها همكارشان مى شود.
«بعد از اين كه از آمريكا برگشتم و به عنوان استاديار برگزيده شدم اين دو را بيشتر شناختم و بخصوص اشراف آنها را به تمام مسائل جغرافيايى و نه فقط يك رشته خاص مطلع شدم و خيلى من را تحت تأثير قرار دادند.»
در هر سه سال مقطع ليسانس شاگرد اول شده و در نتيجه موفق به كسب مدال علمى و جايزه مى شود. در سال ۱۳۳۲ تحصيلاتش را به اتمام مى رساند و در سال ۱۳۳۵ مطابق مصوبه قانونى، به همراه تعداد ديگرى از نفرات ممتاز ساير رشته ها و به عنوان بورسيه براى ادامه تحصيل به خارج عزيمت مى كند و به آمريكا مى رود.
ابتدا شهادت نامه زبان انگليسى را از مؤسسه زبان دانشگاه ميشيگان واقع در شهر آناربور دريافت مى كند. پس از مدتى و با اخذ پذيرش از دانشگاه ايالتى اوهايو به شهر كلمبوس مى رود و در اين دانشگاه كه در زمينه تدريس جغرافياى خاورميانه اشتهار داشته، در رشته جغرافيا به تحصيل مى پردازد و در سال ۱۹۶۰ موفق به اخذ مدرك فوق ليسانس از اين دانشگاه مى شود.
پايان نامه اش تحت عنوان «مسائل راههاى ارتباطى در ايران» را زير نظر پروفسور رندال مى گذراند. استادى كه به منطقه خاورميانه و ايران هم سفر كرده است.
«در آنجا گفتم به دليل وضعيت دشوار جغرافيايى كه ايران دارد و مناطق كوهستانى و بيابانى و خشك را در خود جاى داده و به خاطر شكل خاص جغرافيايى كشور و فاصله زياد بخش شمال غرب و جنوب شرقى كشور از يكديگر، احداث راههاى ارتباطى، هم هزينه بر است و هم نياز به تكنولوژى هاى پيشرفته اى دارد كه از خارج وارد مى شود.»
تحصيل در مقطع دكترا را در دانشگاه اينديانا واقع در شهر بلومينكتون پى مى گيرد. دانشگاهى كه به خاطر حضور استادانى همچون پروفسور كيمبل و پروفسور پاندز از دانشگاه هاى مشهور در زمينه تدريس و تحقيق جغرافيا به حساب مى آمده و از محضر استادانى كه پيشكسوت جغرافياى سياسى بوده اند بهره مند مى شود. تخصص اصلى او جغرافياى سياسى و تخصص فرعى و منطقه اى او با توجه به ايرانى بودنش، در زمينه «منطقه خليج فارس و خاورميانه» بوده است.
عنوان تز دكترايش، «عوامل جغرافيايى مؤثر بر بقاى سياسى ايران» بوده كه در سال ۱۹۶۲ با درجه عالى از آن دفاع كرده است و با همين پيش زمينه و تخصص وقتى به ايران برمى گردد براى اولين بار جغرافياى سياسى را به شكل سيستماتيك و مدرن به دانشجويان ايرانى تعليم مى دهد و از اين جهت ترويج رشته جغرافياى سياسى مديون دره ميرحيدر است كه بعد از گذشت بيش از چهل سال تدريس و تحقيق در اين حوزه همچنان در دانشگاه مادر ايران حضور مى يابد و به كارش تداوم مى دهد.
در تزش كوشيده نشان دهد تا چه حد عوامل جغرافيايى و به ويژه موقعيت ژئوپلتيك ايران، منابع نفتى و معدنى و ساير ويژگى هاى جغرافيايى كشور در حيات سياسى ايران و حكومت ها تأثيرگذار بوده اند.
در آن سالها عمدتاً تأثير جغرافيا بر سياست مورد توجه بوده چه در قسمت ژئوپولتيك و چه در جغرافياى سياسى ولى هم اينك جغرافياى سياسى بيشتر بر ايدئولوژى ها، سياست هاى دولت ها و رهبران سياسى و صاحبان انديشه و احزاب و تأثيرات آنها بر چشم اندازهاى جغرافيايى مورد ارزيابى قرار مى گيرد. ضمن اينكه نمى شود وضعيت جغرافيايى را كه بستر اين فعاليت ها است ناديده گرفت. از ديد ميرحيدر، اين تحول يك تحول مثبت است و واقع گرايى بيشترى را دنبال مى كند.
 
«در گذشته ، عوامل جغرافيايى را تعيين كننده قلمداد مى كردند ولى امروزه موقعيت جغرافيايى عامل اساسى و تعيين كننده به شمار نمى آيد و بنابراين ما هم نمى توانيم بگوييم كه كشور ما موقعيت جغرافيايى كم نظيرى دارد و تصور كنيم منافع كشور به راحتى تأمين مى شود. چون امروزه گاه ژئوپولتيك جهانى مانع تأمين منافع ما مى شود و لذا ديپلماسى و سياست بايد به عنوان مكمل موقعيت جغرافيايى مدنظر قرار گيرد و اگر ديپلماسى نباشد، موقعيت جغرافيايى ما هم چندان كارساز نيست.»
او نسبت به رويكرد قبلى جغرافيايى سياسى تعصب خاصى ندارد و به قول معروف خود را «به روز» نموده و به رويكرد جديدى كه از دهه ۱۹۷۰ به بعد فراگير شده روى مى آورد.
«وقتى آدم مى بيند كه نگرش جديد درست است آن را انتخاب مى كند. نگرش قبلى به كلى عقب افتاده است و نقش عوامل جغرافيايى را در روابط بين الملل عاملى تعيين كننده نمى داند. الآن ما معتقديم كه عامل جغرافيايى، تأثيرگذار است و نه تعيين كننده. در مقابل قدرت و ژئوپولتيك جهانى نقش تعيين كننده ترى پيدا كرده است.»
او به اين هم اشاره مى كند كه جمهورى اسلامى ايران با توجه به تغيير و تحولاتى كه تجربه كرده و پشت سر گذاشته آزمايشگاه مناسبى براى ارزشيابى و آزمودن نظريه ها و ديدگاه هاى جغرافياى سياسى است. با ورود او به دانشگاه تهران و به پيشنهادى كه ارائه مى دهد، براى اولين بار در ايران درس اصول و مبانى جغرافياى سياسى در برنامه دروس دوره ليسانس قرار مى گيرد و اولين كتاب جغرافياى سياسى مدون و نظام يافته را به نام «اصول و مبانى جغرافياى سياسى» در سال ۱۳۴۷ منتشر مى كند. در سال ۱۳۴۳ هم با تأسيس دوره فوق ليسانس جغرافياى انسانى در دانشگاه تهران به ارائه دروس ژئوپولتيك و مسائل جغرافياى سياسى جهان مى پردازد. در سال ۱۳۴۷ دانشيار مى شود و به غير از تدريس در دانشكده ادبيات، فعاليت در دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران ، دانشگاه پدافند ملى، دانشگاه تربيت معلم، دانشكده روابط بين الملل، دانشكده افسرى و بعد از انقلاب در دانشگاه تربيت مدرس و دانشگاه امام حسين(ع) را به ديگر فعاليت هاى آموزشى اش مى افزايد.
در سال ۱۳۵۸ با تكميل مدارك مربوطه، مرحله به مرحله را مى گذراند تا به رتبه استادى نائل مى شود ولى در مراحل پايانى، اعلاميه اى توسط وزارت علوم صادر مى شود و هرگونه ارتقاى علمى استادان ممنوع مى شود. با آغاز انقلاب فرهنگى و تعطيل شدن دانشگاه هاى كشور تقاضاى بازنشستگى اش را به مقامات مسؤول ارائه مى دهد و مورد پذيرش هم قرار مى گيرد.
از آن پس فعاليت هاى علمى اش را در مركز مطالعات عالى بين المللى دانشگاه تهران و دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه ادامه مى دهد و به تدريس در دانشگاه هاى ديگر هم گرايش پيدا مى كند. در سال ۱۳۷۴ بنا به دعوت دانشگاه تهران و تصويب هيأت وزيران پس از گذشت ۱۴ سال مجدداً به عضويت هيأت علمى دانشگاه تهران درآمده و در همان سال هم به درجه استادى نائل مى آيد و بعد از چند سال تدريس و تحقيق مجدداً در سال ۱۳۸۲ بازنشسته مى شود ولى همچنان تدريس در مقاطع فوق ليسانس و دكتراى جغرافياى سياسى در دانشگاه تهران را ادامه داده است.
از جمله دانشجويان سرشناس او كه در مقطع كنونى هر يك جايگاهى كسب كرده اند كه زمانى در زمينه جغرافياى سياسى در محضر ميرحيدر علم آموخته اند مى توان به دكتر پيشگاهى فرد، دكتر مجتهدزاده، دكتر كريمى پور، دكتر قاليباف شهردار تهران و دكتر رحيم صفوى فرمانده سپاه پاسداران اشاره كرد و براى اولين بار، دروس «اصول جغرافياى سياسى»، «ژئوپولتيك» و « جغرافياى كاربردى» و چند درس ديگر در دانشگاه تهران تدريس كرد.
او همچنين در تأسيس دوره هاى فوق ليسانس جغرافياى سياسى در دانشگاه تهران و دانشگاه تربيت معلم نقش قابل توجهى داشته است.
روش تدريس او به اين صورت است كه در ابتداى تدريس، سؤالى را مطرح مى كند و مى كوشد دانشجويان را به تفكر در مورد آن سؤال تشويق و علاقه مند كند.
او بعد از بازگشت از آمريكا، جغرافياى سياسى را براساس رويكرد كاركردگرايى جغرافيدان مشهور آمريكايى در دهه ۱۹۶۰ به نام «ريچارد هارتشون» آموزش مى داد. در اين رويكرد عوامل مركزگرا و مركز گريز كه بر عملكرد حكومت تأثير مى گذارند مورد بررسى قرار مى گيرد.
او دعوت به تدريس دانشگاه اينديانا را بعد از اتمام تحصيل رد مى كند و به دليل علاقه اى كه به مملكت خود داشته و اينكه از تخصص خود براى پيشرفت ايران استفاده كند به سرعت به ايران برمى گردد.
ترجمه او از كتاب جغرافياى سياسى خاورميانه و شمال آفريقا، كتاب برگزيده دانشگاه هاى ايرانى در سال ۱۳۶۹ شد، سپس در سال ۱۳۷۰ به عنوان كتاب سال جمهورى اسلامى ايران معرفى گرديد و در اين سال، ميرحيدر بهترين مترجم زن دانشگاه الزهرا شد. همچنين ترجمه او از كتاب «درآمدى نو بر جغرافياى سياسى» كه با همكارى دكتر رحيم صفوى صورت گرفته در سال ۱۳۸۰ كتاب برگزيده دانشگاه هاى ايران شد و سپس در سال ۱۳۸۲ به عنوان كتاب تشويقى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انتخاب شد.
شايسته است قدردان كسى باشيم كه حدود ۵۵ سال سابقه تحصيل، تحقيق، تدريس و تأليف در حوزه جغرافيا و جغرافياى سياسى دارد و براى اولين بار به تدريس جغرافياى سياسى به شيوه مدرن و سيستماتيك در ايران پرداخته است.
http://www.iran-newspaper.com/1384/840828/html/horizon.htm#s544755
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:4  توسط رضا  |