ناصر مكارم شيرازي، عصر روز چهارشنبه، در ديدار جمعي از مربيان و دانش آموزان مدارس قم، نيروي انساني هر جامعهاي را سرمايهآن كشور دانست و اظهارداشت: اگر مسوولان آموزش و پرورش، نوجوانان را خوب تربيت كنند، همه ابعاد كشور درست خواهد شد.
وي، بزرگان در حوزه و ساير مراكز علمي را برخاسته از ميان نوجوانان و جوانان كشور عنوان كرد و ادامه داد: اگر نوجوان امروز درست تربيت شوند، فردا افرادي برجسته در علم، ادب، هنر، فقه، فلسفه، فناوري و مانند آن خواهند شد؛ ولي آنان امروز ناشناخته هستند.
استاد حوزه علميه قم ، در ادامه به بيان پيشينه علمي خود پرداخت و توضيحداد: بنده در سن هفده سالگي پدرم را از دست دادم؛ از دست دادن پدر گرچه در ظاهر خلأ بزرگي در زندگي من به وجود آورد؛ ولي سبب شد كه متكي به خودم باشم و خود را بسازم. البته بنده هم از اين فرصت حسن استفاده را بردم.
وي، اضافه كرد: در سن چهارده سالگي بودم كه رضاخان سقوط كرد و كشور آزاد شد. عالم بزرگي در شيراز بود به نام آيت الله سيد نور الدين حسيني. وي از فرصت به دست آمده براي احياي مدارس ديني در اين شهر استفاده كرد. چون رضاخان مدارس علميه را تعطيل كرد. او ميدانست روزي اسلام ريشه سلطنت را ميزند و البته درست هم پيشبيني كرده بود؛ زيرا در بهمن 57 اين اتفاق ميمون به وقوع پيوست.
مكارم شيرازي، ادامه داد: آيت الله سيد نورالدين حسيني رسماً اعلام كرد كه در پي احياي حوزههاي علميه است. او گفت لازم نيست تمام وقت جوانان را به اين امر اختصاص دهيد؛ يك ساعت در روز هم درست طلبگي بخوانيد، كافي است. من هم به مدرسهخان كه محل تحصيل ملاصدرا بود، رفتم.
اين مرجع تقليد، ادامه داد: در آن روز نزديك به 500 نفر در اين مدرسه نامنويسي كردند. در ميان اين افراد، كاسب، نوجوان، جوان و محصل به چشم ميخورد.
وي، با بيان اين كه وقتي درس خواندن را آغاز كردم، احساسم اين بود كه گمشدهاي داشتهام كه آن را پيدا كردهام، بيانداشت: تعليمات ديني خيلي با روح من سازگار بود. در همان هنگام تابستانها به مغازه پدرم كه جورابسازي بود، ميرفتم. عالمي در شيراز بود كه نزد پدرم آمد و گفت چون پنج پسر داري يكي از آنان، يعني ناصر را به حوزه علميه بفرست تا تمام وقت مشغول تحصيل شود. پدرم هم پذيرفت و من درس ده ساله حوزه را چهار ساله در شيراز خواندم.
وي، اضافهكرد: سه سال در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل علوم ديني شدم و پس از آن در سن بيست و نه سالگي به حوزه علميه نجف رفتم. يك سال و نيم در نجف از محضر اساتيد و علماي بزرگواري تلمذ كردم و به ايران برگشتم. در سن بيست و چهار سالگي از علماي بزرگ نجف اجازه اجتهاد گرفتم.
مكارم شيرازي، نويسندگي را از دوران جواني مورد علاقه خود عنوان كرد و چنين گفت: جوانان ما دو چيز را بايد در زندگي ياد بگيرند؛ نخست نوشتن. يعني جوانان لازم است مقالات علمي، پژوهشي و ديني بخوانند و بنويسند. دوم سخنراني كه همان بيان خوب و يك رسالت است. امروز اين دو عامل ابزار مهمي است.
وي، افزود: در تابستانها من كتاب مينوشتم. يك بار كتابي در خصوص فلسفه ماركسيست نوشتم كه اعلام كردند كتاب سال شناخته شده است. تا امروز حدود يكصد و چهل كتاب به رشته تحرير در آوردهام. آن چيزي كه از ما باقي مانده كتابهاي ما است. اگر كسي كوه علم باشد ولي قلم و بيان نداشته باشد ارزشي ندارد.
استاد دروس خارج حوزه علميه قم در ادامه با بيان اين كه پيشنهاد شده جريان هولوكاست در كتابهاي درسي گنجانده شود، خاطر نشان ساخت: اين امر بسيار مناسب و خوب است؛ زيرا غربيها با جنجال و هياهو عقايد خود را در جهان تبليغ ميكنند تا ما عقبنشيني كنيم. ولي ما نبايد عقب برويم. اگر راست ميگويند اجازه بدهند روي آن بحث بشود. كجاي آن گناه است كه اگر كسي در اروپا حرفي بزند، حكمش زندان است. آبروي آزادي را با اين حرفهايشان بردند. خوب است ايران پيش قدم شود و كشورهاي ديگر اسلامي هم حركت كنند و اين سد و هياهوي غرب را بشكنند.
وي، اضافه كرد: غرب با جنجال سازي جلو ابتكارات و پيشرفت افكار عمومي را ميگيرند. اميدوارم اين پيشنهاد مورد استقبال آموزش و پرورش قرار گيرد و در دانشگاهها هم با برگزاري سمينارها و همايشها روي آن بحث كنند. حتي دانشمندان يهودي را بياورند و مرعوب جنجالها نشوند.
وی در پاسخ به سوالي در خصوص احساس وي از جايگاه علمي و معنوي خود، گفت: ممكن است هزاران يا ميليونها نفر فتواي ما را عمل كنند. نتيجه آن اين است كه بايد خيلي در فتواها دقت شود كه خداي نكرده اشتباهي صورت نگيرد. بار سنگيني را بر دوش خودم احساس ميكنم و از خدا ميخواهم به ما توفيق دهد كه بتوانم اين بار را به مقصد برسانم.
وي، در مورد خاطرات و اقدامات صورت گرفته در دوران انقلاب اين گونه گفت: من در دوران انقلاب سه بار به چابهار، مهاباد و انارك نايين تبعيد شدم و سه بار هم در تهران، قم و شيراز به زندان رفتم. علتش هم اين بود كه من خودم اعلاميه مينوشتم، غير از اين كه اعلاميههاي ديگران را دست به دست ميبردم، ولي هيچگاه نتوانستند جرم ما را ثابت كنند.
اين مرجع تقليد در پاسخ به سوالي مبني بر علت به تكليف رسيدن دختران و پسران در سن نه و پانزده سالگي، توضيح داد: در طبيعت ديده ميشود گياهاني كه از ساختمان لطيفتري برخوردار هستند، نمو آنها سريعتر است؛ ولي آنهايي كه ساختمان خشنتري دارند، نموشان آهستهتر است. دختران رشد جسمي و روحيشان سريعتر از پسران است. پسران رشد جسماني و فكريشان قويتر شايد باشد؛ ولي آهستهتر رشد ميكنند. لذا پسر در سن 15 سالگي همان رشدي را پيدا ميكند كه دختران در سن نه سالگي دارند.
http://www.emrouz.info/archives/2006/03/02608_1.php
سازمان جهاني يونسکو با پيشنهاد ترکيه براي نامگذاري سال 2007 به نام سال مولانا به مناسبت يادبود هشتصدمين سال تولد اين عارف بزرگ موافقت کرد.
به گزارش خبرگزاري انسامد، مصطفي ايسن وزير فرهنگ و گردشگري ترکيه ضمن تاييد اين خبر در اين باره گفت: «با موافقت يونسکو براي نامگذاري سال 2007 به نام سال مولانا قصد داريم مراسم و جشنهاي ويژهاي براي بزرگداشت اين شخصيت بزرگ جهاني در نقاط مختلف جهان برگزار کنيم.»
او در اين باره افزود: «مولانا شخصيت مهمي است که نزد تمامي اقوام ترک، ايراني، عرب، هندي و پاکستاني از احترام و شان بسيار بالايي برخوردار است. ما تصميم داريم براي برپا کردن هرچه باشکوهتر مراسم يادبود مولانا با تمامي کشورهاي همسايه و منطقه از جمله ايران، پاکستان و هند وارد مذاکره شويم تا بتوانيم يک مراسم بينالمللي و حتي توري ويژه در اين باره برپا کنيم.»
مولانا يکي از شخصيتهاي بزرگ ادبي و عرفاني در جهان اسلام است که نظريات بسيار عميقي درباره تصوف و عرفان دارد. مولانا در سال 1207 در بلخ متولد شد و در سال 1273 در قونيه از دنيا رفت.
مقبره او که در کنار پدرش در قونيه قرار دارد متشکل از بارگاه و ساختمان بسيار مجللي است که هر ساله شمار زيادي از گردشگران و مريدان او به خصوص درويشها را به سوي خود جذب ميکند.
![]() |
"عليرضا مير علی نقی"، پژوهشگر و تاريخنگار موسيقی در اين خصوص گفت: "تجويدی" از شاخصترين شاگردان "ابوالحسن صبا" بود كه از اساتيد بزرگ ديگری همچون حاج آقا "محمد ايرانی مجرد"، "حسين خان ياحقی"، "ركن الدين مختاری" و "هوشنگ استوار" بهره برده بود.
او از سال ١٣٢٨ در راديو تك نوازی و بداهه نوازی كرده و از مهمترين ستونهای برنامه "گلها" از سالهای ٣٤ تا ٤٤ بود.
ميرعلی نقی در ادامه افزود: او از اعضای برجسته شورای موسيقی و مدرس موسيقی بود كه آثار به ياد ماندنی فراوانی از جمله "آزادهام"(در گوشه مغلوب سه گاه با شعر رهی معيری)، "مرا عاشق شيدا" شعر "منير طاها"، "چرا سفر رفتی" شعر "معينی كرمانشاهی"، "رفتم و بار سفر بستم" را از خود به جای گذاشت.
"علی تجويدی"، مولف كتاب "موسيقی ايرانی" در سه جلد و "اثری در چهارگاه" نيز بود.
محمد علی ابطحی:
دیروز مراسم سالگرد حاج احمدآقای خمینی بود. احمد آقا شخصیت پیچیده ای بود و طبعاهرکسی میتواند از زاویه ای ایشان را تحلیل کند.اما برای من این نکته ی زندگی حاج احمد آقا دارای ارزش تاریخی فراوانی است که وی با حساسیت ویژه ای در ابتدای پیروزی انقلاب با توجه به جایگاه موثر خود تلاش کرد که اندیشه ی مترقی دینی را جایگزین نیروهای واپسگرا کند. در دهه ی 60 بطور غیر اعلام شده جریانی را پایه گذاری کرد بنام خط سه. این تعبیر رایجی در محاقل سیاسی شد برای کسانی که دنیا را از پنجره مترقی میدیدند. حضور تاثیرگذار مهندس موسوی، خاتمی، کروبی، موسوی خوئینی،عبدالله نوری وتا حدودی سروش، وراه اندازی مجمع روحانیون مبارز در برابرجامعه روحانیت مبارزو جامعه مدرسین و از سوی دیگرکم کردن نقش نیروهای واپسگرا ودگم اندیش،بخصوص در مدیریت های فرهنگی ورسانه ای محصول تلاش و تفکر حاج احمد آقا بود. امروز پس از گذشت دو دهه از آن دوران میتوان به خوبی به اثرات تلاش حاج احمدآقا فکر کرد. البته احمدآقا هزینه ی فراوانی هم برای این فکر واندیشه خود پرداخت کرد. آماردشمنی های پنهان وپیدا و اتهامهای گوناگون و رنجهای ناشی ازانتقام گیری، بخصوص پس از ارتحال امام برای دوستان حاج احمد اقا فراموش ناشدنی است. دیروز برای ادای احترام به دوستی که جریان فکری ما مدیون اوست به حرم امام رفته بودم. در موقع ظهر وقبل از مراسم توانستم به خانواده حاج احمد آقا و بخصوص فرزندان شایسته وفاضل ایشان، حسن آقا وآقا یاسر وعلی آقا تسلیت بگویم. دوستان قدیم احمد آقاوبیت حضرت امام که بیشترشان دیگر در کار حکومت نیستند، جمع بودند. حاج حسن آقا ضمن داشتن خصوصیات پدر، با واقعیات امروزی هم نسلان خود هم، اگر چه کمتر ابراز میکند به خوبی آشناست. در آن محموعه خصوصی تر وجود هیئت عالیرتبه ای از بیت آیه الله منتظری به سرپرستی آقای هادی هاشمی جالب توجه بود. وقتی که همه از محل خصوصی نهار برای شرکت در مراسم رسمی سوار اتوبوس شدند، حضورچهار پنج نفری غریبانه در گوشه ای توجه جلب میکرد. آشنا بودند. اینها مسئولان اصلی حفاظت از امام بودند که زیر نظرآقای سراج – که همچنان بی ادعا و روشن اندیش مانده است – در آن شرایط سخت از امام حفاظت میکردند. رفتم پیش آنان که یادگاران دوران امام هستند. یکی از آنان میگفت کسی دیگراز تلاشهای آن روزهای آنان یاد نمیکند. وادامه داد که اخیرا در یک جلسه ای از من خواستند که خاطره ای از امام نقل کنم. در آن خاطره آقای توسلی هم نقش داشت. ولی از من خواستند که خاطره را نقل کنم بی آنکه اسم آقای توسلی را بیاورم. شاید آقای توسلی میبایست بفهمد که بعضی مصاحبه ها را نکند تا بشود خاطرات امام را با اسم وی نقل کرد. هر سال که میگذرد جای خالی احمدآقا برای جریان فکری مترقی دینی بیشتر آشکار میشود.
در سال 2005 يگ گروه 120 نفره از فرانسويان به ايران مسافرت کردند. باني و رهبر اين گروه توريستي، «آنتوان اسفر» شرق شناس معروف مقيم فرانسه و مدير مجله « امههاي شرق» بود.
آنتوان اسفر در مجله خود يک کنکور ترتيب داد و از خوانندگان خود خواست که براي يک سفر به ايران ثبت نام کنند. پس از اتمام مدت ثبت نام، وي از ميان تمامي ثبتنام کنندگان تعداد 120 نفر را برگزيد. در اين گروه چهرههاي مختلفي ثبت نام کرده بودند. اين فراخوان به مناسبت بيستمين سالگرد انتشار مجله نامههاي شرق ترتيب داده شده بود. بالاخره افراد انتخاب شدند و مسافرت انجام شد و آنها به ايران رفتند و پس از 15 روز سير و سفر و تماس با مردم شهرهاي مختلف ايران، با خاطراتي خوش از ايران بازگشتند. در ميان آنان افراد فرهنگي، روزنامهنگاران، سينماگران و بازنشستگان مشاغل دولتي به چشم ميخورد. خانه فرهنگ ايران در پاريس، پس از بازگشت مجدد آنان به فرانسه اقدام به برگزاري نمايشگاهي از عکسهاي خاطرهانگيز اين گروه نمود که با استقبال بينظير و بيسابقه فرانسوياني روبهرو شد که هنوز به ايران سفر نکرده بودند. آنان با چشمي متحير به عکسها مينگريستند و با اشتياق کامل با مسافران تازه از سفر برگشته از ايران حرف ميزدند. در کلام آنها علاقهمندي و شوق خود را براي سفر به ايران ابراز مينمودند. خانه فرهنگ در نخستين روز افتتاحيه نمايشگاه از جمعيت موج ميزد و ازدحام جمعيت به گونهاي بود که ديگر گنجايش پذيرش آنان را نداشت و به ناچار بساري از مراجعه کنندگان در پشت در ماندند و به سالن کليسا و محل سخنراني آنتوان اسفر راهنمايي شدند.
در ميان جمعيت فرانسوياني ديده ميشدند که بيش از ديگران لبخند شوق بر لب داشتند. آنان درحقيقت همان مسافراني بودند که به ايران سفر کرده بودند و از سفر خود احساس غرور و شادماني و رضايت ميکردند.
آنان ميگفتند که تصور ما از ايران آن نبود که در روزنامهها و مجلات روزمره ميخوانيم. ايران را آن گونه اي که در تلويزيون ميبينيم نيافتيم. ما در ايران با استقبال مردمي مهربان و بسيار خونگرم روبهرو شديم که حتي تصورش را هم نداشتيم. آنان از تمدن و فرهنگ غني ايراني بهت زده شده بودند. گشت و گذار در شهرهاي مختلف ايران برايشان خاطراتي به ياد ماندني را به همراه آورده بود. آنان از اصفهان ميگفتند از نصف جهان، از ميدان اصفهان، از سي و سه پل، از پل خواجو، از زاينده رود، از چهار باغ، از معماري زيباي بناهاي تاريخي شهر و بخصوص از مساجدي با گنبدهاي آبي و منقش تعريفهاي بسياري داشتند.
آنان از دروازه قرآن گذشته و به حافظيه و سعديه رسيده بودند. بعضي از آنان با لهجه فرانسوي خود بيتهايي از حافظ را از بر کرده بودند. آنان از فردوسي نيز ابياتي را حفظ کرده بودند.
يکي از آنان درست اين بيت را از فردوسي برايمان خواند :
«بنا کردم از نظم کاخي بلند که از باد و باران نيابد گزند».
مسافران از زبان فارسي به عنوان زباني ياد ميکردند که آميخته به شعر و موسيقي است. آنان در اين سفر کم و بيش واژههايي را نيز آموخته بودند.
گفتوگو با اين مسافران بسيار سودمند بود و بخصوص براي فرانسوياني که تا کنون موفق به سفر نشده بودند، ميتوانست فرصتي براي کسب تجربه و انگيزهاي براي سفر باشد.
آنتوان اسفر که رهبري گروه را بر عهده داشت از همه خرسندتر به نظر ميرسيد و طي سخناني به فرهنگ و تمدن ديرينه ايران اشاره کرد و گفت مشکل غرب اين است که از ايران شناخت درستي ندارد. وي همچنين افزود که ايران با هيچ کدام از کشورهاي خاورميانه اصلاً قابل مقايسه نيست.
حجتالله ايوبي رايزن فرهنگي ايران در پاريس، نتايج اين سفر را بسيار مثبت ارزيابي کرد و به اهميت ژئوپوليتيک ايران در منطقه و در جهان اشاره کرد و گفت: «يکي از وظايف ما معرفي درست ايران است».
محسن فارساني ـ پاريس
محمد علی ابطحی:
امروز صدمین سالگرد تولد مرحوم استاد محمد تقی شریعتی بود. جمعی از دوستان یاد پدر دکتر علی شریعتی را گرامی داشتند. من هم رفتم. مصطفی تاج زاده که ماشین ندارد، دیشب زنگ زد که سر راه او را هم بردارم. نزدیکی دانشکده علوم اجتماعی خانم شریعتی همسر دکتر را هم دیدیم. سوارش کردیم. ماه های اول ریاست جمهوری آقای خاتمی یک بار به خواست آقای خاتمی با ایشان تماس گرفته بودم تا اگر کاری دارند یا مسئله و مشکلی بتوانیم کمک کنیم. ایشان هم از اول تا آخر گریه می کرد. می گفت در طول سال های بعد از انقلاب یک دولتمرد تا کنون از خانواده ی دکتر شریعتی احوال نپرسیده است. تا سوار ماشین شد این خاطره را یادآوری کرد.
مراسم امروز یادبود محمد تقی شریعتی بود. علم و اندیشه ی دینی معاصر از محضر ایشان استفاده های فراوانی برده است. این یادبودها و تلاش برای احیای بنیانگذاران اندیشه از کارهای بسیار مفید است. امروز وقتی خانم سارا شریعتی، با لحن و ادبیاتی که گویا خود دکتر شریعتی زنده شده بود سخن می گفت اشاره کرد که وقتی قرار شد این سمینار برگزار شود از زیر زمین منزل یکی از اقوام دست نوشته ای از استاد محمد تقی شریعتی پیدا کردیم که زندگی خود نوشت او بود. همیشه در نوجوانی می شنیدم که در فضای مخصوص مشهد که در جو عمومی آن، روشنفکری دینی غریب تر از نقاط دیگر کشور بود، مرحوم آیت الله العظمی میلانی که خود مراد علامه طباطبایی بود، از استاد محمد تقی شریعتی دعوت کرده بود تا تفسیر بگوید. دوست خوبم آقای مهریزی که دبیر علمی سمینار بود و برای برگزاری این سمینار تلاش کرده بود در سخنرانی کوتاهش به این نکته اشاره کرد که مرحوم محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۲۹ در کتاب فایده و لزوم دین، یک بخش مستقل را به بحث زن در اسلام اختصاص داده در حالی که در یکی دو دهه بعد افراد بزرگی مثل علامه طباطبایی و مرحوم مطهری تازه به این مسئله اشاره کردند.
آقای دکتر رکنی که از کودکی با سخنرانی هایش درمشهد آشنا بودم در صحبت هایش به احیای نهج البلاغه در جوامع نسل جوان و حافظه عجیب ایشان در حفظ خطبه های فراوان آن اشاره کرد. همین که بعدها در گفته های مرحوم دکتر شریعتی نیز دیده می شد که به علی (ع) و نهج البلاغه توجه ویژه داشت. وی درگذشت دردناک فرزندش دکتر شریعتی را در زمان حیاتش درک کرد. آقای خامنه ای آن روز و رهبر فعلی انقلاب که آن روزها از دوستان نزدیک خاندان شریعتی بودند، در چهلم مرحوم شریعتی در کنار استاد محمد تقی نشسته بودند. خاطره اش برایم همچنان ماندنی است. وقتی هم که محمد تقی شریعتی درگذشت، مجلس ختم مفصلی از سوی آقای خامنه ای که رئیس جمهور بودند در مسجد ارک گرفتند و سخنران آن هم آقای خاتمی وزیر ارشاد آن روز بود. محور سخنرانی آقای خاتمی هم بنیانگذاری روشنفکری دینی در ایران توسط محمد تقی شریعتی بود.
مشهدی ها امروز در مراسم حضور ویژه ای داشته اند. به پیرمرد آشنایی برخورد کردم. دیدم طاهر احمدزاده است. خوشبختانه سر زنده بود، پدر احمدزاده ها که قبل از انقلاب اعدام شدند و شاید خودش هم بیشتر عمرش را در قبل و بعد از انقلاب در زندان گذرانده باشد.
بسیاری از اندیشمندان امروز در این مراسم سخنرانی خواهند کرد. کتاب های استاد را هم تجدید چاپ کرده اند. به آقای ایازی دوست بزرگوارم گفتم که من در ماه رمضان سال ۵۸ که در صدا و سیمای مشهد بودم ۱۵ برنامه تلویزیونی نهج البلاغه از ایشان ضبط کردیم که خودم نیز در کنار ایشان بودم. آنها را در مصاحبه های استاد شریعتی نگذاشته بودند. قرار شد پیگیری کنم اگر از بین نرفته باشد از صدا و سیما بگیرم.
بزرگداشت بزرگان نشانه بزرگی هر ملتی است.
مردان بزرگ هنر پيش از آن كه به تاريخ بپويندند و نامشان آذين كتاب شود به واسطهي نفوذ و تاثير در جان و روان جامعه در سينه و صفحهي دل مردم نقش ميبندند.
در هر دورهاي و عصري بسيارند كساني كه شعر ميسرايند، پنجه بر ساز مي زنند و ميخوانند،نقش بر بوم ميزنند اما از هزاران هزار چنين، شماري اندك هستند كهدرذهن و خاطره مردم ماندگار ميشوند وآدميان گذشته و حال خود را چون آيينه در آنان ميبينند.
از اين روي درتاريخ موسيقي آوازي ايران كمتر ايراني ميان سال يا مسن را ميتوان يافت كه با شنيدن "الهه ناز"، "حالا چرا"، "خزان عشق"، " زهره"، "تواي پري كجايي" به ياد خاطرات گذشته نيفتد.
"الهه ناز"، " خزان عشق"، "غوغاي ستارگان"، "مرغ شباهنگ " و هركدام از اين ترانهها با روح و جان ايرانيان درآميخته وبراي ارتباط با آنان نياز به دانستن "نت"، "سولفژ"، "هارموني"، آكورد و يا هرنوع دانش موسيقي نيست.
برغم تحولات گوناگون سياسي و تاريخ پرفراز و نشيب كشورمان، كه به نوعي در هنر موسيقي تاثيرگذاشتهاند، خوانندگاني در يك قرن اخير ظهور كردهاند كه با اجراي آثار بديع و ماندگار نام خود را در ذهن مردم جاودان كردهاندو از اين ميان ميتوان به استاد "غلامحسين بنان" اشاره كرد كه به حنجره و صداي مخملين آواز ايران شهرت يافت.
بنان در سال ۱۲۹۰در خانوادهاي هنرمند در تهران به دنيا آمد. مادرش دختر محمد تقي ركنالدوله، برادر ناصرالدينشاه، ارگ مينواخت،پدرش كريم خان بنان الدوله، فرزند ميرزاالله مستوفي از صدايي خوش برخوردار بود و خواهرش نيز نزد "مرتضي ني داوود" تار مينواخت.
خانهبنان محل آمد و شد هنرمندان مختلف بود و اولين كسي كه به استعداد بنان پيبرد ،مرحوم مرتضي نيداوود بود و از بنانالدوله خواست تا اجازه دهد با غلامحسين موسيقي كار كند.
بدين ترتيب غلامحسين از ۱۱سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت بعدها فن تلفيق و طرز اداي شعر را از ميرزا طاهر رسايي (ضياء الذاكرين)آموخت ومدتي هم از "ناصر سيف" كسب فيض كرد.
اين دو از روحانيون مطلع به موسيقي بودند كه سهم بهسزايي در رشد هنري بنان داشتند.
صداي بنان بم، كوتاه و داراي حالتي بود كه براي ظرافتهاي آواز ايراني بسيار مناسب است.
شادروان "حسين ملاح" در مورد كيفيت صداي بنان مينويسد:ازديدگاه زيبا شناسي،صوت خوش بنان را ميتوان به خطي منحني تشبيه كرد كه عاري از هرگونه زاويه است و شنونده مطلقا زبري ،درشتي و عدم نرمش در آن حس نميكند.
زندهياد"روحالله خالقي"مينويسد:صداي بنان بسيار لطيف،شيرين،زيبا وخوش آهنگ است، كوتاه ميخواند، ولي در همين كوتاهي ذوق وهنر بسيار نهفته است.
غلتها وتحريرهاي او چون رشتههاي مرواريد غلتاني به هم پيوسته و مانند آب روان است.
وي بنان را گوهر گرانبهاي موسيقي ايران ميداند و ميافزايد: من ازصداي بنان مسحور ميشوم، لذتي بيپايان ميبرم كه فوق آن متصور نيست. تصور نمي كنم خوانندهاي به ذوق ولطف واستعداد بنان در قديم داشته باشيم وبه اين زوديها هم پيدا كنيم.
وي افزود : به طور كل صداي بنان مردانه، پخته، مليح ويك دست است و در آن لطافتي نهفته است كه هر صاحبدلي را به وجد ميآورد.
بنان از سوي "علينقي وزيري" و "عبدالعلي وزيري" به خالقي معرفي شد و براي امتحان آواز به راديو رفت و قطعهاي را در سهگاه با ويلن "ابوالحسن صبا" اجرا كرد كه تسلطش مورد تاييد حاضران قرار گرفت.
استاد بنان، با راهاندازي انجمن موسيقي در سال ۱۳۲۳و تاسيس هنرستان موسيقي در سال ۱۳۲۸به فعاليت دراين دو مركز پرداخت.
درسالهاي فعاليت حرفهاي بيشتر به شيوه آواز اديب خوانساري متمايل شد و در رديف،از استاد صبا تاثير پذيرفت و سرانجام شيوهو روش خاصي براي خود ابداع كرد.
مهارت در تلفيق شعر و موسيقي، انتخاب دستگاه مناسب با شعر و قدرت در انتقال مفاهيم ،از ويژگيهاي بارز شيوه آواز استادبنان بود.
او هنگامي شعري را به تغني ميگرفت كه تمامي معاني و دقايق آن را درك وآنگاه دستگاه مناسب با آن را انتخاب كرده ومي خواند،لذا تمامي حالات جمله از قبيل استهفام، تمنا، اعتراض، توصيف، شكايت و غيره را بخوبي ادا ميكرد.
"شهرام آقاييپور"دركتاب "روياي هستي" مينويسد: بنان هرگز كلام را فداي آواز نكرده و حق شعر را به تمامي ادا ميكرد.
ريزهكاريهايش درخواندن، همچون ظرافتهاي مينياتوري است كه در تابلوهاي آوازش جلوه ميكند.
وي ميافزايد:بنان در مركبخواني نيز بسيار توانا بود و تا آنجا كه اين گونه آثارش حالت مصنوعي وآزاردهنده به خود نميگرفت و مدولاسيونهاي او براي گوش طبيعي جلوه ميكرد.
پساز شروع برنامه گلها در سال ۱۳۳۴دومين برنامه با صداي بنان با غزل "من مست و تو ديوانه،مارا كه برد خانه"اجرا شد واز آن پس پاي ثابت اين گونه برنامهها شد.
در سال ۱۳۳۶دراثرتصادف اتومبيل چشم راست خود را از دست دادواز آن پس از عينگ دودي استفاده ميكرد.
در كارنامه هنري بنان ۳۵۰اثر به ثبت رسيده كه در برنامههاي موسيقي ايراني ،گلهاي جاويدان،گلهاي رنگارنگ،گلهاي صحرايي،گلهاي تازه اجرا شده است.
او به اجراي ترانه تمايل نداشت وبيشتر آواز خواندن را دوست داشت اما به تشويق خالقي كم كم به تصنيف و قطعات ضربي روي آورد.
از آثار استادبنان ميتوان به "آتشين لاله"، "آتش جاودان" "حالاچرا"، "از ياد رفته"، "اشك وآه"، "اميدزندگاني"، "اي ايران"، "بهار دلنشين"، "بوي جوي موليان"، "كاروان"، "گريه شمع" ياد كرد.
شادروان غلامحسين بيان در هشتم اسفند ۱۳۶۴درپي يك دوره بيماري درگذشت و در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.
http://www.irna.ir/fa/news/view/menu-153/8412072611084726.htm
| 21 february 2006, 18:15:00 | |
| Mallat Meets with Highest Ranking Iranian Official in Lebanon | ![]() |
|
Candidate Mallat received on the evening of Feb. 21 in his offices representatives from the Embassy of the Islamic Iranian Republic – headed by the Chief of Mission lawyer Hamid Rida Zahqani - for an extended meeting. Mallat expressed his appreciation and regard for the Iranian initiative, offering a brief overview of the presidential program to his guests and discussing with Mr Zahqani Iran's contribution to strengthening Lebanese national unity and the delicate transition Lebanon is undergoing in the region. | |
محمد علی ابطحی:
چند روز پیش یکی از دست اندرکاران ساخت فیلم به نام پدر، دعوت کرد که برای دیدن این فیلم به سینمای کوچک باغ فردوس که موزه ی سینما شده است بروم. موزه ی سینما در انتهای باغ فردوس در خیابان ولی عصر قرار گرفته، جای خیلی زیبایی است. تاریخ سینما را در آنجا به نمایش گذاشته اند؛ هنرپیشه ها، مجلات سینمایی، لوح های اهدایی، اسامی فیلم ها، ابزار ساخت فیلم و سیر تطور آن.
دیشب آقای خاتمی در حال بازدید از این سالن بود که عکس یکی دو تا از هنرپیشه های خانم معروف خارجی قدیمی توجه همه را جلب می کرد که روسری بر آنان پوشانده بودند. در سالن، حاتمی کیا، فیلم ساز برجسته ی ایرانی، و نویسنده و کارگردان این فیلم که تفکرش همیشه مخلوطی از ارزش ها، تعقل، واقع بینی و شناخت مشکلات جامعه اش است هم آمده بود.
در مسیر ورود به سالن آقای پرویز پرستویی را دیدم. واقعا این مرد پدیده ای است در عالم بازیگری. چه زیبا نقش های متفاوت را بازی می کند. از نظر شخصی نیز خیلی افتاده و با ادب بود؛ وقتی دید عزت الله انتظامی، یک صندلی آن طرف تر نشسته، به عنوان احترام به پیش کسوت از جایش بلند شد و رفت بر پیشانی او بوسه زد. حاتمی کیا با شروع فیلم رفت و انتظامی پیش آقای خاتمی بود و با دقت فیلم را نگاه می کرد؛ وی رئیس این موزه هم هست. جالب این بود که وسط نمایش فیلم هم برایش دو فقره چک آوردند که با کمک چراغ قوه امضا کرد. من کنار پرستویی بودم، او به احترام آقای خاتمی نشسته بود و چون فیلمی که خودش بازی کرده را لابد دهها بار دیده است؛ بفهمی نفهمی در طول فیلم چرت مرغوبی زد. تنها کسی بود که حق داشت موقع فیلم بخوابد!
در فیلم به نام پدر، مثل بیشتر آثار آقای حاتمی کیا، جنگ و واقع بینی در کنار هم بودند؛ عشق هم البته بخشی از واقعیت هر جامعه ای است که در فیلم های حاتمی کیا ظهور اندکی دارد. در این فیلم همه مقصر بودند. حرف های مختلفی زده می شد، اما همه به یک توافق می رسیدند که جلو کشته شدن و مجروح شدن دیگران را باید گرفت. رشد آدم های مقدس و متدینی که به دینداری تظاهر می کنند و از این دکان، و با استفاده از نقاب حمایت از دین و ارزشهای دینی دیگران را می چاپند و ظلم می کنند نیز وافعیت تلخی است که گمان می کنم در آینده و با سیاست های فعلی شاهد فراوانی آن خواهیم بود. تلنگری هم به این نکته در فیلم زده بود.
وقتی جلسه تمام شد، تصادفا یک نماینده ی مجلس فعلی که در مورد مسائل هسته ای هم اظهار نظر می کند را دیدم. نمی دانم چرا ولی نا خود آگاه گفتم که لااقل بعد از دیدن این فیلم کاری کنید که جنگ دیگری به وقوع نپیوندد.
وصیت نامهء نیما یوشیج
<<امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته ام—بزرگی که فقیر و ذلیل می شود، حقیقتا جای تحسر است.
فکر می کردم، برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت نامه ی من باشد. باین نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگرچه او مخالف ذوق من باشد.
دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند—ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند. بشرطی که هر دو با هم باشند—ولی هیچیک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است کاغذ پاره های مرا بازدید می کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده ام مثل کسی است که او را دیده ام.
اگر شرعا می توانم قیّم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیّم است. ولو اینکه او شعر مرا دوست نداشته باشد—اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه ی این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.>>
http://www.goftman-iran.org/index.php?option=content&task=view&id=324&Itemid=126
گفت و گو با ریچارد فرای - قسمت اول
تازه از اصفهان برگشته است که زنگ می زنم . شنیده ام که وصیت کرده است کنار زاینده رود دفنش کنند ، کنار پوپ ایران شناس برجسته ای که در شناسایی فرهنگ و هنر ایران کوشش بسیار کرد . می گوید برای همین به اصفهان رفته است اما نتوانسته است کاری کند و انگار قول این چند متر نیز از او دریغ شده است . این را با خنده می گوید و اضافه می کند که امروز و فردا و پس فردا می کنند. می گویم عمرتان دراز باد ! می گوید بالاخره که باید رفت ، حالا دیگر پیر شده ام و پیران در سرشان فقط خاطره دارند و نصیحت و گفت و گویم با "ربچارد نلسون فرای " که بخشی از شناختم را با تاریخ گدشته ایران مدیون کتاب های او یم در لابی هتل لاله با پیوند خاطره ها و نصیحت های این پیرمرد شیرین آمریکایی پیش می رود و سوال های من هر چه که باشد به خاطره یا نصیحتی گره می خورد و تغییر مسیر می دهد وگفت و گو در مسری تازه ادامه می یابد . یادم هست در گفت و گویی با داریوش شایگان از کتابی که درباره هانری کوربن نوشته بود پرسیدم و جواب داد که او به ایران و فرهنگ ایران خدمت کرده بود و خودم را مدیون او می دانستم و این کتاب پاسخی بود به این حس و حالا ماییم و مردی که عمرش را برای تاریخ ایران گذاشته است . مردی که هنوز کنار اسمش اضافه می کند " ایران دوست "؛لقبی که علی اکبر دهخدا به او داده است .
گفت و گو بیش از این که منسجم باشد پراکنده است و درباره همه چیز ؛ از سید محمد خاتمی گرفته تا محمود احمدی نژاد و از محمد مصدق گرفته تا محمد رضا پهلوی و از آیت الله بروجردی تا بقیه که به هربهانه ای اسمشان وسط گفت و گو می آید . .
ازا و در ایران تا کنون کتاب هایی منتشر شده است که ؛ "عصر زرین فرهنگ اسلامی " توسط انتشارات سروش و "میراث باستانی ایران " و " تاریخ باستانی ایران " که توسط انتشارات علمی فرهنگی منتشر شده است و هر سه را مرحوم مسعو رجب نیا تر جمه کرده است . آثار او درباره ایران به همین چند کتاب خلاصه نمی شود و به گفته خودش بیش تر از10 عنوان کتاب درباره ایران نوشته است که آخری یاداشت هایی است با عنوان " ایران بزرگ " درباره ایران و افغانستان و تاجیکستان و......
ریچارد نلسون فرای امسال برای گرفتن جایزه ای به دعوت جشنواره خوارزمی به ایران آمده است و دو سال پیش نیز به ایران آمده بود برای گرفتن جایزه ای دیگر ؛ جایزه بنیاد موقوفات ایرج افشار . پیش از این مجله بخارا نیز ویژه نامه ای برای او تدارک دیده بود . .
گفت و گویم با فرای بیش تر به زندگی اش اختصاص یافت و به صورت پراکنده به موضوع های دیگر.اول از چگونگی علاقه مند شدنش به مطالعه درباره ایران پرسیدم .
فرای: من یادم است پانزده ساله بودم که یک کتابی را در کتابفروشی پیدا کردم که با خواندن این کتاب به آسیای مرکزی علاقه مند شدم .این کتاب را خواندم و بعد از آن یاد گرفتن زبان ها و هر چه را در این زمینه به نظرم لازم بود شروع کردم.
# از آموختن چه زبانی شروع کردید ؟
- ابتدا از ترکی شروع کردم و بعد عربی و فارسی.
#چرا ترکی ؟
- فکر می کردم که ترکی درتاریخ آسیای مرکزی اهمیت دارد ،اما بعدها فهمیدم که همه چیز این منطقه به زبان فارسی نوشته شده است.
# اما ا جایی که می دانیم زبان چینی را هم باد گرفتید ؟
- موضوعش جالب است ، وقتی که برای فوق لیسانس و دکترا به دانشگاه هاروارد رفته بودم گفتند که اگر می خواهی شرق را بشناسی باید چینی یاد بگیری وبه یک موسسه چینی و ژاپنی بروی.
# یعنی برای شناختن آسیای میانه گفتند چینی بخوانید؟
- (با خنده ) بله ! گفتند شرق . شاید به این خاطر که چرا که در آن زمان که پیش از جنگ بین المللی دوم بود در آمریکا جایی برای آموزش فارسی نبود.من مجبور بودم که دو سال زبان ، هنرهای زیبا و تاریخ چینی را بخوانم. البته آنجا در دانشکده ادبیات و علوم ، زبان عبری و عربی هم فقط برای تورات و انجیل بود و این جوری بود که من هم ترکی خواندم و از آن طرف هم چینی و این وسط چیزی نبود. در موقع جنگ من به خاورمیانه آمدم.
# برای جنگ آمدید یا در زمان جنگ؟
- در زمان جنگ به افغانستان برای آموزش رفتم چرا که برای آموزش با کالج حبیبه قرارداد داشتم.
# چه تدریس می کردید؟
- زبان انگلیسی.
به افغانستان رفتید و دیدید که این وسط در خاورمیانه هم چیزهایی است و گرفتارتان کرد .
- گرفتاری نه
# گرفتاری یا همان عشق .
-بله من در آمریکا مجبور بودم که درس ها را خصوصی یاد بگیرم.
#در آن موقع که آمدید افغانستان چند ساله بودید؟
- 22،23 ساله بودم.بعد از آن به استانبول رفتم و درس خواندم و سپس به آمریکا بازگشتم.
# در ترکیه چه خواندید؟
-ادبیات ترکی و تاریخ آسیای مرکزی را در استانبول خواندم.
# به این خاطر که سراسر اروپا جنگ بود حتما رفتید ترکیه ؟
- من دوست داشتم تاریخ آسیای مرکزی را بشناسم ولی می دانید در زمان جنگ از کشورهای مختلف مثل آلمان و مجارستان استادان فرار کرده بودند و به استانبول آمده بودند و آنجا مرکز تحقیقات درباره آسیای مرکزی بود و پر رونق بود.
# پس چه شد که به ایران علاقه مند شدید؟ وقتی به آمریکا بازگشتید به ایران علاقه مند شدید؟
- من کتابی به نام "ایران بزرگ" نوشته ام و در آن تاجیکستان، افغانستان و ایران امروز همه را ایران می دانم . همه چیز این کشور ها درباره ایران بود چه قبل و چه بعد از اسلام.من همیشه کوشش کردم که مردم افغانستان، تاجیکستان و ایران با هم روابط برقرار کنند،چرا که می دانید این ها پیش از این با هم روابط نداشتند .مردم افغانستان به هند، مردم تاجیکستان به مسکو و مردم ایران به پاریس و لندن چشم داشتند.یعنی ایران روابطی با افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان نداشت.
# خوب حتمادلایل سیاسی داشت. - به این دلیل است که در آن زمان فقط می خواستند هر چه زودتر پیشرفت کنند.وقتی که من بعدها در شیراز تدریس کردم فهمیدم که دانشجویان و دیگر افراد هیچ اطلاعی راجع به تاریخ آسیای مرکزی ندارند و فقط راجع به فرانسه، انگلستان و آلمان اطلاعات دارند.موقعی هم که در تاجیکستان تدریس می کردم متوجه شدم که دانشجویان تاجیکستان راجع به تاریخ روسیه اطلاعات دارند اما راجع به ایران اطلاعی ندارند.انگارکه بین این کشورها پرده ای وجود داشت.
# شما از استانبول که به آمریکا بازگشتید چه کارهایی انجام دادید؟
- من ابتدا درباره خاومیانه تدریس می کردم.مثلا یک سال مجبور بودم زبان عبری تدریس کنم.البته همه چیز تدریس می کردم. الان دنیا کوچک شده و برای هر درسی یک استاد است. مثلا یک استاد برای تاریخ اسلام و یک استاد برای تاریخ باستان . من استاد ایران شناسی در دانشگاه هاروارد شدم..
# اولین کتابی را که درباره ایران نوشتید چه کتابی بود؟
- حدودا 60 پیش کتاب روابط بین ایران و آمریکا را نوشتم.کتابی هم به نام تاریخ بخارای نرشخی را ترجمه کردم.
.# دو تا کتاب مثل این که درباره بخارا دارید ، یکی در ایران منتشر شده است
- یکی همین ترجمه است و یکی کتاب تحقیقات من بود که به انگلیسی چاپ شد.تاریخ نیشاپور که به زبان فارسی و عربی چاپ کردم.کتاب های فراوانی است که الان خاطرم نمی آید اما خیلی زیاد است .
# بخشی از فرهنگ ایران و آسیای میانه به زبان هایی غیر از فارسی است که الان هم زبان های زنده ای نیستند ولی برای تاریخ باستان باید از آن ها اطلاع داشت ، شما با این مشکل چه کردید؟
- بعد از این که به آمریکا برگشتم بعداز جنگ به لندن رفتم و زبان های سغدی، خوارزمی ، پهلوی و اوستایی خواندم..
#چه شد که برای تدریس به شیراز آمدید؟
- من به شیراز دعوت شدم تا جانشین مرحوم آرتور پوپ در موسسه آسیایی که سال 1969 تاسیس شده بود، باشم.چرا که پوپ 85 ساله شده بود.قبل از آن که به ایران بیایم یک سالی را در دانشگاه هامبورگ درس پهلوی می دادم.یک سال هم در فرانکفورت درس می دادم ..
# علت علاقه تان به ایران را نگفتید؟
- من فهمیدم که در قدیم دو مملکت پر از فرهنگ وجود داشته.یکی ایران و دیگری چین. که نوفذ چین به طرف ژاپن و کره و آن طرف بوده ، اما ایران در تمام آسیای مرکزی نفوذ داشته و می شود گفت که از فرهنگش به همه آسیای مرکزی هدیه داده است .ایران از نظر فرهنگ و هنر و ادبیات خیلی ثروتمند است.
# اما از نظر سیاست و فلسفه خیلی ثروتمند نبوده ظاهرا
- نکته به قول افغانی ها دلچسب برای من است که هخامنشیان در تاریخ کاری کردند که به نظر من فوق العاده اهمیت داشت. آن ها برای نخستین بار یک سلسله قانون های بین المللی درست کردند.قبل از آن قانون ها در خاورمیانه تعلق به دین و مذهب داشتند و به صورت منطقه ای و محلی بودند .مثلا در بابل یک خدای بابل بود به نام خدای ماردوک که ماردوک قانون محلی بابل بود.در مصر فرعون ها بودند.اما ایرانیان به علت بزرگی مجبور بودند که یک سلسله قانون های بین المللی از یونان تا هند و از آسیای مرکزی تا سودان امروز داشته باشند که این قانون ها خصلتی سکولار داشت . نام این قانون بین المللی داد بود . دادگستری امروز از آن گرفته شده است .تا امروز در زبان ارمنی داد به معنای قانون است و همین طور در زبان سوریانی که از ایرانیان گرفتند.البته امپراطوری هخامنشی فرمان داد که بابل و مصر و اسرائیل باید قانون محلی و مذهبی جمع آوری کنند که به نظر من این قانون های محلی و مذهبی اساس قانون های رومی بود.به نظر من رومی ها از ایران تقلید کردند.این را در کتاب های تاریخ نمی نویسند.اما برای تاریخ بشر خیلی اهمیت دارد که برای اولین بار یک سلسله قانون سکولارکه به مذهب و دین تعلق نداشت، درست شد.از آن زمان در ایران همیشه دین و دولت از هم جدا بودند.می دانید که در پندنامه انوشیروان، در قابوس نامه، در سیاست نامه نظام الملک و نصیحت الملوک غزالی همه نوشته اند و نصیحت داده اند که دین و دولت همیشه جدا است ومثل خواهر و برادر.اما در بین اهالی بین النهرین و زبان های عبری و عربی این نظر بود که دین و دولت باید یکی باشند.مثلا خلیفه بنی عباس یا بنی امیه هم شاه ورئیس دولت بود و هم رئیس مذهب ،اما در ایران این طور نبود..
# پس می توانیم بگوییم که دولت ساسانی از روال حاکم در ایران تخطی کرد که " شاه –موبدان" حکومت می کردند ؟
-نه در دوره ساسانیان هم جدا بودند.هم شاه وجود داشت و هم رئیس دین که زرتشتی و موبد موبدان بود.همیشه در ایران از دوره هخامنشیان تا به امروز دین و دولت جدا بودند .
# ولی گاهی نزدیک تر شده رابطه بین دین و دولت
- نزدیک تر و دورتر شده اما همواره جدا بوده است.
# یعنی شما قبول ندارید که در زمان ساسانیان نزدیکی دین و دولت باعث ضعیف شدنشان شد؟
- این یکی از علت هاست اما در ایران همواره این ها از هم جدا بوده به جز زمان خلافت بنی عباس و بنی امیه . حتی وقتی که ترک ها هم آمدند و سلسله سلجوقیان را تاسیس کردند ، دین و دولت جدا شد ، چون ترک ها هم شاگرد ایرانیان بودند ، اما اعراب این فکر را دارند که این ها باید یکی باشند و یک نفرباشند..
#: ورود اعراب به ایران چه تاثیری در این زمینه داشت؟
- این جا یادداشتی را برای شما می گویم.چند سال پیش یک استاد سعودی که می دانست من ایران شناسم به من گفت شما می دانید که ایرانیان از ما اسلام را دزدیدند.من تعجب کردم.فکر کردم و این طور جوابش را دادم که معنای حرف شما این است که درسالهای قبل از دوم، سوم، چهارم و پنجم هجری این دین اسلام فقط برای اعراب بود و فقط اعراب مسلمان بودند.یعنی وقتی شخص اسلام قبول می کرد و مسلم می شد، عرب هم می شد.اما ایرانیان از این دین محدود یک دین بین المللی و فرهنگ بین المللی ساختند.استاد از حرف من عصبانی شد. به او گفتم این فکر من نیست ، باور کنید این فکر یک عرب به نام ابن خلدون است که در تونس زندگی می کرده است و مقدمه اش معروف است ..
# اسلام چه تاثیری بر ایران گذاشت؟ایرانیان اسلام را بین المللی کردند اسلام با ایران چه کرد؟
- در ایران دین های فراوانی مثل مانوی، زردتشتی، مسیحی و یهودی و ...بودند که همه جمع شدند.البته زردتشتی ها ماندند.همیشه در ایران یک تلورانس نسبت به دین ها و مذهب های دیگر بود که این خوب است.اما مساله این جاست که همسایه های ما امروزاین مشکل را دارند. یعنی می ترسند که در این دوره و قرن گرفتار جنگ های مذهبی باشند.پانصد سال پیش در اروپا جنگ های مذهبی بین پروتستان ها و کاتولیک بود.در آن زمان دین و مذهب شخص چیزی عمومی بود و کار دولت خصوصی نبود.امروز در اروپا و غرب دین خصوصی است.اما در خاورمیانه دین کار دولت است و عمومی است.البته قبلا خصوصی بود.
# یعنی به نظر شما دین در خاورمیانه قبلا خصوصی بوده و حالا وارد عرصه عمومی شده ؟
- پنجاه سال پیش که من در شهر کراچی بودم می دیدم که مهاجران که از هند به سند می آمدند با هم اختلاف داشتند اما هیچ سوالی راجع به دین نبود.امروزه جنگ مذهبی شده ، سنی و شیعه همدیگر را می کشند.مسیحی ها همدیگر را می کشند.
#چرا در این پنجاه ساله این طور شده ؟
- مثلا در افغانستان وقتی که من زندگی می کردم تاجیک ها پشتون ها را شاید دوست نداشتند اما اختلاف دینی در میان نبود.امروز طالبان اهل تشیع را می کشند.در عراق همین طور. قبلا در عراق کردها اعراب را دوست نداشتند ، اما هیچ مشکلی با هم نداشتند. پنجاه سال پیش فلسطینی ها با اسرائیلی ها جنگ می کردند ، امروز مسلمانان با یهودی ها جنگ می کنند، مذهب علیه مذهب.
# نگفتید چرا؟
- من فکر می کنم که مردم دنیا از آینده می ترسند.از تکنولوژی و این تغییرات می ترسند.من تصور می کنم که بعد از بین رفتن شوروی و کشورهایی که زیر دست شوروی بودند این اتفاق افتاده.آنها می ترسند که حکومت از دستشان خارج شود و باید کاری انجام دهند تا مردم پشتشان باشند.صرب ها در قدیم می توانستند به همسایه ها مثل مجارستان حمله بکنند و مردم هم پشتش می آمدند ، اما امروز بدون اجازه آلمان و فرانسه نمی شود این کار را کرد پس باید داخل یوگوسلاوی این کار را انجام دادو این یعنی جنگ مذهبی .البته در این جا از نظر تاریخ و فرهنگ جنگ مذهبی نیست.پیشرفت و ترقی از یک طرف و بسته بودن مذهب از سوی دیگر باعث جنگ می شود ، اما این جا این اتفاق نمی افتد چراکه باب اجتهاد در مذهب شیعه باید همیشه باز باشد.من این نکته را سالها پیش از آیت الله بروجردی یاد گرفتم . در مذهب ، دین، علم و فرهنگ همیشه تغییر لازم است و باز بودن باب اجتهاد باعث می شود که این تغییر پذیرفته شود . من نمی توانم به قرن ششم و هفتم و هجری باز گردم و بگویم که همه چیز باید آن طور باشد ،در حالی که همه چیز تغییر کرده است ، اما آن استاد عرب می گفت نه همه چیز باید به قرن اول هجری برگردد و این نمی شود ..
# شما با آقای بروجردی دیدار کردید؟ - بله در سال 1951 بود می خواستم ببینم که چه طور آدمی است و چند تا چیز هم از ایشان یاد گرفتم ..
# بعضی فرهنگ ها مثل ایران یا یونان گذشته با شکوهی داشتند اما الان عقب مانده اند به نظر شما علت چیست ؟
- من گمان می کنم وقتی که مردم یک مملکت به جایی می رسیدند مثلا در دوران صفویان فکر می کردند که به جایی که رسیده اند مثل این است که به بهشت دست یافته اند و نباید هیچ چیز را تغییر داد . این سوال را من زیاد نمی پسندم ، به نظرم باید پرسید که چرا اروپا و غربی ها این قدر پیشرفت کردند ؟.
# خوب حالا اگر بخواهید ایرانیان را توصیف کنید با توجه به آشنایی که با تاریخ آن دارید و میانشان زندگی کرده اید و وصیت نامه این جوری نوشته اید چه می گویید ؟
- درکشورهای دنیا مثلا مجسمه ناپلئون را بزرگ می سازند چرا؟ چون در جنگ پیروز شده.اسکندر کبیر چرا کبیر است به این علت که مردم را کشت و زمین های زیادی را گرفت.یعنی ما طرفدار قدرت هستیم اما ایرانیان مجسمه را برای حافظ، سعدی فردوسی، خیام می سازند و نه نادرشاه. ایرانیان پرستنده قوت و قدرت نیستند ، پرستنده فرهنگ هستند . اما همین جا یک نصیحت هم دارم چون همان طور که گفتم پیران دو چیز در سرشان دارند ، خاطره و نصیحت . به نظرم لازم است که جوانان ایران به دنیا نشان دهند که در این جا در ایران ما طرفدار قدرت و آدم های قوی نیستیم.این راه راست است و هیچ کس را ندیدم که در راه راست گم شد ..
# این گفت و گو امروز در روزنامه اعتماد ملی منتشر شده است .
محمد علی ابطحی:
صدمین سالگرد
امروز صدمین سالگرد تولد مرحوم استاد محمد تقی شریعتی بود. جمعی از دوستان یاد پدر دکتر علی شریعتی را گرامی داشتند. من هم رفتم. مصطفی تاج زاده که ماشین ندارد، دیشب زنگ زد که سر راه او را هم بردارم. نزدیکی دانشکده علوم اجتماعی خانم شریعتی همسر دکتر را هم دیدیم. سوارش کردیم. ماه های اول ریاست جمهوری آقای خاتمی یک بار به خواست آقای خاتمی با ایشان تماس گرفته بودم تا اگر کاری دارند یا مسئله و مشکلی بتوانیم کمک کنیم. ایشان هم از اول تا آخر گریه می کرد. می گفت در طول سال های بعد از انقلاب یک دولتمرد تا کنون از خانواده ی دکتر شریعتی احوال نپرسیده است. تا سوار ماشین شد این خاطره را یادآوری کرد.
مراسم امروز یادبود محمد تقی شریعتی بود. علم و اندیشه ی دینی معاصر از محضر ایشان استفاده های فراوانی برده است. این یادبودها و تلاش برای احیای بنیانگذاران اندیشه از کارهای بسیار مفید است. امروز وقتی خانم سارا شریعتی، با لحن و ادبیاتی که گویا خود دکتر شریعتی زنده شده بود سخن می گفت اشاره کرد که وقتی قرار شد این سمینار برگزار شود از زیر زمین منزل یکی از اقوام دست نوشته ای از استاد محمد تقی شریعتی پیدا کردیم که زندگی خود نوشت او بود. همیشه در نوجوانی می شنیدم که در فضای مخصوص مشهد که در جو عمومی آن، روشنفکری دینی غریب تر از نقاط دیگر کشور بود، مرحوم آیت الله العظمی میلانی که خود مراد علامه طباطبایی بود، از استاد محمد تقی شریعتی دعوت کرده بود تا تفسیر بگوید. دوست خوبم آقای مهریزی که دبیر علمی سمینار بود و برای برگزاری این سمینار تلاش کرده بود در سخنرانی کوتاهش به این نکته اشاره کرد که مرحوم محمد تقی شریعتی در سال ۱۳۲۹ در کتاب فایده و لزوم دین، یک بخش مستقل را به بحث زن در اسلام اختصاص داده در حالی که در یکی دو دهه بعد افراد بزرگی مثل علامه طباطبایی و مرحوم مطهری تازه به این مسئله اشاره کردند.
آقای دکتر رکنی که از کودکی با سخنرانی هایش درمشهد آشنا بودم در صحبت هایش به احیای نهج البلاغه در جوامع نسل جوان و حافظه عجیب ایشان در حفظ خطبه های فراوان آن اشاره کرد. همین که بعدها در گفته های مرحوم دکتر شریعتی نیز دیده می شد که به علی (ع) و نهج البلاغه توجه ویژه داشت. وی درگذشت دردناک فرزندش دکتر شریعتی را در زمان حیاتش درک کرد. آقای خامنه ای آن روز و رهبر فعلی انقلاب که آن روزها از دوستان نزدیک خاندان شریعتی بودند، در چهلم مرحوم شریعتی در کنار استاد محمد تقی نشسته بودند. خاطره اش برایم همچنان ماندنی است. وقتی هم که محمد تقی شریعتی درگذشت، مجلس ختم مفصلی از سوی آقای خامنه ای که رئیس جمهور بودند در مسجد ارک گرفتند و سخنران آن هم آقای خاتمی وزیر ارشاد آن روز بود. محور سخنرانی آقای خاتمی هم بنیانگذاری روشنفکری دینی در ایران توسط محمد تقی شریعتی بود.
مشهدی ها امروز در مراسم حضور ویژه ای داشته اند. به پیرمرد آشنایی برخورد کردم. دیدم طاهر احمدزاده است. خوشبختانه سر زنده بود، پدر احمدزاده ها که قبل از انقلاب اعدام شدند و شاید خودش هم بیشتر عمرش را در قبل و بعد از انقلاب در زندان گذرانده باشد.
بسیاری از اندیشمندان امروز در این مراسم سخنرانی خواهند کرد. کتاب های استاد را هم تجدید چاپ کرده اند. به آقای ایازی دوست بزرگوارم گفتم که من در ماه رمضان سال ۵۸ که در صدا و سیمای مشهد بودم ۱۵ برنامه تلویزیونی نهج البلاغه از ایشان ضبط کردیم که خودم نیز در کنار ایشان بودم. آنها را در مصاحبه های استاد شریعتی نگذاشته بودند. قرار شد پیگیری کنم اگر از بین نرفته باشد از صدا و سیما بگیرم.
بزرگداشت بزرگان نشانه بزرگی هر ملتی است.


