تبليغاتX
پیک دوستی

پیک دوستی

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

محمد علی ابطحی:

 

امروز ۲۹ بهمن ماه، روز سپندارمذگان است. این روز ایرانی عشق و دوستی است که سابقه ی بیش از سه هزار ساله دارد. ایرانی ها به دلیل اهمیت به دوستی و مهربانی و عشق، از هزاران سال پیش، روزی که نماد زمین بوده است را روز عشق نامیده اند. زمین با مهربانی تمام و با صبر و حوصله در دامن خود باعث بارور شدن همه ی عناصر مرده است و حیات می بخشد؛ درست مثل عشق که انسان مرده را هم می تواند زنده کند.

خیلی از دوستان ایرانی، به خاطر زنده نگه داشتن پشتوانه ی تاریخی خود اصرار دارند که امروز جایگزین ولنتاین شود. علاقه مندی ایرانیان به فرهنگ خود از خصوصیات برجسته ی این ملت است. من که بر این باورم آن قدر دوستی و صمیمیت و مهربانی پر ارزش است و ضروری، که اگر به هر بهانه ای هر روز سال روز مهربانی و دوستی بود، دنیای به این بدی نداشتیم.

شاید به دلیل همین سابقه ی چند هزار ساله است که ملت، نگران جنگ و درگیری است. کسانی که از جنگ و خشونت استقبال می کنند، کسانی هستند که از جنگ آسیبی نمی بینند؛ اما مردم قربانی خواهند شد.

آنهایی که ملت ایران با این سابقه ی پر از مهر و محبت را، به دنیا مردمی بی منطق و خشن معرفی می کنند، ظلم بی نهایتی در حق این تاریخ، این مردم، و دین پر از مهربانی اسلام می کنند.

روز دوستی ایرانی بر همه ی ایرانیان مبارک باد.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:32  توسط رضا  | 


محمد علی ابطحی:

 

امروز بعداز ظهر مراسم ختم آیت الله فلسفی در تهران بود. وظیفه داشتم که درآن شرکت کنم. شخصا بیشترین درسهایم را در محضر ایشان خوانده بودم. احترام به استاد وظیفه ی همه ماست. من افتخار داشتم که در اولین دوری که سطح مکاسب را ایشان در مشهد تدریس می کردند شاگرد شان بودم و بعد هم در ادامه در بحث خارج ایشان سالها شرکت کردم. از نظر علمی قطعا از بسیاری از مراجع فعلی جلوتر بود. در عین تسلط بر همه منابع، امتیازش این بود که بسیار روان و با لهجه تهرانی سلیسی درس می داد. گمان می کنم حوزه ی مشهد کسی مثل آقای فلسفی را ندیده که در طول مدت سی سال فقط به تدریس اشتغال داشته باشد و این همه شاگرد بپروراند. نکته مهمتر این که: آقای فلسفی یکی از معدود آدمهایی بود که کاملا در شان روحانی مورد احترام تاریخی مردم تا آخر ماند. منزل پدر خانم من در همسایگی منزل ایشان بود. بارها خودم دیده بودم که آدمی با چنین عظمت و با این سن، هر روز در ساعت معینی نان روزانه منزل را شخصا می خرید؛ به قصابی محل می رفت؛ کنار خیابان منتظر تاکسی می ایستاد؛ هر روز صبحها در مسجد کنار منزلش و ظهر و شب در مسجد بناهای مشهد اقامه ی جماعت می کرد. با آنکه خیلی ها به یک حمایت کوچک او به دلیل نفوذ بی نظیری که بر مردم داشت نیاز داشتند، هرگز شخصیت خودش را در اختیار این و آن سیاسی در طول این همه سال قرار نداد. شاید به همین دلیل هم از او تجلیل ویژه ای نشد. گاهی در بعضی مقاطع تا وقتی برادر بزرگترش مرحوم حاج شیخ محمد تقی فلسفی واعظ زنده بود، او را واسطه می کردند تا شاید بتوانند از نفوذ و شخصیت آمیرزا علی اقای فلسفی در مشهد بهره ی سیاسی ببرند؛ اما موفق نمی شدند. غیاب این شخصیت ها که دیگر با وضع موجود امثال آنان کمتر پیدا خواهند شد اسفبار است. امروز نیم ساعتی که در مسجد ارک بودم، به این مسئله فکر می کردم که چه کسانی می توانند جایگزین این انسانهای باسواد، بی ادعا و خدا ترسی شوند که هرگز در عمر خود از دین استفاده ی ابزاری نکردند.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:19  توسط رضا  | 

احمد كاظمي به روايت محسن رضايي

بازتاب: آشنايي‌تان با شهيد كاظمي، از كجا آغاز شد؟
رضايي: در عمليات «طريق‌القدس» پاييز سال 1360 بود كه با برادر احمد كاظمي آشنا شدم. در آن زمان، چند ماهي مي‌شد كه فرمانده سپاه شده بودم. ايشان در اين عمليات مسئوليت مستقيمي نداشت و به شكل كمكي با يكي از فرماندهان عمليات «طريق‌القدس» همكاري مي‌كرد.
با توجه به شناخت روحيات احمد كاظمي، ايشان را به فرماندهي يك يگان گماشتم و در فتح‌المبين نيز او را فرمانده تيپ 8 نجف قرار دادم كه البته بعدها تيپ 8 نجف اشرف، پس از چند عمليات، از نخستين تيپ‌هايي بود كه به لشكر تبديل شد.

بازتاب: چه خصوصيات و ويژگي‌هايي در احمد كاظمي، وي را نسبت به ديگران برجسته مي‌كرد؟
رضايي: بايد گفت كه احمد كاظمي از نظر تخصصي و فني و نظامي، يك كارشناس عملياتي برجسته بود، به گونه‌اي كه هميشه بيش از يك فرمانده لشكر در عمليات‌ها، اظهارنظر مي‌كرد و به واقع نظرياتش كاملا منطقي بود. در بعد تاكتيكي نيز نوآوري و خلاقيت بسياري از خود نشان مي‌داد؛ چه از لحاظ خط‌شكني و چه از لحاظ پيشروي در عمق جبهه دشمن.

ويژگي ديگر شهيد كاظمي، جنبه معنوي و روحاني ايشان بود كه وي را به يك مجاهد تبديل كرده بود. ديگر آن‌كه وي يك تحليلگر سياسي بود كه مسائل سياسي داخلي و خارجي را به خوبي دريافت و تحليل مي‌كرد. او اخبار سياسي را از راديو عراق و «بي.بي.سي» هم تعقيب و آنها را تحليل مي‌كرد.

بازتاب: در كدام مقاطع حساس و نقاط عطف دفاع مقدس، شهيد كاظمي نقش مؤثري داشت؟
رضايي: نخستين نقطه عطفي كه احمد كاظمي در آن برجسته شد، عملكرد موفق ايشان در عمليات «ثامن‌الائمه(ع)» بود. او در محور جنوبي اين عمليات، عوامل تحت امرش را به خوبي فرماندهي كرد و اهداف مورد نظر را به تصرف درآورد. دومين عمليات موفق ايشان در «فتح‌المبين» بود. وي از تنگه «زليجان» دشمن را محاصره و مقر فرماندهي را منهدم كرد و سرانجام تنگه «رقابيه» را گشود. موفقيت ايشان در اين عمليات، در كل محورهاي ديگر «فتح‌المبين» اثر گذاشت، چراكه توانسته بود با لشكر خويش، به جاده «فكه» و ارتباطات رادار نزديك شود و عقبه ديگر لشكرهاي دشمن را كه از اين جاده تدارك مي‌شدند، تهديد كند و خلاصه آن‌كه باعث تزلزل در كل محورهاي ديگر درگيري دشمن شود.

عمليات بعدي، «بيت‌المقدس» و آزادي خرمشهر بود. لشكر ايشان هم در مرحله نخست عمليات و هم در مرحله آخر آن، توانست نقش فوق‌العاده‌اي ايفا كند به گونه‌اي كه در روزهاي پاياني درگيري «بيت‌المقدس» كه نيروهاي ايراني، توان كافي براي آزادي خرمشهر نداشتند و تقاضاي چند هفته بازسازي را از فرماندهي داشتند، ايشان توانستند با كمك شهيد حسين خرازي ـ بنا بر دستوري كه به ايشان داده بود ـ‌ آخرين مرحله عمليات آزادسازي خرمشهر را انجام دهند. ايشان توانستند نيروهاي عراقي را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد كنند و اينگونه بود كه در همه عمليات‌ها تا پايان جنگ، وي بدون استثنا نقش فعال و موفقي داشت؛ وي از افراد مؤثر در آزادسازي خرمشهر بود و اين شهر تا ابد، مرهون رشادت كاظمي است.

بازتاب: شيوه عملكرد و فرماندهي كاظمي چه خصوصياتي داشت؟
رضايي: كاظمي از شيوه «فرماندهي در صحنه» پيروي مي‌كرد، به گونه‌اي كه هميشه خود پيشتر از رزمندگان حركت مي‌كرد. وي نه تنها در خط مقدم و در جنگ نزديك با نفرات دشمن مي‌جنگيد، بلكه د رتلاش بي‌وقفه و شبانه‌روزي براي آماده كردن بخش‌هاي مختلف لشكر، از آتش توپخانه تا زرهي و پياده، حضور فعال و مستقيم بود.
وي همچنين از تأمين آب و غذاي رزمندگان تا تهيه مهمات و فشنگ بسيجي‌ها و طرح‌هاي تاكتيكي و آتش توپخانه، همه را از نزديك و مستقيم با نظارت و مديريت مي‌كرد.

بازتاب: خصوصيات اخلاقي كاظمي در فرماندهي چه تفاوتي با ديگران داشت؟
رضايي: بايد اذعان كرد، احمد كاظمي، فردي بسيار باغيرت بود. براي وي بسيار سخت بود در عملياتي كه با فتح همراه نبود و ناچار مي‌شد به نيروهايش دستور عقبگرد دهد، عقب‌نشيني كند؛ بنابراين در اين موقعيت، ما حتي فرماندهان ديگر را مي‌فرستاديم كه او را برگردانند تا براي عمليات بعدي آماده شود. يادم مي‌آيد در «كربلاي 4» پس از دو ساعت از آغاز درگيري، متوجه لو رفتن منطقه شديم و به دنبال آن، دستورهاي لازم براي عقب‌نشيني يگان‌ها را صادر كرديم و لشكرها موظف شدند تا پيش از روشن شدن هوا به مقرهاي اصلي خود برگردند، اما كاظمي زير بار نرفت، چون برايش بسيار سخت بود. او حتي با تعدادي از يارانش به روخانه زد و از آنجا عبور كرد و قصد داشت انفرادي با دشمن بجنگد و البته تا وسط روخانه اورند هم رفت، اما براي جلوگيري از ايجاد احساس تمرد، بازگشت.

بازتاب: جداي از حضور در ميدان جنگ، شهيد كاظمي چه نگاهي به مسائل داخلي كشور داشت؟
رضايي: كاظمي در ابعاد امنيت داخلي نيز فردي بسيار مسلط بود، به گونه‌اي كه در سال 1372 كه به كردستان اعزام شد، در مدت سه سال هم منطقه را از نظر نظامي، امن كرد و هم در يك لشكركشي به داخل خاك عراق و محاصره مركز فرماندهي نيروهاي ضدانقلاب كه در عراق مستقر بود، از آنان تعهد سياسي گرفت كه دست از مبارزه مسلحانه بكشند.

بازتاب: ديدگاه كاظمي نسبت به ولايت، امام و رهبري چگونه بود؟
رضايي: وي نسبت به ولايت و رهبري نظام، اعتقاد فوق‌العاده محكمي داشت به گونه‌اي كه در حوادث سياسي اصفهان و نجف‌آباد، كوچك‌ترين تزلزلي به خود راه نداد و از رهبري حمايت كرد. با وجودي كه تعدادي از دوستانش از اين اعلام موضع صريح وي ناراحت شدند، اما ايشان پيروي خود از صراحت را كامل اعلام كرد. البته عده‌اي هم كه خود را ولايتي معرفي مي‌كردند، عليه وي جوسازي‌هايي كردند، اما ادعاي آنان بي‌اساس بود و كاظمي از وفادارترين افراد به نظام، امام و ولايت بود.

بازتاب: آيا كاظمي در سپاه هم مظلوم واقع شد؟
رضايي: قدر و منزلت وي در سپاه كاملا رعايت نشد. استعداد ايشان فراتر از نيروي هوايي بود و حتي از نيروي زميني كه در اين اواخر عهده‌دار فرماندهي آن شد، فراتر بود. البته بايد گفت در هر سازماني، اختلاف‌نظرهايي وجود دارد و در مورد ايشان هم، اين عامل باعث شد تا از توانايي ايشان به اندازه كافي استفاده نشود. ناگفته نماند كه به دليل شناختي كه رهبري از توانايي ايشان داشتند و با نظر ايشان، چند ماه پيش به مسئوليت نيروي زميني منصوب شد.

بازتاب: احمد كاظمي را چگونه توصيف مي‌كنيد؟
رضايي: زندگي كاملا زاهدانه‌اي داشت و به دنبال جمع‌آوري ثروت نبود. با خانواده‌اش بسيار دوستانه برخورد مي‌كرد و به آنان كمك مي‌رساند. با زيردستانش از پاسدار گرفته تا سرباز وظيفه، با احترام و محبت برخورد مي‌كرد و حتي با آنان مشورت مي‌كرد و احترام بسياري برايشان قايل بود.

بازتاب: رابطه كاظمي با شما چگونه بود؟
رضايي: بسيار صميمي و نزديك بود، به گونه‌اي كه هنگامي كه در فعاليت‌هاي سياسي دچار مشكل مي‌شدم و نمي‌توانستم با كسي درددل كنم، با وي در ميان مي‌گذاشتم. علاقه فوق‌العاده‌اي به او داشتم و او را نزديك‌ترين فرد به خود مي‌دانستم.

بازتاب: شهادت احمد چه اثري بر جاي گذاشت؟
رضايي: شهادت وي، پيام تكان‌دهنده‌اي براي دوستان و ياران بود، به گونه‌اي كه آنان را بار ديگر به ارزش‌هاي دفاع مقدس بازگرداند و آن ارزش‌ها را زنده كرد. شهادت احمد، مانند شوكي بود بر رزمندگان و ايثارگران و براي آنان گذشته را زنده كرد. در سطح جامعه هم نوعي بيداري نسبت به فرزندان گمنام و قهرمان ملت ايران بود و مردم دريافتند، در ميان آنان هستند چهره‌هاي پرافتخار و گمنامي كه زندگي خود را وقف امنيت و سربلندي ملت ايران كرده‌اند.

http://www.baztab.com/news/35044.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:42  توسط رضا  | 

 

 محمد علی ابطحی:

 

ماه رمضان سال 1357 مصادف با مرداد وشهریور بود. از دایی بزرگوارم شهید هاشمی نژاد دعوت کرده بودند که به رودسر گیلان برای سخنرانی برود. ایشان من را به جای خود معرفی کرد. با آن سن کم خیلی در آن ایام سخنرانی های آتشین در مشهد میکردم.به همین دلیل هم به من پیشنهاد شد. من هم رفتم. میزبانم آقای صراف زاده بود. داماد آیه الله محمدی گیلانی. یکی دوجلسه که  سخنرانی کردم از لنگرود هم که کمتر از 20 کیلومتر با رودسر فاصله داشت، برای سخنرانی شبانه دعوت شدم. یک اتومبیل شخصی البته از نوع ژیان داشتم. وبلافاصله پس ازپایان سخنرانی در رودسر به لنگرود میرفتم.سخنرانی های پر هیجان ودر مقابله با رژیمم حسابی طرفدار پیدا کرده بود.شب 19 ماه رمضان که جمعیت بیشتری بود به اصطلاح آن روزها حسابی داغ کردم.شعار درود بر خمینی بلند شد. جراغها خاموش شد. وپاسبانها حمله کردند.من هم در همان تاریکی وبزن بزن سوار اتومبلم شدم. چند بار فکر کردم که فرار کنم. اما بالاخره  مثل هرشب رفتم لنگرود.دو سه روزی بود که همسر امروزیم که نامزد بودیم هم آمده بود.او ازمن کوچکتر. او می آمد در قسمت زنانه و من بعد ازسخنرانی در یک نقطه که قرار داشتیم سوارش میکردم. فرصتی نشد که به او خبر دهم که در رودسر چه گذشته. در وسط سخنرانی دیدم  مسجد کاسکر محله در محاصره ماشینهای شهربانی قرار گرفت.. سخنرانی که تمام شد مرا دعوت به  اتومبلی کردند. ماموران ساواک بودند. همسرآینده ام در همان نقطه منتظر بود که طبعا نایستادند.  نگاه مضطربی که آن شب بین ما رد وبدل شد هنوز یادم نرفته است. ما را به رودسر بردند. معلوم شد خیلی هارا گرفته اند وکتک زده اند. تا صبح هم تا جائی که جا داشت من را زدند. دوستان خوبی در لنگرود بودند که خانواده هاشان از همسرم پذیرائی کرده بودند. آقای هادی خالقی یکی از آنان بود. صبح مرا به رشت اوردند. به نیروی دریایی بالباس سفید آماده باش داده بودند.وقتی در حیاط شهربانی رشت صدها نیروی دریایی را دیدم ، با سابقه ی شب قبل فکر کردم که اینها هم میخواهند کتک بزنند. از همان موقع هنوز هر وقت لباس سفید نیروی دریایی ها را میبینم ناخوداگاه میترسم. عصری هم با یک مینی بوس وبه اتفاق مرحوم احسان بخش ومرحوم احدی وآیه الله فقیهی مارا به تهران ، زندان مشترک ضد خرابکاری وسپس به اوین انتقال دادند. مدت کوتاهی بودیم ولی خاطرات فراوانی. همه را از سراسر کشور جمع کرده وبه اوین آورده بودند. حتما کوچکترین آنها من بودم. بعد از انقلاب خیابان مسجد کاسکر محله را رسما بنام خیابان محمدعلی ابطحی نام گذاری کردند.  امید وشور برای استقرار عدالت وآزادی واستقلال و مبانی آزادیبخش دینی در آن روزها همه ما وهمه مردم را به حرکت دآورده بود. یاد آن ایام بخیر.

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 11:46  توسط رضا  | 

بودیم و کسی پاس نمی داشت  باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 21:2  توسط رضا  |