تبليغاتX
پیک دوستی

پیک دوستی

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم


جادويى
به نام ادبيات!
188466.jpg



محمود دولت آبادى، داستان نويس
متولد دهم مرداد ،۱۳۱۹ دولت آباد سبزوار
سال ۱۳۴۰: گذراندن دوره تئاتر در كلاس تئاتر آناهيتا و شروع بازيگرى تا سال ۱۳۵۳
سال ۱۳۴۱: انتشار اولين داستان، «ته شب»
نوشته ها:
ته شب ‎/ لايه هاى بيابانى ‎/ اوسنه باباسبحان ‎/ هجرت سليمان ‎/ سفر ‎/ گاواره بان ‎/ عقيل، عقيل ‎/ با شبيرو ‎/ تنگنا ‎/ ديدار با بلوچ ‎/ جاى خالى سلوچ ‎/ روزگار سپرى شده مردم سالخورده ‎/ كليدر ‎/ سلوك


ساره دستاران: حالا گاه تلخ و عبوس است و گاه شوخ و سرزنده، كودك روستايى زاده ساليان دور دولت آباد سبزوار است و مرد نويسنده اين سال ها كه مى گويد ناگهان در يك مقطع معين در چند سال پيش، پيرى را احساس كرده است؛ پيرى تحميل شده اى كه آزارش مى دهد، كه موهاى كنار شقيقه اش را كاملاً سپيد كرده و هرچند خللى در راست قامتى اش ايجاد نكرده، اما ردپاى سهمگين گذر عمر را بر وجود او برجاى گذاشته است. محمود دولت آبادى مى گويد: «اگر شهرزاد با گفتن قصه، مرگ خود را به تعويق مى انداخت، نويسنده هم با نوشتن به زندگى خود ادامه مى دهد». هرچند اين روزها همزاد ديرينش ـ نوشتن ـ را دشمن خود مى داند. او كه سال هاست معبر گذر واژگان از دنياى خيالش به دنياى واقع، يعنى «دستش» را درد شانه گرفته، مدتى است گرم مداواى مشكل ديگرى نيز هست كه نشستن را براى او سخت دشوار كرده است و پى گرفتن همين كارهاى درمانى، داستان نويس ستبر روزگار ما را بى حوصله و كم رمق ساخته...
| دوران كودكى هم البته در شادى نگذشت؛ زندگى كار بود و كار، نه شوخ و شنگى هاى شادمانه كودكى بى درد... دولت آبادى خود نيز مى گويد: «كودكى بدون شادى، هرگز شوق شادى را در من نكشته است، اگرچه از من چهره اى عبوس ساخته است.» محمود، نخستين پسر فاطمه و چهارمين فرزند خانواده تهى دستى است كه روزهاى كودكى اش به گونه اى گذشت كه كمتر شب آرامى در آن وجود داشت، چرا كه دو گروه فرزند بودند از دو مادر و يك پدر كه خود مى تواند بستر خيالپردازى هاى فراوانى باشد. همانجا در روستا با الفبا آشنا شد و به حمل طوطى، حسين كرد شبسترى، گرشاسب نامه و اميرارسلان نامدار رسيد كه دو سه بارى خواندش و چنان تحت تأثير خيالپردازى هاى ماجراجويانه بود كه با دوستى از روزى حرف مى زد كه بتواند اسبى و شمشيرى به دست بياورد و سربگذارد به پهندشت بيابان.
| در روستاى آن زمان نقالى، شمايل گردانى، مديحه خوانى درويش جهانگرد، تعزيه و شاهنامه خوانى بود و نشستن پاى صحبت پيرمرد تنهايى كه در گوشه مسجد مأوا گرفته بود و آب دعا مى فروخت و يك شب پاى كرسى براى محمود از سفرهايش گفت. در روستا نسخه اى از شاهنامه فردوسى هم بود كه صاحب كم سوادش آن قدر آن را بد مى خواند كه دولت آبادى نمى فهميد و شاهنامه تا سال هاى جوانى بر او ناشناخته باقى ماند كه بعد البته فردوسى استادش شد و شاهنامه، شاهكارى كه هنوز و همچنان مى خواندش و حالا در سنين كهولت هم مى خواهد ديگر بار آن را بنوشد. اين روزها محمود دولت آبادى مشغول بازخوانى شاهنامه نسخه روس هاست و درصدد است تا نكات و تصحيحاتى را درباره آن يادداشت و منتشر كند. اما آنچه دولت آبادى خود را در آن بازيافت، تعزيه بود. شروع كارش رونويسى كردن نسخه هاى كهنه و فرسوده از متون تعزيه بود با خط خوانا و امضاى محمود شيرازى كه يكى از اين نسخه ها را مادر لاى قرآنش نگه داشته و يادگار آن سال هاست. محمود دولت آبادى كه بعدها به تئاتر هم مى رسد، بازى كردن را از تعزيه شروع كرد، از بازى در نقش طفلان مسلم گرفته تا برادر حر، حضرت قاسم، حضرت على اكبر و حتى شمر! اما هيچ يك از قهرمانان مذهبى تعزيه مثل حضرت عباس براى او كامل و دست نيافتنى نيست: «او نمود جامعى از فداكارى، مسؤوليت شناسى، شجاعت و از خودگذشتگى بود.»
| در فقر آن سال ها محمود از مدرسه رفتن بازماند و به كار پرداخت؛ از كار روى زمين و چوپانى گرفته تا پادويى كفاشى، صاف كردن ميخ هاى كج و بعد وردستى پدر و برادرها در كارگاه تخت گيوه كشى. مدتى هم شاگرد دوچرخه سازى شد بعد در يك كارخانه پنبه پاك كنى كار كرد تا به كار در سلمانى رسيد كه تا ساليان دراز، در مواقع اضطرار ممر معاشش شد. در اين ميان البته كه دهه عاشورا و عروسى هاى زمستانه بستر قصه پردازى هاى محمود مى شد، پدر نيز نقش سرنوشت سازى داشت. مردى كه از سويى با وجود گرفتن «آب شفا» از درويش دوره گرد براى حفظ و درمان گوسفندان خود، با حافظ و سعدى بيگانه نبود و از سوى ديگر چون شوق و علاقه فرزند را به آن مسائل مى ديد به فكر فرستادن او به شهر براى طلبه شدن افتاد كه اين موضوع به عللى عملى نشد و محمود تا ۱۲ ـ ۱۳ سالگى همچنان در ده ماند. مدتى به صورت كارگر فصلى در «ايوان كى» روى زمين كار كرد و سرانجام راهى تهران شد. در تهران در يك چاپخانه كوچك حروفچينى كار كرد و مدتى در كشتارگاه به سلمانى گرى پرداخت تا اينكه دوباره به روستا برگشت و از آنجا به مشهد رفت. تهران اما محل زندگى مرد نويسنده مى شود از هجده سالگى تا امروز. به پايتخت كه بر مى گردد ركلاماتور تئاتر، سوفلور و همزمان با آن كنترلچى سينما مى شود. مدتى هم براى روزنامه كيهان آگهى مى گيرد كه از بيكارى «سيزيف» برايش سخت تر است. بعد هم در بخش تجارى دايره شهرستان هاى روزنامه كار مى كند كه در اثر اشتباه فارسى نويسى اخراج مى شود و به اخباردارى و فيش كردن صورت اجناس در يك شركت مى پردازد كه از زور خستگى و بيهودگى آن را رها مى كند و در يك تئاتر تلفنچى مى شود.
| اما براى جوان شهرستانى كه به ناچار در حاشيه خيابان گرگان مى خوابد و گاه روى بام آغل گوسفندان سلاخ خانه، تمام تهران اين نيست. او در اين شهر پرهياهو به سينما و كتاب و تئاتر هم مى رسد؛ سال ۱۳۴۰. تئاتر آناهيتا. محمود دولت آبادى كه در سال هاى پايانى دهه ۳۰ به شوق نام نويسى در كلاس تئاتر آناهيتا از مشهد راهى تهران شده بود، به خاطر گذشتن از موعد نام نويسى كلاس، ناگزير به تئاتر پارس در لاله زار مى رود و اعلام كننده برنامه ها مى شود كه نمايشنامه «تنگنا»ى او حاصل تجربه هاى همين دوره است.نداشتن ديپلم اما نمى تواند مانع راه يافتن او به تئاتر آناهيتا شود. شش ماه نظرى و شش ماه هم عملى كه در نهايت نام شاگرد اول دوره محمود دولت آبادى مى شود. «شب هاى سفيد» داستايوفسكى شروع كار بازى او در تئاتر است و پس از چند اجرا به گروه هنر ملى مى پيوندد و دوره پركارى براى او شكل مى گيرد: بازى در نمايش هايى مثل «شهر طلايى» تدوين عباس جوانمرد، «قصه طلسم و حرير و ماهيگير» نوشته على حاتمى، «ضيافت و عروسك ها» نوشته بهرام بيضايى، سه نمايش پيوسته «مرگ در پاييز»از اكبر رادى، «تمام آرزوها»نوشته نصرت نويدى و نيز «راشومون» كه كارگردانى آن را هم خودش بر عهده داشت. دولت آبادى در ادامه كار در تشكيل انجمن تئاتر همكارى مى كند و در نمايش هاى «حادثه در ويش» اثر آرتور ميلر (با كارگردانى ناصر رحمانى نژاد) و «چهره هاى سيمون ماشار» اثر برشت با كارگردانى مشترك محسن يلفانى و سعيد سلطان پور كه از دوستانش هستند بازى مى كند.اما تئاتر براى دولت آبادى در سال ۱۳۵۳ به پايان مى رسد.
مهين اسكويى براى بازى در نمايشنامه «در اعماق» ماكسيم گوركى از او دعوت مى كند. «تصميم داشتم آن كار را به عنوان آخرين بازى صحنه اى خودم داشته باشم تا در واقع پايانى شايسته بر شروعى صميمانه بوده باشد؛ كه البته خودم نمى دانستم پليس هم در اين مورد با من هم عقيده است. بازجويى يكى دو ساعته، دو سال به درازا مى كشد و يكى از بزرگترين دريغ هاى زندگى دولت آبادى، توقف نوشتن كليدر، در اين دوره است. «زندان سير خلاقه كار مرا در اوج آن قطع كرد. مى گويم اوج كارم، چون در سال ۱۳۵۳ بسيار روان و سيال مى نوشتم و خودم را در شوق و شكوفايى بلوغ حس مى كردم و پيش آمده بود كه هر شب، يك بند را بنويسم؛ و به همان ترتيب اگر پيش مى رفتم و چاله زندان كنده نمى شد، چه بسا تا سال ۵۷ تمامش كرده بودم. پس اين لطمه عمده هنرى بود كه تحمل كردم.»
188463.jpg
| از سال ۵۳ دولت آبادى بازى در تئاتر را كنار مى گذارد، اما كار داستان نويسى كه با انتشار داستان «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز مى شود همچنان ادامه مى يابد تا آخرين كار يعنى «سلوك»، آنچه خود مى گويد بارها وبارها آن را ويرايش كرده و از چه نام ها كه در آن گذشته است. مرد نويسنده با نام بردن از «بيگانه» آلبركامو، «گرگ بيابان» هرمان هسه، «پيرمرد و دريا»ى ارنست همينگوى و «بوف كور» هدايت مى گويد: «در طول ۴۰ سال نويسندگى آرزو داشته ام كه كتابى به حجم و قدرت يكى از اين آثار بنويسم. اين اعتراف من است.» اما نام دولت آبادى براى مخاطبان ادبيات داستانى معاصر ايران يادآور حجيم ترين رمان فارسى است. كليدر رمان عظيم روستايى در ده جلد و بالغ بر سه هزار صفحه كه بيش از پانزده سال وقت، صرف نگارش آن شده است كه خود درباره آن مى گويد: «ديگر گمان نمى كنم كه نيرو و قدرت و دل و دماغم اجازه بدهد كه كارى كامل تر از كليدر بكنم... كليدر از جهت كمى و كيفى كامل ترين كارى است كه من تصور كرده ام كه بتوانم انجام بدهم و شايد بشود گفت در برخى جهات از تصور خودم هم زيادتر است.» و اينگونه است كه محمود دولت آبادى در طول ساليان نويسندگى اش از زندگى روستايى كه سال ها در آثارش به آن پرداخته به زندگى شهرى رمان سلوك مى رسد. سال ها پيش مى گويد: «آن نيرويى كه من را در كارم به پايدارى يارى داده، به جز مردم نبوده است. در عوض به همان نسبت كه مردم از آثار من استقبال كرده اند، روشنفكرها ـ به خصوص اهل قلم ـ با اين آثار و باخودم برخوردى كينه توزانه داشته اند؛ چه در سكوت شان وچه در محافل و نطق و نگارش شان.اما سكوت شان را مى شود به دو مرحله تقسيم كرد؛سكوت انكار و سكوت تسليم؛ و من اكنون ناظر سكوت تسليم و مجاب شدن آنها هستم. مرحله اول اين سكوت توأم بود با نجل و بهانه جويى ازوجه مردمى ادبيات. چون در آن سال ها نويسنده هايى پيدا شده بودند كه بهانه مى دادند دست همچو روشنفكرهايى كه قضاوتهاى بهانه جويانه شان را تعميم بدهند و سره و ناسره را قاطى هم چوب بزنند و كار من دشوار بود. چون بايد هم با چپ بازها و هم با راست بازها حسابهايم را وا مى كندم و اين فقط با كار مداوم و صيقل يافتن مداوم امكانپذير بود. يعنى اينكه من بايد نيماوار و هدايت وار كار و راه خودم را دنبال مى كردم تا سكوت توأم با بخل و بدخواهى را به سكوت تسليم و مجاب شدن بدل كنم و چنين كردم.»
| آنچه محمود دولت آبادى در كار نوشتن همواره مدنظر داشته، توجه به مقوله زبان است و علاقه او به نثر تاريخ بيهقى و فارسى درى بر كسى پوشيده نيست. «بيان، لحن، داستان، قصه و تقليد يكى از هنرهاى كودكى من بود و گاهى با اهالى ولايات مختلف ايران با لهجه خودشان صحبت مى كردم. حسى بود كه نسبت به زبان و لحن در من وجود داشت. عاشق زبان بودن شرط نخست شاعرى، نويسندگى و فهم فلسفى است.» و دولت آبادى كه مى گويد زبان و قدرت كلام و پيگيرى عاشقانه در كار را از شاملو آموخته و نزديك شدن به اصل زندگى و ذات انسان را از فروغ، درباره شعر نيز متذكر مى شود: «من خودم را نه كمتر از نثرنويسان معاصر، مديون شاعران معاصر مى دانم. چرا كه شاعران برجسته ما به نحو شايسته اى توانسته اند گذشته و زبان فارسى را با بيانى تازه به امروز و به ما منتقل كنند. آيا نويسنده فارسى زبان نمى تواند و نبايد از اخوان ثالث، شفيعى كدكنى و اسماعيل خويى به آن اندوخته لازم عاطفى و انديشگى برسد؟! من حسى ترين لحظاتم را با كلام اين شاعران سر كرده ام.»
پى نوشت:
* در نگارش اين مطلب از كتاب «محمود دولت آبادى» (از مجموعه چهره هاى قرن بيستمى ايران، شهر قصه، تأليف اميرحسن چهلتن) و از دو مطلب منتشر شده در مجله هاى آدينه و دنياى سخن نيز استفاده شده است.
۱ـ گزارش ايسنا از مراسم بزرگداشت دولت آبادى در دانشگاه كاشان
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 15:9  توسط رضا  | 


در ميان معانى وحى
دكتر سيدمحمد باقر حجتى
متولد ۱۳۱۱‎/۱۲‎/۵ بابل
ـ آغاز تحصيلات ابتدايى در بابل
ـ ورود به مدرسه صدربابل براى تحصيل علوم دينى در ۱۰سالگى
ـ عزيمت به تهران و تحصيل و زندگى در مدرسه مروى ۱۳۳۰
ـ ورود به دانشكده معقول و منقول ـ الهيات و معارف اسلامى فعلى
ـ اخذ ليسانس فقه و مبانى حقوق اسلامى
ـ آغاز به كار كتابدارى و تدوين فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه دانشكده الهيات ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵
ـ تحصيل در مقطع دكتراى حكمت و فلسفه اسلامى در دانشگاه تهران ۱۳۴۰
ـ رئيس دايره كتابدارى دانشكده از ۴۵ تا ۶۶
ـ تدريس در دانشگاه تهران با عنوان استاديار از ۱۳۴۶
ـ رئيس كتابخانه دانشكده الهيات و معارف اسلامى ۵۵ تا ۵۸
ـ مدير گروه فرهنگ عربى و علوم قرآنى ۵۲ تا ۵۵
ـ مديريت گروه علوم قرآن و حديث در دانشگاه تهران و تربيت مدرس
ـ معاونت پژوهشى دانشكده الهيات دانشگاه تهران ۶۹ تا ۸۰
ـ عضو شوراى پژوهشى دانشگاه تهران ۱۳۷۰ تا ۸۰
ـ مشاور سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى
ـ عضويت فرهنگستان دمشق و...
ـ چهره ماندگار ۱۳۸۱
ـ از دكتر حجتى تاكنون بيش از سى عنوان كتاب و بالغ بر صد مقاله در حوزه كتابدارى، علوم قرآنى و معارف اسلامى به فارسى، عربى و انگليسى، به چاپ رسيده است
.
189372.jpg

كيوان آرام: سيدمحمد باقر حجتى، نام آشنايى در ميان محققان و مدرسان علوم قرآنى است كه نيم قرن از عمر پرمايه خويش را صرف تعليم و تدريس در اين حوزه معنوى كرده است. او از معدود روحانيانى است كه در كنار طى مدارج حوزوى نزد علماى دينى، تحصيلات عالى را نيز تا دريافت درجه دكتراى حكمت و فلسفه از دانشگاه تهران ادامه داده و در هر دو حوزه تحصيل، مقام و جايگاه ويژه اى يافته است. سيدمحمدباقر در كنار اين دو حوزه معرفتى، در شاخه كتابدارى نيز، خدمات قابل توجهى را براى فهرست نويسى كتب دينى به ثمر رسانده و نخستين تلاشهاى جدى براى تدوين نسخ خطى كتابخانه دانشكده الهيات ـ كه سالها سرپرستى آن را نيز بر عهده داشته ـ توسط او انجام شده است.
| و اما اين روحانى ارجمند، برخاسته از خطه شمال ايران و سرزمين مازندران است . اجداد او در قرن حاضر از بزرگان و عالمان دين در آن سرزمين بوده اند. جدش كه همنام او نيز هست، آيت الله سيدمحمدباقر حجتى مازندرانى، از مراجع بنام مازندران و از شاگردان آيات عظام سيدمحمدكاظم طباطبايى و محمدكاظم خراسانى و ملاعبدالله مازندرانى در حوزه علميه نجف بوده است و پدرش از ائمه سرشناس بابل.
سيدمحمدباقر در چنين خانواده اى به دنيا مى آيد و به فراخور محيط، از كودكى با مشى دينى خانواده، راه و رسم شريعت و ديندارى مى آموزد و تحصيلات ابتدايى را در بابل آغاز مى كند در مدرسه نيز شوق آموختن علوم قرآنى در او با حضور خانمى به نام صبورى كه معلم قرآن مدرسه بوده ومشوق سيدمحمدباقر خردسال بيشتر مى شود. «… چون تنها كسى كه در كلاس درس ايشان بيش از ديگران به روخوانى قرآن آشنا بود، مرا شناسايى كرده بودند [و] همواره تشويقم مى كردند. لكن اين خانم شيداى قرآن ـ به علت بيمارى سل ـ در جوانى دنياى فانى را وداع گفت و اين بنده در همان دوران كودكى آن چنان از مرگ زودرس اين آموزگار دلسوز قرآن، گرفتار افسردگى و اندوه مداوم بودم كه نمى توانستم باور كنم جاى ايشان در دبستان خالى است و همواره خاطره علاقه بى حد وحصر ايشان به قرآن وتقوى و عفت … در ذهنم تجديد مى شود و مرا افسرده و متأثر مى كند » سيدمحمدباقر خردسال بعداز كلاس چهارم دبستان با راهنمايى پدر ، به مدرسه صدر بابل مى رود كه در آن روزگار ، علماى بنام مازندران در آن به تدريس علوم دينى و قرآنى مى پرداختند. او هفت سال مدام در مدرسه صدر به تحصيل دروس سطح تا «بخش زيادى از مطول و معالم» مى پردازد و سال ۱۳۳۰ براى ادامه تحصيلات به تهران مى آيد. در تهران آن دوران، مدرسه مروى از مدارس مشهور علوم دينى بود. سيدمحمدباقر جوان با كوله بارى از تجربه هاى حوزوى و آگاهى از علوم دينى ، به جمع شاگردان مدرسه مروى مى پيوندد. همپاى او علامه حسن حسن زاده آملى وآيت الله جوادى آملى نيز براى تحصيل به اين مدرسه آمده بودند. سيدمحمد باقر در طى اين دوران در محضر استادان بنام مدرسه مروى همچون سيد صدرالدين رضوى، حاج ميرزا ابوالقاسم گرجى ، علامه شعرانى ، علامه محمدتقى جعفرى و علامه مرتضى مطهرى ، ميرزا باقر آشتيانى ، سيد ابوالقاسم رفيعى قزوينى و… به تلمذ و تحصيل مى پردازد و در بيرون از مدرسه نيز سيرحكمت و فلسفه اسلامى را نزد علامه مرتضى مطهرى دنبال مى كند. همزمان با تحصيل در مدرسه مروى، با تشويق دوستان و آشنايان ، در آزمون ورودى دانشكده معقول و منقول ـ كه اكنون با نام دانشكده الهيات و معارف شناخته مى شود ـ شركت مى كند و به جمع دانشجويان رشته فقه و مبانى علوم اسلامى دانشگاه تهران مى پيوندد.
دوره ليسانس را در محضر استادان نامى دانشكده همچون ميرجلال الدين محدث ارموى، مهدى الهى قمشه اى، سيدمهدى حميدى، سيدمحمدباقر سبزوارى، احمدناظرزاده كرمانى، سيدكمال الدين نوربخش، محمدباقر هوشيار، محمدعبده بروجردى، مجتبى مينوى، سيدحسن تقى زاده و ديگران با كسب امتيازات و نمرات عالى به پايان مى برد و دوره دكترا را نيز در رشته حكمت و فلسفه اسلامى همان دانشگاه با احراز مقام اول به اتمام مى رساند.
در دوره دكترا نيز از محضر استادان شيخ محمدعلى حكيم، حاج حسين على راشد، محمود شهابى وغلامحسين صديقى و احمد فرديد استفاده مى كند. خاطرات او درباره دو استاد نامدار ايام تحصيل سيدحسن تقى زاده و احمد فرديد بسيار خواندنى است. او از كلاس درس دكتر سيدحسن تقى زاده به ياد مى آورد كه نادم و پشيمان از جمله معروف اش «بايداز فرق سر تا نوك پا فرنگى شد» بود، و در آن دوران كه سخن از تغيير خط فارسى در برخى محافل و مجامع روشنفكرى مطرح مى شده، تقى زاده از مخالفان سرسخت اين تئورى بوده است. سيدمحمدباقر حجتى از دكتر احمد فرديد نيز ياد مى كند كه تاريخ فلسفه جديد درس مى داده است: «اين استاد هرچند از لابه لاى سخنانش دانشمندى بزرگ به نظر مى رسيدند، اما فهم و درك بيانشان نه تنها متعسر ودشوار مى نمود؛ بلكه متعذر و ناممكن به نظر مى رسيد و چنان مى نمود كه بيانش پيرامون هر مطالبى نامرتبط مى باشد».
در دوران تحصيل در مقطع دكترا، استادمحمدباقرحجتى با پيشنهاد آشنايى براى پيوستن به كتابخانه دانشكده الهيات براى تدوين و فهرست نويسى نسخ خطى، موافقت مى كند و او با حقوق ماهى ۱۵۰ تومان در سال ۱۳۳۹ به استخدام كتابخانه دانشكده در مى آيد.
189393.jpg
 «در كتابخانه دانشكده با گونى هاى انباشته از كتب خطى مواجه شدم كه اوراق بسيارى از آنها ازهم گسيخته و پاره اى از آنها، فاقد اوراق آغازو انجام و بدون جلد و پراز گردوغبار بود. نه تنها بايد از گردوغبار متراكم اين كتب استقبال مى كردم، بلكه بايد ميكروبهاى مربوط به قرن ششم تا قرون اخير نسخه هاى خطى را استنشاق مى نمودم.
و قهراً چون اين ميكروبها ضعيف شده بودند، توفيقى براى من بود كه واكسينه شوم!
حاصل شش سال كار مداوم او براى تدوين و فهرست نويسى اين مجموعه گرانقدر، دوكتاب مهم فهرست نسخه هاى خطى و عكسى اين كتابخانه شد كه توسط انتشارات دانشگاه تهران به طبع و نشر رسيد. اين تجربه عظيم، زمينه ساز كوشش ها و آثار ديگرى از استاد حجتى دراين زمينه شد كه فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه ملك در شش جلد (با همكارى احمدمنزوى) و فهرست موضوعى نسخه هاى خطى عربى كتابخانه جمهورى اسلامى درچهارجلد ازجمله اين آثار است.
او درسال ۱۳۴۶ از رساله دكتراى خويش باعنوان «اسلام تعليم و تربيت» دفاع كرد كه سالها بعد با اصرار شهيدباهنر در دوبخش «تربيت» و «تعليم» به چاپ رسيد.
دكتر سيدمحمد باقرحجتى از سال ۴۶ تاكنون در دانشكده هاى مختلف الهيات، به تدريس علوم دينى و قرآنى پرداخته و مديرگروه علوم قرآن و حديث بوده است. دركنار تدريسى كه همزمان با تحصيل درمدرسه مروى آغازشد، او به كارنگارش و تأليف و ترجمه بيش از سى عنوان كتاب پرمغز و محتوا در علوم قرآنى و معرفت اسلامى اهتمام ورزيده و «تفسير كاشف» را در تفسير سوره هاى مبارك قرآن كريم با همكارى دكتر عبدالكريم بى آزار شيرازى، درهشت جلد نگاشته است. دانش عميق او از علوم قرآنى كه با احاطه بر حكمت و فلسفه اسلامى عجين شده، از دكتر سيدمحمدباقر حجتى، دانشمندى تمام عيار در حكمت قرآنى ساخته است.
روحيه كنكاش و جست وجوگر استاد كه بيش از نيم قرن بر زندگى او محيط شده است، اسباب توسل و دستيابى به هزارتوهاى معانى وحى و معرفت دينى را براى او مهياكرده و دكتر سيدمحمدباقر حجتى را در مقام نادران و بزرگان دوران قرارداده است.
پى نوشت:
درنگارش اين مطلب از كتاب چهره هاى ماندگار و مصاحبه استاد با مجله بينات نيز استفاده شده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 15:7  توسط رضا  | 

چراغ روشن
معنا
177723.jpg
نماى مهر

دكتر سيد جعفر شهيدى، اديب، صاحب نظر در تاريخ اسلام، مترجم
۱۲۹۷ تولد در بروجرد ‎/ ۱۳۲۰ عزيمت به عراق براى ادامه تحصيلات حوزوى ‎/ ۱۳۲۷ بازگشت به ايران ‎/ ۱۳۲۸ شروع همكارى با مرحوم دهخدا در لغتنامه ‎/ ۱۳۳۰ تدريس در دبيرستانهاى تهران ‎/ ۱۳۳۰ انتشار مجله فروغ معلم ‎/ ۱۳۳۲ اخذ ليسانس از دانشكده معقول و منقول ‎/ ۱۳۳۵ اخذ ليسانس ادبيات فارسى ‎/ ۱۳۴۰ آغاز تدريس در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران ‎/ ۱۳۴۰ اتمام دوره دكترى زبان و ادبيات فارسى ‎/ ۱۳۴۲ معاونت مؤسسه دهخدا ‎/ ۱۳۴۶ همكارى با دكتر محمد معين در تهيه فرهنگ فارسى معين ‎/ ۱۳۴۶ سفر به اردن به دعوت دانشگاه عمان ‎/ ۱۳۴۶ رياست مؤسسه دهخدا ‎/ ۱۳۴۹ سفر به مصر جهت شركت در كنفرانس اسلامى قاهره ‎/ ۱۳۵۱ سفر به الجزاير ‎/ ۱۳۵۷ سفر به عراق به دعوت دانشگاه بغداد ‎/ ۱۳۶۸ سفر به چين به دعوت دانشگاه پكن، سفر به آمريكا، شركت و سخنرانى در كنفرانس شيعه در دانشگاه تمپل، فيلادلفيا ‎/ ۱۳۷۳ سفر به چين و دريافت استادى افتخارى از دانشگاه پكن.
فهرست آثار استاد شهيدى:
تأليف:
مهدويت در اسلام ‎/ جنايات تاريخ ‎/ چراغ روشن در دنياى تاريك (يا زندگانى امام سجاد) ‎/ در راه خانه خدا ‎/ در ديار آشنايان ‎/ پس از پنجاه سال ‎/ شرح لغات و مشكلات ديوان انورى ‎/ تاريخ تحليلى اسلام ‎/ زندگانى حضرت فاطمه (س) ‎/ زندگانى على بن الحسين (ع) ‎/ آشنايى با زندگانى امام صادق (ع) ‎/ ستايش و سوك امام هشتم در شعر فارسى ‎/ عرشيان ‎/ شرح مثنوى شريف ‎/ از ديروز تا امروز.
تصحيح:
تصحيح آتشكده آذر اثر لطفعلى بيك آذر بيگدلى ‎/ تصحيح دره نادره اثر ميرزا مهدى خان استرآبادى ‎/ براهين العجم.
ترجمه:
ابوذر غفارى، نخستين انقلابى اسلام ‎/ شيرزن كربلا اثر بنت الشاطى ‎/ انقلاب بزرگ اثر دكتر طه حسين ‎/ ترجمه نهج البلاغه.
مجموعه ها:
محمد خاتم پيامبران ‎/ يادنامه علامه امينى (با همكارى محمدرضا حكيمى) ‎/ محيط ادب، مجموعه سى گفتار به پاس پنجاه سال تحقيقات و مطالعات سيد محمد محيط طباطبايى، با همكارى حبيب يغمايى، محمد ابراهيم باستانى پاريزى و ايرج افشار.

دستاران: وقتى مى خواهى از سيدجعفرشهيدى بنويسى، بى برو برگرد مى گويد: «اى بابا، اين كارهاى تكرارى براى چى؟! يه چيزى بنويسيد كه به درد مردم بخورد.»
از خودش حرف زدن را اصلاً دوست ندارد، تا جايى كه ناچارى براى رسيدن به تمام وجوه كارى اش به منابعى مراجعه كنى.
در ۸۶سالگى، همچنان بعد از ۵۵سال به مؤسسه لغتنامه دهخدا مى رود، كارها را سروسامان مى دهد و چهارشنبه ها هم پذيراى دانشجويانش است. تدريس در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران را از سال ۱۳۴۰آغاز مى كند و از سالهاى۴۵ ، ۴۶با ناامنى دانشگاه، دانشجويان خود را به لغتنامه مى برد كه حالا سالهاست در برنامه هاى چسبانده شده روى برد گروه ادبيات دانشگاه تهر ان، محل تشكيل كلاسهاى استاد شهيدى لغتنامه دهخدا ذكر مى شود.
هر روز از لغتنامه كه برمى گردد، در تنهايى خانه و در ميان قفسه هاى فلزى لبريز از كتاب، پشت ميزى مى نشيند و ادامه كارهايش را پى مى گيرد. در اين خانه ساده تزيين شده با چندتابلو كه اكثراً رنگ و رويى مذهبى دارند جلوى در ورودى كه گاه گربه اى پشت آن منتظر است تا در بازشود و خود را برساند به پاى استاد، چوب رختى نشانى از زمستان دارد؛ پالتوهاى زمستانى و كلاههاى گپ و بره اى روى آن، در اين فصل گرم، باتو از پيرمرد تنهاى منتظرى سخن مى گويد و يا شايد از تنهايى مردى كه گذر روزها و بودن در فصلى سرد يا گرم ديگر چندان اهميتى برايش ندارد.
سيد جعفر شهيدى روزگار كودكى را در بروجرد گذراند. آنجا به دكان مى رفت و درس مى خواند. معلم هاى بروجرد ديگر اقناعش نمى كردند، راهى نجف شد و درضمن تحصيل علوم دينى و فقه و اصول، توجهش به مسائل تاريخى نيز جلب شد، تا جايى كه اولين كتابش ـ مهدويت در اسلام ـ را در نجف پيرامون نوشته هاى احمدكسروى منتشر مى كند. در نجف نه تنها به قواعد و صرف و نحو زبان عربى بلكه در مكالمه و تكلم و سخنرانى هم تسلط پيدا مى كند، هرچند بعد از گذشت هفت سال در سال ،۱۳۲۷ بخاطر بيمارى، ناگزير به بازگشت مى شود، اما همچنان با حسرت از آن روزها ياد مى كند و بهترين دوران زندگى خود را همان سالهايى مى داند كه سخت ترين دوران زندگى اش بوده است.
پس از بازگشت به ايران، دكتر شهيدى همان سالها براى گذران زندگى و به منظور انجام كار ترجمه نزد دكتر سنجابى ـ وزير فرهنگ وقت ـ مى رود كه به او پيشنهاد تدريس مى شود. با ماهى ۱۵۰ تومان در دبيرستان ابومسلم مشغول مى شود و بعد كه به او مى گويند با داشتن مدرك ليسانس حقوقش به ۳۰۰تومان خواهدرسيد، بدون شركت در كلاسها، ليسانس الهياتش را از دانشكده معقول و منقول با بهترين نمره هامى گيرد. سال ۱۳۲۸ شروع همكارى سيدجعفر شهيدى با علامه دهخداست. دهخدا از او دعوت به همكارى مى كند و در نامه اى به وزير فرهنگ وقت، خواستار آن مى شود تا به جاى ۲۲ساعت به او شش ساعت تدريس اختصاص دهند تا بقيه وقتش را در لغتنامه بگذراند.شهيدى لغتنامه دهخدا را مؤسسه اى مى داند كه قائم به شخص نيست. به همكارى ۱۰۰ تا ۱۲۰ نفر از فضلاى درجه اول و همچنين عده زيادى از دانشجويان و حتى غيردانشجويان، چه در گردآورى يادداشتها، چه در نوشتن مطالب و بررسى آنها تأكيد مى كند كه اينها در طول زمان لغتنامه را به وجود آورده اند.
بعد از مرحوم دهخدا، دكترمعين سرپرست مجموعه مى شود. اما در طول مدت پنج سال بيمارى او نيز شهيدى اسم معين را از لغت نامه برنمى دارد تا اسم خود را بگذارد. تمام نامه ها را با عنوان معاون امضا مى كند و حتى تا مدتى پس از درگذشت دكترمعين، زيرنظر دكترمحمد معين همچنان روى جلد لغت نامه پابرجا مى ماند.
دكترشهيدى همواره خود را طالب علم مى داند. در ۴۵ـ۴۰ سالگى تازه آموختن زبان انگليسى را آغاز مى كند و هميشه كتابى در جيب داشته كه در اتوبوس و موقع راه رفتن از روى آن لغت حفظ مى كرده است. حالا هم يك روزنامه انگليسى زبان چاپ داخل روى ميزش است. مى گويد هر از گاهى نگاهى به اين روزنامه ها مى اندازد كه شايد اخبار كامل ترى نسبت به ديگر روزنامه ها داشته باشند.
آشنايى استاد با زبان و ادبيات فارسى هم به ساليان دورى برمى گردد كه كتابهاى زيادى در ادبيات فارسى مى خوانده است، بيشتر به نثر و كمتر شعر، هرچند اهم مطالعه اش در داستانها و تاريخ بوده است. در مدرسه هاى قديمى رنگ تاريخ بيهقى را نمى ديدند، تا چه رسد به ديوان فلان شاعر كه در دانشكده ادبيات تدريس مى شود. اما بعد كه شهيدى به خانه مرحوم دهخدا مى رود و با آن جمع كار مى كند، اندك اندك با متون نظم آشنايى پيدا مى كند و به تتبع در آنها مى پردازد. همين تتبع در متون و همنشينى با آن اشخاص، به ويژه شخص علامه دهخدا، او را به ادبيات فارسى علاقه مند مى كند. بعد هم استاد به اهميت اين بخش در فرهنگ اسلامى بيشتر واقف مى شود و خود را موظف مى داند تا آنجا كه از دستش برمى آيد خدمتى انجام دهد. اينگونه است كه سالها مشغول تصحيح «دره نادره» مى شود كه پيش از او كسى به اين كار نپرداخته است. استاد ايرج افشار در اين باره مى گويد: «همه مى دانند «دره نادره» نمونه اى روشن از فضل فروشى بى ذوقانه ميرزامهدى خان استرآبادى است كه شهيدى با «صفاى لرى» بر سر آن «جان كردى» كند و توانست چكيده مطالب تاريخى كتاب را سودمند سازد.»
177636.jpg
از نمونه هاى علقه شهيدى به ادبيات فارسى، يكى هم تأليف شرح مثنوى معنوى است. او در اين راه پيروى از روشى را پيش گرفت كه استادش بديع الزمان فروزانفر آغاز كرده و ناتمام مانده بود.
اما استاد شهيدى در تدريس كه بهاءالدين خرمشاهى از آن به عنوان شيوه اى ياد مى كند كه آميزه اى از شيوه هاى آموزشى حوزه و دانشگاه است، به زمينه هاى مختلفى پرداخته است: تدريس بسيارى از متون نظم و نثر از شاهنامه گرفته تا ديوان خاقانى، مثنوى، گلستان سعدى، ديوان حافظ، المعجم فى معابير اشعارالعجم، شمس قيس رازى، چهارمقاله نظامى عروضى، ديوان انورى، مرزبان نامه، كليله و دمنه، تاريخ وصاف، دره نادره، داراب نامه طرسوسى، منشآت قائم مقام فراهانى، ديوان نشاط اصفهانى، قرآن كريم، نهج البلاغه، شعر كميت متنبى، ربيع، ابوالملاء معرى، شعراى دوره جاهلى، صرف و نحو و ...
از شاگردان استاد نيز مى توان به كامران فانى، سعيد حميديان، بهاءالدين خرمشاهى، عباس كى منش، عبدالحسين فرزاد، احمد تميم داردى، سيدعلى موسوى گرمارودى و ديگران اشاره كرد.
شهيدى به جز كلاسهاى روزهاى چهارشنبه اش در لغت نامه ساليانى نيز در همين روز در جمع ديگرى حضور داشته است. او در فاصله سالهاى ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ به انجمنى مى پيوندد كه بنيانگذارانش مرحوم استاد احمد آرام و مرحوم على محمد عامرى بوده اند. پس از انقلاب اسلامى، اين انجمن از مدرسه عالى سپهسالار (مدرسه عالى شهيدمطهرى) به كتابخانه فرهنگستان قديمى مى رود و اعضا يكى دوبار هم در مؤسسه لغت نامه مى نشينند كه در نهايت ناهارخانه «پاراديزو» مقر آنها مى شود.
از اعضاى اين انجمن كه به اصحاب چهارشنبه معروفند، مى توان به سيد محمد محيط طباطبايى، مجتبى مينوى، شهيد مرتضى مطهرى، محمدعلى حكيم، حبيب يغمايى، غلامحسين يوسفى، حسين خديو جم، احمد آرام، مهدى محقق، سيدعلى موسوى بهبهانى و ابراهيم تيمورى اشاره كرد.
سيد جعفر شهيدى بهترين و سودمندترين كار خود را پرداختن به تاريخ اسلام و سيره پيامبر و اهل بيت مى داند. مى گويد: «شايد هم يك مقدارى مربوط به پيرى است و نزديك شدن به آخرت»، اما معتقد است شايد اين كارها بهتر از كارهايى است كه قبلاً به آنها پرداخته است: «اگر من عمر خود را صرف همين تحقيق در تاريخ اسلام و سيره پيامبر و اهل بيت مى كردم، به نظرم هم براى خودم مفيدتر بود و هم براى مردم.»
شهيدى ابراز اميدوارى مى كند تا استادان تاريخ همت كنند و كتابهاى متعددى بنويسند و مى گويد: «نمى دانم چه شده است كه از سال تأسيس دانشكده ادبيات و پيش از آن، در دارالمعلمين به همه قسمتهاى تاريخ توجه شده، جز به تاريخ اسلام.»
استاد شهيدى نوشتن حدود ۱۵ كتاب و ۱۲۰ مقاله را در كارنامه سالها فعاليت فرهنگى خود دارد كه نهج البلاغه نيز يكى از آنهاست، كتابى كه خواندن آن را به هر كس كه مى خواهد زندگى درست و حسابى و خداپسندانه اى داشته باشد، توصيه مى كند.
پى نوشت: در نگارش اين مطلب از كتاب «نامه شهيدى» گردآورى على اصغر محمدخانى و حسن انوشه نيز استفاده شده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 15:1  توسط رضا  | 


در پي برگزاري نخستين مجمع عمومي جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي در روز چهارشنبه، اعضاي جديد شوراي مركزي اين تشكل به مدت دو سال انتخاب شدند.

به گزارش ايسنا، اسامي جديد شوراي مركزي اين تشكل عبارت است از: عباس شيباني، جواد منصوري، حبيب‌الله بوربور، حجت‌الاسلام شبيري، مسلم ميرزاپور، حجت‌الاسلام ابوالفضل دعوتي، محمدمهدي عبدخدايي، عليرضا علي احمدي، محمد عظيمي، رضا انصاريان، خدايار پوريان، حسن غفوري‌فرد، جواد توكليان، علي مردي، حسن زماني، فاطمه بروجردي، مهندس مصطفي ميري، دكتر محمدمهدي معتمد، محمد بناييان، حسين مهربان، مرتضي شمسايي.

هم‌چنين حميد يعقوبي‌فرد، رضا برانگيز، محمدعلي شايسته‌نيا، حجت‌الاسلام عليرضا فامورزاده، حجت‌الاسلام فريدون عباسي به عنوان اعضاي علي‌البدل اين تشكل سياسي انتخاب شدند.

بوربور، دبير اجرايي اين كنگره و عضو شوراي مركزي اين تشكل، اظهار داشت: در جلسه‌ آتي شوراي مركزي دبيركل جديد جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي مشخص مي‌شود.

دبيركل قبلي جمعيت وفاداران انقلاب اسلامي حسن غفوري‌فرد بود.
اين تشكل از سال 78 تأسيس شده و داراي 12 عضو مؤسس است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 14:56  توسط رضا  | 


 
گردآورى و ترجمه: فرهاد كاوه
133560.jpg
•۱۹۰۴
«دنگ شيائوپنگ» (Deng Xiaoping) رهبر تحول خواه حزب كمونيست چين كه از اواخر دهه ۷۰ تا اوايل دهه ۹۰ در راس حكومت جمهورى خلق چين قرار داشت در چنين روزى به دنيا آمد. او در دوران زمامدارى اش با تشكيل هسته جديدى به نام «نسل دوم» ساختار رهبرى حزب كمونيست چين را متحول كرد و كشور چين تحت رهنمودها و رهبرى او صاحب يكى از سريع الرشدترين سيستم هاى اقتصادى جهان شد.
«دنگ شيائوپنگ» در ۲۲ اوت ۱۹۰۴ در روستاى «پاى فانگ» به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتى براى ادامه تحصيل به فرانسه رفت و در جريان انجام يك برنامه مطالعاتى براى دانشجويان چينى با مكتب ماركسيسم _ لنينيسم آشنا شد. او در طول زندگى خود سه بار ازدواج كرد. با همسر اولش در «مسكو» هم مدرسه اى بود و پس از ازدواج، همسرش در حالى كه ۲۴ سال بيش نداشت در حين وضع حمل جان سپرد و اندكى بعد نوزاد دخترش نيز جان خود را از دست داد. همسر دومش پس از آنكه «شيائوپنگ» در سال ۱۹۳۳ مورد حمله سياسى واقع شد او را ترك كرد و در نهايت همسر سومش «ژائولين» كه دختر يكى از صاحبان صنعت در چين بود يك سال پس از عضويت در حزب كمونيست چين در سال ۱۹۳۸ با «دنگ» ازدواج كرد كه ثمره آن ۳ فرزند دختر و ۲ فرزند پسر است.
«شيائوپنگ» در اوايل زمان دانشجويى اش به عضويت حزب كمونيست چين (CCP) درآمد و طى نبرد با ژاپن با تشكيل اردوهاى نظامى متعدد براى ارتش چين كمكى قابل توجه محسوب شد و طى جنگ هاى داخلى هم عليه «كومين تانگ» مبارزه كرد. او كه اكنون از جنگجويان باتجربه و طرفدار «مائو» به شمار مى آمد از سوى «مائو زدانگ» به مناصب متعددى منصوب شد كه از جمله آنها مى توان به انتصاب «شيائوپنگ» به سمت دبير كلى حزب كمونيست در فاصله كمى پس از انقلاب چين اشاره كرد. او پس از حمايت صريح از سياست هاى ضدراست «مائو» در سال ۱۹۵۷ به سمت دبير كلى حزب كمونيست چين منصوب و در كنار رئيس جمهور وقت «ليو شائوكى» به رتق و فتق امور جارى چين مشغول شد. آن دو با تكيه بر شعار «مائو» مبنى بر ايجاد «جهشى بزرگ و رو به جلو» بر لزوم اصلاح ساختار اقتصادى چين تاكيد كردند و در بعضى موارد عقايدشان با عقايد افراطى «مائو» در تضاد قرار گرفت.
«مائو» كه احساس مى كرد رسيدن به چنين رشد اقتصادى از طريق عقايد «شيائوپنگ» نفوذ و اعتبار او را دچار خدشه مى كند در سال۱۹۶۶ با ايجاد «انقلاب فرهنگى» جريانى را پيش گرفت كه طى آن محبوبيت و قدرت «دنگ» به سرعت رو به كاهش گذارد و مجبور به استعفا از تمام مناصب دولتى اش شد. اين زمان بود كه «دنگ شيائوپنگ» به عنوان كارگرى ساده راهى كارخانه هاى صنعتى حومه شهر شد و بخشى از زمان پس از كار خود را به صورت منظم به نوشتن معطوف كرد. با مرگ «مائو» در سال ۱۹۷۶ و انقلاب عظيم دهقانان كه بر پايه شعور سياسى بالا و اراده قوى محقق شده بود با گذشت اندك زمانى «شيائوپنگ» عملاً به رهبر پرجمعيت  ترين ملت جهان مبدل شد. «دنگ» با هدايت آگاهانه حاميان و طرفدارانش توانست قدرت قابل توجهى در حزب كمونيست چين به دست آورد و ابتكار عمل را به دست گيرد. او نتايج آنچه «انقلاب فرهنگى» ناميده مى شد را ملغى و طرح خود با نام «بهار پكن» را به اجرا گذارد و طى آن حق انتقاد را براى مردم بحق و محترم شمرد. تحت رهبرى «دنگ» روابط اقتصادى _ سياسى چين با دنياى غرب بسامان شد و «دنگ» با انجام سفرهاى متعدد به كشورهاى غربى و ملاقات با سران بنام سياست غرب از جمله ملاقات با جيمى كارتر در سال ۱۹۷۹ از منزوى شدن چين جلوگيرى كرد و در سخنرانى هاى خود از ژاپن به عنوان الگوى يك اقتصاد موفق ياد و آينده اقتصادى چين را در همان راستا برنامه ريزى مى كرد. او در برنامه اصلاحات خود ۴ سرفصل مدرن را گنجانده بود: ۱- كشاورزى ۲ _ صنعت ۳ _ دانش و فناورى ۴ _ قدرت نظامى.
او اصلاح و پيشرفت ۴ اصل فوق را براى رسيدن به صنعتى ملى و اقتصاد بازار سوسياليست لازم مى دانست. او كه از لحاظ انديشه خود را وامدار ماركسيسم مى دانست ارائه سوسياليسم با مشخصات چينى را مطرح كرد و بدين وسيله نقش ايدئولوژى را در تصميم گيرى اقتصادى به شدت كاهش داد. او در سال۱۹۸۹ رسماً از مشاغل دولتى استعفا داد و در ۱۹ فوريه ۱۹۹۷ در سن ۹۲ سالگى دار فانى را وداع گفت. اما تاثيرات اين سياستمدار بزرگ در اقتصاد و سياست چين هنوز ادامه دارد. او كه تنها ۵۰/۱ متر قد داشت از سوى مردم با لقب «بزرگ مرد كوچك» (The Short Giant) ناميده مى شود.

http://www.sharghnewspaper.com/840531/html/hist.htm
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 14:55  توسط رضا  | 

حجت‌الاسلام‌والمسلمين سيدمحمد خاتمي عصر پنجشنبه در جمع هزاران نفر از زايران و مجاوران حضرت امام رضا(ع) در صحن جامع رضوي افزود: آمريكا ميراث خوار استثماري مي‌باشد كه امروز رهبري دشمنان جمهوري اسلامي را بر عهده گرفته است.
به گزارش ایرنا وي گفت: دشمنان خارجي ما همانهايي هستند كه با عظمت و عزت ايران و ايراني مخالف مي‌باشند.
خاتمي افزود: اين دشمنان در تلاش هستند به حكومت مردمسالاري ديني كه ناشي از راي مردم و حاصل قرنها مبارزه با مظاهر ظلم و ستم پادشاهان غاصب بوده لطمه وارد كنند.
وي گفت: اين دولتها پيشرفتهاي علمي و فناوريهاي گسترده را به اسم فناوري هسته‌اي و تروريسم مانع مي‌شوند.
او افزود: دشمنان ايران مي‌گويند، ما نبايد پيشرفت كنيم و با كمك هم پيمانان خود سازمانهاي بين‌المللي را تحت فشار قرار مي‌دهند تا ايران را از بديهي‌ترين حقوق خود محروم كنند.
وي گفت: اين دشمنان همان قاسطيني هستند كه حضرت علي(ع) نيز در دوران خلافتش با آنها روبرو بود.
خاتمي در بخش ديگر سخنانش گفت: همچون مولاي خود حضرت علي(ع) با دشمنان ديگري نيز روبرو هستيم و آنها دشمنان داخلي هستند كه به مراتب خطرناكتر از دشمنان خارجي ما مي‌باشند.
وي افزود: اينها همان ناكثيني هستند كه در دوران خلافت علي(ع) نيز در مقابلش سنگ‌اندازي مي‌كردند.
او گفت: اين گروه متحجر با توهمات واپسگراي خود درصدد تقويت و توسعه تفكري هستند كه ضدانديشه و ضداخلاق است.
خاتمي افزود: اساس كار اينها تهمت و ترور شخصيت است و به نام اسلام و به نام امام خميني(ره) كمر به نابودي اسلام و آرمانهاي امام راحل بسته‌اند.
وي گفت: اينها همه مديران كشور را فاسد عنوان و مجموعه مديريتي كشور را غيراسلامي معرفي مي‌كنند.
او افزود: مشكل اين گروه متحجر تنها سنت پرستي و ظاهرپرستي نيست بلكه اينها در صدد هستند اين سنت پرستي و ظاهرپرستي را در قالب يك سازمان فكري در آورده و به مردم ايران تحميل كنند.
وي با تاكيد بر اين كه اين گروه به اين اكتفا نمي‌كنند گفت: آنها در صدد هستند به جهانيان بگويند اين انديشه جمهوري اسلامي است.
خاتمي افزود: اينها حتي اگر فرصت پيدا كنند با نفوذ در اركان نظام حتي در مقابل رهبري هم خواهند ايستاد.
وي گفت: اما ما از اصول و معيارهاي اصيل اسلامي عقب نشيني نخواهيم كرد و در هر شرايطي از دستاوردهاي نظام و آرمانهاي حضرت امام خميني(ره) دفاع خواهيم كرد
برنامه رسمي سخنراني عصر روز پنجشنبه حجت‌الاسلام‌والمسلمين خاتمي در حرم مطهر امام رضا(ع) با ‪ ۳۰‬دقيقه تاخير شروع شد.
آيت‌الله عباس واعظ طبسي نماينده ولي‌فقيه در خراسان و توليت آستان قدس رضوي، سيدحسن رسولي استاندار خراسان رضوي، حسيني فرماندار مشهد و آيت‌الله توسلي از جمله شخصيتهايي بودند كه در اين سخنراني حضور داشتند.
قبل از آمدن خاتمي به جايگاه فرازهايي از سخنان رهبري درباره خاتمي خوانده شد كه در اين بين هرگاه نام خاتمي آورده مي‌شد مردم شروع به كف زدن مي‌كردند.
آستان قدس‌رضوي با نصب پارچه نوشته‌اي كه در آن خاتمي "انديشمند عاليقدر" توصيف شده بود مقدم وي را گرامي داشت.
هنگام حضور خاتمي بانوان حاضر در جمعيت با شعار "خاتمي دوستت داريم" از وي استقبال كردند.
وقتي خاتمي در جايگاه حاضر شد جمعيت يك صدا فرياد مي‌زد: خاتمي خسته نباشي.
وقتي خاتمي سخن از قرباني كردن جان و آبرو كرد شعار "درود بر خاتمي" از ميان جمع برخاست.
دو تصويري كه از خاتمي در دست جمعيت بود و يك پلاكارد كه بر يك روي آن نوشته شده بود "خاتمي خسته نباشي" و برروي ديگر آن نوشته شده بود "باز هم مي‌گويم: خاتمي دوستت داريم" توجه عكاسان خبري را به خود جلب كرده بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 15:9  توسط رضا  | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 23:5  توسط رضا  | 

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر

ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 23:1  توسط رضا  | 

پدر نعمتی است که فکر کنم فقط آنهای که از این نعمت محروم هستند قدر آنرا  می دانند.تولد امام علی بر همه مبارک باد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 22:54  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 13:55  توسط رضا  | 



بنا بر اطلاعات به دست آمده توسط خبرنگار «بازتاب»، آيت‌الله مهدوي كني بامداد يكشنبه دچار كسالت شده، به بيمارستان منتقل شده است.

هرچند بيماري قلبي آيت‌الله مهدوي كني پيش از اين نيز سابقه داشته و او طي سال‌هاي گذشته، چندين سفر درماني به خارج از كشور داشته است، اما شرايط جسمي مهدوي كني تاكنون به وخامت شرايط اخير نبوده است.

آيت‌الله مهدوي كني يكشنبه شب دچار ايست قلبي شده و شرايط جسمي وي دچار بحران مي‌شود.
يكي از نزديكان آيت‌الله مهدوي كني در گفت‌وگو «بازتاب» شرايط امروز ايشان را بهتر از روزهاي گذشته توصيف كرد.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز امروز با حضور بر بالين آيت‌الله مهدوي كني، ضمن عيادت، در جريان آخرين شرايط پزشكي وي قرار گرفت.
آيت‌الله مهدوي كني كه از چهره‌هاي برجسته روحانيت در جمهوري اسلامي به شمار مي‌رود، عهده‌دار وزارت كشور در كابينه شهيد رجايي بوده و پس از حادثه هشتم شهريور و شهادت رئيس‌جمهور و نخست‌وزير، عهده‌دار مسئوليت نخست‌وزيري و تشكيل كابينه گرديد.

وي همچنين دبيركل جامعه روحانيت مبارز تهران كه مشهورترين و باسابقه‌ترين تشكل سياسي در روحانيت ايران به شمار مي‌رود، مي‌باشد.
آيت‌الله مهدوي كني پس از انقلاب فرهنگي از سال 1361   ریاست دانشگاه امام صادق(ع)را بعهده داشته است. اين دانشگاه در رشته‌هاي علوم انساني فعاليت مي‌كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 13:32  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 15:46  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 15:38  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 19:28  توسط رضا  | 

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند
ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 19:19  توسط رضا  | 



 
181341.jpg
نماى مهر
محمد على همايون كاتوزيان. تهران ۱۳۲۱
ـ از ۱۹ سالگى ايران را براى خواندن رشته اقتصاد ترك كرد و در همان سن در دانشگاه بيرمنگام براى دوره ليسانس پذيرفته شد
ـ در سن ۲۶ سالگى پس از اخذ مدرك فوق ليسانس به عنوان مدرس دانشگاه ليدز در اين دانشگاه مشغول تدريس شد
ـ دكتراى خود را در دانشگاه كنتربرى اخذ كرد و در همانجا به تدريس مشغول شد
ـ دانشيار دانشگاه كنتربرى انگلستان در رشته اقتصاد
برخى از مهمترين آثار او كه به زبان انگليسى تأليف شده و توسط مترجمان ايرانى به فارسى برگردانده شده اند عبارتنداز: تضاد دولت وملت، دولت وجامعه در ايران، نامه هاى خليل ملكى، جمالزاده و جمالزاده شناسى، صادق هدايت و مرگ نويسنده ، استبداد، دموكراسى ونهضت ملى، درباره بوف كور و صادق هدايت، اقتصاد سياسى ايران، جستارهايى درباره تئورى توطئه در ايران.
احمد جلالى فراهانى: پشت تلفن نمى توانم چهره محمدعلى همايون كاتوزيان را تجسم كنم. چه از او يك تصوير بيشتر نديده ام. مردى ايستاده كنار كلبه اى كه مى خندد و بيشتر شبيه «آنتونى هاپكينز» است تا آن «محمدعلى همايون كاتوزيان» كه «دولت و جامعه در ايران» را نوشته.
وقتى خواهرش مى گويد «متولد ۱۳۲۱ تهران است» بى اختيار ياد خانه خلوت و سنگين پسرعمويش «ناصر كاتوزيان» مى افتم و صلابت و صداقتى كه در حرفهاى استاد خلوت گزيده حقوق بود. اين طرف خط اما، درگير نام جديد محله تولد دكتر «محمدعلى همايون كاتوزيان» هستم. راستش نام جديد محل تولد او را نه من مى دانم و نه خواهرش و اين چنين شد كه با نزديكترين و صميمى ترين آدم هاى سالهاى كودكى و جوانى دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان درباره او گفتم و شنيدم. من البته با او در همان كتاب «تضاد دولت و ملت» آشنا شدم. چند سال پيش. درباره اين كتاب دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان مى گويد:« مقاله هاى منتشر شده در اين كتاب و ديگر كتابهاى من، حاصل دوره اى بيست و چندساله است. نخستين مقاله اى كه از اين دست منتشر شد مقاله «جامعه كم آب و پراكنده» بود كه درواقع نمونه بسط و پرداخت يافته مدلى ناظر بر منطق و جامعه شناسى تحولات اجتماعى ايران ـ يا نظريه اى درباره تاريخ ايران ـ بود.»
به هرحال ريشه و علت نوشتن و نويسنده اى پژوهشگر و كنكاشگر شدن دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان به دهه ۱۳۴۰ برمى گردد. «در آن زمان دو انگيزه اصلى مرا به اين كار واداشت: « يكى تلاش براى فهم تاريخ و جامعه ايرانى، چرا كه مشاهدات، حتى مشاهده وضعيت همان ايام ظاهراً با پيش بينى هاى برخاسته از نظريه هاى عمومى بسط يافته در بستر تاريخ اروپا جوردرنمى  آمد. ديگرى، كمك به توسعه جامعه ايرانى از راه تلاش براى دريافتن چگونگى عملكرد آن و نحوه احتمالى ايجاد تغييرات مثبت و بلند مدت در آن. اين دو انگيزه هنوز چون گذشته زنده است.» و روح جست وجوگر محمدعلى همايون كاتوزيان را براين تشنگى مفرط دانستن و آموختن هيچ سيرابى متصور نيست.
سرگذشت دكتر «محمدعلى همايون كاتوزيان» سرگذشت تحمل غريبانه غرب به خاطر خانه است و وطن. دانش آموز ممتاز سالهاى ميانى دهه ۳۰ دبيرستان البرز به خاطر همان روح كنكاشگر سيرى ناپذير است كه وقتى به عنوان شاگرد ممتاز به دانشكده پزشكى راه مى يابد همان سال اول آن را رها مى كند و به قول خواهرش «احساس مى كرد مسائلى مهمتر از دوا و درمان مردم وجود دارد و آن دواى دردهاى مزمنى است كه ريشه مردم را مى جوند» و همين باعث شد تا او پس از گذشت تنها يك سال از تحصيل در رشته پزشكى در دانشگاه شيراز، آن را رها كند و براى ورود به رشته اقتصاد دانشگاه تهران، به تهران بازگردد و چون تنها كسانى در آن سالها مى توانستند اقتصاد بخوانند كه در دبيرستان ادبيات خوانده بودند، در همان ۱۹ سالگى جلاى وطن كرد و بى آنكه بداند سرنوشت چه عاقبتى براى او رقم خواهد زد.
دكتر كاتوزيان در ۱۹ سالگى وطن رابه مقصد انگلستان ترك مى كند و وارد دانشگاه بيرمنگام شد و پس از دريافت مدرك ليسانس اقتصاد در همان دانشكده، در سن ۲۶ سالگى فوق ليسانس اقتصادش را گرفت و مدرس دانشگاه ليدز شد و تدريس را از همان سنين شروع كرد و براى دكترا وارد دانشگاه كنتربرى شد و از همان دوران تا به امروز كارى جز تحقيق و پژوهش درباره ايران و تاريخ معاصر آن ندارد.
خودش مى گويد: «انگيزه من در تمام نوشته هايم نه تنها پى بردن به آنچه در گذشته رخ داده، بلكه بخصوص سعى در فراهم آوردن چارچوبى تحليلى است كه به كمك آن بتوان هم حال حاضر را بهتر فهميد و هم براى ساختن آينده اى بهتر روشهاى تازه اى انديشيد.» دكتر محمدعلى كاتوزيان به زعم بسيارى يكى از انديشمندانى است كه پروژه اش درجهت تحليل تاريخ معاصر بيشتر به جامعه شناسى تاريخى پهلو مى زند. او منطق آشوب و استبداد را منطق درونى تاريخ و جامعه شناسى تاريخى در ايران مى داند. به همين خاطر هم هست كه با صورت بندى تاريخ معاصر و استخراج نظريه هاى «استبداد ايرانى» از دل مناسبات سياسى ـ اجتماعى در ايران هم از زاويه جامعه شناسى تاريخى و هم از منظر اقتصاد سياسى وقايع ايران معاصر را دستمايه نظريه پردازى قرار داده است. از همين رو او را مى توان انديشمندى كلان دانست.
دكتر كاتوزيان درباره نگاهش به تاريخ معاصر ايران مى گويد: «تأليفات من راجع به تاريخ و جامعه و سياست و ادبيات و اقتصاد سياسى ايران است. تدوين نظريه حكومت استبدادى را در اواخر دهه ۱۹۶۰ ميلادى و اوايل دهه ۱۹۷۰ در مطالعاتى در دو زمينه اصلاحات ارضى و كشاورزى در ايران، و اقتصاد ايران به عنوان كشورى صادر كننده نفت و «جامعه اى نفتى» ـ اسمى كه او روى اين گونه كشورها گذاشته ـ آغاز كردم. در آثار بعدم، هم به انگليسى و هم به فارسى درباره فرهنگ و جامعه ايرانى، نظريه مزبور را جلوتر بردم و شواهد تاريخى و تجربى بيشترى برايش فراهم آوردم.»
«محمدعلى همايون كاتوزيان» كه از سال ۱۳۵۶ در ايران حضور نداشته و به نوعى دچار جلاى وطن شده است، با آثار متعددى كه در حوزه تاريخ معاصر به طور عام و جامعه شناسى تاريخى به طور خاص به نگارش درآورده به بسط و تشريح نظريه استبداد ايرانى و حكومت خودكامه پرداخته است. او با دستى بلند در مباحث متدولوژيك و فلسفه علم از يك سو و اشراف به مباحث تاريخ معاصر از سوى ديگر به بسط و تشريح منسجم و منطقى آراى خويش پيرامون نظريه استبداد ايرانى و حكومت خودكامه و ارائه الگوى «استبداد ـ هرج و مرج ـ استبداد» پرداخته است. او نظريه استبداد ايرانى اش را كه مشتمل بر ۱۴ تز است در كتاب «اقتصاد سياسى ايران» ارائه كرد كه از زمان انتشارش (۲۵ سال پيش) تاكنون مجادلات متعددى را باعث شده و تبديل به يكى از آثار مرجع در شناخت تاريخ معاصر گشته است. شرح كامل چهارده تز دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان دراين مجال نخواهد گنجيد، اما تز اول آن خواندنى است و خواندش خالى از لطف نيست. «ايران درطول تاريخ همواره دولت و جامعه اى استبدادى بوده است كه در آن، دولت، طبقات اجتماعى، قانون، سياست و مانند آنها صورتى متفاوت با آنچه در تاريخ اروپا مشاهده شده و نظريه پردازان اروپايى تبيين و تحليل كرده اند داشته است. نظام حكومت استبدادى، مبتنى بر انحصار دولتى حق حاكميت، و نيز اقتدار نظامى و ديوانى شديد ـ اما نه لزوماً متمركز ـ ى بود كه براثر آن پديد مى آمد. حق مالكيت خصوصى اراضى وجود نداشت. بلكه فقط امتيازى بود كه دولت به اشخاص (وايلها و طوايف) مى داد و لذا هر زمان هم كه اراده مى كرد آن را پس مى گرفت.»
همين چند خط و جمله نشان دهنده نگاه همه جانبه نگر كاتوزيان به تاريخ استبداد و استبدادزدگى ايرانيان است. پس بى دليل نيست كه با انتشار آن كتاب «جيمز بيل» پژوهنده مشهور مسائل ايران، اين كتاب را همچون زورقى مى داند كه علاقه مندان را از سيل آثار شتابزده و سطحى كارشناسان يك شبه امور ايران نجات مى دهد اما كاتوزيان خود اين كتاب را نه تاريخ اقتصادى و سياسى ايران معاصر و نه حتى مطالعه تاريخى اقتصاد سياسى ايران كه مطالعه توسعه اقتصادى سياسى ايران مى داند.
دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان واژه «جامعه كلنگى» را بهترين گزينه براى تعريف جامعه ايران مى داند. چون جامعه اى كوتاه مدت است. او بين استبداد وديكتاتورى فرق مى گذارد واستبداد را مرحله اى بالاتر و البته بدتر ازديكتاتورى مى داند. «مفهوم اجتماعى وجامعه شناسى استبداد و ديكتاتورى به كلى متفاوت است. استبداد يعنى خودرأيى يا خود كامگى وآن مستلزم و متضمن نظامى است كه در آن دولت و در نهايت فردى كه در رأس دولت قرار دارد، در مقابل ملت هيچ گونه تعهد و مسؤوليتى ندارد. يعنى نظامى كه در آن اساس حكومت بر بى قانونى است، استبداد چون به رضايت و حمايت هيچ طبقه اجتماعى اى مشروط نيست، هيچ حد ومرز قانونى و قراردادى نمى شناسد».
 
شايد دكتر كاتوزيان اولين تاريخ نگارى است كه براى بررسى تاريخ و جامعه به چارچوب تحليلى نياز دارد. در اين باره مى گويد: «هرگونه مشاهده اى از جمله شواهد برگرفته از منابع تجربى تاريخ به صراحت يا به تلويح بر نظريه يا چارچوبى تحليلى از اين دست استوار است. هيچ كس بى هدف به مشاهده نمى پردازد. مشاهده از آن رو صورت مى گيرد كه فرد داراى پرسش ها ، مسائل و فرضيه هايى است كه همه آنها «پيشا تجربى» ، يعنى مقدم بر مشاهده و نظرى اند. اين گفته درباره تاريخ به همان اندازه صدق مى كند كه درباره علوم طبيعى وعلوم اجتماعى . بخشى از دغدغه هاى كاتوزيان تعلق خاطر وى به بزرگان انديشه در ايران معاصر است. براى همين هم هست كه مردى كه كتاب پرمغز «دولت وجامعه در ايران» و «تضاددولت وملت» را در ايران مى نويسد به بررسى نقش «خليل ملكى» و «محمد مصدق» وحتى «صادق هدايت» در تاريخ ايران مى پردازد ونقش آنها را در بستر تاريخ ونظريه استبداد ايرانى دنبال مى كند، و از كسى چون محمدعلى جمال زاده وبزرگان شعر وادب هم غفلت نمى ورزد. از محمدخيابانى سخن مى راند و نقش كسروى را بازنمايى مى كند وحتى اين تعلق خاطر به بزرگان ايران زمين را از تاريخ معاصر نيز عقب تر مى برد. مثلاً از خواجه رشيدالدين فضل الله صاحب «جامعه التواريخ» و ابوالفضل بيهقى نيز غفلت نمى ورزد.
استنادات مكرر كاتوزيان به شعر وادب پارسى در جهت استنباط مناسبات اجتماعى واستخراج مفاهيمى چون آزادى، استبداد، قانون و... از بطن اين آثار از جمله ويژگى هاى آثار وى است كه البته بسيار موجز و بسيط باقى مانده اند وانسجام منطقى نظريه استبداد ايرانى كه در چارچوب جامعه شناسى تاريخى ارائه شده است را ندارند.
منطق شعر وادب پارسى در جهت بازنمايى بسيارى از مناسبات وتعاملات اجتماعى ايران حوزه بسيار مناسبى براى محققين در جهت بومى كردن نظريات است.
اما مهم ترين اثر دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان در حوزه فلسفه علم اقتصاد، كتاب معروف «ايدئولوژى و روش در اقتصاد» است. تأثير اين اثر مبنا به حدى بود كه حتى واكنش «كارل ريموند پوپر» فيلسوف شهير اطريشى را نيز برانگيخت. به طورى كه از زمان نگارش آن در ۲۶ سال پيش اين اثر در ده ها كشور اروپايى و غير اروپايى منبع تدريس بوده و به زبان هاى مختلف ترجمه شده است. كاتوزيان در اين كتاب پس از سير در مباحث فلسفه علم اقتصاد از يك سو و بررسى آراى كارل ماركس از سوى ديگر به طرح اين نظريه مى پردازد كه ماركس نه تاريخ گرا بود و نه به جبر تاريخى اعتقاد داشت . وى پوپر را از اين جهت كه ماركس را تاريخ گرا دانسته سرزنش مى كند و پس از آن است كه پوپر هنوز چند ماه از انتشار اين كتاب نگذشته به كاتوزيان پاسخ مى دهد كه او آراى ماركس را بهتر فهميده است.
وقتى سراغ مهمترين دغدغه فكرى دكتر محمدعلى همايون كاتوزيان را از خواهرش كه خود نيز دستى بر قلم و تحقيق دارد مى گيريم مى گويد: «بزرگترين دغدغه اش وجود استبداد و استبدادزدگى ما ايرانيان است. محمدعلى با سياسيون دراين باره اشتراك نظر ندارد و اهل هيچ فرقه و گروهى هم نشد. چون او فكر مى كرد نبايد در موردمسائل مهم و سرنوشت ساز يك كشور زياد هيجانى شد و روى احساسات تصميم گرفت ويك شبه همه چيز را به هم ريخت». براى خداحافظى از او مى پرسم مهمترين ويژگى كه از برادرتان به ياد داريد چيست؟ و او پاسخ مى دهد «محمدعلى خيلى بخشنده است و بود و يا هم هست وقتى بچه بودم هميشه پول توجيبى اش را به فقرا مى داد». و محمدعلى همايون كاتوزيان در آستانه ۶۳ سالگى منتظر روزى است كه آثارش را نه به زبان انگليسى كه به زبان مادرى تأليف كند. آرزويى كه شايد خيلى هم دور از دسترس نباشد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 18:34  توسط رضا  | 


سال و محل تولد: ۱۳۰۰ تهران
رشته تخصصى: فقه و اصول اسلامى
فعاليت ها:
ـ ورود به مكتب خانه و پرداختن به تحصيلات اوليه
ـ شروع به تحصيل و در عين حال تدريس دروس مقدماتى فقه و اصول و بعد از آن پرداختن جدى تر به اصول، فلسفه و منطق
ـ فراگيرى دروس قوانين، رسائل، مكاسب، كفايه و درى خارج نزد اساتيد بزرگوارى از جمله آقاشيخ محمدرضا تنكابنى و ...
ـ عزيمت به نجف اشرف و حضور در محضر عالمانى همچون آقاشيخ محمدعلى كاظمى و آيت الله خويى و فراگيرى دروسى در اصول فقه همچون مكاسب، طهارت، صلوة و تفسير و اخذ اجازه اجتهاد از علماى حوزه علميه نجف اشرف
ـ عزيمت به تهران در سال ۱۳۳۰ و شروع به تدريس مكاسب، كفايه و خارج در مدارس گوناگون و منزل تاكنون
ـ شروع به تدريس ادبيات فارسى و عربى در دبيرستان ها در سال ۱۳۳۲
ـ ورود به دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران و شروع به تدريس در همان دانشكده از سال ۱۳۳۷
ـ تدريس دروسى همانند ادبيات، فقه و اصول در دانشكده الهيات ومعارف اسلامى و پس از آن تدريس در ساير دانشكده ها
ـ اخذ دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى از دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۲
ـ ارتقا به مقام استادى دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۲ و مديريت گروه هاى مختلف آموزشى دانشكده هاى علوم انسانى دانشگاه تهران
ـ رياست دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۱
ـ عضو پيوسته فرهنگستان علوم جمهورى اسلامى ايران
ـ برگزيده به عنوان چهره ماندگار عرصه فقه و حقوق اسلامى در دومين همايش چهره هاى ماندگار سال ۱۳۸۱

آثار:
مسائل هامه، من مسايل الخلاف، تصحيح و تعليق و تحقيق كتاب (الذريعة الى اصول الشريعه)، تفسيرى از مجمع البيان طبرسى با نام (جوامع الجامع)، صرف و نحو، ترجمه و تلخيص كتاب (عده الاصول) شيخ طوسى، تحول علم اصول فقه، تاريخ فقه و فقها، منابع و قواعد فقه، نگارش مقالاتى در مجلات ومنابع معتبر از قبيل دائرة المعارف بزرگ اسلامى، دانشنامه جهان اسلام و ...
الهام تقى زاده: در آستانه ۸۳ سالگى با درد پايى كه راه رفتن را براى او دشوار كرده است، همچنان پس از نيم قرن تدريس و تحصيل درس فقه و حقوق، مشغول تحقيق و تدريس است.
192831.jpg
هر روز بعد از اذان صبح بيدار مى شود و در اتاق كارش تحقيق و كاررا پى مى گيرد تا ۶ و ۷ شب. سه چهار روزى هم براى تدريس در دانشگاه، خود را از آن سوى تهران به دانشكده حقوق در انقلاب مى رساند و درس مى دهد. دكتر ابوالقاسم گرجى متولد ۱۳۰۰ در تهران است و حالا در ۸۳ سالگى، وقتى به افق دور مى نگرد و طنين خوش و آرام گذشته را به ياد مى آورد، در جاى جاى آن، به رضايتمندى از كار و حرفه خود مى رسد.
ابوالقاسم گرجى مى گويد: «در دوران كودكى از ۷ـ۸ سالگى قرآن مى خواندم و وقتى پس از قرائت قرآن در مجالس بارها مورد تشويق واقع مى شدم، انگيزه ام قوت مى گرفت تا معارف اسلامى را دنبال كنم.» ۱۳ ، ۱۴ سالگى مقدمات معارف اسلامى را كه شامل صرف و نحو ادبيات عربى بود، آغاز كرد و به خاطر پشتكار و علاقه اش به اين رشته از همان سال ها موفق شد مربى خوبى براى همسن و سال هاى خود و همچنين افراد مسن و تجار و كسبه آن زمان شود.
او آنقدر در كار تربيت دانشجويانش شهره شده بود كه در محضر استاد و عالمانى چون آقا شيخ محمدعلى كاظمى و آيت الله خويى فراگيرى دروسى در اصول فقه همچون مكاسب، طهارت، صلوة و تفسير و... را دنبال كرد و تا اخذ اجازه اجتهاد از علماى حوزه علميه نجف اشرف را به دست آورد.
او در بحبوحه نوجوانى و جوانى اش در ۲۳ سالگى به پيشنهاد استاد خويى به نجف رفت و دروس صرف و نحو و علوم اين چنينى را در آنجا آموخت و با همه كمبودهايى كه در نجف داشت توانست معلم و مربى خوبى براى آنچه آموخته بود، باشد.
«از سن ۱۳ سالگى به خاطر علاقه وافرى كه به مسائل فقهى داشتم و با تشويق پدرم كه آن زمان مردى متدين و مذهبى بود توانستم راهم را انتخاب كنم. از همان سال ها، درس صرف و نحو را به صورت آزاد فرا گرفتم تا اينكه در ۲۳ سالگى با پيشنهاد يكى از علما به شهر نجف رفتم و آنجا اين درس را ادامه دادم.»
پس از مدتى در نجف از نظر مالى در مضيقه قرار گرفت: «خواستم كه به ايران برگردم، روزى به حرم امير رفتم و گله به اميرالمؤمنان كردم كه اين رسم نيست من براى تحصيل علم و دين اينجا باشم و توانى براى ابتياع نان نيز نداشته باشم. به سختى پس از تضرع و راز و نياز در حرم به حجره طلبگى ام برگشتم، بلافاصله به فكرم رسيد كه قاليچه اى را كه در اتاق بود براى گذران زندگى ببرم و بفروشم، لحظه اى دراز كشيدم تا قدرى استراحت كنم و گرسنگى را از ياد ببرم، ولى متأسفانه از شدت گرسنگى خوابم نمى برد. يك دفعه فردى كه با من آشنا بود و نامش حاج رضايى اربابى بود و طلبه، در زد، در را باز كردم. او پس از لحظه اى درنگ از من خواست كه ۶ دينارش را بگيرم تا كارم راه بيفتد، تعجب كردم، چون كسى از وضع و زندگى من خبر نداشت، وقتى علت را جويا شدم، حاج اربابى گفت: به من الهام شده بود و حالا آمده ام تا اين چند دينار ناقابل را به صورت قرض از من دريافت كنى و به امورات خود برسى.
هنوز باورم نمى شد كه دستى از غيب به يارى من آمده بود. پس از گرفتن دينار به مغازه اى رفتم و احتياجاتم را رفع كردم. پس از آن بود كه وضعم بهتر شد و اوضاع مالى ام تغيير كرد. در نجف ماندم و از برگشتن صرف نظر كردم. پس از چند سال يادگيرى دروس فقه و اصول در سال ۱۳۳۰ به ايران برگشتم.»
ابوالقاسم گرجى با آنكه در اين كهنسالى به لرزش افتاده و از درد پايش شكوه مى كند، وقتى ياد روزهاى دور گذشته مى افتد، با همان شور جوانى مى گويد: «پس از برگشت از نجف سه ماه در مدرسه فيضيه در قم به تدريس پرداختم، سپس براى اينكه در جايى بتوانم تدريس كنم و مدرك داشته باشم و سر و سامانى به زندگى ام بدهم، در كلاسهاى متفرقه آن زمان شركت كردم تا تصديق مدرسى را داشته باشم. آن زمان امتحانى به نام مدرسى بود و بدين صورت بود كه اگر كسى تصديق ششم را داشت، مى توانست در اين آزمون شركت كند و ديپلم دريافت كند. من در اين امتحان شركت كردم و از قضا شاگرد اول نيز شدم. از اين جهت بود كه در سال ۳۰ شروع به تدريس مكاسب، كفايه و خارج در مدارس گوناگون و منزل كردم و از سال ۳۲ نيز به تدريس ادبيات فارسى و عربى در دبيرستانها پرداختم.» عينكش را بر مى دارد، خستگى چشم هايش را مى گيرد و ادامه مى دهد: «آن زمان آنقدر به تحصيل علم و تدريس آن به ديگران سرگرم بودم كه زندگى جارى را از ياد برده بودم. راستش پدرم ازدواج را به يادم آورد! اين گونه بود كه در سن ۳۶ سالگى و در سال ۱۳۳۶ ازدواج كردم و حالا صاحب دو فرزند هستم... پدرم آقا شيخ محمدحسن رزاز، اهل تهران بود و مردى متدين و متعهد و علاقه مند به علما و فقها.»
او سهم به سزايى در موفقيت هايش در علم و زندگى دارد. حالا پس از سالها از اينكه در اين رشته درس آموخته و درس داده، بسيار راضى و خشنود است.
در سال ۳۷ بود كه براى تدريس به دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران راه يافت و همزمان شروع به تحصيل در همان دانشكده كرد. تدريس دروسى همانند ادبيات، فقه و اصول در دانشكده الهيات و معارف اسلامى و پس از آن تدريس در ساير دانشكده ها.
 
ابوالقاسم گرجى به خود قول داده بود كه هرچه در محضر عالمان بز رگى چون شيخ محمدعلى كاظمى و آيت ا• خويى آموخته در «طبق اخلاص» بگذارد و تقدير دين او را ادا كرد و اين چنين بود كه در سن ۸ ـ ۳۷ سالگى با توجه به اينكه فقط ليسانس داشت، از او خواهش كردند در چند دانشكده به دانشجويان در سطح دكترا هم درس بدهد و همزمان به ادامه تحصيل بپردازد.
شناخت علما و فقها از او باعث شد كه موفقيتهاى چشمگير او بيش از پيش شود. گرجى در سال ۴۲ موفق به اخذ دكتراى فلسفه و حكمت اسلامى از دانشگاه تهران شد. پس از چنين شايستگى، مسؤولان دانشكده حقوق دانشگاه تهران از او دعوت به همكارى كردند و اين گونه بود كه وى رسماً به دانشكده حقوق منتقل شد و به صورت رسمى به تدريس پرداخت.
او در سال ۵۲ موفق به ارتقا به مقام استادى دانشگاه تهران و مديريت گروههاى مختلف آموزشى دانشكده هاى علوم انسانى دانشگاه تهران شد. در سال ۶۱ نيز رياست دانشگاه تهران را به دست گرفت و از آن سالها عضو پيوسته فرهنگستان علوم شد.
ابوالقاسم گرجى پس از سالها تحقيق و تدريس در امور فلسفى بيش از ۲۰ جلد كتاب در فقه و اصول نگاشته و چندين كتاب زير چاپ دارد، همچنين بيش از ۱۳۰ تا ۱۴۰ مقاله در باب مسائل مختلف حقوقى به چاپ رسانده است.
«در سالهاى نوشتن، حاشيه هاى بسيارى بر متون كهن نوشتم و تصحيح كردم و مقدمه و پاورقى بسيارى به آنها افزودم. مثلاً تفسير جوامع الجوامع من جزو كتاب سال و كتاب ده ساله اول انقلاب شد و چندين جايزه و لوح تقدير به خود اختصاص داد.»مسائل هامه من مسائل الخلاف، تصحيح و تعليق و تحقيق كتاب (الذريعه الى اصول الشريعه)، تفسيرى از مجمع البيان طبرسى با نام (جوامع الجامع)، صرف و نحو، ترجمه و تلخيص كتاب (عدة الاصول) شيخ طوسى، تحول علم اصول فقه، تاريخ فقه و فقها، منابع و قواعد فقه، نگارش مقالاتى در مجلات و منابع معتبر از قبيل دايرة المعارف بزرگ اسلامى، دانشنامه جهان اسلام و... از جلمه آثار و كتب به چاپ رسيده از ابوالقاسم گرجى است.
«از همان اول كودكى عاشق حقوق بودم، آن سالها وقتى مى گفتند علم، فقط حقوق و فلسفه را مى شناختند و حالا پس از ۶۰ سال تحصيل و تدريس، همچنان شوق و علاقه ام كم نشده و خسته نيز نشده ام.»

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 18:28  توسط رضا  | 


 
130137.jpg
مهدى افروزمنش :از يازدهم جمادى الاول سال ۱۲۰۰ هجرى قمرى (مصادف با ۱۷۸۵ ميلادى) كه آقامحمدخان در انديشه انتخاب پايتخت سلسله قاجار «قريه» تهران را برگزيد يكصد سال زمان نياز بود تا محتسب ها و داروغه ها جاى خود در اداره شهر را به «شهرداران» بدهند. شهردارانى كه آمدند شهر را «تميز نگاه دارند» تا «شرافت دولت كريمه ناصرى» در نزد «عابران خارجه و داخله» حفظ شود. بنابراين به حكم ناصرالدين شاه (۱۳۰۰ قمرى حدود ۱۲۶۱ شمسى) ميرزاعباس خان مهندس باشى از جمله اولين محصلين فرنگ رفته تهران اولين شهردار تهران شد. اما اقدامات او كه مى خواست تهران را همانند «فرنگ» تغيير دهد در همان ابتداى كار با موانع متعددى از جمله مخالفت هاى مردمى و علما مواجه شد و ناصرالدين شاه را ناچار به انحلال وزارت بلديه و بركنارى شهردار تهران كرد. رويدادى كه در طول ۱۲۴ سال آينده نيز به كرات گريبانگير ۵۷ كفيل، سرپرست و شهردار تهران شد. ميرزاآقا اصفهانى ملقب به اسلامبولى، نفتى و اعتمادالملك و دكتر خليل خان اعلم الدوله ثقفى و ابراهيم خان يمين السلطنه ملقب به نظر آقا شهردار بعدى تهران تا پايان عصر ناصرى بودند. با وقوع كودتاى رضاخانى اداره شهر تهران براى اولين و آخرين بار در اختيار يك غيرمسلمان قرار گرفت كه با حكم سيدضياءالدين طباطبايى نخست وزير دولت كودتا به سمت «شهردار» گماشته شده بود. «مسيو ايكپيان ارمنى» براى اداره شهر كميسيونى متشكل از يك فرانسوى، دو انگليسى و دو ارمنى تشكيل داد. جايگزينى چراغ هاى برقى به جاى چراغ هاى نفتى در برخى از معابر و خيابان هاى شهر، جمع آورى كودكان بى سرپرست، نصب نيمكت در ميادين و سنگفرش خيابان ها از جمله اقدامات وى بود. اولين تحول جدى در نحوه ارائه خدمات به شهروندان و تغيير سيماى شهر در دوره رياست وى بر شهردارى به وقوع پيوست. البته برخى مورخان نقش سيد ضياءالدين طباطبايى بابت آشنايى به ساختار كشورهاى اروپايى و علاقه به امور شهرى را در اين تحولات بيش از شهردار اعلام كرده اند. با بركنارى سيد ضياءالدين توسط رضاخان مسيو ايكپيان نيز به همراه وى محكوم به تبعيد شد. در واقع رسم «شهردارى گرى» در شهر تهران از دوره مسيو ايكپيان بر شهردارى تهران آغاز مى شود. سرنوشتى كه پس از ايكپيان گريبان ۱۳ شهردار ديگر را نيز گرفت. با تبعيد او كليد ساختمان «بلديه طهران» دراختيار «كريم آقا بوذرجمهرى» قرار گرفت كه از وى به عنوان يكى از نزديكان رضاخان نام برده مى شود. رضاخان به دليل مشاركت فراوان وى در جريان كودتا و همچنين گوش به فرمانى وى پست شهردارى را به وى اعطا كرد و حتى اجازه داد خيابانى در تهران (پانزده خرداد فعلى) به نام وى نامگذارى شود. بوذرجمهرى از سال ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ همزمان با آغاز موج اول توسعه و مدرنيزه كردن تهران رياست شهردارى را برعهده داشت. احداث تعدادى از خيابان هاى تهران اعم از فردوسى، برق و باب همايون به وى نسبت داده مى شود. با سفردرمانى بوذرجمهرى به اروپا سرهنگ فضل الله بهرامى اداره شهر تا انتصاب «تيمسار هوشمند» را برعهده گرفت. وى پس از چهار سال رياست به دليل آنچه توهين به دربار تلقى شد مورد غضب شاه قرار گرفته و به حبس ابد محكوم شد. پس از محاكمه هوشمند بار ديگر فضل الله بهرامى رياست شهردارى را بر عهده گرفت كه نصب اولين كارخانه برق در دوره وى به وقوع پيوست. تقى خواجه نورى (آذر تا دى ۱۳۱۷) قاسم صوراسرافيل (۱۳۱۹-۱۳۱۷) و على اصغر فروزان (شهريور- مهر ۱۳۱۹ -۱۳۲۰) آخرين شهرداران عهد رضاخانى بودند. تهران در اين دوره از بابت كالبدى و خدماتى شاهد تحولات عظيمى بود كه مهمترين آنها خيابان كشى و تغيير ساختار معمارى تهران از كوچه هاى بن بست تودرتو به ماتريكسى قابل تردد سواره است. احداث خيابان هاى شاهرضا (انقلاب) و پهلوى (ولى عصر) نيز به عنوان محورهاى غرب به شرق و جنوب به شمال در اين دوره صورت گرفت. تقريباً تمامى شهرداران اين دوره به دليل تفكر نظامى رضاشاه داراى سابقه نظامى گرى بودند. آغاز دوره پهلوى دوم مصادف با دولت هاى كوتاه مدتى بود كه هيچ كدام راه به جايى نمى بردند تا اينكه غلامحسين ابتهاج رئيس وقت كلوپ جهانگردى در سال ۱۳۲۳ به فرمان شاه شهردار تهران شد. از مهمترين ويژگى هاى ابتهاج رياست متعدد وى بر شهردارى تهران است. وى سه بار به رياست شهردارى تهران انتخاب شد اما هر بار پس از يك سال مديريت از اين سمت كنار گذاشته شد. ابتهاج در سال ۱۳۴۰ به دليل اتهاماتى از قبيل تصرف غيرقانونى در اموال شهردارى و اراضى بلوار نهر كرج و معامله اراضى مهمانخانه شهردار و ۴ ميليون ريال اختلاس به دادگاه فراخوانده اما تبرئه شد. محمود نريمان نيز به عنوان هجدهمين شهردار تهران به مدت دو ماه تهران را اداره و سپس به دليل نظر مخالف شاه بركنار شد تا قوام السلطنه اجازه يابد مهدى مشايخى را به اين سمت منصوب كند. مشايخى پس از سه سال مديريت به دليل پاره اى از اتهامات از جمله اختلاس به دادگاه فراخوانده شد. محمد خلعتبرى، حسام الدين دولت آبادى و محمد مهران نيز جمعاً ۳ سال اداره شهر را برعهده گرفتند كه از اين دوران باغ سنگلج (پارك شهر) به يادگار مانده است.مهدى نامدار به عنوان بيست و سومين مدير شهر تهران نيز به مدت ۸ ماه شهردارى (تير- فروردين ۱۳۲۹- ۱۳۳۰) پس از ترور رزم آرا چند ماهى را در راهروهاى دادگسترى سرگردان شد. پس از وى ارسلان خلعتبرى به مدت يك ماه، محمد مهران براى دومين بار و به مدت ۱۵ ماه، نصرالله امينى ۱۱ ماه و تيمسار محمدعلى صفارى رياست شهردارى را برعهده گرفتند. صفارى نيز پس از بركنارى از شهردارى مدت زمانى را صرف رفع اتهامات خود كرد. پس از وى كه گفته مى شود آرزو كرده اى كاش هيچ وقت مسئوليت شهردارى را نمى پذيرفت غلامحسين ابتهاج براى دومين بار و نصرت الله منتصر سكان هدايت شهردارى را به دست گرفتند كه ابتهاج پس از ۱۱ ماه بركنار و منتصر بعد از ۷ ماه به اتهام اختلاس و بى لياقتى در حفاظت از اموال دولتى به دادگاه فراخوانده شد.محمود دولو نيز از ارديبهشت ماه ۱۳۳۶ تا فروردين ماه ۱۳۳۷ رياست شهردارى را برعهده گرفت.همزمان با تثبيت جايگاه محمدرضاشاه در نظام سياسى و افزايش قدرت وى و همچنين قيمت نفت موسى مهام فرماندار سابق تبريز به شهردارى گسيل شد. گفته مى شود شخص شاه از وى ايجاد تحول در تهران به همان دلايلى كه ناصرالدين شاه شهردارى را تاسيس كرد، خواستار شد. بسيارى از ميدان هاى امروزى تهران از جمله ميدان فردوسى و بلوار كشاورز و سازمان آتش نشانى ماحصل فعاليت ۲۱ ماهه وى در شهردارى است. مهام به شهردار «ميدان ها» معروف است. مجله خواندنيها در نوزدهمين سال انتشار خود وى را اين گونه توصيف كرده است: «مهام فردى مجرد بود كه به همين دليل از ساعت ۴ صبح تا ديروقت گوشه و كنار شهر تهران را شخصاً بازديد مى كرده است.» مهام در روز ۱۲ آذرماه ۱۳۴۱ پس از ۴ ساعت بازپرسى در رابطه با عملكردش در شهردارى بازداشت مى شود. پس از صدور قرار وثيقه ۶۱۰ ميليون ريالى، مهام از سوى وزير كشور به سمت استاندارى آذربايجان شرقى منصوب و ذوالفقارى عهده دار رياست شهردارى مى شود. پس از يك سال ذوالفقارى نيز بركنار شده و فتح الله فرود جايگزين وى مى شود. فرود نيز پس از ۵ ماه محكوم به حبس شده و مديريت شهر را به محسن نصر واگذار مى كند. احمد نفيسى از خرداد سال ۴۱ رسماً شهردار تهران شد. پارك ساعى در دوران مديريت وى و به دست شخص شاه افتتاح شد. فعاليت وى در شهردارى مثبت ارزيابى شده است اما در هنگامى كه همگان منتظر ارتقاى وى به سمت «وزير دولت» بودند نفيسى به اتهام خريد زمين در رباط كريم به دادگاه فراخوانده شد. محمدرضاشاه در واكنشى به اين ماجرا گفته است: «مبارزه با فساد در اين مملكت به طور قطع به عمل مى آيد و هر كسى ولو گذشته درخشانى داشته باشد اگر منحرف شد تحت تعقيب قرار خواهد گرفت.» برخلاف اين اظهارنظر نارضايتى شاه از برخى اقدامات و افكار سياسى نفيسى به عنوان اصلى ترين دليل پرونده سازى براى نفيسى اعلام مى شود. وى پس از سه سال حبس از تمامى اتهامات وارده تبرئه مى شود. على اكبر توانا، ضياءالدين شادمان، تقى سرلك، محمدعلى صفارى ( براى دومين بار)، منوچهر پيروز، جواد شهرستانى به ترتيب شهرداران بعدى تهران بودند. سرانجام با نظر همسر شاه غلامرضا نيك پى وزير آبادانى و مسكن هويدا به عنوان شهردار انتخاب شد. در دوره وى تهران شاهد دومين تحول جدى در نحوه شهردارى شد. تهيه اولين طرح جامع تهران، احداث پل هاى غيرهمسطح، احداث تعداد زيادى پارك و بزرگراه در دوره نيك پى صورت گرفت. پل و منطقه گيشا، موزه هنرهاى معاصر و بزرگراه چمران و طرح جامع عباس آباد از جمله اقدامات وى در تهران است. نيك پى به مدت ۸ سال رياست شهردارى را برعهده داشت. وى در سال ۵۸ به دليل آنچه اختلاس، ارتشا و ظلم و ستم به محرومان ناميده شد از سوى دادگاه انقلاب اعدام شد.رياست شهردارى در آخرين ماه هاى حكومت پهلوى براى دومين بار به جواد شهرستانى واگذار شد. شهرستانى در گيرودار انقلاب اولين مقام دولتى بود كه استعفاى خود را تقديم رهبر فقيد انقلاب كرد تا عصر شهرداران پهلوى اينچنين پايان پذيرد. محمد توسلى به عنوان اولين شهردار انقلاب رياست اين نهاد را در سال ۵۷ برعهده گرفت. تشكيل شوراى ترافيك، اجراى محدوده طرح ترافيك، احداث خطوط ويژه اتوبوسرانى، راه اندازى پايانه جنوب و انجام مطالعات و انتخاب محل ميادين ميوه و تره بار از جمله اقدامات مهم وى تلقى مى شود. اختلا ف نظر با وزير كشور و جمعى از مقامات دولتى در نهايت توسلى را ناچار به استعفا كرد. درگيرى شهردارى با «ستاد خانه سازى براى مستضعفين» نيز در اين دوره در اوج خود قرار داشت.پس از استعفاى توسلى در دوره وزارت آيت الله مهدوى كنى، سيدرضا زواره اى به عنوان سرپرست يك ماه اداره شهر را برعهده گرفت. سيدكمال الدين نيك روش، غلامحسين دلجو، كاظم سيفيان، حسين بنكدار، محمدنبى حبيبى و سيد مرتضى طباطبايى پس از توسلى شهرداران تهران شدند تا اينكه با تصميم عبدالله نورى و تأكيد هاشمى رفسنجانى، غلامحسين كرباسچى در بهمن ماه سال ۱۳۶۸ به شهردارى تهران گمارده شد. دوره وى به عنوان سومين دوره تحول در تهران محسوب مى شود. كرباسچى در طول ۸ سال مديريت خود به تكميل شبكه بزرگراهى تهران، ارتقاى كيفيت محيط زيست، بهبود وضعيت مالى شهردارى و تقويت جايگاه شهردارى در تصميمات ادارى موفق شد. البته انتقادات جدى نيز به وى وارد است. اما با اين حال در نظر تحليلگران دوره مديريت اين شهردار عبوس دوره اى قابل تامل است. كرباسچى در اوايل فروردين سال ۷۷ به اتهام هميشگى شهرداران تهران «اختلاس» به پاى ميز محاكمه كشانده و در نهايت محكوم شد. پس از كرباسچى مرتضى، الويرى و محمدحسن ملك مدنى شهرداران بعدى تهران نيز به محاكمه كشيده شدند. اما بدون شك خوش شانس ترين شهردار تهران محمود احمدى نژاد استاندار سابق اردبيل محسوب مى شود كه برخلاف اسلاف خويش از ساختمان شهردارى روانه كاخ رياست جمهورى شد. در مجموع از ۴۷ شهردار تهران (بدون احتساب سرپرستان و شهردارانى كه دو يا سه بار به اين سمت دست يافتند) ۱۳ نفر به زندان رفته و يك نفر اعدام شده است. ۲۳ نفر بركنار و ۵ نفر استعفا داده اند، از اين ميان شهردارى فقط براى ۵ نفر سكوى پرش بوده است.
در نگارش اين متن از منابع زير استفاده شده است:
۱- شهرداران تهران از عصر ناصرى تا دولت خاتمى، على اصغر موسوى عبادى
۲- تهران، ناصر تكميل همايون
۳- مجله خواندنيها
۴- ماهنامه پيام امروز
http://www.sharghnewspaper.com/840520/html/spc2.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 20:35  توسط رضا  | 


 
متولد ۱۳۱۴ تربت حيدريه
دانش آموخته دانشگاه پاريس
اخذ دكتراى دولتى (دكتراى دتا) در رشته جامعه شناسى در سال ۱۳۴۵ و چاپ رساله در پاريس ۱۹۶۶
بنيانگذار انجمن جامعه شناسى ايران
مدير گروه جامعه شناسى دانشگاه تهران
دريافت عنوان استاد برگزيده در سال ۱۳۸۲
دريافت جايزه و عنوان درجه يك دانشگاه به عنوان پژوهشگر برجسته سال ۱۳۸۱
تعدادى از آثار او عبارتند از : نظريه هاى جامعه شناسى (۱ و ۲) جامعه شناسى دينى ، آينده بنيانگذاران جامعه شناسى ، جامعه ايران در دنياى شرق از نظر نويسندگان فرانسوى و انگليسى ، مشاركت اجتماعى در شرايط جامعه آنوميك و ...
208608.jpg
آمن خادمى : صبر و ظفر هر دو دوستان قديم اند ‎/ در اثر صبر نوبت ظفر آيد. شايد اگر غلام عباس توسلى اين سخن نغز را در هفت سالگى فرا نمى گرفت و براى هدف خود تلاش نمى كرد، اكنون در جايگاه فعلى نبود. او ۷۰ بهار پرتلاش را پشت سر گذاشته است و زمانى كه او را در دفتر كارش مى بينيم، همچنان سرشار از انرژى و شور است؛ به گونه اى كه براى انتشار كتاب جديدش دلمشغول و نگران است كه مبادا سستى دوران پيرى بى دقت اش كند. او در زمان صحبت دوستانه ما، دانشجويانش را همچون پدرى دلسوز و استادى فرزانه راهنمايى مى كرد.
غلام عباس توسلى در سال ۱۳۱۴ در قصبه رشتخوار از توابع تربت حيدريه، كه امروز به شهرستانى مستقل تبديل شده است، در خانواده اى متوسط زاده شد. مادرش خديجه و پدرش ملااحمدتوسلى بود كه آرزوى طلبه شدن پسرش را در سر مى پروراند؛ البته عمر پدر كفاف برآوردن اين آرزو را نكرد و غلام عباس در سن ۱۱ سالگى يتيم شد. شش ساله بود كه به مكتب رفت و به سبك قديم الفبا را ياد گرفت. همزمان خواندن قرآن و خط نويسى را نيز فرا گرفت . ۱۰ ساله بود كه كتاب هاى مختلفى از جمله صدكلمه حضرت على (ع)، بوستان و گلستان سعدى، دستورات صرف و نحو زبان عربى و ... را آموخت. او بعد از فوت پدر راهى مدارس جديد شد. آن زمان ورود به مدارس جديد نه تنها براى دخترها بلكه براى پسرها ذهنيت هاى منفى بسيارى را به دنبال داشت؛ به همين خاطر مادر با اذن پيش نماز محله، اجازه تحصيل شرعى فرزندش را در مدرسه هاى نو فراهم كرد. توسلى پس از تحصيلات مكتب خانه اى ، مستقيم به كلاس چهارم ابتدايى رفت. بعد كلاس پنجم و ششم ابتدايى را به صورت متفرقه نزد مدير مدرسه محله ياد گرفت. به سال ۱۳۲۹ به مدرسه «قطب الدين حيدر» رفت و بعد از اتمام دوره سه ساله براى ادامه تحصيل به مشهد.
او در سال ۱۳۳۶ با گذراندن كنكور ورودى ، وارد دانشسراى عالى تهران شد و در اين مدت با اخذ درجه شاگرد اولى توانست از طرح هاى اجبارى نظير آموزگارى و دبيرى معاف شود. توسلى توانست مدرك ليسانس خود را در رشته زبان، با كسب رتبه اول در خرداد ۱۳۳۸ به دست آورد. او با امتياز شاگرد اولى ها و با استفاده از بورس وزارت فرهنگ و هنر ، براى ادامه تحصيل در مقطع دكترا در سال ۱۳۳۹ به فرانسه اعزام شد.
توسلى شش سال در فرانسه در رشته جامعه شناسى تحصيل كرد. او پس از كسب ليسانس و فوق ليسانس جامعه شناسى ، موفق به گذراندن دكتراى دولتى (دتا) جامعه شناسى در دانشگاه سوربن پاريس شد. به اين ترتيب توسلى از نخستين ايرانيانى بود كه با ارائه دو رساله، موفق به دريافت دكتراى دولتى از فرانسه شد؛ به گونه اى كه رساله اصلى او با عنوان «جامعه ايران و دنياى شرق از ديدگاه صاحب نظران فرانسوى و انگليسى» با هزينه مركز تحقيقات علمى (CNRS) فرانسه چاپ شد. همچنين عنوان رساله دوم او صنايع دستى در ايران و فرش به عنوان يك پديده اجتماعى و روان شناسى است.
توسلى جزو آن دسته از دانشجويان نبود كه فعاليت هايش به حفظ و ارائه چند تئورى و نظريه محدودشود. او همزمان باتحصيل ، فعاليت هاى متنوع اجتماعى - سياسى چون حضور در اتحاديه دانشجويان، تهيه نشريات دانشجويى، نمايندگى دانشجويان فرانسه در كنفدراسيون دانشجويان ايرانى و مهمتر از همه همكارى با مرحوم شريعتى را تجربه كرد.
آشنايى دكتر شريعتى و توسلى در دوره مقدماتى دانشسراى مشهد و در كانون نشر حقايق اسلامى از سالهاى ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۶ آغاز شد. شريعتى در سال ۱۳۳۸ براى تحصيل راهى فرانسه شد و توسلى يك سال بعداز آن.
همفكرى و دوستى شريعتى و توسلى به مرور زمان وسيع تر شد؛ به گونه اى كه شريعتى كه آن زمان دركوى دانشگاه پاريس و دركوچه اليزا زندگى مى كرد، يكشنبه ها به كوى دانشگاه مى رفت و مدت مديدى را با توسلى به بحث و تبادل نظر مى گذراند. آنها حتى دروس مشتركى را زيرنظر اساتيدى نظير كورويچ، بالن ديه، ريمون آرون و ماسييون گذراندند.
همچنين توسلى با روزنامه «ايران آزاد» كه مرحوم شريعتى سردبيرى آن را عهده دار بود و ۱۷شماره چاپ شد، همكارى داشت.
او بعد از عزيمت به ايران (سال ۱۳۴۵) فعاليت خود را با مرحوم شريعتى در حسينيه ارشاد ادامه داد و در فعاليت هاى مختلف سياسى، اجتماعى دست يكديگر را فشردند.
اين استاد دانشگاه در سال ۱۳۴۵ به ايران آمد و باعنوان استاديار، تدريس در دانشسراى عالى را ازسرگرفت. همزمان به دعوت مدير مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران به تحقيق و پژوهش درآن مجموعه پرداخت و چندطرح پژوهشى را سرپرستى كرد.
سال ۱۳۵۰ بنا به درخواست دانشگاه تهران به طور تمام وقت به دانشكده علوم اجتماعى منتقل شد ودر سال ۱۳۵۱ به مرتبه دانشيارى ارتقايافت و سرانجام در پى بازنشسته شدن مرحوم دكتر غلامحسين صديقى و تأسيس دانشكده علوم اجتماعى با رأى اساتيد گروه جامعه شناسى به عنوان مديرگروه اين رشته انتخاب شد كه با انتخاب مجدد تا سال ۱۳۵۶ دراين سمت خدمت كرد؛ درعين حال سرپرستى انتشارات دانشكده را نيز به عهده داشت.
 
او در سال ۱۳۵۶ به مقام استادى ارتقا يافت و در سال ۱۳۵۷ با استفاده از فرصت مطالعاتى در دانشگاه بركلى كاليفرنياى آمريكا به مطالعه و پژوهش پرداخت و چندمقاله منتشركرد. توسلى در بحبوحه هاى انقلاب، به ايران آمد و باتوجه به شرايط آن زمان مقالات متعددى را منتشر كرد و به ايراد سخنرانى پرداخت.
پس از انقلاب رياست دانشگاه اصفهان را قبول كرد و تا سال ۱۳۵۹ (دوسال) دراين سمت باقى ماند.
از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۲ به دعوت ستاد انقلاب فرهنگى ،سرپرستى گروه برنامه ريز دروس علوم انسانى را عهده دار شد؛ به گونه اى كه اين مدت ۵۶ برنامه درسى در سطح كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترا را با همكارى اساتيد رشته هاى مختلف تهيه، تنظيم و مدون كردو در بازگشايى دانشگاه مورداستفاده قرارداد.
توسلى از سال ۱۳۶۳ مجدداً كار تدريس و تحقيق را در دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران ادامه داد. او از سال ۱۳۶۴ مديرگروه رشته جامعه شناسى شد و در سال ۱۳۶۵ به رياست دانشكده علوم اجتماعى درآمد. دراين سمت دوره دكتراى جامعه شناسى را در سال ۶۷-۱۳۶۶ براى سه دانشگاه تهران، تربيت مدرس و آزاد تدوين و نامه علوم اجتماعى را پس ازده سال توقف منتشركرد و مديرمسؤولى آن را به عهده گرفت.
دركنار تحصيل و تدريس، توسلى فعاليت هاى سياسى خود را نيز دنبال كرد و دركنار روشنفكران مذهبى و جريان هاى سياسى احزاب ملى و مذهبى به مسائل سياسى نيز توجه جدى داشته است. با يك نگاه كلى مى توان فعاليت هاى فرهنگى توسلى را همرده فعاليت هاى سياسى و حتى افزون تر از آن دانست.
او تاكنون تقديرنامه هاى فراوان و جوايز ارزنده اى را درعرصه فرهنگ كسب كرده است.
دريافت عنوان استاد برگزيده در سال ،۱۳۸۲ جايزه و مدال درجه يك دانشگاه تهران به عنوان پژوهشگر برجسته در سال ،۱۳۸۱ تقديرنامه به خاطر طرح برگزيده باعنوان رابطه مشاركت اجتماعى و آسيب اجتماعى در سال ۷۳-۱۳۷۲ و... از جمله اين تقديرها و پاسداشت ها است. در پايان سال گذشته نيز انجمن علوم اجتماعى به مناسبت هفتادمين سالگرد تأسيس دانشگاه تهران در برنامه اى از او تقديركرد.
او طى فعاليت فرهنگى خود بيش از ۲۰جلد كتاب درسى، كمك درسى نظرى و كاربردى ترجمه، تأليف و منتشركرده كه برخى از اين كتاب ها نظير جامعه شناسى دينى، نظريه جامعه شناسى۲ و... توانسته اند لوح سپاس و تقدير كتاب بهترين را نصيب خودكنند.
ازمهمترين كتاب هاى توسلى كه تجديد چاپ شده است مى توان به گروه سنجى و پويايى گروهى (چاپ پنجم)، نظريه هاى جامعه شناسى (چاپ نهم)، جامعه شناسى شهرى (چاپ ششم) و... اشاره كرد.
همچنين كتاب هايى نظير جامعه شناسى آموزش و پرورش، نظريه هاى جامعه شناسى جلد دوم، مسائل اجتماعى ايران، اصلاحات و جامعه مدنى را نيز در دست انتشار دارد.

http://www.iran-newspaper.com/1384/840204/html/horizon.htm#s456153
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 20:33  توسط رضا  | 

 
- استاد دانشگاه، متولد ،۱۳۲۶ تهران.
- اخذ مدارك ليسانس و فوق ليسانس علوم سياسى و روابط بين الملل از دانشگاه ايالتى يوتاى آمريكا، ۱۹۷۳.
- اخذ مدرك فوق ليسانس روابط بين الملل از دانشگاه سات همپتون، ۱۹۷۳.
- اخذ مدرك دكتراى علوم سياسى از دانشگاه كمبريج، ۱۹۷۹ (۱۳۵۷ ش).
- اخذ مدرك دكتراى علوم سياسى از دانشگاه تهران، ۱۳۶۱.
- عضوهيأت علمى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران از سال ۱۳۶۱ تاكنون.
- استاد دانشگاه تهران از سال ۱۳۷۸ تاكنون.
- معاون آموزشى و پژوهشى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۶۵-۱۳۶۳.
- مدير آسيا و اقيانوسيه مركز گفت و گوى تمدنها، ۷۸-۱۳۷۷.
- معاون روابط بين الملل مركز گفت و گوى تمدنها، ۷۹-۱۳۷۷.
- مشاور رئيس مركز گفت و گوى تمدنها از ۱۳۷۹ تاكنون.
- مشاور مديرعامل در امور بين الملل سازمان منطقه آزاد كيش از سال ۱۳۷۹ تاكنون.
- رئيس گروه روابط بين الملل دانشگاه بين المللى كيش از ۱۳۸۰ تاكنون.
- عضو هيأت امناى دانشگاه بين المللى كيش از ۱۳۸۰ تاكنون.
- عضو شوراى معين دانشگاه علمى و كاربردى كيش از ۱۳۸۱ تاكنون.
- رئيس گروه آسياى مركز مطالعات استراتژيك از ۱۳۸۰ تاكنون.
- محقق ارشد مركز مطالعات خاورميانه از ۱۳۶۳ تاكنون.
- محقق ارشد انستيتو مطالعات جنوب شرقى آسيا - سنگاپور، از سال ۱۹۹۱ تاكنون.
- تأليف ۲۴۰ مقاله به زبان فارسى و انگليسى.
- آثار تأليفى: تأليف كتابهاى انقلاب چين، حكومت و سياست در چين، روابط چين و شوروى، اقتصاد و سياست در كشورهاى آسياى جنوب شرقى، چين پس از مائو، چين نو و اصلاحات، اسلام و مدرنيزم در مالزى، صلح سازى در غرب آسيا، جنگ كره، آ. سه. آن (اتحاديه ملى آسياى جنوب شرقى).
223437.jpg
قريب به ۴ دهه تحصيل، مطالعه، تحقيق و تدريس در مورد چين، شرق و جنوب شرقى آسيا را در كارنامه خود دارد و دست كم چند ساعت از وقت روزانه خود را به بررسى متوالى مسائل اين قسمت از جهان اختصاص مى دهد و يكى از چين شناسان برجسته است و به زبانهاى انگليسى، فرانسوى، چينى، باهاساملايو (مالزيايى)، اسپانيايى، عربى و ژاپنى تسلط دارد.
بهزاد شاهنده متولد سال ۱۳۲۶ تهران است و پس از اتمام تحصيلات مقطع ابتدايى به كشور پادشاهى متحد (U.K - United Kingdom) يا همان انگليس مى رود و در مدرسه شبانه روزى ويتينگهام شهر برايتون، تحصيلات ۷ ساله دوره دبيرستان را طى مى كند.
او در اين مدرسه عضو تيمهاى فوتبال مدرسه اش مى شود. به بسكتبال هم علاقه مند و عضو تيم بسكتبال آن مدرسه هم بوده و به همراه بچه هاى هم تيمى اش در اين رشته ورزشى، قهرمانى مدارس شهر برايتون را به دست مى آورد.
«علاقه وافرى به فوتبال دارم. تقريباً هفته اى ۲۰ ساعت فوتبال نگاه مى كنم در كانالهاى مختلف. تمام تيمها و تك تك بازيكنان را مى شناسم. مثلاً ديشب بازى آرسنال و منچستر يونايتد برگزار شد. من اول به تيم ملى ايران و بعد از آن به تيم آرسنال علاقه مندم و طرفدار تيم آرسنال هم هستم.»
او در ايام تحصيل در مدرسه به همراه همكلاسى هايش به اكثر كشورهاى اروپايى سفر كرده. يكى از كشورهايى كه رفته، كشور فنلاند است كه او در سفرهاى دانش آموزى به آنجا رفته و بعد از گذشت سالهاى فراوان از اردوگاه تفريحى مدرسه شان در اين كشور ياد مى كند.
در همان ايام به هم اتاقى خودش كه از شهر «ليدز» بوده، مى گويد: «شايد من رفيق تو ، بروم و در دانشگاه آكسفورد يا كمبريج درس بخوانم.» دوستش او را ايده آليست مى خواند. شاهنده چند سال بعد موفق شد در دانشگاه كمبريج در مقطع دكتراى چين شناسى به تحصيل بپردازد. دوست او نيز هم اينك استاد روابط بين الملل دانشگاه هاروارد آمريكا است.
بهزاد شاهنده بعد از اتمام تحصيلات متوسطه به ايالات متحده مى رود و در دانشگاه ايالتى يوتا در رشته علوم سياسى و روابط بين الملل به تحصيل مى پردازد و به فوتبال آمريكايى علاقه مند و عضو تيم دانشگاه مى شود.
عنوان پايان نامه كارشناسى ارشد او «جنگ كره، جنگ محدود» است و او به بررسى ريشه هاى وقوع جنگ كره مى پردازد و وقوع اين جنگ در سالهاى اوليه بعد از جنگ جهانى دوم را ناشى از رقابت دو ابرقدرت شوروى و آمريكا ارزيابى مى كند.
فعاليت هاى فوق برنامه او در چند زمينه بوده. مثلاً دوره آموزش خلبانى هواپيماهاى يك موتوره را مى گذراند و ۱۰۰ ساعت پرواز با اين هواپيماها را تجربه كرده است.
الآن هم مسائل مربوط به اين صنعت را دنبال مى كند و با انواع هواپيماها و ويژگيهاى آنها آشنا و به خلبانى علاقه مند است. اين كنجكاوى ها در مورد شناخت هواپيما را تا به امروز ادامه داده و اخيراً در مجله كيش اير به مقايسه هواپيماى ايرباس ۳۸۰ و بوئينگ ۷۰۷EV پرداخته و مزاياى هر يك از اين دو هواپيما را بيان كرده است.
در سال ۱۹۷۲ به انگليس بر مى گردد و در مقطع فوق ليسانس رشته روابط بين الملل سات همپتون به تحصيل مى پردازد.
او در اين دوره تحصيلى، ۴ حوزه تئورى هاى روابط بين الملل، سازمانهاى بين الملل، سياست خارجى و نظام اقتصاد بين المللى را مورد تحقيق و مطالعه قرار مى دهد. مقاله هايى در خصوص تحولات سياست خارجى چين مى نويسد و به استادش پروفسور مايكل يهودا (Micheal Yahuda) ارائه مى دهد. استاد او كه يكى از بزرگترين چين شناسان دنيا است، او را به دفترش فرا مى خواند و به او مى گويد: «آيا مايلى در رشته چين شناسى دانشگاه كمبريج درس بخوانى؟» و او هم مى پذيرد. معرفينامه پروفسور يهودا براى پذيرش او كارساز مى شود. چرا كه در انگلستان معرف استاد حرف نهايى را در پذيرش دانشجو مى زند.
در دايرة المعارف كتاب سال اروپا (Europa year Book) كه به بررسى عميق تمامى كشورهاى جهان مى پردازد، نام پروفسور يهودا هم به چشم مى خورد كه مسائل سياسى چين را مورد تحليل قرار مى دهد.
با رفتن او به دانشگاه كمبريج، يكى از آرزوهاى دوران دبيرستانش تحقق مى يابد. در مقاله اى كه به پروفسور يهودا مى دهد و استاد هم او را به دانشگاه كمبريج معرفى مى كند با توجه به تحولات سال هاى پايانى انقلاب فرهنگى چين مدعى شده بود كه سياست خارجى چين در حال تحول است.
در سالهاى ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۹ چين شناسى را به طور تخصصى پى مى گيرد. تز دكتراى او در مورد «تحولات سياست خارجى و ارتباط آن با سياست هاى داخلى چين» است. عمده بحث او اين است كه تحولات سياسى خارجى چين به چه صورت متأثر از تحولات داخلى آن كشور بوده.
او در دانشگاه كمبريج به فراگيرى زبان چينى هم روى مى آورد و به چين هم سفر مى كند. در يكى از روزهايى كه در چين بوده - دسامبر ۱۹۷۸ - مشغول بازى واليبال بوده كه از طريق بلندگوهاى نصب شده، متوجه مى شود مقامات كمونيست كشور چين، روابط ديپلماتيك با ايالات متحده را از سر گرفته اند. اين حادثه پس از ۳۰ سال جنگ و جدال چين با آمريكا و برگزارى همه ساله هفته نفرت از آمريكا (Hate America Week) رخ مى دهد.
223332.jpg
البته او همزمان با تحصيل در دانشگاه كمبريج موفق مى شود كه تحصيل در مقطع دكتراى علوم سياسى در دانشكده حقوق و علوم سياسى در دانشگاه تهران را دنبال كند و در سال ۱۳۶۱ نيز از اين دانشگاه فارغ التحصيل شود و به عنوان استاديار همين دانشكده مشغول به تدريس شود. تز دكتراى او در دانشگاه تهران عنوان «روابط ايران و چين در دهه ۱۹۷۰» است.
استادان سرشناس او در دانشگاه تهران در آن سالها، دكتر عباس ميلانى و مرحوم دكتر هوشنگ مقتدر هستند.
«رئيس وقت دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران كه رشته تحصيلى اونه حقوق بوده و نه علوم سياسى روز استخدام من در اين دانشكده گفت هر استادى بايد ۱۶ ساعت تدريس كند. شما نمى توانيد فقط چين درس بدهيد. شاهنده كه تخصص اصلى اش چين شناسى است ناگزير مى شود ۱۴ واحد درسى ديگرى را هم بپذيرد. او درس متون سياسى به زبان انگليسى را براى تدريس انتخاب مى كند تا چندان لطمه اى به مطالعات نزده باشد. «وقتى كه دنگ شيائوپينگ رهبر اصلاح طلب چين مجدداً به قدرت رسيد، حجم بازرگانى خارجى چين (واردات و صادرات) ۳ ميليارد دلار بود. الآن اين رقم به هزار ميليارد دلار رسيده. كارى كه مائو و دنگ انجام دادند بزرگترين كارى است كه در دوره معاصر در تاريخ جهان انجام گرفته. آنها حدود ۳۰۰ ميليون نفر را از فقر مطلق نجات دادند.»
اين چين شناس برجسته ايرانى اعتقاد دارد كه چين تنها كشور جهان در حال حاضر است كه مى تواند ابرقدرتى آمريكا را به چالش بكشد. حوزه مطالعاتى او صرفاً محدود به چين نيست. در مورد شبه جزيره كره، ژاپن و جنوب شرقى آسيا هم مطالعه و تحقيق كرده و زبان هاى ژاپنى و باهاساملايو را فراگرفته تا بيش از پيش به شناخت دقيق تر از اين كشورها دست يابد.
مدرك تخصصى مطالعات سياسى و اقتصادى كره را از سازمان صنايع كرده دريافت نموده و كتابى با عنوان «اقتصاد و سياست در كره» به رشته تأليف درآورده است.
در سال ۲۰۰۲ هم در دانشگاه ناگوياى ژاپن به تدريس اقتصاد بين الملل پرداخته و زبان ژاپنى را نيز فراگرفت. حاصل حضور او در زبان كتابى است كه تحت عنوان «روابط ژاپن با كشورهاى خاورميانه و نقش كمك هاى توسعه اى ماوراى بحار ژاپن» چاپ شده است.
افزون بر دو دهه است كه عضو انستيتوى سنگاپورى مطالعات جنوب شرقى آسيا است و به تحقيق در خصوص مسائل جنوب شرقى آسيا تعلق خاطر فراوانى نشان داده و در اين زمينه هم آثار و تأليفاتى دارد. يكى از مقوله هاى جديدى كه شاهنده به آن علاقه مند شده و در مورد آن تحقيق مى كند بحث تروريسم است. در اسفند ماه سال ۱۳۸۳ در كنفرانسى در مادريد اسپانيا حضور داشته و مقاله اى زيرعنوان «ريشه هاى تروريسم و چگونگى برخورد با معضل تروريسم» ارائه داده و به تفصيل بيان كرده كه برخورد نظامى با تروريست ها نمى تواند كارساز باشد. او به ريشه يابى تروريسم پرداخته و بيان نموده كه با از بين بردن فقر، گرسنگى و تبعيض ريشه هاى تروريسم هم خشكانده مى شود.
شاهنده در چهار سال و نيم گذشته كه مشاور مديرعامل منطقه آزاد كيش است زمينه اى را يافته تا بين دانش بين المللى و مسائل اقتصادى و اجرايى پيوندى برقرار كند.
وى ساليانه ۹-۸ بار به منطقه شرق آسيا سفر مى كند و بنا به گفته خودش هر روز حداقل ۳-۴ ساعت وقت صرف بررسى مسائل مرتبط با چين، شرق آسيا و جنوب شرقى آسيا مى كند.
«ولى باز هم احساس مى كنم كه نياز هست اين مطالعات را ادامه بدهم. چون هر گونه توقف مى تواند به شناخت دقيق من از شرق آسيا لطمه بزند»
اينگونه است كه او آخرين اطلاعات مربوط به اين نواحى را كسب و به بررسى و تجزيه و تحليل آن همت مى گمارد.
«آرزويم اين است كه بتوانم در حوزه شرق آسيا به يك شخصيت صاحبنظر جهانى مبدل شوم.»
در پايان صحبت اش با اميدوارى توأم با خوشبينى مى گويد: «اميدوارم كه كشور عزيزمان ايران بتواند به سربلندى اى كه استحقاق اش را دارد برسد. من فكر مى كنم تحقق اين موضوع، زياد طولانى نخواهد بود و ايران جايگاه اصلى اش را در نظام بين الملل پيدا مى كند. با وجود امكانات وسيع و تاريخ پرشكوهى كه دارد و خصوصاً با افراد تحصيلكرده اش فكر مى كنم كه ايران يكى از قدرت هاى بزرگ منطقه خواهد شد».
http://www.iran-newspaper.com/1384/840520/html/horizon.htm#s501594
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1384ساعت 11:48  توسط رضا  | 


 
سيدحسين نصر، متولد۱۳۱۲؛ تهران
- فارغ التحصيل مدرسه پدى ايالت نيوجرسى آمريكا با رتبه و عنوان ممتاز ۱۳۲۹
- اخذ مدرك ليسانس فيزيك از مؤسسه M.I.T ايالت ماساچوست آمريكا
- اخذ مدرك ليسانس زمين شناسى و ژئوفيزيك از دانشگاه هاروارد ۱۳۳۵
- اخذ دكتراى تاريخ علم از دانشگاه هاروارد تحت مشاوره برنارد كوهن، ويليام گيب و هرى ولفسون
- استاد دانشكده فلسفه دانشگاه تهران ۱۳۴۲ و تدريس در آن تا سال۱۳۴۷
- معاونت و رياست دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران ۱۳۵۱ - ۱۳۴۷
- يكى از مؤسسين اصلى دانشگاه صنعتى شريف و مدير آن تا سال ۱۳۵۳
- تأسيس انجمن فلسفه ايران در سال۱۳۵۳ كه امروزه با عنوان انجمن حكمت و فلسفه به فعاليت خود ادامه مى دهد.
- عامل اصلى برگزارى جلسات مناظره و مباحثه علامه طباطبايى و هانرى كربن
- بانى اصلى انتشار نشريه «جاويدان خرد»
- اولين سخنرانى پيش از كوفى عنان در اجلاس سالهاى مقابله با هراس از اسلام سازمان ملل ۱۳۸۳
- اولين استاد مدعو مركز مطالعات اديان جهان در دانشگاه هاروارد ۱۹۶۲
- اولين استاد مطالعات اسلامى در مؤسسه آقاخان (دانشگاه آمريكايى بيروت) ۱۹۶۴
- تدريس در دانشگاه هاروارد و سخنرانى در دانشگاه پرينستون ويوتا آمريكا
- استاد مطالعات اسلامى دانشگاه جورج واشنگتن
- برخى از تأليفات او عبارتند از: رساله مراحل به انضمام منتخبى از مثنوى و رباعيات (تصحيح)، يادنامه ملاصدرا، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، سه حكيم مسلمان (ترجمه آرام)، تاريخ فلسفه اسلامى (ترجمه اسدالله مبشرى)، علم و تمدن در اسلام (ترجمه احمد آرام) معارف اسلامى در جهان معاصر، اطلس تاريخى ايران و...

203019.jpg
سيد حسين نصر از جان جهان چه مى خواهد كه با تبعيدى خود خواسته از سرزمين خود، وطنش را در مركزى مقدس و روحانى يافته است كه بر هيچ رو نه به شرق و نه به غرب محدود نمى شود. او كه در طول حيات علمى خود تقريباً با هرجنبه از سنت عقلانى و معنوى در ايران و سهم آن در عالم اسلامى، سر وكار داشته است و با مدلل ساختن ثبات و دوام فوق العاده موضوعات فلسفى در ايران، جهان بينى را ارائه مى دهد كه نقطه محورى آن جست وجو براى شناخت ذات سرمدى و ازلى است.
تلاش نصر براى درك و تشخيص سهم فيلسوفان ايرانى، او را به سفرى از ايران تا غرب و گذشته مى برد. نصر پس از گذراندن آموزش مقدماتى (چنانچه در متن خواهد آمد) در محيطى سنتى به غرب آمد؛ جايى كه او مطالعاتش را ابتدا در فيزيك و زمين شناسى و سپس در تاريخ علم و فلسفه دنبال كرد. اجازه بدهيد قبل از هرچيز نگاهى به مسير زندگى او داشته باشيم و اين نكته را در همين ابتدا اعتراف مى كنيم كه امكان نگارش از نصر براى يك نيم صفحه كارى عبث است و از اين بابت پيشاپيش از شما و خود استاد عذرخواهى مى كنيم. سيد حسين نصر در ۱۹ فروردين سال ۱۳۱۲ هجرى شمسى در خانواده اى از پزشكان و عالمان نامدار در تهران به دنيا آمد. پدر او سيد ولى الله، مردى بسيار زاهد و عالم ، طبيب خاندان سلطنتى ايران بود؛ همان گونه كه پدر او نيز قبل از وى چنين سمتى داشت. «سعيد دهقانى» در مقدمه كتاب «سنت عقلانى اسلامى در ايران»مى نويسد:
واژه نصر در لغت به معناى «فتح و پيروزى» است و مشتق از عنوان «نصرالاطبا» كه پادشاه ايران به پدربزرگ نصر عطا كرده بود. نصر همچنين پروريده خانواده اى عارف پرور است . يكى از اجداد او، ملا سيد محمدتقى پشت مشهدى، پير و عارفى مشهور از كاشان بود و آرامگاه او - كه نزديك قبر شاه عباس پادشاه صفوى قرار دارد - تا به امروز محل زيارت بازديدكنندگان است.
نصر در خانواده اى متولد شد كه در آن فضيلت علم و دين و نيز نجات شخصيت بسيار مورد تأكيد و تمجيد بود. نخستين معلم او پدرش بود. مردى عقلانى و اخلاقى كه بذر عشق به علم و دين را در اوان زندگى، در روح و جان نصر كاشت. نصر از سه سالگى شروع به يادگيرى، خواندن و نوشتن و نيز حفظ اشعار شاعران بزرگ فارسى مانند فردوسى، نظامى، سعدى، حافظ و مولوى كرد. در نتيجه ، در همان سنين خردسالى، بسيارى از اشعار شعراى بزرگ ايران را مى شناخت و حفظ بود. علاوه برآن پدرش همواره او را به جلسات ادبى مى برد كه در آن دانشمندان برجسته ايرانى ابياتى چند از شاعران به ويژه از اشعار مولانا و حافظ را مى خواندند و پس از آن بر روى آن اشعار تعمق كرده و در باره معانى عميق فلسفى و معنوى آنها بحث و گفت وگو مى كردند.
خود نصر در باره اين جلسات و تأثير آنها بر شكل گيرى شخصيت اش
مى گويد: «اين جلسات مرا با عالم مهيج و معنادار استدلال فلسفى و عقلانى آشنا ساخت. » علاوه براين، از آنجا كه پدر شخصيتى برجسته و وزير آموزش و پرورش بود، مهمانان بسيار معروف و مهمى مانند وزرا، شخصيت هاى سياسى و اساتيد دانشگاهها را در خانه اش به حضور مى پذيرفت. نصر تحصيل ابتدايى خود را در يكى از مدارس نزديك خانه شروع كرد . نخستين تعليمات رسمى او شامل دروس معمول مدارس ايرانى به همراه موضوعات و مسائل ايرانى و اسلامى و نيز زبان فرانسه بود كه اينها را در منزل دنبال مى كرد.
با اين همه اغلب ساعات حضور پدر در خانه با گفت و گو با پسر ارشد در خصوص موضوعات كلامى و فلسفى مى گذشت كه افراد مختلف ضمن مباحثاتشان در خانه پدرش انجام مى دادند. اين روند تا ۱۲ سالگى نصر ادامه داشت. تا اينكه در اين سن و سال پدرش تصادف شديدى كرد و در خانه بسترى و دو سال بعد درگذشت. علاقه شديد نصر به پدر باعث شد تا خانواده او كه شاهد آشفتگى وضعيت روحى فرزند ارشدشان بودند بهتر ديدند نصر شاهد مرگ پدر نباشد و در نتيجه آنها تصميم گرفتند كه او را به آمريكا بفرستند كه در آنجا عمويش - كه سركنسول بازرگانى ايران در نيويورك بود - مى توانست بر مطالعات و تحصيلات او نظارت كند.
بنابراين سيدحسين نصر در اكتبر ۱۹۴۵ و در حالى كه تنها ۱۲ سال داشت به طور ناگهانى از پدر كه او را دوست مى داشت و مى ستود و از خانواده صميمى و مهربان خود و نيز فرهنگ سنتى ايران جدا شد. او در سفرى كه تقريباً دو ماه به طول كشيد رهسپار آمريكا شد و در اين باره خودش مى گويد: «در زمانى كه در دسامبر ۱۹۴۵ به نيويورك رسيدم از پسرى جوان كه كاملاً وابسته به خانواده و كشور خود بود به فردى مستقل و منزوى تبديل شدم.» نصر در همان بدو ورود به آمريكا در مدرسه پدى درهاى استون واقع در ايالت نيوجرسى تحصيلات خود را آغاز كرد و درست ۵ سال بعد در روز توديع كلاس خود برنده جايزه «ويكليفت» كه بزرگترين نشان مدرسه براى برجسته ترين دانشجويان ساعى بود، فارغ التحصيل شد.
 
نصر انستيتوى تكنولوژى ماساچوست را به عنوان جايى مناسب براى ادامه تحصيل خود برگزيد. در آنجا به وى يك بورس تحصيلى اعطا شد و او اولين دانشجوى ايرانى بود كه به عنوان دانشجوى فوق ليسانس در اين انستيتو پذيرفته شد. او در اين انستيتو در گروه فيزيك با برخى از با استعدادترين دانشجويان آمريكا و اساتيد برجسته فيزيك، مطالعات خود را آغاز كرد. علت اصلى انتخاب فيزيك به عنوان رشته تحصيلى علاقه شديد او به معرفت و ماهيت اشيا بود.
با اين حال در پايان سال اول دانشجويى، با وجود اينكه دانشجوى نمونه دركلاس خود بود، به دليل جو علمى متكبرانه، احساس افسردگى و فشار روحى شديدى كرد. علاوه براين، او كشف كرد كه بسيارى از سؤالات فلسفى كه به آنها علاقه داشت، مطرح نشده و كمتر پاسخ داده مى شوند. بنابراين او راجع به اينكه آيا علم فيزيك او را به درك ماهيت واقعيت طبيعى رهنمون خواهد شد يا نه، شك كرد. شك او زمانى تبديل به يقين شد كه «برتراند راسل» فيلسوف برجسته انگليسى در يك بحث گروهى با دانشجويانى كه در انستيتو تكنولوژى ماساچوست به سخنرانى وى آمده بودند، اظهار داشت كه فيزيك به تنهايى به ماهيت واقعى فيزيكى اشيا نمى پردازد بلكه با ساختار رياضى آنها سروكار دارد.
در سال دوم تحصيلى در انستيتوى ماساچوست نصر تصميم گرفت كه براى يافتن جواب سؤالات خود به رشته هاى ديگر مطالعه رو آورد. او شروع به مطالعه شديد كرد و واحدهاى زيادى رادر علوم انسانى گذراند؛ بويژه واحدهايى كه توسط استاد «جورجيودى سانتيلانا» فيلسوف مشهور ايتاليايى و مورخ نامدار علم تدريس مى شد.
با راهنمايى دى سانتيلانا، نصر مطالعات جدى خود را نه تنها در حكمت يونان باستان بلكه در فلسفه قرون وسطى اروپايى، هندوئيزم و نقد تفكر جديد غربى آغاز كرد. در واقع اين دى سانتيلانا بود كه او را با آثار يكى از مهمترين نويسندگان سنتى يعنى «رنه گنون» آشنا كرد. آثار گنون نقش بسيار مهمى را در شالوده چشم انداز عقلانى سنتى نصر ايفا كرد.
او البته اين شانس بزرگ را هم داشت كه به كتابخانه «آناندا كوماراموامى» فقيد، فيلسوف برجسته سنگالى و مورخ هنر دسترسى داشته باشد و در اين كتابخانه بودكه نصر آثار ديگر نويسندگان سنتى مانند فريتيوف، شوان، تيتوس بوكهارت، ماركو پاليس و مارتين لينگز و افرادى كه تأثير معنوى و عقلانى پايدار و عظيمى را بر تفكر فلسفى او داشتند، پيدا كند. «سيدحسن نصر» پس از فارغ التحصيلى از «ام.آى.تى» به هاروارد رفت. وقتى در سال ۱۹۵۶ مدركش در رشته زمين شناسى و ژئوفيزيك را از هاروارد اخذ كرد، تصميم گرفت رساله دكترايش را در رشته تاريخ علم بنويسد.
تجربه آشنايى نصر با سنتگرايان به او آموخته بود كه گونه هاى ديگر ى از علم تجربى در برهه اى از تاريخ وجودداشته اندكه رشته هاى ارتباط با عالم قدس را حفظ كرده اند. به همين خاطر او به دنبال علمى به جز علم تجربى دوران مدرن بود. عنوان رساله دكتراى نصر عبارت بود از «مفهوم هاى طبيعت در تفكر اسلامى در قرن چهارم هجرى: پژوهشى درباره مفهوم هاى طبيعت و شيوه هاى به كار برده شده در مطالعه آن به وسيله اخوان الصفار، بيرونى و ابن سينا» بود.
استاد راهنماى نصر در آغاز كار، جورج سارتون بود كه جايگاه برجسته اى در مطالعات مربوط به علوم اسلامى داشت. اما سارتون هاروارد را ترك كرد و نصر رساله اش را تحت نظر سه تن از بزرگترين متفكران آن زمان در حوزه تاريخ و فلسفه علم يعنى «برنارد كوهن»، «ويليام گيب» و «هرى ولفسون» به پايان رساند.
كوشش هاى نصر براى تدوين رساله، اعتماد به نفس شرقى را در او دميده بود. «آشنايى با هندو تا اندازه كمترى با خاور دور، همراه با انتقاد نويسندگان سنت گراى غرب از جهان مدرن، بيش از هر چيز ديگر، به زدودن غبار الگوهاى انديشه مدرن غربى از ذهن و روح من كمك كرد.» به همين خاطر بود كه جذابيت هاى پنهان و آشكار زندگى آمريكايى را رها كرد و به سرزمينى بازگشت كه براى او يكى از خاستگاههاى عظيم حكمت خالده يا جاويدان خرد بود: «آن خرد هميشگى كه همواره بود و همواره خواهد بود و در چشم انداز آن تنها يك واقعيت وجود دارد كه مى تواند بگويد: «من» و «درعمل» به اين فرد جز با كمك تجلى جهانى عقل نمى توان دست يافت؛ يعنى با كمك سنت يا دين كه تنها اوست كه مى تواند وسيله لازم را براى كارساز كردن عقل در درون انسان فراهم آورد و او را قادر سازد كه از طريق دانش دگرگون شود تا آن كه خود به تجسم اين فرد تبديل گردد.»
نصر پس از بازگشت به ايران استاد فلسفه و تاريخ علم دانشگاه تهران شد. پنج سال بعد، نصر در سن سى سالگى به رتبه «استاد» دست يافت و جوان ترين استاد دانشگاههاى ايران شد. دانشگاه تهران در آن زمان، تا حد بسيار زيادى متأثر از تفكر فرانسوى بود، چرا كه بسيارى از اساتيد اين دانشگاه فارغ التحصيلان دانشگاههاى پاريس بودند. نصر تلاش بى وقفه اى را براى تغيير فضا و برنامه آموزشى در دانشگاه آغاز كرد. مانيفست فكرى نصر براى انجام اين تلاش ها در همان جمله مشهورى خلاصه مى شود كه همواره خطاب به دانشجويانش مى گفت: «هيچ كس نخواهد توانست سنت فكرى سرزمينش را از دريچه چشم انداز تفكرى بيگانه، به درستى بنگرد، همان گونه كه هيچ كس با چشم ديگرى خودش را نخواهد ديد.»
در واقع او معتقد بود متدولوژى آموزش فلسفه و علوم انسانى در سرزمين ما بايد از زاويه درون به بيرون شكل بگيرد. از همين جا بود كه او با روشنفكران و آكادميسين هاى امروزى كه تلاش مى كردند با ابزارهاى مدرن فلسفه غربى به سنتشان بنگرند اختلاف پيدا مى كرد. تلاش سيدحسين نصر باعث شد تا بخش عظيمى از دانشجويان دانشگاه تهران متمايل به تحصيل در حوزه فلسفه مشرق زمين شوندو از سوى ديگر هم موفق شد دانشگاه تهران را به اولين دانشگاه ايرانى تبديل كند كه بتواند در رشته فلسفه به دانشجويانش مدرك دكترا بدهد.
بقيه در صفحه ۱۹





خردجاويدان




بقيه از صفحه ۱۱
در واقع او معتقد بود متدولوژى آموزش فلسفه و علوم انسانى در سرزمين ما بايد از زاويه درون به بيرون شكل بگيرد. از همين جا بود كه او با روشنفكران و آكادميسين هاى امروزى كه تلاش مى كردند با ابزارهاى مدرن فلسفه غربى به سنتشان بنگرند اختلاف پيدا مى كرد. تلاش سيدحسين نصر باعث شد تا بخش عظيمى از دانشجويان دانشگاه تهران متمايل به تحصيل در حوزه فلسفه مشرق زمين شوندو از سوى ديگر هم موفق شد دانشگاه تهران را به اولين دانشگاه ايرانى تبديل كند كه بتواند در رشته فلسفه به دانشجويانش مدرك دكترا بدهد. او در سال۱۹۶۲ به عنوان اولين استاد مدعو مركز مطالعات اديان جهان در دانشگاه هاروارد سخنرانى كرد كه حاصل آن در قالب كتاب «سه حكيم مسلمان» منتشر شد.
نصر در خلال سالهاى ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ به سمت معاونت و رياست دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران برگزيده شد و ازهمان زمان بود كه كوشيد در كسوت يك مقام اجرايى، مقدمات پروژه درازمدتى را كه در سرداشت فراهم آورد. در سال۱۳۵۱ نصر رئيس دانشگاه صنعتى شريف شد. از دكتر نصر خواسته بودند تا بر مبناى الگوى حاكم بر مؤسسه تكنولوژى ماساچوست، دانشگاهى صنعتى مبتنى بر فرهنگ ايران بسازد. دانشگاه شريف بى هيچ قيد و شرطى، پيشرفته ترين دانشگاه آن روز و امروز ايران، نه تنها در مقايسه با ساير دانشگاههاى فنى و صنعتى، كه در مقايسه با تمام دانشگاهها بوده و است و انضباط فكر و دانش گسترده سيدحسين نصر، نه علت تامه، كه لااقل علت عمده اين اتفاق فرخنده بوده است.
سيدحسين نصر در بهار سال۱۳۵۳ « انجمن فلسفه ايران» را بنياد نهاد كه در مدتى بسيار كوتاه تبديل به يكى از مهمترين مراكز آموزشى و پژوهشى در حوزه تفكر اسلامى در جهان شد. كتابخانه بسيار غنى و ارزشمندى براى انجمن تدارك ديده شد و از اساتيدى چون « هانرى كربن» و « توشى هيكوايزوتسو» براى تدريس و تحقيق در آن دعوت شد. انجمن فلسفه ايران بعدها و در زمان انقلاب به انجمن حكمت و فلسفه تغيير نام داد و با اين حال در همان سالهاى پايانى دهه ،۵۰ سيدحسين نصر موفق شد با راه اندازى نشريه «جاويدان خرد» كه از سال۱۳۵۴ منتشر مى شد، برجسته ترين اساتيد فلسفه اسلامى و تطبيقى به زبانهاى فارسى، عربى، انگليسى و فرانسوى را گرد هم بياورد. با اين همه نصر از تلمذ و تعليم دست بردار نبود و به سراغ كسانى چون «سيدمحمدكاظم عصار»، سيدمحمدحسين طباطبايى و سيدابوالحسن قزوينى رفت ودر تمام دوران حضورش در ايران از محضر آنها كسب فيض مى كرد. او بانى سلسله گفت وگوهاى علامه طباطبايى و هانرى كربن شد و در اين جلسات كه از سال۱۳۳۷ آغاز شد و تا سال۱۳۵۶ هم ادامه داشت چهره هايى نظير سيدجلال الدين آشتيانى، مرتضى مطهرى، بديع الزمان فروزانفر؛ داريوش شايگان و عيسى سپهبدى شركت مى كردند.
سيد حسين نصر بعداز انقلاب جلاى وطن كرد و از سال ۵۷ تا كنون در دانشگاه هاروارد و دانشگاه جورج واشنگتن به تدريس و مطالعه فلسفه اسلامى پرداخته و آثارى را در اين حوزه نگاشته كه برخى از آنها به فارسى نيز برگردان شده است.
آخرين خبر از سيدحسين نصر را چندماه پيش از سمينار جهانى مقابله با هراس از اسلام شنيديم كه سازمان ملل متحد برگزاركننده آن بود و او سخنرانى خود را پيش از سخنان كوفى عنان دبيركل سازمان قرائت كرد. برايش در هر كجاى زمين كه هست، آرزوى سلامتى و طول عمر داريم.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:55  توسط رضا  | 

 
203433.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:51  توسط رضا  | 

آیا خبرنگاران و عکاسان ایرانی کاظم اخوان را فراموش کرده اند ؟
 کاظم اخوان در سال 1338 در خانواده ای مذهبی در شهر مقدس مشهد متولد شد، او آخرین فرزند حاج رضا اخوان از خدمتگزاران بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) بود. خاندان او نسل اندر نسل این توفیق را داشتند که در خدمت زائران باشند، کاظم نیز این افتخار را داشت که در کنار پدر هرگاه فرصتی می یافت خدمتگزار زائران شود.

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رساند و موفق به اخذ دو دیپلم طبیعی و ریاضی در دبیرستان ملکی مشهد شد. در هنگام تحصیل به ورزش نیز توجه داشت و در مسابقات کشتی آموزشگاههای استان، صاحب عنوان شد.

کاظم اخوان

کاظم با آغاز حرکت انقلاب اسلامی در سال 57 در جلسات و راهپیمایی های ضد رژیم طاغوت بطور فعال شرکت داشت و بارها توسط ساواک دستگیر و مورد ضرب و شتم قرار گرفت و با توجه به زمستان سخت آن سال در مشهد و کمبود نفت به خانواده های نیازمند کمک می کرد.

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به کمیته انقلاب اسلامی مشهد پیوست و مشغول به خدمت شد. او خود را آماده رفتن به دانشگاه کرده بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. حضور در جبهه را  بر هر جای دیگری ترجیح می داد. لذا در اهواز به ستاد جنگهای نامنظم تحت فرماندهی شهید چمران ملحق شد.

با حضور و همراهی در گروه جنگ های نامنظم در کنار شهید وارسته چمران در بیش از 70 عملیات و نبرد خطرناک به عنوان عکاس رزمنده با دوربین عکاسی و فیلمبرداری و اسلحه در نبرد حضور فعال داشت، به دلیل جسارت و شجاعت و ورزیدگی بدنی موفق شد صحنه هایی بدیع و استثنایی از لحظه های جنگ را به تصویر بکشد.

عکس های او زنده هستند و با ما سخن می گویند، به همین دلیل است که در نمایشگاه بزرگ عکس که به مناسبت سومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با شرکت 75 عکاس حرفه ای و آماتور برگزار می شود به خاطر صمیمیت و ویژگی های خاص در ثبت صحنه های استثنایی حایز اکثریت آرا گردیده و مقام اول را کسب می کند.

در سال 1360 خبرگزاری پارس از او دعوت به همکاری می کند، اما تنها در صورتی همکاری را می پذیرد که همچنان در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشته باشد. پس از شهادت دکتر چمران که برایش ضایعه ای جبران ناپذیر بود، پس از تشییع پیکر آن شهید بزرگوار به جبهه بازمی گردد.

آخرین عملیاتی که در آن شرکت داشت بیت المقدس بود که منجر به آزادی خرمشهر شد و تصاویری بدیع از جریان آزادی و نبرد برای آزادی خرمشهر را به ثبت رساند.

کاظم اخوان

16 خرداد 1361 رژیم صهیونیستی دست به حمله گسترده هوایی و زمینی و دریایی به لبنان می زند، بیروت به محاصره در می آید و در گیر و دار سال 1361 یک هیات دیپلماتیک برای بررسی راه ها و ارایه کمک های انسان دوستانه عازم بیروت هستند، آنها به عنوان حامیان مردم لبنان وارد کشور شدند اما خود حامیان بی حامی شدند.

کاظم ، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی، داوطلبانه عازم این سفر خطرناک می شود، برخی از دوستانش به او توصیه می کنند داوطلب چنین ماموریتی نشود، اما نمی پذیرد.

سرانجام در حالی که بیروت در محاصره اسراییل قرار دارد، منازل مسکونی، بیمارستان ها و ادارات همه بمباران شده اند، آب و برق قطع و همه سفارتخانه ها، تعطیل شده اند و مشکل می توان یک خارجی را در بیروت یافت.

راه های ورودی به بیروت تحت کنترل نیروهای فلانژ وابسته به اسراییل قرار دارند، ساعت 30/13 روز 14 تیرماه سال 1361، کاظم اخوان به همراه سید محسن موسوی و حاج احمد متوسلیان و تقی رستگار مقدم در مسیر طرابلس، به بیروت در حالی که سوار بر اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی بوده اند در پست بازرسی و در یک توطئه مشترک اسراییل و فلانژها ربوده می شوند و پس از چند سال از طریق دریا به فلسطین اشغالی منتقل و هم اکنون در زندان های مخفی اسراییل در اسارت به سر می برند و اکنون این سوال همچنان مطرح و باقی است که چرا مسوولان  وزارت خارجه و همچنین مدیران اطلاعاتی کشور هیچ اقدام موثری برای تعیین سرنوشت این 4 دیپلمات ایرانی انجام نمی دهند؟ چه کسی پاسخگوست ؟! //  (محبوبه زارع )

 

http://an4nafar.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:49  توسط رضا  | 


محمد علی ابطحی:

 

ديشب جلسۀ روحانيون مبارز بود. اين تشکيلات درسال 1367 به وجود آمد. فلسفۀ به وجود آمدن آن اين بود که جريان تک صدايي از سوي حوزه روحانيت کشور حرف مي زد که نمي شد آن را صداي اسلام مترقي دانست. امام از مهمترين مشوقان اين انشعاب بودند.

احمد آقاي خميني هم به دليل داشتن انديشۀ روشنفکرانه مترقي خيلي در راه اندازي اين مجموعه تلاش کرد و آقاي کروبي بيشترين وقت را براي مجمع گذاشت و شجاعانه در همۀ حوادث سياسي حضور و با جريان ارتجاع مقابله کرد. بعداز انتخابات اخير رياست جمهوري ايشان به فکر راه اندازي يک حزب فراگير افتاد و عليرغم همه درخواست ها از دبير کلي و عضويت در مجمع استعفاء کرد. شرايط سياسي کشور هم به نوعي شد که همۀ دوستداران و علاقمندان به اسلام پيشرو و مخالفان تفکرات ارتجاعي و متحجر که خود را نمايندۀ اسلام معرفي مي کردند نگران بودند. ضرورت کار فکري مجمع روحانيون مبازر بيش از هميشه احساس مي­شد و به صورت طبيعي آقاي خاتمي که در داخل و خارج فردي متفکر و انديشمند در جريان روشنفکري ديني شناخته مي شد و عضو مجمع هم بود بهترين گزينه براي رياست مجمع بود.

ديشب در فضاي با صفائي در حياط منزل آقاي خاتمي فرش انداخته بودند و آقاي خاتمي هم قبا به جاي لباده پوشيده بود. آقاي موسوي خوئيني بيشترين صحبت را کرد. اول از همه از زحمات هشت سالۀ آقاي خاتمي تشکر کرد و گفت يک شخصيت روحاني اگر حرف مردم را بفهمد مي تواند محبوب مردم بماند. بعد همه حرف زديم و گفتيم که در شرايط فعلي بيش از هميشه نياز به طرح انديشه مترقي اسلام و امام است. بايدکار اساسي فکري و زير بنائي کرد تاحرف ارتجاع و تحجر به نام دين معرفي نشود. آقاي خاتمي هم گفت مجمع بايد در روش و کار خود تجديد نظر کند، از نظر فرهنگي فعال شود، در شرايط فعلي براي دفاع از انديشۀ امام و اسلام اصيل به توليد فکر بپردازد و به جاي رقابت با احزاب پشتوانه فکري آن ها باشد. اين کار مهم فکري از يک فرد تمام وقت ساخته است و من به دليل آن که مي خواهم در حوزۀ سازمان بين المللي گفتگوي تمدن ها و بعضي کارهاي ديگر فعاليت کنم نمي توانم تمام وقت باشم، به همين دليل عنوان دبير کلي را نپذيرفت. اساساً آقاي خاتمي در کارهاي فکري و فرهنگي خيلي جدي است، باري به هر جهت کاري را قبول نمي کند. بحث هاي فراواني شد نهايتاً به همان استدلال که خود آقاي خاتمي مي گفت و در شرايط فعلي فرهنگي کشور، ضرورت وجود مجمع را دو چندان مي کرد با رأي گيري با ورقه و به اتفاق آراء رئيس شواري مرکزي مجمع روحانيون مبارز شد.

آقاي موسوي خوئيني در جلسۀ قبلي خيلي خوب براي آقاي کروبي استدلال کرد که بايد بماند. همه تحت تأثير قرار گرفته بوديم ولي آقاي کروبي نپذيرفت. ديشب هم صحبت هاي آقاي موسوي خوئيني خيلي خوب بود همه تأييدش کردند. به شوخي مي گفت اگر آقاي خاتمي هم نمي پذيرفت من مي­شدم متخصص حرف­هاي خوبي که اثر ندارد!

اين افراد ديشب در جلسه بودند:

آقايان: خاتمي، سيد محمد هاشمي، محمد علي انصاري، توسلي، مجيدانصاري، هادي خامنه اي، کيان ارثي، موسوي خوئيني، امام جماراني، بجنوردي، ذاکري، خسروي، رضوي، شکوري، صدوقي، موسوي لاري، نظام زاده، ابطحي، رحماني، آشتياني، سراج، نورمفيدي، مقدم، درچه اي، ولائي، منتجب نيا.

از همه اين ها گذشته براي من سخن دوست خوش تر بود. ديشب آرامشي در چهرۀ آقاي خاتمي ديدم که سال ها بود آن را نديده بودم. اين خيلي لذت بخش بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:47  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:9  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 14:5  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 11:31  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 21:44  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 21:42  توسط رضا  | 

...امروز در حالي مسووليت دولت من به پايان مي‌رسد كه خوشبختانه دولت آينده مي‌تواند با برخورداري از سرمايه‌هاي معنوي و مادي جديد براي برآوردن نيازهاي ملت و تحقق برنامه‌هاي خويش گام بردارد. يكپارچگي و هماهنگي همه اركان و نهادهاي قدرت و وجود زيرساخت‌ها و زمينه‌هاي فراهم شده در مسير توسعه، لوازم و ابزارهاي جديدي است كه مي‌تواند راه خدمت را براي دولت آينده هموار كند.

خداوند بزرگ را صميمانه سپاس مي‌گويم كه در اين هشت سال به من و همكارانم توفيق داد كه در پرتو لطف و عنايت او و آگاهي و اعتماد ملت تا جايي پيش رويم كه تهديدهاي ملي و بين‌المللي به فرصت تبديل شود. من در شرايطي مسووليت را به دولت بعد تحويل مي‌دهم كه در سياست خارجي، ايران دچار مشكلي نيست و بحران‌هاي مهمي چون انرژي هسته‌يي تاكنون به خوبي مديريت شده است. مديريت شرايط بحراني منطقه‌اي و جهاني در جهت مصالح كشور نه تنها مخاطرات و تهديدهاي فراوان از دامان ايران دور كرد بلكه هزينه‌ي توسعه‌ي اقتصادي و ايجاد فرصت‌هاي جديد توسعه را نيز براي كشور پايين آورد.


مطمئنا روابط بسيار خوب ما با همسايگان و روابط بهبود يافته ما با جهان، ضريب امنيت ملي را ارتقاء داده است. اينكه ايران توانست از يك كشور آسيب‌پذير به يك بازيگر موثر و فعال در منطقه و جهان برسد فرصتي مهم براي توسعه‌ي ملي است. اميدواريم اين فرصت از سوي دولت آينده پاس داشته شود.

فرصت را مغتنم مي‌شمارم و از ملت عزيز ايران به خاطر همه‌ي محبت‌هاي بي‌شائبه و از همه نخبگان و از همه گروه‌هاي اجتماعي و نهادهاي مدني به خاطر الطاف فراوان، صميمانه تشكر و خداحافظي مي‌كنم و از قصورهاي خويش در برابر بزرگي آنان حليت مي‌طلبم.

از اين پس:

هر كه ما را ياد كرد ايزد مر او را يار باد

هر كه ما را خوار كرد از عمر برخوردار باد

هر كه اندر راه ما خاري فكند از دشمني

هر گلي كز باغ وصلش بشكفد بي‌خار باد

http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=4597&p=1

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 12:28  توسط رضا  | 

مى گويند دعاى خير مادران كه بدرقه راه فرزندان مى شود، از هر نيرويى بالاتر است و به هر فرزندى كه از آن برخوردار شود، از كودكى تا آستانه مرگ قدرتى فراتر از خواست بزرگترين سدهاى موجود بر سر راه آن فرزند مى بخشد. چه آن فرزند، آدمى گمنام باشد، چه «سيدمحمد خاتمى» مظلوم ترين رئيس جمهور ايران كه با پشتوانه اى از ۴۲ ميليون رأى بايد در طول هشت سال صدارت خود، با قدرتى بسيار بيش از آنچه مى ديديم، به راه خود ادامه داد تا به آرمان هايش جامه عمل مى پوشاند گرچه همواره آماج تيرهاى انتقادهاى بدخواهان و كارشكنان «اصلاحات» بود. اكنون او به روزهاى پايانى رياست جمهورى خود نزديك مى شود و براى ما چيزى تا روز خداحافظى با «رئيس جمهور محبوب» نمانده است. اما به راستى «شير آهن كوه» مرد ايران اين همه محبوبيت، اين همه پايمردى و اين همه آزادگى را از كجا به ارمغان گرفته است؟
مى خواهيم از مردى كه هشت سال عاشقانه حمايت اش كرديم، با او خون دل خورديم، اما نتوانستيم همانند او استخوان آزاردهنده سكوت را در گلوى خود تحمل كنيم و بارها فرياد زديم و بافك هايى كه از غضب بر هم فشرده مى شد، غريديم، بيشتر بدانيم. اين خصلت آدميزاد است كه مى خواهد هنگام خداحافظى با هر آنچه دوست دارد، خوب نگاهش كند، با تمام وجود درك اش كند و بعد چشم ها را ببندد تا آن عزيز با تمام جزئيات در ذهن اش جاى گيرد.
خاتمى عزيز، سيد سبزپوش، مردى كه نه تنها آرا كه قلب هايمان را فتح كرده بود از كسوت رياست جمهورى خارج مى شود. او را دوست داشتيم و هنوز هم و پس از اين نيز حتماً... اما او كه بود و چرا محبوب شد؟
به اين بهانه به سراغ خانم سكينه ضيايى، مادر ارجمند، متين و صبور سيدمحمد خاتمى رفتيم. زنى بلندقامت كه در ۸۴ سالگى هنوز چون كوه استوار است و به سان نسيم، آرام. در تمام صحبت هايمان با او در مى يابيم خاتمى عزيز تبسم هايش را از مادر به ارث برده است. او در تمام صحبت هايمان حتى يك لحظه را بدون تبسم سر نكرد. خانم ضيايى در ۱۵ سالگى با مرحوم آيت الله سيدروح الله خاتمى ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج هفت فرزند است: فاطمه، خديجه، محمد، مريم، على، محمدرضا و زهرا. او و همسرش به توصيه پيامبر عمل كردند و نام نخستين پسر خود را محمد نهادند و اولين دخترشان را فاطمه ناميدند. فرزندان همگى براى مادر عزيزند اما براى ما كه اين روزها واژه خداحافظى تمام ذهن و روحمان را پر كرده و هر گاه و بيگاه بى آنكه بخواهيم با پشت دست هاى خود به چشمانمان مى كشيم، «محمد» چيز ديگرى است. مى خواهيم از كودكى هاى اين «بزرگمرد» بدانيم.
مادر با برق چشمانى كه خاص مادرانى است كه روزهاى كودكى فرزند برومند و ايام جوانى خود را به ياد مى آورند، مى گويد: وقتى محمد، پس از فاطمه و خديجه به دنيا آمد، بسيار خوشحال شدم. اولين پسرم متولد شده بود.
«كودكى او با شيطنت، هوشمند و استعداد فراوان همراه بود. تنها چهار، پنج سال داشت كه آيت الله خاتمى با توجه به هوش و فراست محمد، او را به مكتب خانه فرستاد و او پس از آموزش هاى مقدماتى شروع به فراگيرى قرآن كرد. در سال هاى كودكى محمد، به خاطر گرفتارى هاى آيت الله خاتمى كه به تعليم و درس و آموزش و فعاليت دينى مشغول بودند، من، بيش از هر كسى پناه محمد بودم و او انس و الفتى خاص با من داشت. طورى كه هنوز هم رشته اين انس و الفت با وجود دغدغه هاى فراوان محمد كمرنگ نشده و بر دوام و قرار خود باقى است. «رياست جمهورى» نتوانست محمد را از من دور كند. او هميشه از زمان كودكى اش تاكنون به من لطف داشته است... وقتى نوجوان بود، مرتب سعى مى كرد با كارهايى هر چند كوچك به من و پدرش كمك كند. او تا پيش از ازدواج خود و تا زمانى كه در خانه بود، هر روز از آب انبار آب مى آورد، نان مى گرفت، خريد مى كرد، به بازار مى رفت و... اما تا بچه بود، شيطنت هاى زيادى داشت... پرشور و شر بود. اما ما كه معتقد بوديم فرزندانمان بايد آزادانه زندگى كنند و تربيت شوند تا آزاده خو بارآيند و آزادگى را به ديگران بياموزند، مانع شيطنت هاى او نمى شديم و اجازه مى داديم آزاد باشد.»
دنياى كودكى همه آدم هاى دنيا شيرين است. ايامى كه آرام آرام، در خلال بازى هاى كودكانه مى گذرد و مثل باران بهارى به بذر هايى كه در دل نهاد هر آدمى پنهان است، زندگى مى بخشد. نوجوانى هر كس آيينه كودكى اوست. هر آنچه پدر و مادر در كودكى فرزند خود، درون او كاشته اند، در نوجوانى بار مى دهد. از خانم ضيايى مى خواهيم برايمان از نوجوانى خاتمى سخن گويد:
«تمامى نوجوانى محمد به مطالعه، ورزش و عشق به پدر و مادر و خانواده گذشت. او بسيار مهربان بود و بيش از همه به مادربزرگ پدرى اش علاقه داشت. مهربانى را از هيچ كس دريغ نمى كرد. حتى خوب به ياد دارم، يك گربه خانگى داشتيم كه پس از زايمان مريض شد. محمد دلسوزانه از بچه گربه ها مراقبت و نگهدارى مى كرد. حتى يادم هست با قطره چكان به آنها شير مى داد تا بزرگ شوند. محمد بسيار صبور، صميمى، صادق و خويشتندار بود. هرگز از هيچ كس گلايه نمى كرد. با كسى شكوه و گلايه و حتى درد دل نداشت. اما ارتباطات او با دوستان و آشنايان كاملاً شفاف بود. هرگز دروغ نمى گفت و همه روابط او با اطرافيان با اطلاع ما صورت مى گرفت و از همه كارهاى او خبر داشتيم. محمد من به تميزى و نظافت اهميت فراوان مى داد. نيازهاى شخصى اش را خود برآورده مى كرد. بسيار تميز بود، لباس هايش را خود مى شست و حتى گاهى جورابش را كه پاره شده بود، با دستان خود مى دوخت تا من به زحمت نيفتم. در اين ايام ورزش را هم خيلى دوست داشت. بويژه به وزنه بردارى، زيبايى اندام، فوتبال و دوچرخه سوارى علاقه نشان مى داد.»از خانم ضيايى مى خواهيم از تحصيلات سيدمحمد بگويد، مردى كه در تمام هشت سال رياست جمهورى اش، براى بيان عقايد و ديدگاه هاى خود، فخيم ترين كلمات را به كار مى گرفت و زبان هر اديبى را به تحسين مى گشود. استوارى او در كلام، سياستمداران جهان را به فروتنى در برابرش وامى داشت. مادر باز هم با اشاره به هوش و استعداد فراوان نوجوان ديروزش مى گويد:
«سال دوم دبيرستان بود كه به حوزه علميه اردكان كه تحت مديريت پدرش، آيت الله خاتمى اداره مى شد، رفت و شروع به آموختن دروس حوزوى كرد. تا سال ۱۳۳۹ كه عرصه اى بزرگتر را طلبيد و راهى قم شد تا در حوزه علميه اين شهر تحصيل كند. در قم همزمان با تحصيل در حوزه، ديپلم خود را در رشته علوم طبيعى (تجربى) گرفت. البته تحصيل او در حوزه اولويت اول انتخاب او نبود و بيشتر با تشويق پدر به حوزه رفت و به همين دليل نيز در كنار حوزه، دروس دبيرستان را آموخت و ديپلم گرفت و حتى در كنكور سراسرى آن زمان نيز در رشته حقوق دانشگاه تهران پذيرفته شد. اما از آنجا كه ديگر به لباس روحانيت ملبس شده بود، تحصيل علوم دينى را اولويت اول خود قرار داد و از تحصيل در رشته حقوق دانشگاه تهران چشم پوشيد. اما عشق به تحصيلات دانشگاهى سرانجام او را به سمت انتخاب رشته فلسفه در دانشگاه اصفهان كشيد. اما قبولى در دانشگاه، فترتى در تحصيلات حوزوى او ايجاد نكرد و محمد به لحاظ حفظ ارتباط با ماهيت تحصيل او با علوم دينى و حضور در متن حوزه، در اصفهان مقيم حوزه علميه اين شهر شد و روز به روز پيشرفت بيشترى كرد تا جايى كه به درجه اجتهاد هم رسيد. جالب آنكه پس از فارغ التحصيلى از دانشگاه اصفهان به دليل داشتن همين شرايط اجتهاد مى توانست از خدمت معاف شود، اما به دليل فعاليت هاى سياسى در دانشگاه به اجبار به خدمت سربازى رفت. او كه عاشق تحصيل بود، از همين فرصت نيز استفاده كرد و همزمان با گذراندن خدمت سربازى به تحصيل در كارشناسى ارشد علوم تربيتى دانشگاه تهران پرداخت. تا اينكه بالاخره سربازى اش تمام شد و بعد از آن به حوزه علميه قم بازگشت.
بعد از اينكه به قم بازگشت، در فاصله سال هاى ۵۱ تا ۵۶ تحصيل خارج فقه و اصول را نزد اساتيدومراجع ونيزازجمله شهيد مطهرى ادامه داد. از ديگر اساتيد او در اين زمان آيات محترم مرتضى حائرى يزدى(قده)، وحيد خراسانى وسيدموسى شبيرى زنجانى بودند. در طول اين سال ها او هر سال ماه مبارك رمضان به اردكان مى آمد و به جوانان پرشور و دانشجويان دوستدار دين در قالب دوره هاى آموزشى به تبليغ دين و مباحث سياسى ومذهبى مى پرداخت . در همين ايام نيز بود كه با همسرش خانم زهره صادقى درقم ازدواج كرد. اوازخاندان بزرگ صدرو زنى نجيب و اصيل است كه در تمام اين سال ها يار و همراه سيدمحمد بوده و نقش مهمى در توفيقات او داشته است. در مقابل رابطه سيدمحمد نيز با او و فرزندانش بسيار صميمى و خوب است.محمد بعد از فراگيرى خارج فقه و اصول سال ۱۳۵۶ به درخواست شهيد بزرگوار آيت الله بهشتى عازم مركز اسلامى هامبورگ شد.»هر پدرى به پسرش كه راه مى افتد، پا مى گيرد، مى بالد و نام او را زنده نگه مى دارد، نگاه مى كند و براى او آرزوى روزى را دارد كه سالم، مستقل و جوانمرد به حيات خود ادامه دهد. از خانم ضيايى مى خواهيم از رابطه محمد با پدرش بگويد:
«آيت الله خاتمى در تربيت فرزندان آزادى و روشن بينى را مورد توجه قرار مى دادند و به همين لحاظ رابطه آنها بسيار عاطفى و صميمانه بود و در كنار آن تبادل نظرى و فكرى هم داشتند و مرتب كتاب مبادله مى كردند. مرحوم آيت الله خاتمى در صرف وجوهات و سهم امام(ع) بسيار سخت گير و دقيق بود. اما وقتى محمد راباقابليتهايش براى تحصيل به قم فرستاد، به او گفت: «تا زمانى كه در اين راه (تحصيل علوم دينى) تلاش كنى من همه مخارج زندگيت راتأمين مى كنم .او مردى روحانى، روشنفكر و متدين بود و با ساير حوزه هاى علميه تبادل فكرى و علمى داشت. آن دو (سيد محمد و پدرش) همواره سعى در برطرف كردن مشكلات مردم داشتند، گاه كه براى برخى طلاب گرفتارى هاى سياسى پيش مى آمد و يا براى انجام پژوهشهاى خاص درگير مسائل مالى مى شدند، سيد محمد از طريق كمكهاى مالى پدرش كارهاى آنان را سامان مى داد. پس از انقلاب كه آيت الله خاتمى امام جمعه اردكان بودندو بعد از شهادت آيت الله صدوقى نيز كه ايشان امام جمعه يزد شد و سيد محمد نماينده مجلس اول و بعد وزير ارشاد بودند، پدر و پسر به رابطه فكرى تنگاتنگى با يكديگر ادامه دادند و همچنان به تبادل افكار مى پرداختند. سيد محمد هر بار كه از قم و يا تهران به اردكان و يزد و نزد پدرش مى آمد، آخرين اخبار و تحليلهاى سياسى، كتب منتشره و... را در اختيار پدرش قرار مى داد. آيت الله خاتمى با آنكه اصلاً مال و مكنتى از خود به جاى نگذاشت، پس از مرگ وصيت كرد ثلث دارايى اش در اختيار سيد محمد قرار گيرد تا با نظر او هزينه شود كه همين نشاندهنده نزديكى فكرى پدر و پسر دارد.»
پسر نور چشم مادر است و خانم ضيايى مدام از محبتهاى سيد محمد نسبت به خود سخن مى گويد. از او مى پرسيم پس از اينكه سال ۱۳۷۶ بيست و دو ميليون نفر با رأى قاطع خود سيد محمد را برگزيدند و او را شايسته رياست جمهورى ايران دانستند، زندگى شما چه تغييرى كرد؟
«مسؤوليتم سنگين تر شد. بسيارى ازمردم نامه ها و پيغامهاى خود را به من مى رساندند و من نيز سعى مى كردم آنها را به دست ايشان و دفترشان برسانم و البته محمد هميشه سعى مى كرد به تمام آنها رسيدگى كند، اما در تمام اين هشت سال هرگز بين خود و ديگران تفاوتى نديدم. در سفر زيارتى به مكه معظمه در هتلى كه زائران ايرانى بودند، ساكن بودم و بسيارى از مردم از اينكه مى ديدند مادر رئيس جمهوربه صورت عادى در كنار آنها است، تعجب مى كردند و يا روزى در يكى از سفرهاى زيارتى به مشهد مقدس، وقتى قصد داشتم در رواق دارالسياده حرم مطهر امام رضا (ع) نماز جعفر طيار بخوانم، از خانمى كه در پهلوى من نشسته بود خواستم تا كمى جابه جا شود تا به دليل درد پايم بتوانم در آرامش نمازم را بخوانم، همين مسأله باعث شد كمى با هم حرف بزنيم. او پرسيد: اهل كجاييد؟ گفتم: اردكان. پرسيد: آقاى خاتمى را مى شناسيد. خنديدم و گفتم بله. وقتى فهميد مادر محمد هستم، خيلى تعجب كرد. در اين هشت سال هر وقت ابراز احساسات مردم را نسبت به محمد مى ديدم، خوشحال مى شدم و خدا را شكر مى كردم كه صاحب چنين فرزندى هستم. از وقتى محمد رئيس جمهور شده، هر شب براى او سوره انعام را مى خوانم و مرتب براى او دعا مى كنم كه رياست جمهورى اش به سلامت و خوبى تمام شود. من معمولاً روزنامه ها را مى خواندم و اخبار كشور را تعقيب مى كنم. البته اخيراً به خاطر خونريزى چشم، روزنامه را به سختى مى خوانم، اما هر بار كه احساس مى كردم محمد ناراحت است و يا بحرانى پيش مى آمد، نذر مى كردم كه مشكلات برطرف شود.الآن هم خوشحالم كه رياست جمهورى او با آبرو و عزت به پايان مى رسد. به هرحال مسؤوليت سنگين سياسى، شرعى و مشكلات پيچيده مملكت از دوش او برداشته مى شود. دلم مى خواهد تاريخ از سيد محمد خاتمى به نيكى ياد كند.»
در پايان از مادر رئيس جمهور محبوب مى پرسيم: دوست داريد پسرتان باز هم رئيس جمهور شود؟ قاطعانه مى گويد: نه! از لحاظ شخصى دوست دارم، مسؤوليت سنگين نداشته باشد. او در تمام اين سالها مرتب از من يك خواسته داشت و مى گفت: دعا كنيد عاقبت به خير شويم... مادر،مرا دعا كنيد.
* * *
حرفهايمان با شيرزنى كه بوى رئيس جمهور مى دهد و چشمانش يادآور مردى است كه هشت سال از زندگى گفت و به ما اجازه نداد در حضورش از مرگ سخن بگوييم. مردى كه در خلوت خود درد دل هايمان را با او مى گفتيم، گلايه هايمان را با او مى كرديم و به خود اجازه مى داديم مطالباتمان را با فرياد از او بخواهيم ـ كه خود نيز همين انتظاررا از ما داشت ـ تمام شد. با يك دنيا صداقت، خداحافظى مى كنيم و به آينده مى نگريم.
http://www.emrouz.info/ShowItem.aspx?ID=4578&p=1

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 16:43  توسط رضا  | 

محمد علی ابطحی:

در اجلاس تمدن جهانی ژاپن همزمان برای بسیاری از شرکت کنند گان ، چهره یکی خیلی آشنا به نظر میرسید . من به اتیکت اسمش نگاه کردم دیدم نوشته ژیسکار دستن .یقین کردم رئیس جمهور سابق فرانسه است .احوالپرسی کردم . یکی دیگر از شر کت کنند گان هم به خاطر شغل سابقش پرسید :هاو آر یو مستر پرزیدنت؟ او هم پاسخ داد تنکیو وری ماچ !! وقتی جلسه صبح تمام شد خیلی قیافه گرفتم وبه ایشان گفتم که من کتاب خاطرات شمارا خوانده ام .بازهم لبخند ملیحی زد وسری تکان داد.اما تعجب آور بود که هم خودش خیلی افتاده بود ومتواضع، هم پروتکلی که داشت مثل رئیس جمهور سابق فرانسه نبود .گرچه پخته وپر اطلاع حرف میزد . بعد از ظهر دیدم دارد با جمعی از شرکت کنندگان همراه با خنده های بلند اروپائی حرف میزند . من را هم صدا کرد. گفت اینها هم اشتباه تورا کرده اند . من برادر والری رئیس جمهور سابق هستم با 2 سال اختلاف .در فرانسه هم خیلی من را اشتباه میگیرند . وقتی برادرم وزیر اقتصاد بود وفرانسوی ها خیلی به والری بد وبیراه میگفتند ، بعضی ها به من به جای برادرم دری وری میگفتند . والری هم میخندید . ولی وقتی رئیس جمهور شد با قا طعیت گفت هر کس که تورا با من اشتباه بگیرد باید اعلام کنی که رئیس جمهور نیستی!! وقتی این را گفت خیالم راحت شد که من خیلی هم سوتی نداده ام که گفته بودم خاطراتتان را خوانده ام . ظاهراخود آقای رئیس جمهور فرانسه هم میدانسته که اخوی ضمن آنکه شبیه اوست، خیلی هم به روی مبارک نمیاورد که والری نیست !

http://www.webneveshteha.com/

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت 16:33  توسط رضا  | 

 

حسن‌ هاشمیان

پنجشنبه ١٣ مرداد ١٣٨٤

اگرچه ملک عبدالله پادشاه جدید عربستان را حاکمی جدید برای حکومت کردن در عربستان سعودی نمیتوان تلقی کرد، اما جلوس وی بر تختی که در سایه بیماری برادر خویش «فهد» چندان از آن دور نبود، می‌تواند دوران جدیدی را در عربستان سعودی و همه منطقه رقم زند. شخصیت ملک عبدالله را باید در نوع خود بی نظیر تلقی کنیم که علاوه بر داشتن همه خصوصیات اسلاف خویش ، صراحت لهجه شدید و هوش بالای سیاسی وی ، او را از همه حاکمان سابق متمایز میسازد. شاید امید به آینده‌ای روشن با افقهای باز را میتوان از شاخص سهام در بازار بورس این کشور بیرون آورد که با پادشاه شدن عبدالله ، سیر صعودی به خود گرفت. از سوی دیگر طبقات فقیر عربستان نیز چشم به کارهای پادشاه چدید خود بسته‌اند. زیرا این مناطق به خوبی به یاد می‌آورند فردی که فاصله قصرهای با شکوه را با محله‌های دور افتاده آنها درنوردید تا به سادگی با مشقت زندگی آنها از نزدیک آشنا گردد، همین پادشاه جدید است که در زمان ولی عهدی خویش بر این نکته انگشت گذاشت که بدون از بین بردن فقر امیدی به مبارزه موفق با تروریسم وجود ندارد.
ملک عبدالله در سال ١٩٢٤ در شهر ریاض به دنیا آمد. نخستین دانستینهای خویش در علم و سیاست را در کنار پدر خویش آموخت. مدرسه ابتدائی که پادشاه جدید عربستان در آن درس خواند چیزی فراتر از یک « مکتبخانه » که با روشهای اسلام سنتی اداره می‌شد، نبود. او می‌بایست در خطبه‌های روحانیون حاضر می‌شد و در حلقات درس مساجد شرکت می‌کرد. از خصوصیات بارز وی در آن سالها علاقه شدید وی به مطالعه کردن بود. تقریبا بیشتر کتاب‌های اسلامی عصر خویش را مطالعه کرده بود و در این زمینه تلاش وافری از خود نشان میداد. یکی دیگر از خصوصیات وی دیدارهای همیشگی او با مراجع دینی و روحانیون از یک طرف و دیدارهای دائم وی با شهروندان عادی از طرف دیگر است که این حالت در دوران ولیعهدی وی به مراتب گسترده شد.
در سال ١٩٦٤ از سوی ملک فیصل ، عبدالله بعنوان رئیس گارد ملی برگزیده شد. در آن سالها افراد این گارد را« بدویانی » تشکیل میدادند که اگرچه حامل صفتهای نیک بادیه همچون شجاعت و امانت بودند اما در مقایسه با تشکیلات شبه نظامی عصر خویش، کاملا عقب مانده نشان میدادند. عبدالله به محض دریافت حکم ریاست، برای بازسازی و مدرن ساختن تشکیلات این نیروها لیاقت خود را نشان داد. او مدارس و دانشکده‌های نظامی را بنا کرد و افراد تحت امر خویش را برای فراگیری علوم جدید وارد آنها کرد. این مدارس نظامی بعدها به دانشکده‌های مهمی تبدیل شد که معروفترین آن دانشکده افسری ملک خالد بود. در این میان ملک عبدالله شهرکهای نظامی ساخت و افراد تحت امر خود و خانواده‌های آنان را در این شهرکها سکنی داد.
در سال ١٩٧٥ از سوی ملک خالد، عبدالله با حفظ سمت به جانشینی نخست وزیر در هیئت وزرا انتخاب شد و در هنگام پادشاه شدن فهد در سال ١٩٨٢ عبدالله ولیعهد وی گشت. دوران پادشاهی فهد شرایط خاص خود را داشت که در برابر چالشهای مهمی چون جنگ ایران و عراق ، حمله صدام به کویت ، عملیات طوفان صحرا و خارج ساختن نیروهای عراقی از این امیرنشین کوچک قرار داشت. در این باره تصمیم گیریهای مهمی صورت گرفت که ملک عبدالله یکی از مهمترین پایه‌های آن بود.
در بعدی دیگر شخصیت عمیق ملک عبدالله و اراده فولادین وی جایگاه خاصی به کشور عربستان سعودی در اتحادیه عرب، سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی، اتحادیه اروپا ، ایالات متحده امریکا و کشورهای منطقه بخشید. ملک عبدالله همچنان از مدافعان سرسخت گسترش روابط با ایران به حساب می‌آید و در این دوران روابط دو کشور به بهترین نقطه ممکن خود رسید. همچنین محمد خاتمی با سفر به عربستان بالاترین نشان این کشور (نشان بدر) را به پاس تقدیر از تلاشهای وی برای گسترش روابط میان دو کشور دریافت نمود.
در سالهای اخیر و با به وخامت گرائیدن وضعیت جسمانی ملک فهد تقریبا بیشتر امور کشور عربستان سعودی توسط امیر عبدالله اداره میشد و در این میان و متناسب با شرایط جدید جامعه جهانی و تغییر و تحولات منطقه بعد از سقوط صدام حسین اصلاحات گسترده سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی از سوی امیر عبدالله به اجرا گذاشته شد. در این رابطه مرکز گفتگوی ملی تأسیس شد و زنان عربستان برای اولین بار مشارکت چشمگیری در آن داشتند. تعداد انگشت شمار زندانیان سیاسی که در این کشور بودند ، آزاد شدند و گردش آزاد اطلاعات و انتقاد غیر خشونت آمیز از حکومت به رسمیت شناخته شد. در این مدت مهمترین پدیده ای که نگرانی مسؤولین عربستانی را برمیانگیخت گسترش رفتارهای تروریستی بود که هرچند وقت یک بار با انجام عملیاتی خشونت بار تعدادی از شهروندان سعودی را به کام مرگ میفرستاد. در این زمینه تدارکات دامنه داری صورت گرفت و مبارزه وسیعی بر علیه تروریسم آغاز گشت و در فوریه ٢٠٠٥ کشور عربستان میزبان بزرگترین گردهمائی بر علیه تروریسم بود که در پی آن دستورالعملهای جدیدی برای مبارزه با این پدیده شوم تهیه گشت.
در ارتباط با قضیه فلسطین پیشنهاد معروف صلح ملک عبدالله در اجلاس سران کشورهای عربی که در سال ٢٠٠٢ در بیروت برگزار شد، مطرح گردید. این پیشنهاد مطرح میکند که چنانچه اسرائیل از همه سرزمینهای عربی و اسلامی اشغال شده خارج شود، در آن صورت کشورهای عربی حاضر خواهند شد روابط خود را با این دولت نوظهور در منطقه برقرار و گسترش دهند. در این میان چنانچه اسرائیل به خواستهای اعراب پاسخ مثبت دهد واکنش مثبت از سوی جهان عرب تضمین شده خواهد بود. در این کنفرانس همه کشورهای عربی پیشنهاد امیر عبدالله را تأیید کردند. از سوی دیگر برخی تحلیلگران معتقد هستند که دوستی نزدیک میان ملک عبدالله و جورج بوش رئیس جمهور فعلی امریکا موجب شد که برای اولین بار در تاریخ معاصر رئیس جمهوری از امریکا سخن از تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی براند و برای تحقق آن تعهداتی بسپارد.
همچنین برای کمک به انتفاضه فلسطین و خانواده‌های قربانیانی که به دست نیروهای اسرائیلی کشته میشدند، پیشنهاد تشکیل صندوقی با سرمایه ٢ میلیارد دلار از سوی ملک عبدالله مطرح شد و بلافاصله مراحل عملی آن پیگیری شد. در اقدامی دیگر و در حمایت و حفاظت از هویت عربی و اسلامی مسجد الاقصی تأسیس صندوقی با سرمایه ٨٠٠ میلیون دلار با پیشنهاد ملک عبدالله ارائه شد و کمک شایانی به فلسطینیها در این راه شده است.
بدون شک اکنون با پادشاه شدن ملک عبدالله ملت عربستان امیدوار است که اصلاحات اقتصادی به شکل مؤثر و مثبت شتاب گیرد و آن بخش از جامعه عربستان که در سالیان گذشته قربانی محرومیتهای مختلف بوده اند از این نارسائیها خلاص شوند. از سوی دیگر این اراده در پادشاه جدید شکل گرفته که بطوراساسی با پدیده فقر مبارزه نماید و بطور جدی مایل است دیگر شاهزادگان عربستان سعودی را تشویق کند در این راه سرمایه گذاری نمایند. بیشتر تحلیل گران معتقد هستند که ملک عبدالله تنها کسی است که میتواند از عهده این کار برآید.
http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/more/3281/
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 17:26  توسط رضا  | 

 
دكتر صادق طباطبايي:

دکتر چمران، رابطه قلبی عمیقی با امام صدر داشته است، رابطه‌ای که ظاهرا از حد و مرز حساب‌های این جهانی خارج است. فکر مي‌کنم بهترین توضیح را مي‌توانیم از زبان خود دکتر چمران بشنویم. من فراز‌هايي از وصیت‌نامه ايشان را که خطاب به آقای صدر است، برایتان نقل مي‌کنم و تصور مي‌کنم روشن‌تر از این نمي‌توان چیزی گفت:
«وصيت مي‌كنم …
وصيت مي‌كنم به كسي كه او را بيش از حد دوست مي‌دارم! به معبود من! به معشوق من! به امام موسي صدر! كسي كه او را مظهر علي(ع) مي‌دانم! او را وارث حسين(ع) مي‌خوانم! كسي كه رمز طائفه شيعه و افتخار آن و نماينده 1400 سال درد، غم، حرمان، مبارزه، سرسختي، حق‌طلبي و بالأخره شهادت است! آري به امام موسي وصيت مي‌كنم …

كسي كه وصيت مي‌كند، آدم ساده‌اي نيست. بزرگ‌ترين مقامات علمي‌ را گذرانده، سردي و گرمي‌ روزگار را چشيده، از زيباترين و شديدترين عشق‌ها برخوردار شده، از درخت لذات زندگي ميوه چيده، از هر چه زيبا و دوست‌داشتني است، برخوردار شده و در اوج كمال و دارايي، همه چيز خود را رها و به خاطر هدفي مقدس، زندگي دردآلود و اشكبار و شهادت را قبول كرده است.
آري اي محبوب من، يك چنين كسي با تو وصيت مي‌كند...

از اين‌كه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتي سخت دست به گريبان بوده‌ام، متأسف نيستم. از اين‌كه آمريكا را ترك گفتم، از اين‌كه دنياي لذات و راحت‌طلبي را پشت سر گذاشتم، از اين‌كه دنياي علم را فراموش كردم، از اين‌كه از همه زيبايي‌ها و خاطره زن عزيز و فرزندان دلبندم گذشته‌ام، متأسف نيستم … از آن دنياي مادي و راحت‌طلبي گذشتم و به دنياي درد، محروميت، رنج، شكست، اتهام، فقر و تنهايي قدم گذاشتم. با محروميت همنشين شدم. با دردمندان و شكسته‌دلان هم‌آواز گشتم. از دنياي سرمايه‌داران و ستمگران گذشتم و به عالم محرومين و مظلومين وارد شدم. با تمام اين احوال متأسف نيستم …

تو اي محبوب من، دنيايي جديد به روی من گشودي كه خداي بزرگ مرا بهتر و بيشتر آزمايش كند. تو به من مجال دادي تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت‌هاي بي‌نظير انساني خود را به ظهور برسانم، از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زير پا بگذارم و ارزش‌هاي الهي را به همگان عرضه كنم، تا راهي جديد و قوي و الهي بنمايانم....

تو اي محبوب من، رمز طايفه‌اي و درد و رنج 1400 ساله را به دوش مي‌كشي، اتهام و تهمت و هجوم و نفرين و ناسزاي 1400 سال را همچنان تحمل مي‌كني، كينه‌هاي گذشته و دشمني‌هاي تاريخي و حقد و حسدهاي جهانسوز را بر جان مي‌پذيري، تو فداكاري مي‌كني، تو از همه چيز خود مي‌گذري، تو حيات و هستي خود را فداي هدف و اجتماع انسان‌ها مي‌كني و دشمنانت در عوض دشنام مي‌دهند و خيانت مي‌كنند، به تو تهمت‌هاي دروغ مي‌زنند و مردم جاهل را بر تو مي‌شورانند و تو اي امام، لحظه‌اي از حق منحرف نمي‌شوي و عمل به مثل انجام نمي‌دهي و همچون كوه در مقابل طوفان حوادث آرام و مطمئن به سوي حقيقت و كمال قدم بر مي‌داري، از اين نظر، تو نماينده علي (ع) و وارث حسيني… و من افتخار مي‌كنم كه در ركابت مبارزه مي‌كنم و در راه پرافتخارت شربت شهادت مي‌نوشم…

تو را دوست مي‌دارم و اين دوستي، بابت احتياج و يا تجارت نيست. در اين دنيا به كسي احتياج ندارم. حتي گاهگاهي از خداي بزرگ نيز.... چيزي نمي‌خواهم، گله‌اي نمي‌كنم و آرزويي ندارم. عشق من به خاطر آن است كه تو شايسته عشق و محبتي و من عشق به تو را قسمتي از عشق به خدا مي‌دانم. همچنان‌كه خداي را مي‌پرستم و عشق مي‌ورزم، به تو نيز كه نماينده او در زميني، عشق مي‌ورزم و اين عشق ورزيدن، همچون نفس كشيدن براي من طبيعي است …

درود آتشين من به روح بلند تو باد كه از محدوده تنگ و باريك خودبيني و خودخواهي، بيرون است و جولانگاهش، عظمت آسمان‌ها و اسماء مقدس خداست.
عشق سوزان، من فداي عشقت باد، كه بزرگ‌ترين و زيباترين مشخصه وجود توست و ارزنده‌ترين چيزي است كه من را جذب تو كرده است و مقدس‌ترين خصيصه‌اي است كه در ميزان الهي به حساب مي‌آيد …

البته ناگفته نگذارم که میزان علاقه آقای صدر به چمران نیز از حد و وصف خارج بود. بارها به من مي‌گفتند، عجب تحفه‌ای آسمانی و خدايي برای من به ارمغان آوردی و باز اضافه کنم که کارشکنی‌های وابستگان و مزدوران سفارت شاهنشاهی و نیز حسادت‌ها و حقد‌های بعضی بدخـُلقان ایرانی و نیز دشمنی‌های ایادی ساواک و بعث عراق و از همه دردناک‌تر، دسیسه‌های آخوندهای درباری و دوستان نادان علیه امام صدر، او را زیاد رنج مي‌داد. البته خود او هم به شدت زیر ذره‌بین ساواک قرار داشت و از هر سو تهدید به مرگ مي‌شد و همان طور که از متن وصیت‌نامه‌اش برمي‌آید، پیوسته در خوف و خطر بوده است. شاید بتوانم بگویم که در اغلب قریب به اتفاق نامه‌هايي که برای من مي‌فرستاد، این موضوع منعکس بود و احساس مي‌کنم با بازگو کردن این خطرات کمي ‌احساس آرامش مي‌کرد. خدا رحمتش کند.

شاید خالی از لطف نباشد که به یکي، دو نامه‌ از وي اشاراتی بکنم:
صادق من، دوستم، مهربانم، عزيزتر از جانم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير؛ سلامي ‌كه با اشك و خون آغشته است؛ سلامي ‌كه با عشق و غم آميخته است؛ سلامي ‌كه تاريخ پردرد شيعه را در طول 1400 سال ظلم و جنايت به همراه دارد؛ سلام دلشكسته‌اي كه جز عشق و محبت سرمايه‌اي ندارد. فاطي و غزاله آمده‌اند و چقدر ما را خوشحال كردند، جاي تو خيلي خاليست. دل من خيلي براي تو تنگ شده است. از دور تو را مي‌بوسم و صميمانه‌ترين درودها را تقديمت مي‌كنم.

از حال ما بخواهي، زنده‌ايم در تب و تاب، در زد و خورد، در ميان امواج بلا، در ميان طوفان حوادث، در جنگ با سرنوشت، در مبارزه‌اي براي بود و نبود... آقاي صدر حالشان خوب است و دو روز پيش به اردن نزد ملك حسين رفتند تا مگر به وسيله او، به «كميل شمعون» فشار آورند تا دست از اذيت و آزار بر دارد... .

و یا از نامه‌ای دیگر:
صادق عزيزم، قربانت گردم، سلام گرم و آتشين مرا بپذير. دلم خيلي برايت تنگ شده و اين چند روزه همواره به ياد تو بوده‌ايم. فاطي و نور چشمم غزاله اينجا هستند و آخرين لحظات سپري مي‌شود گرچه فرصتي نداشتم آنها را به مقدار كافي ببينم. فقط يك بار آنها را به «نبعه» و «تل زعتر» بردم تا نمونه‌هاي وحشي‌گري عصر علم و تمدن را ببينند و براي دوستان خود به ارمغان بياورند. راستي كه اوضاع تل زعتر و نبعه، گريه‌آور است، در تل زعتر، مقاومت مي‌بينيم و مبارزه و سرسختي و شكست شرافتمندانه، در نبعه، حزن و غم مظلوميت، سرقت و تخريب از روي كينه و چقدر وحشي‌گري... دو نمونه كه بيننده را مي‌لرزاند و آدمي‌ را به گريه مي‌اندازد... يك شب هم آنها به صور آمدند و مقداري مدرسه را تماشا كردند و بعضي اسلايدها را ديدند و خلاصه جاي تو خيلي خالي بود.

لابد مي‌داني كه مسيحيان مترف دست راستي براي مبارزه با آقاي صدر خيلي تلاش مي‌كنند، حركت محرومين را «حركت مغبونين» مي‌نامند در ده‌هاي جنوبي كه فتح كردند به دنبال «امل» مي‌گشتند كه بكشند زيرا فقط امل در جنوب به آنها ضربه زده است. راستي كه فقط امل و امام صدر توانسته‌اند مسير جنوب را عوض كنند. جنوب مي‌رفت كه زير سيطره مسيحيان (به پشتيباني اسرائيل‌) درآيد و بعد از سقوط طيبه ده‌ها جنوب يكي بعد از ديگري به دست كتائب مي‌افتاد، ولي ايستادگي جوانان امل و شهادت پنج نفر از آنها، طايفه شيعه را تكان داد و بعد از انتقاد امام از حافظ اسد، سوريه رسما موقف گرفت و ضد كتائب نيرو فرستاد و اتحاد مسيحيان و اسرائيليان شكسته شد...

...از حال من بخواهي بد نيستم، هنوز زنده‌ام و اين، خود معجزه است. كسي كه همه روزه به درياي مرگ فرو مي‌رود؛ كسي كه زير رگبار گلوله‌ها زندگي مي‌كند؛ كسي كه دشمنان، به قتلش كمين كرده و همه جا دام افكنده‌اند... و باز هم اين آدم زنده باشد، راستي كه معجزه‌اي است و گاهي احساس كرده‌ام كه من به سوي مرگ مي‌تازم و مرگ از من مي‌گريزد.

در كشمكش زندگي، فرصت ندارم فكر كنم چه مي‌گذرد و اين خود نعمت بزرگي است و راستي كه نمي‌دانم خداي را چگونه شكر كنم كه وقتي و فرصتي براي فكر كردن براي من نگذاشته است، زيرا دردها و غم‌ها غيرقابل تحمل بود... اما در كوران زندگي و كشمكش‌هاي حيات، گويي كه خواب و خيال است، گويي كه چرخ فلك به سرعت مي‌چرخد و در ميان طوفان‌ها و رعد و برق‌ها و شلوغي‌ و پلوغي آدمي، ‌مات و مبهوت شده است و نمي‌داند چه مي‌گذرد و چه مي‌شود و به كجا مي‌رود و سرنوشت، چه تيري به كمان كشيده است. فقط مي‌بينم كه تاريخ‌ها و سرگذشت‌ها و فراز و نشيب‌ها مي‌آيند و مي‌روند و ما همه را در خواب و خيال مي‌بينيم... نمي‌دانم... شايد وقتي از اين خواب و خيال برخيزيم كه قدم به صحنه مرگ بگذاريم و تازه حقايق را بفهميم.

و باز از نامه‌ای دیگر:
صادق مهربانم، نمي‌توانم چيزي بنويسم، زيرا اگر بخواهم قلب خود را باز كنم بايد با اشك و خون بنويسم و اين كار الان مقدورم نيست.
چقدر دلم گرفته، چقدر پژمرده‌ام، زير كوهي از دروغ و غم فشرده مي‌شوم و مسئوليت بزرگي كه بر دوشم گذاشته شده است سنگيني مي‌‌كند، افتان و خيزان براي اداي وظيفه قدم برمي‌دارم و آرام و آرام به سوي سرنوشتي مجهول به پيش مي‌روم. دلم براي تو خيلي تنگ شده است، تا راز و نياز قلبي خود را با تو باز كنم، از ظلم‌ها و ستم‌ها، از خيانت‌ها و جنايت‌ها سخن بگويم و شهادت بهترين و صميمي‌ترين دوستان خود را بازگو كنم و فقر و درماندگي و گرسنگي محرومين را بگويم و رسالت سخت آينده را گوشزد كنم... .

این هم گزیده‌ای از نامه‌ای دیگر:
صادق عزيزتر از جانم، سلام آتشين مرا بپذير و اشتياق بيش از حد و شور و شوق بي‌اندازه از كسي كه تو را دوست مي‌دارد و در دريايي از غم و درد و مشكلات غرق شده است كه حتي فرصت نمي‌كند سر خود را از ميان سيلابه‌ها بيرون كشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و يا به ستارگان زيبايش خيره شود و يا با ماه تابانش راز و نياز كند... و اين نامه، خود راز و نيازي است با تو كه ماه مني و ستاره مني و دوست مني كه راز و نياز مرا به آسمان بلند خدا مي‌رساني... .

چند روزي بود كه آرامش برقرار شده بود و آتش‌بس جنوب حدود ده روزي ادامه يافت، احساس راحتي كردم و آرزوي اين‌كه قلمي‌ به دست بگيرم و آتش درونم را بر روي كاغذ منتقل كنم، يا كتابي را برگيرم و بخوانم، يا فرصت كنم كه با آسمان بلند خدا و ستارگانش راز و نياز نمايم... اما قضا و قدر اجازه نمي‌دهد و آرامش روح مرا نمي‌پذيرد آسايش مرا دوست ندارد... دوباره انفجار شروع شد. جبهه شعبيه در «بنت جبيل» و «ناقوره» و «طيبه» به سمت اسرائيل يا كتائب، راكت پرتاب كرد و اسرائيل و كتائب نيز منتظر فرصت نشسته بودند و لذا ده‌هاي شيعه را زير توپخانه خود گرفتند و مردم بدبخت جنوب كه تازه شروع به عودت كرده بودند، زير انفجار راكت‌ها دوباره مجبور به فرار شدند. ديروز در بنت جبيل، چهار نفر كشته و چند نفر زخمي ‌شدند، دو روز قبل، دو نفر كشته شدند، سه روز قبل يك نفر... و همه روزه تلفاتي به مردم بدبخت وارد مي‌شود و چه دردناك است. اين بدبختي و ذلت و كثافت همراه با خيانت و جنايت و توطئه و دسيسه و سياست‌بازي با سرنوشت صدهاهزار آواره بدبخت و فلك‌زده شيعه! خدايا چه بگويم؟ درد تا چقدر و بدبختي تا چه اندازه؟

از این نامه‌ها الی ماشاءالله مي‌توانم برایتان نقل کنم. در همه این‌ها همان طور که دیده مي‌شود غم و خون و خطر و تهدید و نامردی و خباثت از سويي، مقاومت و عشق به هدف و کوشش مدام و جهاد مستمر...از سويي دیگر موج مي‌زند.

در اسناد ساواک نیز به رد پای بسیاری از این توطئه‌ها که توسط دوستان نادان و بعضی روحانیون فرصت طلب در لبنان دامن زده مي‌شد، پی مي‌بریم. شاید بد نباشد به چند نمونه از صدها سند در این باب نظری بیفکنیم:

از: 312
گزارش درباره: سيد موسى صدر
محترما به استحضار مى‏رساند:
نظر به اين‌كه نامبرده بالا، در بيروت مطالبى عليه مصالح كشور اظهار نموده بود، مقرر گرديد كه به ساواك تهران اعلام گردد از طريق وعاظ و روحانيون مورد اعتماد در منابر، ياد شده وابسته و عامل كشورهاى بيگانه معرفى شود كه در اجراى اوامر اقدام گرديد.
اينك ساواك تهران اعلام نموده است كه به منابع مربوطه آموزش‌هاى لازم در اين مورد داده شده است... .

نکته جالب در این گزارش ساواک این است که رژیم شاه خود معترف است که مخالفت با او موجب سر بلندی و عظمت فرد است.
توجه کنیم:
..ضمنا به استحضار مى‏رساند كه با توجه به تجربيات گذشته درباره اين قبيل روحانيون، هرگونه مخالفت علنى دولت بر عليه مشاراليه بر اشتهار وى خواهد افزود و موجب بزرگى و عظمت او خواهد شد. مراتب استحضارا معروض گرديد.
مسئول بررسى - وثوقى 53/2/24
رئيس بخش 53/2/24 312
رئيس اداره يكم عمليات و بررسى - عطارپور 53/2/24
ملاحظه شد... 53/2/26
بايگانى شود... 53/2/26
خيلى محرمانه تبديل شد
شماره: 17/533 - 3/629تاريخ: 36/9/10
سازمان اطلاعات و امنيت كشور

... سيدموسى صدر، سرپرستى مدرسه‏اى را كه در صور تأسيس كرده به شخصى به نام مصطفى چمران ساوه‏اى واگذار نموده و هم اوست كه سرپرستى آموزش افراد سازمان چريكى صدر (امل) را به عهده دارد...
... مصطفى چمران از مخالفان سرسخت ايران و از سران جبهه به اصطلاح ملى در آمريكا بوده و در زمان جمال عبدالناصر، به اتفاق چند تن ديگر دوره چريكى و خرابكارى را در مصر ديده است و ترتيب طى دوره خرابكارى را براى تعدادى از تروريست‌هاى ايرانى در سازمان‌هاى فلسطينى فراهم كرده است. على شريعتى، نويسنده ايرانى، در سال جارى در لندن فوت و در دمشق به خاك سپرده شد، شريعتى گر چه در گذشته پايه‏گذار ماركسيسم اسلامى در ايران بوده، ولى در اواخر عمر، عقايد گذشته خود را رها كرد و عليه ماركسيسم اسلامى دو كتاب نوشته بود، ليكن سيد موسى صدر به تبعيت از مخالفان ايران كه در نظر داشتند از شريعتى به عنوان يك مخالف ايران تجليل نمايند، به مناسبت دفن او مراسمى بر پا كرد و در چهلمين روز درگذشت او مجلس يادبودى منعقد نمود كه در آن ياسر عرفات و عده‏اى ديگر از سران فلسطين شركت كردند، صدر و ديگر سخنرانان اين مراسم، در سخنان خود ايران را مورد حمله قرار داده و از شريعتى به عنوان شهيد ياد كردند.

شماره: 17/033 - 3/1068تاريخ: 36/2/17
سازمان اطلاعات و امنيت كشور
به موجب تلگرام رسيده از سفارت شاهنشاهى در بيروت خليل‏الخليل، سفير لبنان در دربار شاهنشاهى اظهار داشت: سيدموسى صدر از وجوهى كه از ايرانيان براى او رسيده مبلغ دو ميليون ليره لبنانى در اختيار يك نفر ايرانى منحرف و متوارى به نام مصطفى چمران كه رئيس مدرسه صور سيدموسى صدر مى‏باشد گذارده شد تا براى گروه ميليشياى سيدموسى صدر يك سازمان اطلاعاتى نظير آن چه كه گروههاى افراطى فلسطينى دارند به وجود آورد و عده‏اى از تروريست‏ها را براى خرابكارى و ترور شخصيتهاى مورد نظر تربيت نمايد. مصطفى چمران از ايرانيان منحرفى است كه پس از تحصيل در آمريكا و همكارى با دانشجويان منحرف به گروه صدر پيوسته...
روحش شاد باد

http://www.baztab.com/news/27217.php

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 12:42  توسط رضا  | 

«فهد بن عبدالعزيز» پادشاه ۸۴ ساله عربستان سعودى كه از ششم خردادماه گذشته به دليل التهاب ريه در بيمارستانى واقع در رياض پايتخت بسترى شد، ديروز دوشنبه دارفانى را وداع گفت. ملك فهد پنجمين پادشاه عربستان سعودى و هشتمين فرزند «عبدالعزيز آل سعود» بنيانگذار عربستان جديد است. وى در سال ۱۹۲۳ متولد شد و مدت ها پيش از آن كه در ژوئن ۱۹۸۲ جانشين ملك خالد شود در پشت صحنه سياسى يك چهره با نفوذ بود. فهد كه به قبيله «سدير» از قبايل متنفذ عربستان متعلق است، تحصيلات ابتدايى خود را در مدرسه سلطنتى رياض و سپس در انستيتوى علمى مكه ادامه داد. انتخاب به عنوان اولين وزير معارف (آموزش و پرورش) در سال ،۱۹۵۳ تصدى وزارت كشور در سال ۱۹۶۳ و ارتقا به عنوان معاون نخست وزير در سال ۱۹۶۷ پست هاى اصلى وى قبل از رسيدن به مقام وليعهدى اين كشور در سال ۱۹۷۵ بود. وى در سال ۱۹۷۵ و پس از درگذشت ملك فيصل، به عنوان وليعهد ملك خالد و در سال ۱۹۸۲پس از درگذشت ملك خالد پادشاه شد. وى سمت هايى مانند رئيس شوراى عالى نفت و معادن، رئيس سازمان پادشاهى صنعتى جبيل و ينبع، رئيس شوراى عالى دانشگاه ها، رئيس شوراى عالى جوانان، رئيس كميته عالى سياست هاى آموزشى، رئيس كميته عالى امور حج، رئيس سازمان پادشاهى پيشرفته مدينه منوره و رئيس شهرك فناورى ملك عبدالعزيز را بر عهده داشته است. زمان به سلطنت رسيدن ملك فهد مصادف با اوج رونق نفتى و افزايش دلارهاى نفتى بود كه عربستان سعودى را از يك كشور صحرايى فقير و يك جامعه قبيله اى منزوى به يكى از قدرت هاى بزرگ اقتصادى جهان تبديل كرد. او در سال هاى جنگ ايران و عراق با دلارهاى نفتى از صدام حسين حمايت كرد اما هنگام اشغال كويت توسط عراق در سال ۱۹۹۱از ايالات متحده خواست اين اميرنشين كوچك را آزاد كند. در زمان حكومت ملك فهد روابط آمريكا و عربستان تقويت شد و پس از عمليات «طوفان صحرا» كه پس از حمله عراق به كويت و عربستان از طرف آمريكا و متحدانش در منطقه به وقوع پيوست اين رابطه در ابعاد نظامى نيز گسترش يافت. ملك فهد در دهه هشتاد طرح شناسايى رژيم صهيونيستى از سوى اعراب را مطرح كرد و رهبران كشورهاى عربى در اجلاس سران در «فاس» مغرب اين طرح را تصويب كردند. وى در سال ۱۹۸۶ لقب ملك را حذف و نام «خادم الحرمين الشريفين» را براى خود برگزيد. او در سال ۱۹۹۵ دچار يك سكته مغزى شد و از نظر جسمى تحليل رفت و مجبور به استفاده از صندلى چرخدار شد و گرچه هنوز پادشاه عربستان است اما از آن زمان به بعد اداره امور روزمره كشور با برادر ناتنى او اميرعبدالله بوده است.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 12:31  توسط رضا  | 

به منظور قدرداني از تلاش صادقانه و ارزنده حجت‌الاسلام والمسلمين سيدمحمد خاتمي در دوران رياست‌جمهوري و استقبال از حضور دوباره وي در عرصه فرهنگ و انديشه، نمايندگان گروه‌هاي اجتماعي، انجمن‌ها و نهاد‌هاي مدني و علمي و اهل فرهنگ و هنر، بعدازظهر روز يكشنبه در سالن بزرگ وزارت كشور مراسم «سلام خاتمي» را برگزار كردند.
اين مراسم يكشنبه بعد از ظهر، با حضور خاتمي و جمع زيادي از شخصيت‌هاي فرهنگي، هنري، اجتماعي، سياسي و دانشگاهيان به طور رسمي پس از پخش سرود رسمي جمهوري اسلامي ايران و تلاوت آياتي از قرآن مجيد آغاز شد.

مجيد مجيدي كارگردان و فيلمساز طي سخناني در این کزاسم با بيان اينكه هنرمندان بگونه‌ ديگري و متفاوت از سياستمدارن مي گويند و مي‌نويسند، اظهار داشت : امروز همه تلاش دارند از توانستن‌هاي شما تجليل و قدرداني كنند كه البته درست است اما من اجازه مي‌خواهم از نتوانستن هاي شما قدرداني كنم. نتوانستن‌هايي كه نمي‌خواستيد به هر قيمتي توانستن باشد.


وي تاكيد كرد كه اين نتوانستن ها از درماندگي نبود كه عين جمع بستن با خدا بود.


مجيدي خاطر نشان كرد: امروز شايد زود باشد، بايد كمي زمان بگذرد و فاصله‌اي ميان ما با رخدادها حادث شود تا صدق و سلامت و نيز اهميت عملكرد و وجود شما مشخص شود.


وي يادآورشد: بغض شما در دومين دوره ثبت نام رياست جمهوري بعضي از ناگفته‌ها بود و چهره خندان امروز شما درس بزرگي است؛ آمدن به قدرت با چشم گريان و رفتن با لبي خندان .


اين هنرمند خطاب به رييس جمهور گفت: شما به قدرت دو حد زديد و اين دو حد از قدرت و سياست تعريفي جديد مي‌دهد.


تعريفي كه آن مظاهر نتوانستن ها از ثمرات مبارك آن است.


شما قدر امانت مردم را نيك دانستيد و به اسباب اهل سياست اعتنا نكرديد و اين سبب شد پاره‌اي از دوستان كم حوصله به شاكيان تبديل شوند و در مقابل شاكيان پر هياهويتان در كمند صدق گرفتار آيند.


وي با بيان اينكه كارگردان توانايي مي‌خواهد تا واقعيت‌ها به صحنه بنشيند، خطاب به خاتمي گفت: كارگردان توانايي داشتيد كه اينگونه ناب از كار درآمده‌ايد و آن كارگردان خداي شما بوده است. دست مريزاد و خسته نباشيد بابت همه توانستن ها و همه نتوانستن ها.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 12:24  توسط رضا  | 

رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام، در جلسه‌ي روز شنبه مجمع كه با آخرين حضور خاتمي به عنوان رييس‌جمهور همراه بود، گفت: مطمئن باشيد تاريخ ايران زحمات، تلاش‌ها و صداقت‌ها و تحمل‌هاي آقاي خاتمي را فراموش نخواهد كرد؛ آقاي خاتمي برگ زريني در تاريخ ايران و انقلاب اسلامي است.


به گزارش ايسنا، حجت‌الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني در سخناني در پايان جلسه‌ي مجمع تشخيص مصحلت نظام، گفت: لازم مي‌دانم از سوي خود و همه‌ي اعضاي مجمع تشخيص از زحمات و تلاش‌هاي آقاي خاتمي و دولت ايشان در طول هشت سال گذشته تشكر كنم. به عنوان كسي كه با مسائل اجرايي و حواشي آن آشنا هستم برايم روشن است كه آقاي خاتمي در اين دوره خيلي كار كرد و زحمت‌هاي فراواني متحمل شد.

وي افزود: در طول اين مدت از لحاظ توسعه‌ي سياسي فضاي جديدي در كشور خلق شد؛ اگر چه شايد ايشان به تمام اهدافشان در اين زمينه نرسيده باشند.

رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام افزود: در زمان آقاي خاتمي در روابط خارجي شرايط مناسب‌تري ايجاد شد، به طوري كه هم‌اكنون با همسايگان‌مان روابط خوبي داريم و در مجموع گام مثبتي در تعامل با خارج برداشته شد.

هاشمي رفسنجاني تاكيد كرد: در توسعه‌ي اقتصادي، عمراني، علمي و آموزشي وضع كشور بسيار بهتر شده و پيشرفت كرده‌ايم. در بخش آموزشي و تحصيلات عاليه به حدي پيشرفته‌ايم كه فارغ‌التحصيلان دبيرستان‌ها و ظرفيت جذب دانشجويان مساوي و برابر شده است.

رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام، افزود: در مسائل عمراني و سازندگي طرح‌هاي بزرگي اجرا شده و امروز شاهد به ثمر رسيدن بسياري از آنها هستيم.

وي گفت: براي تحقق اهداف عالي چشم‌انداز بيست ساله چند برنامه‌ي پنج ساله بايد اجرا شود و در برنامه‌ي چهارم كه براي پنج سال آينده و به همت دولت آقاي خاتمي تضمين شده، وضع روشني پيش‌رو داريم.

هاشمي رفسنجاني تاكيد كرد: جناب آقاي خاتمي و مديران دولت ايشان هميشه سعي در حفظ آرامش داشته‌اند. گاهي كوتاه مي‌آمدند و گاهي هم گله مي‌كردند. به عنوان كسي كه شاهد اين مراحل بودم مي‌دانم كه ايشان جسورانه تلاش كرد نگذارد كشور دچار تنش شود.

به گزارش ايسنا رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام، ادامه داد: بايد از ايشان و دولت به خاطر فعاليت‌هاي مثبت‌شان در مجمع تشخيص مصحلت نظام صميمانه تشكر كنم. هر جا كه به كار كارشناسي نياز داشتيم تمام اركان دولت به ما كمك كردند و با شركت در جلسات راهنمايي خوبي به ما ارايه مي‌كردند. هر چند كه گاهي نظر مخالف داشتند اما در مجموع تصميمات را مي‌پذيرفتند و اعتراض نمي‌كردند.

هاشمي رفسنجاني گفت: سهم دولت آقاي خاتمي در چشم‌انداز بيست ساله خيلي زياد است و با زمينه‌اي كه دولت ايجاد كرد مجمع توانست سند چشم‌انداز را به نتيجه‌ي خوبي برساند. به طوري كه امروز چشم‌انداز بيست ساله يكي از اسناد معتبر حركت نظام جمهوري اسلامي است.

وي در ادامه با اشاره به تدوين سياست‌هاي كلي اصل 44 آن‌را كاري بزرگ و واقعا مهم توصيف كرد و گفت: در اين زمينه از نظرات كارشناسي دولت بسيار استفاده كرده‌ايم.

رييس مجمع تشخيص مصحلت نظام، افزود: به عنوان مسوول اداره‌ي مجمع تشخيص مصحلت نظام و از طرف اعضاي مجمع از آقاي خاتمي تشكر و قدرداني مي‌كنم.

بنابراين گزارش در پايان جلسه‌ي مجمع تشخيص مصحلت نظام به پيشنهاد آيت‌الله حسن صانعي، اعضاي مجمع با خاتمي عكس يادگاري گرفتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 12:22  توسط رضا  | 

حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر سيد حسن روحاني، دبيرشوراي عالي امنيت ملي كشورمان در گزارشي به رييس جمهور و رييس شوراي عالي امنيت ملي، ضمن انتشار محورهاي اصلي طرح سه كشور اروپايي، به شرح فعاليت‌هاي اين شورا پرداخت كه حجت‌الاسلام والمسليمن سيد محمد خاتمي نيز طي يادداشتي اين گزارش را پاسخ داده است.
به گزارش ايسنا، متن پاسخ رييس جمهور به دبير شوراي عالي امنيت ملي به شرح زير است:
«بنام خدا
حضرت حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي دكتر روحاني؛
با تشكر از گزارش خوبي كه ارسال كرده‌ايد، لازم مي‌دانم از جنابعالي كه همواره با تدبير، شجاعت و تلاش چشمگير در همه‌ي عرصه‌هاي مختلف انقلاب و مديريت كشور به خصوص در عرصه‌ي ساماندهي به امنيت ملي منشاء خير و خدمت بوده‌ايد، سپاسگزاري كنم، گرچه پاسخ اين همه خدمت را خداوند با لطف و كرم خود عنايت خواهد فرمود.
مطمئن هستم كه تدبير و انديشه‌ي شما و جمع‌بندي‌هاي ارزنده‌اي كه در دبيرخانه شوراي عالي ارائه شده، بارها سبب جلوگيري از بروز بحران، حل بحران‌ها به طريق مناسب و نيز راهگشا به حفظ و تقويت امنيت كشور گرديده است. به طور ويژه بايد از جنابعالي به خاطر خدمت ارزشمندي كه براي كشور در جريان مسائل هسته‌اي به عنوان امين شايسته‌ي رهبري و ملت و دولت به انجام رسانديد، تقدير كنم. آنچه در اين فرايند حاصل شد نشان داد كه اولا مذاكره و طي طريق ديپلماسي نيز بسيار مهم است و ثانيا به ياري خداوند توان ما براي جذب و كسب منافع ملي از اين طريق نيز تواني بالا است. قطعا اگر اين طريق كه دست‌آوردهاي ارزنده‌اي داشت، طي نشده بود، امروز با مشكلات فراواني رو به رو بوديم. در حالي كه شما و عزيزاني كه فداكارانه در اين عرصه گام نهادند موجب رفع بسياري از تهديدها و حتي تبديل تهديد به فرصت بود. گرچه هنوز تهديد و خطر وجود دارد و اميدوارم كه دولت آينده نيز قادر باشد كه با موفقيت راه كسب منافع و مصالح ملي را طي كند. من به طور ويژه بايد از گروه مذاكره كننده كه تجهيز و به خوبي از سوي وزارت امور خارجه، سازمان انرژي اتمي و ساير دستگاه‌ها و به خصوص دبيرخانه و شخص جنابعالي پشتيباني شد، تشكر كنم و كار ارزنده آنان را افتخاري ديگر در كارنامه‌ي افتخارات ملي بدانم. خود من و نيز شما شاهد بوديم كه اين عزيزان كه به اصرار ما و تاييد نظام، گام در اين وادي نهادند؛ چه خوب از عهده مسووليت دفاع از منافع ملي و رفع تهديدات و عرضه منطقي مطالب برآمدند.
از آنچه در اين مدت نسبت به بعضي عزيزان، در بعضي مواقع در رسانه‌ها به ناحق روا داشته‌اند، متاسفم؛ ولي اطمينان دارم كه جامعه‌ي ما و نظام قدردان عزيزانمان بوده و نيز حرمت جنابعالي را كه واقعا از سرمايه‌هاي ارزنده كشور و انقلاب هستيد، نگاه خواهد داشت.
در همه حال و همه جا برايتان آرزوي موفقيت مي‌كنم و دوران همكاري با شما را به عنوان خاطره‌اي سرشار از موفقيت براي خود حفظ خواهم كرد.
سيد محمد خاتمي
9/5/84»

http://www.baztab.com/news/27031.php
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 17:7  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:50  توسط رضا  | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران

شايد مهم‌ترين و ارزشمندترين دستاورد دولت خاتمي " فضاي انساني " است كه او حفظ و توسعه‌ي آن در جامعه را نصب‌العين و مهم‌ترين هدف خود قرار داده بود.

مهندس مير حسين موسوي نخست وزير دوران پر افتخار امام خميني(ره) با بيان اين مطلب، تاكيد دارد كه قدرداني از دستاوردهاي بزرگي كه دولت خاتمي در طي اين هشت سال داشته است، وظيفه‌اي صرفا اخلاقي نيست تا از خدمات بي‌شائبه‌ي برادري مخلص و بي‌ادعا سپاسگزاري شده باشد، بلكه هم‌چنين براي آن است تا آيندگان قدر آن‌چه با خون دل بسيار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتي از دست ندهند.

مهندس موسوي در آخرين روزهاي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي با اعتقاد بر اين كه در تجليل از وي و دستاوردهاي دولتش فرصت كوتاه‌تر از آن است كه بتوان حق مطلب را ادا كرد، مي افزايد: ما امروز با موفقيت‌هاي ارزشمند مديران مدبر و دانشمندان جسور و خلاق خود در زمينه‌ي دانش هسته‌يي مواجه هستيم و اين دستاوردي آن‌چنان عظيم است كه اگر قدر و اهميت آن در رشد اعتماد به نفس ملي و توسعه‌ي علمي و اقتصادي كشور به درستي شناخته شود، ارزش تاريخي آن كمتر از ملي شدن صنعت نفت نيست.

مهندس مير حسين موسوي در بيانيه تقدير از هشت سال تلاش دولت حجت‌الاسلام والمسلمين خاتمي كه آن را در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) قرار داده، خاتمي و دوران هشت ساله‌ي دولت او را چنين توصيف مي‌كند:

«هشت سال دوران رياست جمهوري فرزند فاضل، با تقوا و متعهد حضرت امام خميني(ره) برادر عزيزمان جناب حجت‌الاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي به پايان خود نزديك مي‌شود و لبخندهاي شيرين در اين روزها خبر از آن مي‌دهد كه زخم‌هاي بي‌شماري كه در طي اين مدت به آن جان عزيز وارد شد به همين زودي و پيش از به اتمام رسيدن دوران خدمتش التيام يافته است. رنجي كه براي خداوند پذيرفته شود، ميوه‌هاي شيرين خواهد داد و هر قدر كه ايمان به فضل الهي بيشتر باشد، اين ميوه‌ها زودتر به بار مي‌رسند.

قدرداني از دستاوردهاي بزرگي كه دولت خاتمي در طي اين هشت سال داشته است، وظيفه‌اي صرفا اخلاقي نيست تا از خدمات بي‌شائبه‌ي برادري مخلص و بي‌ادعا سپاسگزاري شده باشد، بلكه هم‌چنين براي آن است تا آيندگان قدر آن‌چه با خون دل بسيار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتي از دست ندهند.

اين فرصت كوتاه‌تر از آن است كه با استفاده از آن بتوان حق وظيفه را ادا كرد. لذا اين‌جانب به اميد آن‌كه ديگران به مشروح اين توفيقات ولو به صورت فهرست‌وار اشاره خواهند كرد، با بهره‌گيري از اين مجال، تنها به آن‌چه به نظرم شايد مهم‌ترين و ارزشمندترين دستاورد دولت خاتمي است، اشاره مي‌كنم و آن فضاي انساني است كه او حفظ و توسعه‌ي آن در جامعه را نصب‌العين و مهم‌ترين هدف خود قرار داده بود. او به واسطه‌ي اين اهتمام در تمامي افتخارات ملت ما در طي اين مدت شريك است. تنها به عنوان يك نمونه، ما امروز با موفقيت‌هاي ارزشمند مديران مدبر و دانشمندان جسور و خلاق خود در زمينه‌ي دانش هسته‌يي مواجه هستيم و اين دستاوردي آن‌چنان عظيم است كه اگر قدر و اهميت آن در رشد اعتماد به نفس ملي و توسعه‌ي علمي و اقتصادي كشور به درستي شناخته شود، ارزش تاريخي آن كمتر از ملي شدن صنعت نفت نيست. آيا قابل تصور بود كه دانشمندان جوان ما بدون احساس عضويت در جامعه‌اي كه شأن انسان‌ها را بزرگ مي‌شمارد به سمت موفقيت‌هاي عظيم خود گام بردارند؟ اين قاعده‌اي است كه درباره‌ي هر افتخار ديگري چه در چارچوب دولت و چه در صحنه كل جامعه صدق مي‌كند و در طول هشت سال گذشته، اين افتخارات چه بسيار بوده است.

در قدرداني از شخصيتي چون خاتمي فرصت و فصحتي نهفته است كه اميدوارم شناخته شود و از دست نرود.

به‌ويژه روحانيت عزيز كه چنين عضو عالي‌مقامي از او به چنين توفيقاتي دست يافته است، جا دارد كه اين فرصت را فرو نگذارد؛ زيرا هركه خاتمي را مي‌شناسد و دوست دارد، به عنوان عالمي عامل و دانشمندي روحاني مي‌شناسد كه آرمان‌هايش را از شناخت عالمانه و عميق دين خود وام گرفته است.»

ميرحسين موسوي

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:44  توسط رضا  | 

 محمد حسین فهمیده در چنین روزی در سال   1359ه ش  به در جه رفیه شهادت نایل آمد . محمد حسین در اردیبهشت سال 1346 ه ش در خانواده ای مذهبی در محله پامنار قم دیده به جهان گشود . وی دوران کودکی خود را در همان شهر گذراند و در سال 1352 به مدرسه رفت . سال پنجم ابتدایی به دلیل انتقال خانواده اش به کرج ، به این شهر آمد . در بحبوحه جنگ تحمیلی  روح  او نیزهمچون صدها جوان ونوجوان عاشق این کشور  به تلاطم در آمد و در نخستین روز های جنگ تحمیلی تصمیم گرفت که به جبهه برود  . وی علیرغم مشکلات فراوان و صغر سن ، خود را به جبهه  های نبرد حق علیه باطل رسانید و در این زمان بود که با توجه به کوچکی سن رشادت های بسیاری را از خود نشان داد . کیفیت شهادت او را به این گونه توصیف کرده اند : وی و رفیق همرزمش محمد رضا شمس ،  در سنگر بودند  که توسط تانک های رژیم بعثی محاصره می شوند . محمد رضا شمس دوست و همسنگر  حسین در این میان زخمی می شود و حسین با سختی و مشقت بسیار او را به پشت خط می رساند . وی به جایگاه قبلی خود برگشته و می بیند تانک های عراقی به طرف رزمندگان در حال حرکت اند . حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته بود به سمت تانک ها حرکت می کند . تیری به پای او می خورد واو از ناحیه پا مجروح می شود . وی با این حال خود را به تانک می رساند و با استفاده از نارنجک موفق می شود ،  تانک را منفجر کند . با این انفجار سایر تانک ها دست به عقب نشینی می زنند . هنگامیه که خبر شهادت دلیرانه آن طفل دوازده ساله از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می شود ، حضرت امام خمینی ره در پیامی می فرمایند : رهبر ما آن طفل دوازده ساله ای است که قلب کوچک خود که ارزشش از صد ها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . پیکر او در بهشت  زهرای تهران قطعه 24 ردیف 44 شماره 11 مدفون است . هشتم آبان ماه یاد آور ایثار و دلاور مردی نوجوان با ایمانی است که با عشق به ولایت و اسلام و برای بیرون راندن دشمنان متجاوز بعثی از خاک میهن اسلامی ، با جانفشانی حماسه ای آفرید که در تاریخ هشت سال دفاع مقدس چون ستاره ای می درخشد و به سایر دانش آموزان و نوجوانان درس وفاداری و ایثار می آموزد.

http://www.sbportal.ir/eventlistview-afa-i-1384-8-8.html

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:21  توسط رضا  | 

 در چنین روزی در سال 1821 میلاددی فیودور میخایلوویچ داستایوسکی یکی از بزرگترین داستان نویسان دنیا در مسکو و در خانواده ای ادب دوست دیده به جهان گشود . پدرش مردی خوش اخلاق نبود اما مادرش زنی  از خانواده ای اصیل و فرهنگی بود.او دوران کودکی را باسختی و مشقت بسیار گذراند . به سال 1834 وارد آموزشگاه شبانه روزی شد و پس از مرگ پدر و مادرش از مسکو به پترز بورگ رفت .  وی در موسسه مهندسی نظامی سن پترزبورگ به تحصیل پرداخت و  پس از پایان  دوره مهندسی به ادبیات بطور جدی روی آورد. داستایفسکی درسال 1846  نخستین کتاب  خود با عنوان  بیچارگان  (آزردگان )را منتشر ساخت که  با تحسین بسیاری از  برخی منتقدین روبرو  شد . وی اثر  دوم خود را به نام همزاد  منتشر کرد. داستایوسکی در اواخر دهه 1840 به شدت سیاسی شد و  به گروه پتراشفسکی راه یافت و در بحث های آنان درباره  سوسیالیسم  و انقلاب شرکت کرد. اما حاصل این فعالیت ها  آن بود که  همراه با دیگر اعضای گروه پتراشفسکی دستگیر شد، به زندان بیفتد و در دادگاه نظامی به اعدام محکوم شود.حکم مجازات مرگ که به دستور تزار، نیکلای اول، صادر شده بود به زندان با اعمال شاقه و تبعید تبدیل شد و  داستایوسکی در  سال 1850 با دست و پای زنجیر شده به سیبری تبعید گردید. پس از گذشت چهار سال در زندان ، او  به پترز بورگ بازگشت .  وی بعد از این واقعه ازدواج کرد اما ازدواج او نیز توام  با شادی  نبود.  پس از این سختی ها و تجربه کردن های مختلف وی به شدت مذهبی شد بطوریکه این امر در آثار بعدی او کاملا نمایان است  . وی در   پاییز 1865، نوشتن شاهکار خود با عنوان " جنایت و مکافات " را آغاز کرد ، امابه د لیل نگارش رمان  قمارباز  نوشتن آن را موقتا رها کرد . داستایوسکی در همین سالها دو رمان عمده خود، ابله  و جن زدگان  را نوشت. داستایوسکی نویسنده بزرگی است که استادیش در نقاشی روحیه و اخلاق مردم سرزمین خودش نمایان  است . نثرش تاحدودی پیچیده و پر از اصطلاح و کنایه است .  او در داستانهایش به موضوع بیش از لفظ تکیه دارد . برادران کارا مازوف ، یادداشت های زیر زمینی و خانه اموات از دیگر آثار معروف اویند . از وی به عنوان اولین نویسنده ای یاد می کنند که به روانشناسی شخصیت های خود توجه جدی نشان داد و از آن پس در آثار دیگران نیز رواج یافت . موضوع نیهیلیسم نیز در داستان های وی قابل پی گیری است.
http://www.sbportal.ir/eventlistview-afa-i-1384-8-8.html
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:3  توسط رضا  | 

آکیرا کوروساوا کارگردان مشهور ژاپنی بعد از ساختن فیلم ابله (The Idiot) در 1951 می گوید: این فیلم را مدت ها پیش از "راشامون" می خواستم بسازم. از کودکی ادبیات روس را دوست داشتم و بخش اعظمش را خوانده ام ولی از داستایوسکی بیش از بقیه خوشم می آید و مدتها در این فکر بودم که این کتاب فیلم فوق العاده ای می شود. هنوز هم نویسنده محبوبم اوست و هنوز فکر می کنم صادقانه تر از دیگران درباره وجود انسان می نویسد. بی شک نویسنده دیگری وجود ندارد که برایم اینقدر جذاب و خب اینقدر مهربان باشد.
وقتی می گویم مهربان منظورم آن نوع مهربانیست که باعث می شود آدم موقع دیدن چیزهای واقعاٌ سهمناک و تراژیک چشمانش را به هم بگذارد. این قدرت همدردی را دارد. و بعد از هم گذاشتن چشمها طفره می رود. او خودش هم نگاه می کند. خودش هم رنج می کشد. در او چیزی هست که از انسان فراتر است. از انسان والاتر است. او به طرز وحشتناکی ذهنیت گرا ( سوبژکتیو) است با این حال آدم وقتی خواندن کتابش را تمام می کند. می فهمد که عینی تر از او نویسنده وجود ندارد.
به هر حال این حالت فراانسانی این همدردی این حالت شبه خدایی ... این همان چیزیست که در داستایوسکی تحسین می کنم. و همان چیزیست که باعث می شود اینقدر پرنس میشکینش را دوست داشته باشم.
 
 ابله - فیودور داستایوسکی
 

رمان 970 صفخه ای " ابله " اثر فیودور داستایوسکی را در طول هفت هشت روز خواندم و این برای من که دو ماهی طول می کشد تا یک رمان 300 صفحه ای را بخوانم کار بزرگیست. البته باید بگویم که این رمان نثری روان و روایتی خطی دارد و لااقل ظاهر داستان به راحتی قابل فهم است.
داستایوسکی در این رمان با شرح حوادث زندگی چندین نفر در مدت شش ماه دنیای سیاهمان را بهمان نشان می دهد. دنیایی کثیف و پر از رذالت. شخصیت های این داستان سراسر به دنبال پول و قدرت هستند و برای به دست آوردن آن حاضرند دست به هر کاری بزنند. همگی به جز پرنس میشکین شهوت ران- قدرت طلب- پول پرست - رذل- خودخواه و دزد هستند. پرنس که مدت پنج سال را دور از وطن و در سوئیس برای درمان بیماریش به سر برده تنها انسان واقعی این رمان است. انسانی پاک که انگار تازه از بهشت برگشته. بیماری او یک بیماری عصبیست که او را شبیه ابله ها کرده. اما چطور می توان او را ابله خواند؟ همه کسانی که با او سروکار دارند اعتقاد دارند که او تنها انسان پاک و انسان واقعی ایست که آنها می شناسند. می گویند یک انسان خوب مثل او این روزها خیلی به ندرت پیدا می شود. اما به هر حال خصوصیاتی که او دارد موجب می شود که او را ابله خطاب کنند. او انسانی ساده لوح و بی ریاست که هیچ گونه وابستگی ای به پول ندارد. با زنان آشنا نیست و با نگاه شهوت آلود به آنها نگاه نمی کند. با همه مثل بچه ها رفتار می کنند. حد و اندازه خود را در جمع طبقه مرفه نمی داند و با آنها هم مثل مردم عادی رفتار می کند. در برخورد با مردم مدام خود را مقصر می داند و عذرخواهی می کند و همه را بدون در نظر گرفتن جایگاه اجتماعیشان به چشم انسان و کاملاً برابر نگاه می کند.
پرنس انسان پاکیست که میان انسان های رذل امروزی فروافتاده و مانند پیامبری می خواهد آنها را به انسانیت فرا بخواند. همه او را دوست دارند و در اولین برخورد شیفته صداقت و پاکی قلب او می شوند اما درست به همین دلیل نسبت به او کینه به دل دارند.
پرنس به دنبال این است که انسان ها را نجات دهد و بهشت را در این دنیا به وجود آورد اما فقط باعث می شود وضع خراب تر شود.
یوگنی پاولوویچ که در این رمان نماد یک پراگماتیست خردگراست به او می گوید که دست از کارهایش بردارد چون بهشت به این آسانی ها در این دنیا به آدم ارزانی نمی شود. بهشت کار دشواریست. بسیار دشوارتر از آنکه او با قلب پاکش تصور می کند.
داستایوسکی توسط پرنس می خواهد اتوپیای خود را در دنیای پر از رذالت و جنایت به ما نشان دهد و سرانجام می گوید که این آرمان شهر دست نیافتنیست و دلیل آن این است که مردم انسانیت- پاکی و خدا را فراموش کرده اند. و اگر مسیحی واقعی می بودند هرگز دچار چنین جهنمی نمی شدند. او معتقد است دنیا پر از زیبایی است و می شود به رشد یک علف یا طلوع خورشید نگاه کرد و به زیبایی دنیا ایمان آورد و شاد شد. او می گوید با زیبایی می شود دنیا را نجات داد اما حیف که این زیبایی ها همه با شهوت رانی انسان ها نابود شده و می شوند.
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 19:0  توسط رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 17:50  توسط رضا  | 

*متولد هفدهم فوريه ۱۹۷۲ در مشهد. فرزند محمد خادم نايب قهرمان كشتى جهان در سال ۱۹۶۲ و برادر اميررضا خادم قهرمان سال ۱۹۹۱ جهان
*يك طلا و يك برنز از رقابت هاى اميد هاى جهان
*شش مدال طلا و يك نقره از رقابت هاى آسيايى (از اين حيث برترين كشتى گير تاريخ آسيا)
*مدال برنز المپيك بارسلون، مدال طلاى المپيك آتلانتا
*دو طلاى جهان در استانبول و آتلانتا، نقره جهان در تهران، يك مدال برنز از جام جهانى
*مدير تيم هاى ملى كشتى در سال ۲۰۰۳ و نماينده تهران در شوراى شهر
*نماينده تهران در شوراى شهر، رئيس كميسيون فرهنگى شوراى شهر و مدير يك شركت بيمه در ميرداماد
*ليسانس تربيت بدنى و فوق ليسانس علوم سياسى
*يك فرزند پسر به نام پوريا و ساكن منطقه تهرانپارس


126156.jpg

مهدى رستم  پور :تخته وايت برد بزرگى در اتاق رسول خادم هست كه مباحث فراوانى با سرفصل هاى مجزا روى آن نوشته شده. «طرح ساماندهى متكديان و بى خانمان ها با ماژيك قرمز. راهكار هاى پيشگيرى از ورود دختران فرارى به آسيب هاى اجتماعى با ماژيك آبى. طرح ساماندهى نظام تكريم ارباب رجوع با ماژيك مشكى و...»
خودش در اتاق نيست. مسئول دفتر رسول خادم مى گويد او به اتفاق ساير نمايندگان شورا براى استقبال از رئيس جمهور جديد به سالن كنفرانس رفته اند. نيم ساعتى طول مى كشد تا رئيس كميسيون فرهنگى شوراى شهر برگردد.
در دوره هاى مجلد سال ۱۳۶۳ هفته نامه دنياى ورزش اسم رسول خادم را هم مى شود پيدا كرد كه در اراك نفر اول ۳۸ كيلوگرم نونهالان ايران شده.
او تنها كشتى گير تاريخ است كه در رقابت هاى بين المللى رده بزرگسالان از ۴۸ كيلوگرم تا ۱۳۰ كيلوگرم به روى تشك رفته. وقتى ۱۵ سالش بود در وزن اول جام تختى با مجيد تركان سرشاخ شد و در آخرين حضور جهانى اش هم بعد از رودريگز كوبايى مدال نقره فوق سنگين را به سينه زد.
اولين چالش جدى رسول خادم با سران ورزش بعد از المپيك آتلانتا ايجاد شد. او تك طلاى كاروان ايران را گرفته بود اما وعده هاى قبل از المپيك فراموش شدند. رسول هم اعتراض خود را به نحوه تجليل از مدال آوران ابراز كرد. تقابل او با هاشمى طبا هنگامى شدت گرفت كه از طرف محمدرضا طالقانى به عنوان مدير تيم هاى ملى كشتى آزاد و فرنگى منصوب شده بود. رسول بلافاصله پس از قهرمانى بى نظير تيم ايران در مسابقات آسيايى «شش طلا و يك نقره در هفت وزن» از مسئوليت خود كناره گيرى كرد. تن به مصاحبه نداد اما با صدور بيانيه اى ضمن حمله ور شدن به جريان كوتوله  پرورى در ورزش، رئيس وقت كميته ملى المپيك را فردى متخصص در ريسندگى و بافندگى معرفى كرد!
فيزيك بدنى رسول خادم در دوران قهرمانى شباهتى به كشتى گيران نداشت و به قول كيانوش اعتماد مقدم مربى بدنسازى اش، قهرمانان  شناى استقامت را تداعى مى كرد. تكنيك ابداعى رسول در زيرگيرى در جا از مچ پا (بزكش) كه بدون حركت رو به جلو انجام مى شد و فقط با قوسى كه به كمرش مى داد به امتياز مى رسيد، به ندرت توسط ساير كشتى گيران برجسته دنيا اجرا مى شود.
يك تكنيك تركيبى كه بلافاصله با در خاك نشاندن حريف فن بارانداز را هم چاشنى مى كرد. رسول خادم اينك جدى ترين گزينه براى رياست سازمان تربيت بدنى در خيابان سئول است كه در صورت انتخاب، ورزشى ترين مدير تاريخ سازمان مربوطه در ايران خواهد شد. البته هر روز اسامى متعددى براى اين سمت مطرح مى شوند كه برخى از آنها خود خواسته هستند. تاكنون ميزان شايعه پراكنى هاى انجام شده و تعداد نام هاى اشاعه يافته براى اين پست  در دولت احمدى نژاد از كليه وزارتخانه ها و معاونت ها بيشتر بوده! اما رسول خادم مثل روال اين چند سال از انجام مصاحبه ورزشى گريزان است. تنها گزينه اى هم كه شخصاً در اين باره هيچ بحثى را در محافل ورزشى مطرح نكرده و بر سر زبان ها جريان سازى نكرده رسول خادم است.
ديدار رئيس جمهور جديد با اعضاى شوراى شهر در خيابان بهشت كه به پايان رسيد، رسول خادم به اتاق كارش در طبقه ششم برگشت:
فعلاً از صحبت هاى من چيزى ننويسيد. صبر كنيد اين چند روز كه بگذرد خود آقاى دكتر احمد ى نژاد در زمان مقدر كابينه را معرفى مى كند. فهرست هم الان نزد ايشان است نه من. صحبت هايى هم كه با شما داشتم همين جا بماند.
اما سئوالات بى پاسخ زيادى در ورزش هست. ديدگاه رئيس جمهور جديد به مقوله ورزش آيا تفاوتى با همتا  هاى قبلى اش دارد؟ رسول خادم چگونه مى خواهد از موانعى مثل ائتلاف برخى مديران غيرمتخصص، سنتى و طولانى مدت ورزش كه نشست هاى خود را براى مقابله با برنامه هاى او از همين حالا آغاز كرده اند عبور كند؟ راهكار هاى او براى استفاده از طرح موسوم به سند راهبردى و جامع ورزش و عملياتى كردن مفاد مبهم آن چيست؟
سئوالات را بگذار همين جا بماند. شايد شرايط به گونه اى شود كه دو هفته بعد پاسخ تمام اين سئوالات را بدهم!
نكته جالب اين جا است كه در آمريكا هم دو ماه قبل يك كشتى گير سابق (جيم شرر) به عنوان مرد اول ورزش انتخاب شد. او نيز مثل رسول خادم در ۹۰ كيلوگرم كشتى مى گرفت. با اين تفاوت كه مرد اول ورزش آمريكا دو بار مغلوب نابغه اى از شوروى سابق (ماخاربك خادارتسف) شد اما رئيس احتمالى ورزش ايران سه بار و هر سه مرتبه نيز در فينال پشت آن رقيب روسى را به خاك رسانده بود.
• تاريخچه سازمان ورزش ايران
۱ _ مرحوم ابراهيم حكيمى داماد حكيم الملك وزير دربارمظفرالدين شاه، از جانب رضاخان مامور شد تا انجمن تربيت بدنى و پيشاهنگى را تشكيل دهد. او ۷۱ سال قبل در منزل خود هسته مركزى را سر و سامان داد.
۲- مرحوم حسين علا كه دكتراى حقوق از دانشگاه لندن داشت در دو دوره مختلف عهده دار مسئولت شد كه بار دوم از سال ۱۳۲۱ به مدت سه سال بود.
۳ _ مرحوم اديب السلطنه سه دوره مختلف مرد اول ورزش ايران بود. او در سال ۱۳۱۳ به مدت پنج سال دوره اول رياست  خود را سپرى كرد و در همين مدت توانست اولين فدراسيون   هاى ورزشى از جمله كشتى را در دارالفنون تشكيل دهد. همچنين اولين دوره مسابقات ورزشى سراسر كشور در رشته هايى مثل كشتى آزاد و فرنگى و وزنه بردارى در همين دوره اول رياست او به ميزبانى امجديه برگزار شد. اديب السلطنه (مرحوم حسين سميعى) در دوران حكومت محمدرضا پهلوى نيز دو دوره رئيس ورزش ايران بود كه حماسه بزرگ كشتى ايران در المپيك ملبورن را نيز در برمى گيرد.
۴ _ مرحوم محمدعلى تربيت كه از آزادى خواهان صدر مشروطيت بود و تخصصش نيز مطالعه و ضبط و ربط نسخ خطى! او چهار ماه كفالت انجمن تربيت بدنى را بر عهده داشت.
۵ _ ميرزا محمودخان بدر نتيجه پسرى محمدشاه قاجار و وزير دارايى رضاخان در سال ۱۳۲۶ كفالت اين انجمن را عهده دار بود.
۶ _ سپهبد امان الله خان جهانبانى دانش آموخته دبيرستان نظام در روسيه از سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۱ رئيس ورزش بود.
۷ _ سپهبد باتمانقليچ نخستين كوهنورد ايرانى كه قله آلپ را فتح كرد. او نيز در كشورهاى تونس، آلبانى و آلمان درس نظامى گرى خوانده بود.
۸ _ كمال الدين جناب، مدرك دكتراى خود را از آمريكا گرفت. او ۶۳ روز در سال تاريخى ۱۳۳۲ مديرعامل سازمان تربيت بدنى بود. همچنين در المپيك ۱۹۳۶ برلين كه تيم دانشجويى ايران سرود ملى نداشت، ايشان نيز در رديف همان هيات همراه زبر و زرنگى بود كه صفحه گرام «زمن نگارم خبر ندارد» قمرالملوك وزيرى را به جاى سرود ملى به مقامات برگزاركننده قالب كردند و هيتلر نيز در ورزشگاه به احترام همين ترانه خبردار ايستاد!
۹ _ سرلشكر محمد دفترى دانش آموخته دانشكده افسرى از فرانسه كه مدير با جذبه اى بود. او سال ۱۳۳۹ استعفاى خود را مستقيماً به شاه داد. دفترى مدت ها رئيس فدراسيون كشتى بود و اولين مقام ايرانى در هيات رئيسه فدراسيون جهانى اين رشته ورزشى به شمار مى رود. او نام انجمن تربيت بدنى را به سازمان تندرستى جوانان و تربيت بدنى تغيير داد.
۱۰ _ سپهبد عميدى. ايشان از زمستان ۱۳۳۹ تا زمستان ۱۳۴۰ رئيس ورزش بود و نتايج ضعيف المپيك رم در دوره زمامدارى او رقم خورد.
۱۱ _ عباس ايزدپناه. دكتراى دامپزشكى از تولوز فرانسه. فارغ التحصيل نظام. در دو نوبت رئيس سازمان ورزش بود كه شامل المپيك توكيو نيز مى شد.
۱۲ _ نصرالله حاج عظيمى. اهل فرهنگ و هنر. مدت ۴۵ روز كفيل سازمان ورزش بود.
۱۳ _ منوچهر قراگوزلو. موفق ترين رئيس فدراسيون كشتى ايران. درجه نظامى نداشت و مرتباً چوب لاى چرخ دستگاه ورزش در زمان مديريت او مى گذاشتند. او كارنامه اى خوب در دوران رياست بر ورزش ايران به جا گذاشت. او آجودان مخصوص دربار بود و همكلاس دوران تحصيل شاه در فرنگستان. هر دو بارى كه در كشتى، خارج از خانه قهرمان جهان شديم مربوط به دوران رياست اين مدير بلندقامت مى شود.
۱۴ _ تيمسار خسروانى. شروع كننده احداث مجموعه ورزشى آزادى براى بازى هاى آسيايى ۱۹۷۴ تهران. مشهورترين رئيس ورزش در رژيم شاهنشاهى كه ديكتاتورى را كاملاً در دستگاه ورزش نهادينه كرده بود.
۱۵ _ تيمسار حجت. يك نظامى ديگر در راس ورزش كشور كه احداث دهكده المپيك و مجموعه ورزشى آزادى را به پايان رسانده و آماده بهره بردارى كرد.
۱۶ _ نادر جهانبانى. او آخرين رئيس سازمان تربيت بدنى در دوران پهلوى بود.
۱۷ _ اصغرشاه حسينى. در دولت مهندس بازرگان سرپرست سازمان تربيت بدنى شد. اين چهره ملى گرا تحريم المپيك مسكو را اعلام كرد.
۱۸ _ مصطفى داودى. دبير ورزش دوران ركود ورزش ايران در مجامع بين المللى در بحبوحه جنگ تحميلى.
۱۹ _ احمد درگاهى. دانش آموخته تربيت بدنى. دوران ركود ورزش ايران در مجامع بين المللى در بحبوحه جنگ تحميلى.
۲۰ _ اسماعيل داودى شمسى. سابقه  اى در ورزش نداشت. او هنوز هم در سازمان تربيت بدنى مسئوليتى را بر عهده دارد. در دوران رياست او نيز ورزش ايران موقعيت ارزنده اى در دنيا نداشت. (هنوز هم البته ندارد.)
۲۱ _ حسن غفورى فرد. سابقه اى در كشتى داشت. ورزش هاى فوتبال و كشتى در دوران رياست او به نحوى احيا شده و مدال طلاى جهانى كشتى پس از ۱۶ سال مجدداً نصيب ايران شد. در فوتبال نيز پس از ۱۶ سال قهرمان بازى هاى آسيايى پكن شديم.
۲۲ _ مصطفى هاشمى  طبا، مهندس نساجى. در احراز سمت رياست جمهورى و ابقا در كميته ملى المپيك ناكام ماند.
۲۳ _ محسن مهرعليزاده. استاندار خراسان كه همچون رئيس قبلى سازمان تربيت بدنى در احراز سمت رياست جمهورى ناكام ماند و آخرين رتبه كانديداها را به خود اختصاص داد.گرچه با رأى بيشتر.
http://www.sharghnewspaper.com/840508/html/spc17.htm
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 12:33  توسط رضا  | 

خبرنگاران ديروز در آخرين كنفرانس خبري خود با آقاي خاتمي، تصويري از آرامگاه «دولت مظلوم» را به رئيس جمهوري هديه دادند و با آقاي خاتمي وداع كردند.
«دولت مظلوم» نام آرامگاه اختصاصي بانويي در بهشت زهرا بود كه توسط يك عكاس شكار شده بود و به خاطر مظلوميت آقاي خاتمي در دوران هشت ساله خود، خبرنگاران اين عكس را به وي هديه دادند!
خبرنگاري ديروز از آقاي خاتمي سوال كرد: «بهترين تيتري كه براي امروز مي‌توانيم بزنيم چيست» خاتمي در پاسخ گفت: «شاه رفت»! وي بلافاصله پس از انفجار خنده خبرنگاران توضيح داد «البته من شباهتي با شاه ندارم».
خبرنگاري از آقاي خاتمي سوال كرد: «دفعه پيش به خبرنگاران گفتيد اگر از ماشين پياده‌ام كنند نمي‌توانيد به خانه خود برويد، آيا ميسر را ياد گرفته‌ايد!  رئيس جمهور در پاسخ گفت: «نه تنها مسير را بلد نيستم بلكه از اين به بعد ماشين هم ندارم». اميد دارم تاكسي ها مرا برسانند.
خبرنگاري از خاتمي پرسيد «روز آخر گرفته‌ايد» كه وي پاسخ داد: «ديشب ديرخوابيدم و زود بلند شدم. نماز صبحم هم براي اولين بار قضا شد. سرم هم درد مي‌كند اما سعي كردم امروز شاداب و سرحال باشم اما اين گرفتگي ناشي از خستگي اين دولت سنگين است كه عذرخواهي مي‌كنم».
خبرنگاري از «كادوي آقاي خاتمي براي خانم خود به مناسبت روز زن» سوال كرد كه آقاي خاتمي پاسخ داد «من تمام حقوقم را به زنم مي‌دهم و روزانه دو سه هزارتومان پول توجيبي از او مي گيرم تا گير نكنم اما براي او كادويي گرفتم».
خبرنگاري پرسيد كدام يك از وزرا از همه بهتر بودند. خاتمي جواب داد : « همه خوب بودند » .
خبرنگاران باز از « لب تاپ » ها سوال كردند خاتمي گفت پيگيري مي شود اما پول به خزانه برنمي گردد و بالاخره به خبرنگاران داده مي شود.
خبرنگاران شغل آينده رئيس جمهور را سوال كردند كه آقاي خاتمي گفت : « مايلم هيچ سمت رسمي نداشته باشم و از دست اين محافظان هم راحت شوم .

آقاي خاتمي كمك دهنده او در سختيها و گرفتاريها , ياد خدا , حمايت مردم و مشورتهاي رهبر معظم انقلاب اعلام كرد.
خبرنگاري حال دختران رئيس جمهور را سوال كردكه پاسخ داد « ليلا چند وقت ايران بود و ديروز به ايتاليا رفت , ما دختران خود را داريم عروس مي كنيم كه زودتر كارمان تمام شود »
خبرنگاري پرسيد « آيا چهار سال بعد باز هم حاضريد كانديداي رياست جمهوري شويد » , آقاي خاتمي در پاسخ گفت : الان نمي توانم به طور قطعي انكار كنم . اما اگر الان , چند سال آينده بود و من مي توانستم كانديدا شوم , حتما كانديدا نمي شدم »
http://www.baztab.com/news/26939.php

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 21:26  توسط رضا  | 

 
125841.jpg
آرش فرح زاد: تا چند دهه پيش كمتر زنى اجازه داشت در سطح اجتماع براى خود نامى دست و پا كند چه برسد به اينكه بخواهد در ميان تاثيرگذارترين افراد دنيا قرار گيرد. اما دو دهه است كه زنان نيز فرصت حضور و قدرت نمايى در عرصه هاى مختلف اجتماعى، اقتصادى و حتى سياسى را پيدا كرده اند. اگر همين الان بخواهيم يكى از معروف ترين اين زنان را معرفى كنيم به ياد كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا مى افتيم. رايس چندسالى است كه هر روز و به عناوين مختلف در صدر اخبار دنيا قرار دارد البته از زنى باهوش و زيرك مثل رايس انتظارى جز اين نيست. چه آن زمان كه رايس با سمت مشاور امنيت ملى جورج بوش در كاخ سفيد مشغول طرح ريزى سياست خارجى آمريكا بود و چه امروز كه به عنوان وزير امور خارجه آمريكا به نقاط مختلف دنيا سفر كرده و با سران كشورهاى مختلف ديدار مى كند خبرسازترين سياستمدار آمريكا به شمار مى آيد. رايس اقتدار و جديت خود را به ويژگى وزارت خارجه آمريكا تبديل كرده و كاملاً طبيعى است كه زنى با خصوصيات او دشمنان بسيارى نيز چه در داخل و چه در خارج آمريكا داشته باشد. رايس با خصوصيات اخلاقى و حرفه اى خود تحول تازه اى در سياست خارجى آمريكا ايجاد كرده است. مهمترين ويژگى يك وزير خارجه اين است كه در تبيين سياست هاى خود بيشترين هماهنگى را با رئيس جمهور داشته باشد و رايس از اين جهت به خود مى بالد. او رابطه بسيار خوبى با بوش دارد و حتى مى توان گفت در بسيارى از موارد حتى تصميم گيرى ها و حرف هاى رايس در مورد بحران ها و معضلات جهانى بر نظرات بوش مى چربد.
حال به سراغ ديگر زنان موفق در عرصه جهانى مى رويم. اقتصاد و تجارت نيز از ديگر عرصه هايى است كه زنان بسيار موفقى به ويژه در سال هاى اخير در آن خبرسازى كرده اند. شايد سرآمد آنها را بتوان كارلى فيورينا مدير سابق شركت HP ناميد. البته فيورينا چهار ماه پيش به علت اختلاف با هيات مديره از سمت خود در اين كمپانى بركنار شد اما تاثيرى كه او در بازار كامپيوتر و در طول شش سال مديريت خود بر يكى از بزرگترين شركت هاى نرم افزارى و سخت افزارى دنيا به جا گذاشت به عقيده بسيارى از كارشناسان باورنكردنى بود. فيوريناى ۵۰ ساله در سال ۹۹ از شركت لوسنا به HP آمد و از همان روزهاى اول به يك تاجر جنجالى تبديل شد. اين بازارياب زيرك هيچ ترسى از زير پا نهادن اصول پذيرفته شده و سنتى HP نداشت و همين جسارت او به اين كمپانى جان تازه اى بخشيد. جيم ميلتون مدير فروش شركت HP پس از عزل فيورينا رئيس سابق خود را اين گونه توصيف كرد: «من هرگز شاهد نبودم كسانى كه در حال اوج گيرى هستند را از كار بركنار كنند.
125853.jpg
خانم فيورينا ابهتى دارد كه با رونالد ريگان و بيل كلينتون قابل مقايسه است.» دنياى امروز دنيايى است كه هر چقدر هم قدرتمند و با نفوذ باشى باز هم در سير تحولات سريع جهانى خيلى زود محو خواهى شد. پس اتفاقى كه براى كارلى فيورينا افتاد جاى تعجب ندارد. اما نام او هميشه به عنوان يكى از موفق ترين مديران تجارى زن در تاريخ ثبت خواهد شد. در عرصه تجارت زنان موفق كم نيستند اما قرار است ما تاثيرگذارترين آنها را معرفى كنيم. آن لوورژون يكى ديگر از زنان تاثيرگذار در عرصه تجارت و اقتصاد است. لوورژون رئيس يكى از بزرگترين مراكز تاسيسات هسته اى جهان است. آروا (Areva) مركزى هسته اى است كه لوورژون آن را در سال ۲۰۰۱ تاسيس كرده است و در طول چهار سالى كه از تاسيس آن مى گذرد به يكى از بزرگترين مراكز هسته اى تبديل شده است. هوش و ذكاوت لوورژون ۴۵ ساله در مورد مسائل اقتصادى بسيار بالا است و حتى پيش از آنكه مديريت مركز هسته اى آروا را به عهده بگيرد در سال ۱۹۹۰ زمانى كه ۳۰ ساله بود و فرانسوا ميتران رياست دولت فرانسه را برعهده داشت به عنوان يكى از نمايندگان دولت فرانسه در جلسات هفت كشور ثروتمند جهان شركت مى كرد. لوورژون امروز نيز سرش بسيار شلوغ است.
او به نقاط مختلف دنيا سفر مى كند و با غول هاى هسته اى دنيا مذاكره مى كند و با مخالفان استفاده از انرژى هسته اى كه اغلب از هواداران حفظ محيط زيست هستند نيز در مورد سودمند بودن انرژى هسته اى بحث مى كند. امروز كه قيمت نفت روز به روز در حال افزايش است استفاده از جايگزين هاى ديگر به ويژه انرژى هسته اى توجيه اقتصادى بيشترى پيدا كرده و لوورژون نيز با تاسيس يكى از همين مراكز دولت هاى مختلف دنيا را به استفاده از انرژى هسته اى به عنوان بهترين جايگزين نفت تشويق مى كند. شايد تصور كنيد اين گونه زنان هيچ وقت در كشورهاى جهان سوم مثل خاورميانه و كشورهاى آفريقايى مجال خودنمايى نخواهند يافت و فقط بايد در ميان كشورهاى ثروتمند به دنبال آنها گشت.
با اينكه اين تصور تقريباً درست است اما اجازه بدهيد يكى از معدود زنان موفق در تجارت خاورميانه را معرفى كنيم. مجمع جهانى اقتصاد در داووس سوئيس امسال شاهد حضور يك زن تاجر عربستانى به نام لوبنا اولايان بود. سخنرانى اين تاجر ۴۹ ساله در مورد شرايط اقتصادى امروز عربستان و راه هاى رشد اقتصاد اين كشور تعجب حاضران در اجلاس را برانگيخت. جالب اينكه رسانه هاى داخلى عربستان با حضور اولايان در عرصه تجارت شديداً مخالف هستند. اولايان كه يك سرمايه گذار خصوصى است در هيات مديره ۴۰ كمپانى كوچك و بزرگ عضويت دارد. دنياى امروز به حضور چنين زنانى احتياج دارد و حتى اگر آنها در عرصه داخلى نيز فرصت خودنمايى نداشته باشند در سطح بين المللى جاى بسيار زيادى براى تحقق روياهاى آنها وجود دارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 21:21  توسط رضا  | 

روز پنجشنبه، 27 نفر از برگزيدگان كشور با حضور حجت‌الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي رييس‌جمهور نشان‌هاي دولتي دريافت خواهند كرد.
به گزارش ايسنا، اسامي اين افراد، دستگاه معرفي كننده آنها و نوع درجه‌ نشاني كه دريافت خواهند كرد به اين شرح است:

1- مهندس محمد حسين مقيمي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت كشور /نشان درجه‌ دو سازندگي
2- مهندس مصطفي موذن‌زاده/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت صنايع و معادن/ نشان درجه‌ دو لياقت و مديريت
3- مهندس دكتر رضا هاشمي فشاركي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت جهاد كشاورزي/ نشان درجه‌ دو پژوهش

4- مهندس سيد محمدحسين شريعتمدار/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت جهاد كشاورزي/ نشان درجه‌ دو كار و توليد
5- مهندس نصرالله جهانگرد/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت ارتباطات و فناوري/ نشان درجه‌ دو لياقت و مديريت
6- بايزيد مردوخي/ معرفي شده از سوي دستگاه سازمان مديريت و برنامه‌ريزي/ نشان درجه‌ دو خدمت
7- دكتر محمد آشوري/ معرفي شده از سوي دستگاه رياست جمهوري /نشان درجه‌ دو دانش

8- دكتر سيد عزت‌الله عراقي/ معرفي شده از سوي دستگاه رياست جمهوري /نشان درجه‌ دو دانش
9- سيد محمدعلي افشاني/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت آموزش پرورش/ نشان درجه‌ دو سازندگي
10- مهندس علي اشرف افخمي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت بازرگاني/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت
11- مهندس كريم مومني/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت نيرو/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت

12- مهندس عبدالزهرا وطن دوست/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت صنايع و معادن/ نشان درجه‌ سه كار و توليد
13- منير علي (گرجي)/ معرفي شده از سوي دستگاه مركز امور مشاركت زنان/ نشان درجه‌ سه مهر
14- ناهيد خدابنده/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت مسكن و شهرسازي/ نشان درجه‌ سه پژوهش

15- دكتر يوسف حجت/ معرفي شده از سوي دستگاه سازمان حفاظت محيط زيست/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت
16- محمدعلي كريمي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت كشور/نشان درجه‌ سه خدمت
17- محمود علي عسكري آزاد/ معرفي شده از سوي دستگاه سازمان مديريت و برنامه‌ريزي/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت

18- دكتر اكبر كميجاني/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت امور اقتصاد و دارايي/ نشان درجه‌ سه دانش
19- غلامرضا حيدري كردزنگنه/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت امور اقتصاد و دارايي/ نشان درجه‌ سه خدمت
20- مهندس سيد مهدي حسيني/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت نفت/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت

21- مهندس سيد محمود محدث/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت نفت/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت
22- دكتر محمد قنادي مراغه/ معرفي شده از سوي دستگاه سازمان انرژي اتمي/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت
23- مهندس داود ميفور/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت وزارت كار و امور اجتماعي/ نشان درجه‌ سه ايثار
24- دكتر مجيد قدمي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت آموزش و پرورش /نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت

25- دكتر سيد جابر صفدري/ معرفي شده از سوي دستگاه سازمان انرژي اتمي/ نشان درجه‌ سه پژوهش
26- دكتر سيد محسن پورسيد آقايي/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت راه و ترابري/ نشان درجه‌ سه لياقت و مديريت
27- غلامرضا تاج گردون/ معرفي شده از سوي دستگاه وزارت مديريت و برنامه‌ريزي/ نشان درجه‌ سه خدمت

http://www.baztab.com/news/26866.php
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 21:20  توسط رضا  | 


 
125934.jpg
خاتمى و شرق
رئيس جمهور روز گذشته پس از آخرين گفت وگو با خبرنگاران و پيش از سوار شدن به اتومبيل درباره صفحات «اقتصاد خاتمى» گفت: اين صفحات را ديده ام و برخى از آنها را خوانده و مابقى را هم كنار گذاشته تا در فرصت مناسب مطالعه كنم. وى ضمن ابراز خرسندى از انتشار اين مجموعه به خبرنگاران شرق خسته نباشيد گفت.

گروه سياسى ، فرنوش اميرشاهى: آخرين مصاحبه رسمى «سيدمحمد خاتمى» در كسوت رئيس جمهور روز گذشته خودمانى تر از هميشه برگزار شد. مصاحبه اى كه با قرار گرفتن خاتمى در كنار تعدادى از اعضاى كابينه اش براى گرفتن عكس يادگارى آغاز شد و با بيشترين پرسش و پاسخ هاى غيررسمى همراه بود. با اين حال رئيس جمهور در لابه لاى سخنان غيررسمى اش موضوع قابل توجهى را هم اعلام كرد و آن «شروع فعاليت هاى هسته اى در اصفهان» بود. او گفت: «اين تصميمى است كه در نظام گرفته شده است.» خاتمى اين خبر را در پاسخ به سئوالى راجع به وضعيت پرونده هسته اى اعلام كرد و گفت: «ما متوقف نمى مانيم. ضرب الاجل توافق ما براى فعاليت هاى اصفهان تا هنگام ارائه طرح از سوى اروپائيان بود. از اواخر ژوئيه و اوايل اوت هم منتظريم كه طرح داده شود، اما فعاليت هاى اصفهان طى قرارى كه داشتيم، شروع مى شود و هيچ مانعى ندارد.» توافقى كه خاتمى به آن اشاره كرد به جلسه چند ماه پيش ايران و اروپا برمى گردد. رئيس جمهور در اين باره توضيح داد: «در اين نشست انتظار داشتيم كه اروپايى ها پيشنهاد دهند ايران بلافاصله فعاليت اصفهان را كه متوقف شده و زيان هاى مالى زيادى دارد، آغاز كنيم اما اروپائيان پيشنهاد كردند فرصت بدهيم و قبول كردند كه تا پايان ژوئيه يا اول اوت طرح جامع خود را بدهند. در آنجا هم گفتيم كه اگر توقف غنى سازى در طرح شما باشد، مطمئن باشيد طرح رد است.» خاتمى خاطرنشان كرد: «طبق قرارى كه داشتيم بنا بوده است كه اروپائيان موافقت كنند. ترجيح ما وجود موافقت آنها است. اما اگر آنها هم موافقت نكنند تصميم براى راه اندازى فعاليت اصفهان تصميمى است كه در نظام گرفته شده است.» رئيس جمهور با تاكيد بر اينكه «پرونده هسته اى روشن است» يادآور شد: «گفتيم كه ما از فناورى هسته اى صلح آميز دست برنمى داريم كه اجباراً قبول كردند. به صورت رسمى هم اعلام شده است كه ايران هيچ گونه انحرافى از مسير قانونى و به سوى ساخت سلاح هسته اى نداشته است.» خاتمى گفت: «ما انتظار داشتيم دوستان اروپايى سريع تر با ما هماهنگ شوند و همكارى كنند. قرار ما اين بود و حتى اصفهان را كه جزء چرخه سوخت و غنى سازى نيست، به تقاضاى آنها براى حسن نيت تعطيل كرديم.» او در عين حال تاكيد كرد كه نه تعليق دائمى خواهد بود و نه توقف فعاليت ها در اصفهان ادامه خواهد يافت. خبرنگارى از خاتمى درباره زمان غنى سازى سئوال كرد و رئيس جمهور در حالى كه اطمينان خاطر داد: «غنى سازى اصلاً آغاز نمى شود و بناى ايران در حال حاضر برهم زدن تعليق غنى سازى نيست» گفت: «الان فعاليت اصفهان مطرح است. مذاكره ما با اروپائيان ادامه خواهد يافت. بر حق خودمان هستيم و حتماً روزى مسئله غنى سازى كه حق مسلم خودمان است، حل خواهد شد. اما الان صحبت شكستن تعليق غنى سازى نيست. صحبت فعاليت اصفهان است كه اصلاً جزء مجموعه غنى سازى نيست و ما با گذشت و حسن نيت اين كار را انجام داديم. در اين دو ماه فرصت تمام مى شود و ديگر اين فرصت را تمديد نخواهيم كرد.» او اظهار اميدوارى كرد كه در طرح اروپائيان همان طور كه قبلاً قول داده اند، آغاز فعاليت اصفهان مورد توافق قرار گيرد.
• دبيركل مناسب براى مجمع روحانيون مبارز
خاتمى كه تا هفته آينده (۱۲ مرداد) ساختمان رياست جمهورى را به «محمود احمدى نژاد» تحويل خواهد داد، ديروز از برنامه هاى آينده اش و احتمال دبيركلى اش بر مجمع روحانيون مبارز نيز سخن گفت و اظهار اميدوارى كرد كه دبيركل مناسبى براى مجمع پيدا شود تا او بتواند در جاى ديگرى به فعاليتش ادامه دهد. او گفت: «كار مجمع روحانيون بايد ادامه يابد. به هر حال نهادى است كه شكل گرفته و مى تواند با تجديدنظر در فعاليت هايش دورى از فعاليت هاى فرهنگى اش را جبران كند. البته در عرصه هاى سياسى هم حضور خواهد داشت و اميدوارم به صورتى باشد كه بتواند فعاليت هايش را ادامه دهد.» خاتمى افزود: «تصميم اوليه من اين است كه به صورت ديگرى فعاليت كنم. البته عضويت اوليه من در مجمع روحانيون مبارز ادامه خواهد داشت.» خاتمى در عين حال پذيرش مسئوليت رسمى و دولتى در كشور را نيز رد كرد، چنانچه گفت: «به نفع من و كل نظام است كه به صورت غيررسمى در عرصه كشور حضور داشته باشم.»
• گزارش تخلفات انتخاباتى تا هفته آينده
هر چند كه خاتمى براى آينده اش برنامه هايى چون تشكيل NGO بين المللى و خبرگزارى گفت وگوى تمدن ها را دارد ولى هنوز نسبت به وظايف رياست جمهورى اش تعهد دارد و به همين دليل وعده داد گزارش تخلفات انتخاباتى را طى هفته آينده ارائه كند. رئيس جمهور در جواب سئوالى راجع به هويت تخريب كنندگان چهره هاى سياسى در انتخابات گفت: «تعداد زيادى از افراد بازداشت شده اند و گزارش جامع هم در حال تهيه است.» او خاطرنشان كرد: «اگر يك روند نامناسب ادامه يابد، به ايجاد نوعى باند و حزب وسيع كه امكانات فراوانى دارد، منتهى مى شود. از اين رو بايد جلوى آن گرفته شود و اميدوارم كه در نامه اى كه به رئيس قوه قضائيه مى نويسم و طى ۵ ، ۶ روز آينده گزارش مربوط به بداخلاقى هاى انتخاباتى آماده خواهد شد، نظرم را در اين زمينه بيان كنم.»
•در قضيه گنجى بايد تساهل شود
رئيس جمهور هنوز هم اميدوار است كه با روش منطقى مشكل پرونده «اكبر گنجى» حل شود، چنانچه در پاسخ به سئوال خبرنگار شرق درباره وضعيت پرونده گنجى گفت: «در اين باره با آقاى هاشمى شاهرودى صحبت كردم و واقعاً انتظار داشتيم كه آقاى گنجى هم اعتصابش را بشكند و حداقل اين موضوع را به رئيس قوه قضائيه واگذار كند تا ايشان بتواند از آن ماده قانونى استفاده كنند اما گنجى هم به شدت، ابا و امتناع مى كند.» او ادامه داد: «اگر مى خواهيم مسائل بدون جنجال و مشكل حل شود، همه ما بايد با تفاهم، تسامح و تساهل با يكديگر رفتار كنيم، حتى اگر معتقد باشيم كه در بعضى جاها حقمان ضايع شده است، براى به دست آوردن حق بزرگتر و فضاى بهتر بايد با قدرت عمل كنيم. طبيعى است كه اگر هر طرف قضيه سختگيرى فراوان كنند، حل مشكل آسان نخواهد بود. اميدواريم باز هم بتوانيم با روش منطقى اين مشكل را حل كنيم و آقاى گنجى هم آزاد شود، قوه قضائيه هم بتواند طبق روالى كه دارد كارش را انجام دهد.»
• دروغ روحانى بدتر است يا بدحجابى؟
خبرنگارى از خاتمى درباره نسبت دادن بدحجابى هاى رايج در جامعه به دولت سئوال كرد و خاتمى قاطعانه گفت: «بى خود مى كنند. همه اينها بچه هاى اين كشور هستند و همه آنها عزيزان ما هستند. بسيارى از مسائلى كه هست به هيچ وجه نشانه عناد و گرايش غلط نيست. بسيارى از همين ها در انتخابات و راهپيمايى شركت مى كنند. بسيارى از آنها دلشان براى ايران مى سوزد. البته قبول دارم كه انحرافاتى در جامعه هست اما شما چرا اين انحرافات را فقط در بعضى جوانان، زنان و آن هم دختران و نه پسران مى گوييد؟»
رئيس جمهور افزود: آيا بداخلاقى كردن يك روحانى كه آشكارا به نام دفاع از دين دروغ مى گويد و تهمت مى زند انحرافش بيشتر است يا اين كه يك جوانى به خاطر جوانى اش كمى با معيارهايى كه ما مى پسنديم فاصله دارد. خاتمى تاكيد كرد: بداخلاقى و كج روى در همه جا بد است و روى هم رفته جوانان ما كمتر از همه انحراف دارند. ملاك هاى ما براى ادب و اخلاق بايد اصلاح شود. تهمت زدن، غيبت كردن و فضا را تيره كردن از هر گناهى بالاتر است. وى ادامه داد: دفاعى كه از دين كردم و خواهم كرد سبب خواهد شد كه دل ها به ويژه دل جوان به سوى اسلام توجه بيشترى داشته باشد.
• امروز به حرف موسوى براى كانال اختصاصى پى بردم
در جريان آخرين مصاحبه مطبوعاتى رئيس جمهور خاتمى با رسانه ها خبرنگار يكى از روزنامه ها براى طرح سئوالش ابتكار جالبى به خرج داد. او با ارائه عكسى به خاتمى از يك سنگ قبر در بروجرد به نام «دولت مظلوم» پرسيد: «نظر شما درباره دولتتان كه بسيارى نام دولت مظلوم را بر آن نهاده اند، چيست؟» خاتمى با خنده گفت: «اين قبر من است؟ دولت مظلوم كه خانم بوده است!» و آن گاه ادامه داد: «از يك جهت خوشحالم كه اين دولت زياد مورد انتقاد و اعتراض قرار گرفت. يكى از دستاوردهايى كه من داشتم اين است كه مردم بتوانند از قدرت بدون فاصله انتقاد كنند. يعنى اين فاصله، فاصله جدايى نباشد، بلكه فاصله طبيعى جغرافيايى باشد، از نظر فكرى عاطفى كسى كه آن سوى خط ايستاده تصور نكند اين كسى كه اين سوى خط است امتياز و مصونيتى دارد بلكه احساس شود من كه اينجا هستم به خاطر امكاناتى كه داريم مسئوليتم به مراتب از شما كه آن سوى خط هستيد بيشتر است.» خاتمى گفت: «پس شما كه خبرنگار هستيد، مسئوليت مهمى داريد و از سويى اين كه دولت اين قدر مورد سئوال و پرسش قرار گرفته است، يك دستاورد بسيار مهم براى اصلاحات و نيز يك راحتى براى من است كه كنار مى روم و شما هم اين را احساس مى كنيد؛ يك برادر كوچك از كنار شما مى رود نه اينكه كسى كه آن بالا بالاها است و دسترسى به او مشكل است.» او با اعتقاد به مظلوميت دولت ادامه داد: «ما نقص هايى داشتيم و بسيارى از انتقادات هم خوب بود اما انصاف اين است كه با موضع گيرى هاى خاص بسيارى از دستاورد ها گفته نشد و حتى خلاف آن گفته شد. من اينجا به اهميت حرف برادرمان جناب آقاى موسوى هنگامى كه پيشنهاد شد روى كار بيايد، پى مى برم كه گفت يك كانال اختصاصى مى خواهد تا بتواند با مردم ارتباط برقرار كند.» خاتمى در عين حال يادآور شد: «من از صدا و سيما ناراضى نيستم، به خصوص در ماه هاى اخير كه فكر مى كنم جهت گيرى بسيار معقول و مناسب ترى را داشته ولى معتقدم كه در سطح وسيع تر رسانه  عمومى، تريبون هاى رسمى كشور گاه يكنواخت و به صورت كليشه اى جز برخى از بزرگان همه يك نوع به دولت حمله مى كردند.» رئيس جمهور گفت: «حمله اشكال ندارد اما گاهى اين حمله ها ناجوانمردانه بود. ما متهم مى شديم به ترويج بى دينى، ولنگارى، از بين بردن امنيت كشور در حالى كه بنده معتقدم در اين دوران، آزادى ضابطه مند تر شد. مرز بيان آزادى فكرى، آزادى نظر و آزادى عقيده از ولنگارى زياد تر شد. بسيارى از تهديد هاى امنيتى از سر كشور رفع شد. وزارت اطلاعات به دوست داشتنى ترين و سالم ترين وزارتخانه كشور تبديل شد. قبل از اين كه روى كار بيايم كسانى از همين دستگاه ها و نهاد هايى كه مسئوليت حفظ ارزش ها و انقلاب را دارند، راه افتادند و بيان كردند كه آمدن فلانى، اسلام را تضعيف خواهد كرد، ملت را تضعيف خواهد كرد و موقعيت ما را از بين خواهد برد. اين مسئله متاسفانه به نحوى ادامه يافت اما من معتقدم كه اسلام از بين نرفت. چهره اى كه ما سعى كرديم از اسلام نشان دهيم اسلام مردمى، اسلام پيشرفت و ترقى است. افتخار مى كنم اسلامى كه ما نماينده اش بوديم در مقابل اسلامى بود كه طالبان و القاعده اى ها مقابل آن بودند و امروز هم در عرصه جهان و جوسازى هايى كه صورت مى گيرد آنچه مى توان با آن آنها را باطل كرد، نشان دادن اين چهره اسلام است.» رئيس جمهور اظهار داشت: «ما اسلام را خراب نكرديم. ما امنيت را از بين نبرديم، بحران هاى بزرگ و تهديد هاى بزرگى را از سر كشور رفع كرديم و در عرصه هاى اجتماعى و سياسى گام هايى برداشتيم. در عين حال ما انسانيم و حتماً اشتباه داشتيم و گفتن اين مسائل نفى نقص ها نيست. انتقاد ها مهمترين سرمايه ما بود حتى آنجا كه به ما جفا شد. من از انتقادكنندگان خودم تشكر مى كنم.»
• طرح روحانيت زدايى
طرح «روحانيت زدايى» يكى ديگر از پرسش هايى بود كه ديروز با رئيس جمهور در ميان گذاشته شد و خاتمى در پاسخ با تاكيد بر اينكه «نگوييد طرح روحانيت زدايى» گفت: «ترجيح ما اين است كه مسئوليت هاى سنگين اجرايى جز مواردى كه طبق قانون ذكر شده، فرد بايد روحانى باشد. بين افراد چرخشى باشد. اين طور نيست كه اولويت بايد با روحانيون باشد و فكر نمى كنم كه روحانيت زدايى باشد.» خاتمى اظهار اميدوارى كرد كه هر كس روى كار مى آيد، صلاحيت و شايستگى كار را داشته باشد.
• در جزئيات گزارش نقض حقوق شهروندى نيستم
خبرنگارى نظر خاتمى را درخصوص گزارش نقض حقوق شهروندى ارائه شده از سوى قوه قضائيه سئوال كرد و رئيس جمهور چنين پاسخ داد: «آنچه مهم است نظر آيت الله شاهرودى و بخشنامه صادره از سوى ايشان است كه تبديل به قانون شد. من البته از دوستان گله كردم كه كاش در سال هاى اوليه اى كه من روى كار آمدم اين مسائل را مى گفتيم و با هم به تفاهم مى رسيديم كه بعضى از مشكلات پيش نيايد. من معتقدم كه اين طرز تفكر كه امروز در قوه قضائيه وجود دارد منشاء يك تحول و يك گام مهم است.» او ادامه داد: «احترام به حقوق شهروندى و دفاع از آن يكى از مهمترين موضوعات است و بهتر است كه اين رويه به صورت قانون درآيد و توسط بالاترين مقام قوه قضائيه مورد احترام و پيگيرى قرار گيرد.» خاتمى در عين حال يادآور شد كه در جريان جزئيات گزارش نيست ولى گفت كه «يقيناً نقص ها و تخلفاتى وجود دارد و بناى قوه قضائيه هم برخورد با آنها است.» رئيس جمهور اظهار اميدوارى كرد روزى برسد كه گزارشى نداشته باشيم كه در آن از نقض حقوق شهروندى سخن گفته شود و اظهار داشت: «جزئيات كار را دوستانمان در قوه قضائيه پيگيرى مى كنند.»
• آمادگى طرح هاى مقابله با تجاوز احتمالى
رئيس جمهورى در ادامه پاسخ به پرسش هاى خبرنگاران داخلى و خارجى در پاسخ به سئوالى درباره تهديدات دشمنان عليه ايران گفت: در دولت بنده همه طرح هاى مقابله با تجاوز احتمالى از نظر نظامى، سياسى، اقتصادى و فرهنگى آماده شده است و اميدوارم تجاوز و حمله اى در كار نباشد اما اگر حمله اى صورت گيرد، اين طرح ها اجرا خواهد شد. رئيس جمهورى توسعه و گسترش روابط و مناسبات ايران با كشورهاى مختلف را از جمله دستاوردهاى دولت در عرصه سياست خارجى دانست و در پاسخ به سئوال يك خبرنگار خارجى گفت: مسئله تنش زدايى حتى آمريكا را نيز شامل مى شود به شرط اينكه آمريكا دست از دشمنى ها با ايران بردارد و اين كشور بايد روش هاى معتدلى را در مواجهه با ايران اتخاذ كند. او با اشاره به برقرارى روابط ميان ايران و بسيارى از كشورها به ويژه كشورهاى عربى در طول فعاليت دولت اصلاحات گفت: «امروز ما حتى با چند كشور مهم عربى نظير عربستان و بحرين موافقتنامه امنيتى امضا كرده ايم. اميدوارم نكات مثبت اين دولت در دولت آينده تداوم يابد و حتى دستاوردهاى مثبت ديگرى نيز افزوده شود. با دشوارى هاى بسيارى در گسترش روابط بين المللى گام برداشته ايم و حتى بسيارى از دشمنى ها را به دوستى تبديل كرديم.» رئيس شوراى عالى امنيت ملى در خصوص روابط ايران و آمريكا گفت: ما هيچ وقت از تنش بين خود و آمريكا استقبال نمى كنيم. از حمله آمريكا به ايران استقبال نمى كنيم و هركارى از دستمان برآيد كه اين حمله صورت نگيرد، انجام مى دهيم، اما اگر آمريكا دچار اشتباه شود و اشتباهى بر اشتباهات خود بيفزايد، اگر ما هم ضرر كنيم مسلماً زيان هاى آمريكا بيشتر خواهد بود. وى با بيان اينكه تصور نمى كند آمريكا با گرفتارى هايى كه در عراق و دنيا پيدا كرده، اشتباهى بر اشتباهات خود بيفزايد، تصريح كرد: شرط قدرتمندى نظام و دولت، پشتوانه مردمى است و هر دولتى كه بيشتر نظر مردم را به خود جلب كند، نيرومندتر خواهد بود و در برابر ديگران مقاومت مى كند، اما اگر از حمايت مردم برخوردار نباشد، حتى اگر سلاح اتمى داشته باشد، نمى تواند از منافع خود دفاع كند. وى با ابراز اميدوارى مبنى براينكه تهديدات لفظى باشد و هرگز جنبه عملى پيدا نكند، گفت: جمهورى اسلامى آماده دفاع از خود و دفع تهديدات است و ما در اين زمينه طرح هايى نيز داشته و داريم و اميدوارم نيازى نباشد كه آن را پياده كنيم. رئيس جمهورى در پاسخ به سئوالى با بيان اينكه ايران نقش مهمى در مبارزه با القاعده و گروه هاى تروريستى داشته است، گفت: «گروه هاى تروريستى القاعده، نظرات تعصب آميزى دارند و امروز در عراق هم رفتارهاى نامناسبى دارند و ما نقش مهمى در كنترل و بازداشت و محدود كردن گروه هاى تروريستى براى جامعه بين المللى داشته ايم.» يكى ديگر از خبرنگاران از خاتمى خواست مهمترين اولويت هاى دولت آينده را عنوان كند. او در پاسخ با بيان اينكه فهرستى از مهمترين ها بايد مورد توجه قرار گيرد، اظهار داشت: اول اين كه ما بايد گرايش هاى خاصى را گرايش هاى كلى جامعه ندانيم و بدانيم كه جامعه ما ۷۰ ميليونى است و نخبگان هم در جامعه موثر هستند، البته در هر زمان ممكن است احساسات موجب پيدايش وضعيت جديدى شود و بعد اين احساسات فروكش كند، بايد متوجه باشيم در عين حالى كه بايد مراعات توده مردم را كنيم، حتماً بايد به نظرات نخبگان جامعه هم توجه داشته باشيم. رئيس جمهور در ادامه با بيان اين كه وضعيت اقتصادى امروز ما از ديروز بهتر است، گفت: «با وجود همه كمبود هايى كه در عرصه اقتصادى براى طبقات متوسط به پايين وجود دارد، از ياد نبريم كه جامعه ما جامعه اى رشيد و تحصيلكرده است و هيچ گاه اعمال حق خود و مردمسالارى را از ياد نخواهد برد. مردمسالارى در عرصه اقتصادى ايجاب مى كند كه فاصله طبقاتى را از بين ببريم و مردم را شريك در فعاليت هاى اقتصادى كنيم ولى اين به معناى ناديده انگاشتن حق سياسى و فرهنگى آنها نيست.» خاتمى با بيان اين كه دو مسئله مهم در دولت مطرح شد كه يكى از آنها مسئله واگذارى كارخانجات به مردم و در درجه اول يكى دو دهك پايين و ايثارگران جامعه بوده است. خاتمى «هدفمند كردن يارانه ها» را يكى از مهمترين كارهايى عنوان كرد كه علاقه داشت، انجام شود و نشد: «يارانه مستقيم و غيرمستقيم ما متجاوز از ۲۱ هزار ميليارد تومان است، يعنى دو يا سه برابر بودجه عمرانى كشور و اين به صورت مساوى در جامعه تقسيم مى شود و هر كس درآمد بيشترى دارد، از اين يارانه  بيشتر مى گيرد. از جيب مردم مى گيريم و به جيب دارا مى ريزيم. هميشه معتقد بودم كه از اين منبع عظيم بايد در جهت ايجاد اشتغال، عدالت اجتماعى و بهبود مديريت كشور و... استفاده كنيم. ما لايحه هدفمند كردن يارانه ها را برديم، اما آنچه مى خواستيم در مجلس تصويب نشد. پس از آن مسئله هدفمند كردن بنزين را در نظر آورديم كه گفتيم يك قران از اين افزايش نفت به جيب مردم نمى ريزيم. يك قسمت را فقط صرف بهبود زندگى طبقات پايين مى كنيم و يك قسمت را نيز صرف بهبود وضع حامل هاى انرژى كه آن هم در مجلس تصويب نشد. امروز در جلسه طبق برنامه چهارم هدفمند كردن يارانه مورد بحث قرار گرفت و چارچوب آن تصويب شد. ما آن را تقديم مى كنيم به دولت بعدى كه با ديدگاه هاى خود و براساس اين سند، برنامه هاى فقرزدايى را در جامعه پيگيرى كند.»
رئيس جمهور درباره مسائل سياست خارجى و بين المللى نيز اظهار داشت: «ما با دشوارى زياد اين مسير را طى كرديم تا دشمنى ها را حتى به دوستى تبديل كنيم. امروز با چند كشور مهم خليج فارس موافقتنامه امنيتى امضا كرده ايم، همچنين با اروپا و دنيا.»
• تشكيل جلسه عمومى در هفته آينده
بقيه پرسش و پاسخ ها خودمانى بود. خبرنگارى پرسيد: آخرين گريه خاتمى مربوط به چه زمانى بوده است و خاتمى جواب داد: «خيلى عاطفى مى شود. بيشترين گريه من در مرگ برادر عزيزم حسن شاه چراغى بود كه من را واقعاً شكست.» خبرنگاران گفتند براى ملت چقدر گريه كرديد؟ و او گفت: «خيلى زياد. براى ملت زياد گريه كردم. معمولاً شب ها موقع خواب اين اتفاق مى افتد.» خاتمى همچنين از تشكيل جلسه عمومى طى هفته آينده خبر داد. ديروز همچنين در مورد تفاوت اصلاحات و اصلاح طلبان از خاتمى سئوال شد و او نگاهى به ساعتش انداخت و با خنده گفت: «ساعت يك بعدازظهر مى توان بين اصلاحات و اصلاح طلبان فرق گذاشت؟!»
• تشكيلات كلان دولت آماده است
خاتمى در حالى كه به سمت ماشينش حركت مى كرد، همچنان با سئوالات خبرنگاران روبه رو مى شد، چنانچه از او درباره طرح تشكيلات كلان دولت سئوال شد و او جواب داد: «اين طرح آماده است، خدمت جناب آقاى احمدى نژاد هم مى دهيم، نيايند بگويند در دم آخر كه مى خواستند بروند ما را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند. اگر اين دولت بخواهد و تشخيص بدهد در اولين جلسه خود مى تواند در مورد اين طرح آماده تصميم بگيرد.»
پرسيدند كه آيا چهار سال بعد رئيس جمهور خواهد شد؟ خاتمى تاكيد كرد كه اگر الان چهار سال ديگر باشد و بتواند كانديدا شود، نامزد نخواهد شد: «بگذاريد جوان ترها بيايند.»
خبرنگارى از خاتمى پرسيد كه اگر او را در جايى پياده كنند، مى تواند منزل خود را پيدا كند؟ وقتى رئيس جمهور پاسخ داد كه بلد نيست و ماشين هم ندارد و (خاتمى با ابراز تاسف گفت) از سوى ديگر بايد تا مدتى تحت محافظت باشد، از سوى خبرنگاران پاسخ شنيد: «شما هميشه تحت حفاظت ملت ايران هستيد.»
خاتمى ديروز سعى مى كرد كه سرحال باشد ولى ظاهرش غير از اين بود و به همين دليل هم مورد سئوال خبرنگاران قرار گرفت. پاسخ خاتمى به اين پرسش چنين بود: «ديشب دير خوابيدم و دير هم بيدار شدم و سرم درد مى كرد. براى اولين بار نمازم قضا شد. در دولت هم زياد خوش اخلاق نبودم. اما هيچ مشكل روحى ندارم و ديدار با خبرنگاران خستگى را از تنم بيرون كرد.
• تيتر بزنيد: شاه رفت
خاتمى پس از پايان آخرين مصاحبه رسمى اش با خبرنگاران در حالى كه به سمت اتومبيل خود مى رفت، يكى از خبرنگاران با صداى بلند گفت: «آخرين تيتر مصاحبه تان را چه بزنيم؟»
خاتمى به خنده گفت: «تيتر بنزيد «شاه رفت.» البته بنده هيچ شباهتى به شاه ندارم.»
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 13:51  توسط رضا  | 


 
محمدتقى مصباح يزدى در سال ۱۳۱۳ هجرى شمسى در شهر كويرى يزد ديده به جهان گشود. وى تحصيلات مقدماتى حوزوى را در يزد به پايان رساند و براى تحصيلات تكميلى علوم اسلامى عازم نجف شد ولى بعد از يك سال براى ادامه تحصيل به قم هجرت كرد. از سال ۱۳۳۱ تا سال ۱۳۳۹ ه.ش در دروس آيت الله خمينى شركت كرد و در همين زمان در درس تفسير قرآن، شفاى ابن سينا و اسفار ملاصدرا شاگرد علامه طباطبايى(رحمه الله) بود. وى حدود پانزده سال در درس فقه آيت الله بهجت مدظله العالى شركت داشت. بعد از آن كه دوره درسى ايشان با حضرت امام به علت تبعيد حضرت امام قطع شد، وى به تحقيق در مباحث اجتماعى اسلام، از جمله بحث جهاد، قضا و حكومت اسلامى پرداخت. در مورد مبارزات با رژيم شاهنشاهى، پايگاه شخصى مصباح چنين اطلاعاتى را ارائه مى كند: «وى در مقابله با رژيم معدوم پهلوى حضورى فعال داشت كه از آن جمله، همكارى با شهيد دكتر بهشتى، شهيد باهنر و حجت الاسلام والمسلمين هاشمى رفسنجانى است و در اين بين، در انتشار دو نشريه با نام هاى «بعثت» و «انتقام» نقش داشت كه تمام امور انتشاراتى اثر دوم نيز به عهده معظم له بود.» مصباح يزدى پس از انقلاب در اداره مدرسه حقانى به همراه آيت الله جنتى، شهيد بهشتى و شهيد قدوسى فعاليت داشت و حدود ده سال در آن مكان به تدريس فلسفه و علوم قرآنى پرداخت. از آن پس، چندين دانشگاه، مدرسه و موسسه را راه اندازى كرد كه از مهمترين آنها مى توان از بخش آموزش در موسسه «در راه حق»، «دفتر همكارى حوزه و دانشگاه» و «بنياد فرهنگى باقرالعلوم» نام برد.مصباح يزدى هم اكنون رياست موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى را برعهده دارد. وى در سال ۱۳۶۹ به عنوان نماينده دوره دوم مجلس خبرگان از استان خوزستان و در دوره سوم نيز از تهران به نمايندگى مجلس خبرگان برگزيده شد. وى داراى تاليفات و آثارى در زمينه هاى فلسفه اسلامى، الهيات، اخلاق و عقايد است.
* اطلاعات اين بخش برگرفته از سايت شخصى مصباح يزدى است.
http://www.sharghnewspaper.com/840506/html/iran.htm
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 13:33  توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر